最初の160行です。
"همه چیزهایی که دوست داشتیم"
...میگن رازها
برای نگه داشتن تو قلب زیادی داغن
باید با یه نفر درمیون شون بذاری
...پس
اگه کسی رو نداشتی بهش چیزی بگی، با من درمیون بذار
اینجوری، تبدیل به راز های من میشن
!هِی تو! نگهبان اومد
از دست اون، چرا داره اسممو صدا میزنه؟
!وایسا- بریم-
فرار کن- هی، چه مرگته؟-
خدایا- !زودباش، بجنب-
چی شده؟- خدایا، باید چیکار کنیم؟-
!بجنب- نگهبان اینجاست-
از اینجا برید بیرون- !احمقا-
!وایستین
بریم
حالت خوبه؟- آره-
زودباش
احمقا! همونجا وایستین
هی، بیا از این طرف بریم- این طرف؟-
بله
سو یون
باید زنگ بزنی
درسته
"گو یو"
بله؟
فهمیدم
بریم
دوباره گشنته؟- آره-
جون هی
"قسمت 5: رازی که فقط از تو مخفی نگه داشته شده بود"
"سال 2023"
اومدی
امروز حتما حسابی سرت شلوغ بوده
کارِت تموم شد؟
آره
امروز همراهم میای؟
بیا بریم خونه من
"سال 2006"
چی شده؟ عینکت رو شکوندی؟
نه، فقط برش داشتم
سو یون رو میرسونم و بعدش میام خونه
بریم- باشه-
طوریت که نشد؟
تو و سو یون وقتی اونجا داشتین قدم میزدین خوب به نظر میرسیدین
ولی در مورد اون دوتا هم، همینو میتونم بگم
سو یون رو میرسونم و بعدش میام خونه
بریم- باشه-
طوریت که نشد؟
چند وقته که با جون هی دوستی؟
از دبستان
تا وقتی که از راهنمایی فارغالتحصیل شدیم، باهم زندگی کردیم
واقعا؟
باهم فامیلین؟
نه، اینطور نیست
که اینطور
شبیه دوستهای معمولی به نظر نمیرسین
ولی باهم دیگه خیلی خوبین
...باهم خیلی فرق دارین
ولی یه جورایی هم شبیهین
چی شده؟
بریم
رسیدیم
درسته. پس اینجا زندگی میکنی
اوهوم
بابت امروز ممنون
اوهوم
مستی؟
یعنی مستم؟
بدون عینکم میتونم ببینم
بدش به من
خدایا، سرم گیج رفت
عینک مشکلی نداره
دوتا
سه
خب این چی؟
خدایا
زودباش. بگو- چی؟-
میتونی اینو ببینی؟
برای آخرین بار منو بخندون. میتونی ببینیش؟
فراموشش کن. زود برو خونه
کجا باید برم؟
انجامش نمیدم، پس برو خونه
شرط میبندم میخوای یه چیزی بگی
تو هم از هان سو یون خوشت میاد؟
...فقط
احتمالا فردا در موردش یه حس دیگه دارم
قبلا هیچوقت هر دومون از یه نفر خوشمون نیومده بود
...ولی سو یون
چرت نگو
من بهش علاقه ای ندارم
اصلا استایل من نیست
به هر حال، امشب میخوای بمونی یا نه؟
میمونم
میذاری که؟
باورنکردنیه
فردا باید برای خانم مو قهوه درست کنم
...سفیده تخم مرغ رو جدا کنم
و فقط زردهش رو اضافه کنم
تلپ
خیلی خب، آمادهست
خانم مو، حتی صبح ها هم خوشگلین
خوب خوابیدی؟- بله-
از اینجا بیشتر حس خونه میگیرم تا خونه خودم
چطوره؟- خوبه-
گردنبندتون کو؟
گمش کردین؟
یهو غیب شد
کِی؟
باید بهم میگفتین. ارزشمند نبود؟
اشکالی نداره
باید ناراحت باشین
گردنبند مال مادر جون هی بود
خدایا
مثل یه بچه خوابم برد
...جون هی باید مثل من سر وقت غذاهاش رو بخوره
و بین درسش ورزش کنه
خانم مو
منم صبحونه میخورم
چی؟
"خانم مو؟"
خانم مو، شما حتی صبح ها هم خوشگلین
"خانم مو؟"
بس کن
فقط داشتم اداتو در میوردم
!این کارا به تو نیومده دیوونه
لنز زدی؟
فقط از عینکت استفاده کن با لنز زشتتر میشی
میشه دست از سرم برداری؟
هیچ کاری برای انجام دادن ندارین؟
نه- نه-
فقط این بار- زودباش-
فقط همین دفعه- !گندش بزنن-
دیگه رژیم و وزن کم کردن بسمه
بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
دخترا، بیاین بریم کافه
!من کورن داگ میخوام
کافه تریا؟- کورن داگ-
!آره کورن داگ
میخوای بری کافه تریا؟- آره-
واقعا میای؟
اوهوم
...این دیگه- کافه تریا-
خنگول
!کافه تریا- داری چیکار میکنی؟-
ما هم میایم
بس کن
!هی- جدی میگی؟-
هان سو یون؟
پس بجنب
کورن داگ مال منه- زودباش-
زودباشین، بچه ها
!اگه میتونی منو بگیر
!فرار کن
"سال 2023"
ببخشید مزاحم شدم
!خونه ت خیلی خوبه
من حال و هوای مدرن رو دوست دارم
منظره شب قشنگه
No comments yet. Be the first to leave one.