Sleeping Dogs

Sleeping Dogs

Farsi Persian 字幕をダウンロード

リリース情報

Sleeping Dogs 2024 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
解説: _SinCities_

タグ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
公開日: 2024-04-09
ダウンロード: 152
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

« درِ ورودی »

‫« اسمت روی فریمنه » ‫« توی خیابون مونسون 213 زندگی می‌کنم » ‫« 23 آوریل 1964 متولد شدم »

« الکل نخور » « چهارشنبه‌شب‌ها آشغال‌ها رو ببر بیرون »

«‌ گوشیت رو با خودت ببر » « اشکال نداره »

« پلیس شهرستان واشنگتن » « تقدیر از مامور پلیس - روی فریمن »

« آشپزخانه، حمام و توالت »

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

« غذاهای منجمد اینجان »

‫« از بسته در بیار، سینی رو بذار توی مایکروویو » ‫« روی 4.5 دقیقه تنظیم کن، درش رو بردار - داغه! »

‫گندش بزنن!

« تو آلزایمر داری » « اسم دکترت میتاـست »

سه شیء که تو این اتاق هست نام ببرین

‫صندلی، لامپ، ساعت

‫سه شیء که تو این اتاق نیست

‫بطری ویسکی، هواپیما، اسب مسابقه

‫لعنتی

‫- امروز چه روزیه؟ ‫- پنجشنبه

‫منظورم تاریخه، ‫نه روز هفته

‫اوم...

‫سپتامبر...

‫چه سالیه؟

‫شهر محل تولدتون؟

‫اسم مادرتون رو یادتون میاد؟

‫پدرتون چی؟

« سگ‌های خفته »

‫« ترجمه از محمدعلی sm و سینا صداقت » ‫.:: SinCities & mmli_sm ::.

‫این یه درمان آزمایشیه

‫الکترودها امواجی رو

‫به نواحی موردنظر توی مغزتون وارد می‌کنن

‫اینطوری مسیرهای عصبی جدیدی ایجاد میشن

‫اما نتایج ممکنه یکم غیرقابل‌پیشبینی‌تر باشه

‫خصوصاً با توجه به سابقه‌ی مصرف موادتون

که محرک رایجی برای آلزایمره

« شماره‌ ناشناس »

‫الو

‫با روی فریمن تماس گرفتم؟

« اسمت روی فریمن‌ـه »

‫الو؟

‫- بله ‫- من امیلی دیتز هستم

‫بنده با پروژه «دستان پاک» همکاری دارم

‫پروژه دستان پاک؟

‫بله!

‫ما یه موسسه‌ی حقوقی مردم‌نهادیم

و از زندانی‌هایی حمایت می‌کنیم

که توسط نظام از حقوقشون محروم شدن

‫خیلی‌خب

‫چند دقیقه وقت برای صحبت دارین؟

‫بله

‫قضیه چیه؟

‫در رابطه با یکی از پرونده‌های قدیمی‌تونه

« امیلی دیتز » « پروژه دستان پاک »

‫امیلی دیتز

‫- آقای فریمن؟ ‫- خانم دیتز

‫سلام

‫- امیلی ‫- امیلی

‫خیلی ممنون که به این ملاقات اومدین

‫خواهش می‌کنم

‫گفتین که درمورد یه پرونده‌ی قدیمیه؟

‫بله آقا. ‫آیزاک ساموئل

‫آیزاک ساموئل؟

‫می‌بخشید... ‫خیلی...

‫بله البته

‫مطمئنم اونقدری پرونده داشتین

‫که براتون سخته به یاد بیارین

‫بله. ‫یه همچین چیزی

‫ده‌سال پیش ‫به‌خاطر قتل جوزف ویدر

« اعدام قاتل با تزریق مواد کُشنده »

‫توی دانشگاه واترفورد گناه‌کار شناخته شده

‫و حکم اعدامش، ‫انتهای ماه آینده

‫اجرا میشه

‫سعی کردیم از فرماندار ‫برای حکمش تعویق بگیریم

‫اما فایده‌ای نداشته

‫خیلی‌خب

‫نمی‌شناسمش

‫چه ربطی به من داره؟

‫آقای ساموئل خواستن با کارآگاهایی که

‫اون شب ازش بازجویی کردن ‫و اعتراف گرفتن حرف بزنه

‫من ازش بازجویی کردم؟

‫هنوز نتونستم همکار سابقتون رو پیدا کنم

‫حالا چی‌کار داره؟

‫متاسفانه چیزی نگفتن

‫خودتون باید ازش بپرسین

« اداره‌ی پلیس شهرستان واشنگتن »

« مقتول دچار خون‌ریزی مغزی شدید شده »

« بر اثر ضربات شدید »

« ضربه‌های پی‌درپی »

« آلت قتاله‌ای پیدا نشد »

‫آیزاک ساموئل؟

‫بله

‫من روی فریمن‌ـم. ‫قبلاً‌ کارآگاه بودم

بهم گفتن که می‌خواستین من رو ببینین

‫- درسته؟ ‫- درسته

‫خیلی‌خب

‫اومدم دیگه

‫حال‌تون چطوره؟

‫خدا رو شکر روی

‫ده سال، ‫سه تا وعده غذا و یه جا خواب،

‫عضو باشگاه کتاب‌خونیِ محکومین به اعدام

‫زندان بدنم رو ازم گرفته، ‫اما روحم با خداس

‫انگار به تخمته که حالم چطوره

‫که اینطور

‫این خانمه، ‫امیلی دیتز

‫از پروژه دستان پاک

‫گفت کارم داشتی

‫اینا رو می‌خواستی بگی؟

‫نه، اومدی اینجا ‫چون می‌خوام بدونم چه حسی داره

‫که بدونی یه مرد بی‌گناه ‫قراره اعدام شه

‫درسته

‫اون‌وقت اون مرد بی‌گناه تویی؟

‫آره

‫اشتباه برداشت نکن روی

‫گندکاری زیاد کردم، ‫تصمیمای بدی گرفتم

‫اما کشتن جو ویدر جزوشون نبوده

‫آیزاک...

‫تو اعتراف کردی

‫واسه بازجویی برده بودنت

‫تو هم اعتراف کردی

‫حالا هم داری میگی ‫که بعد این همه سال،

‫یهو یادت اومده ‫که اتفاق دیگه‌ای افتاده؟

‫هیچی‌ـش یهویی نیست

‫من ده ساله که اینجام. ‫ده سال آزگار

‫هیچ‌کاری نمی‌تونم بکنم جز این که اون شب رو تو سرم تکرار کنم.

‫- که چطور به این روز افتادم ‫- درسته

‫منم واسه همین اینجام

‫تا بتونی بهم بگی که چطور به این روز افتادی

‫ببین، می‌دونم که دیگه پلیس نیستی

جوری که سر اون قضیه‌ی ‫تصادف به خاطر مستی ‫اخراجت کردن

‫اما شاید بخوای وجدانت رو راحت کنی

‫حداقل این دفعه به حرفم گوش کنی

‫گوش می‌کنم

شبِ قتل

انقدر نشئه بودم که هیچی یادم نمیاد

‫شماها هم کل شب رو ‫رفته بودین رو مخم

‫اون عکسا رو که دیدم، ‫حالم خیلی بد شد،

‫فکر می‌کردم حتماً کار خودمه دیگه

‫به زور رفتی تو خونه، ‫تا حد مرگ کتکش زدی

‫تو کل خونه اثر انگشتت رو پیدا کردیم!

‫بیخیال!

.اقرار کن پسر !اقرار کن

‫این کار تو بوده. این کار تو بوده! ‫تو این کار رو کردی! خود تو!

‫همه‌‌ش کارای تو بوده!

!اقرار کن

‫آره

‫واسه چی رفتی خونه‌‌ش؟

‫یه سال قبل این که ویدر کشته شه،

،به اتهام دزدی به دادگاه احضار شدم

دزدی شیرخشک واسه بچه‌م

‫ویدر هم به‌عنوان شاهد متخصص ‫برای دادستان ناحیه شهادت داد

‫به قاضی گفتم اون شب ‫اینقدر نشئه بودم

که کله‌م درست کار نمی‌کرد

‫اما ویدر گفت عقلم کاملاً‌ سر جاش بوده

پس به عنوان آدم بزرگسال محاکمه‌ام کردن

می‌دونی چه حسی داره که 18 سالت باشه و زیرخوابِ یه کچل باشی؟

‫بیا یه بار دیگه مرور کنیم

ویدر علیهت شهادت میده ‫واست حکم زندان می‌بره

‫تو هم نصفه‌شب میری خونه‌ش. ‫عصبانی هستی

‫- نمی‌خوای... ‫- من قاتل نیستم!

من فقط پسرم رو می‌خواستم

‫و با خودم گفتم ‫شاید ویدر بتونه کمک کنه

‫آره، رفتم تو خونه‌ش

‫منتظر موندم که سرایدارش بره

‫و رفتم سمت در عقبی خونه

‫حتی تونستم وارد خونه‌ هم بشم

‫سلام شدو

‫اما بعدش یکی دیگه اومد تو

‫اوه! ‫به همین زودی برگشتی؟

بعدش هم اوضاع خیلی بی‌ریخت شد

‫ببخشید

‫ترسیدم و قبل این که ببینم ‫کی بود از اونجا رفتم

‫نه!

‫خیلی‌خب. ‫پس یعنی بهش دست نزدی

‫- اما تو... ‫- دارم راستش رو میگم!

‫باشه آیزاک

‫فکر می‌کنی دروغ میگم

‫خب از ریچارد فین بپرس. ‫اون بهت میگه

‫باید یادم بیاری

‫این ریچارد فین کیه؟

‫چندماه پیش اومد ملاقاتم

‫داره یه کتاب درمورد اون قتل می‌نویسه

‫- کتاب؟ ‫- آره

‫ببین آیزاک. ‫فکر نمی‌کنم که

‫لازم باشه خودم رو درگیر این قضایا بکنم

‫همین حالاش هم درگیری روی! ‫همش گردن توئه.

‫وقتی اون اعتراف‌نامه‌ی کوفتی رو ‫امضا کردم اونجا بودی!

‫درستش کن!

‫به‌خاطر کاری که تو هجده سالگی ‫کردم تقاصم رو دادم

‫این گه‌کاری رو درست کن ‫وگرنه می‌میرم!

« نون رو 4 دقیقه بذار اینجا » « این رو بکش پایین تا بپزه » « تنظیمات توستر »

« آب گرم »

‫« 10 میلی‌گرم ممانتین - 15 میلی‌گرم میرتازاپین » ‫« 10 میلی‌گرم آتورواستاتین - 16 میلی‌گرم کاندسارتان »

‫داروها می‌تونن ‫به بازسازی سیناپس‌ها کمک کنن

‫اما باید ذهن‌تون رو فعال نگه دارین...

‫کتاب، پازل، هرچیزی که ‫ذهن‌تون رو تحریک کنه

‫کار تو بود! ‫کار تو بود! قبول کن!

‫کار تو بود! ‫تو این کار رو کردی!

‫خب از ریچارد فین بپرس

« ریچارد فین »

« نام: ریچارد فین » « آدرس: خیابان ویندال 6461، واترفورد »

« بازرس جی. رمیس »

« امضای افسر جی. رمیس »

More Farsi Persian subtitles for Sleeping Dogs

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left