最初の200行です。
"پاندورا: زیر بهشت"
حالت خوبه؟
نونا، من میترسم
برو، گفتم برو
!گم شو
کسی نیست؟ لطفا درو باز کنین
!زود باشین درو باز کنین
ما کجاییم نونا؟
بیا زود برگردیم خونه
مشکلی نیست، همه چی زود درست میشه
چرا مارو آوردین اینجا؟ شماها کی هستین؟
اربابی که تو رو از مرگ نجات داده رو نتونستی بشناسی
و حالا هم جرئت کردی فرار کنی؟
...تو با ما میای- !نه-
!نونا !نونا- !نمیذارم ببرینش-
!نونا، نجاتم بده
از جونش بگذرین- نونا-
لطفا داداشمو نکشین التماس میکنم
اگه از جونش بگذرین، هرکاری بگین میکنم
توروخدا
واقعا، هرکاری بگم میکنی؟
آره، قول میدم
"ولتاژ راندمان بالا"
شماره 50
از این به بعد اسمت اینه
داداشم کجاست؟
زنده بمون و اینجا بهتر از همه شو
اونوقت میذارم ببینیش
!بدو- !بدو-
!سریعتر، حرومزاده ها
!هی، برو- تکون بخور-
!بدویین، وحشی ها
!هی، بدویین حرومزاده ها !عجله کنین عوش ها
میخوای برادرت یه زندگی نرمال داشته باشه؟
پس باید بهترین بشی
به خاطر برادرت هم که شده سخت تر تمرین کن
بیشتر تمرین کن و قوی تر شو
!به خودت بیا، شماره 50
!نونا، خیلی دلم برات تنگ شده بود
نونا، چی شده؟
!نونا
داداشم، من یه داداش کوچکتر داشتم
مامان
"قسمت سوم"
دخترت خیلی نازه
درست عین مامانشه
چرا همراه یه آدم غریبه ای؟
اون که غریبه نیست
اون مامان بزرگ، دوست باباس
از جه هیون چی میخوای؟
چی تو سرته؟
به نظر میاد از هیچی خبر نداره برا همین گفتم چندتا چیز بهش بگم
وای
قراره نامزد ریاست جمهوری بشه
حیفه اگه یهویی نابود بشه
اونم فقط چون زنش آدم اشتباهیه
طرف حساب تو خودمم
...اگه یبار دیگه نزدیک خانواده ام بشی
همینطوری ولت نمیکنم
جیو
جیو؟
این دخترمه، پیو جیو
جیو، سلام کن
سلام
من دختر آقای پیو، جیو ام
ولی شماها اینجا چیکار میکنین؟
جیو، مامانت کجاست؟
قربان، ما هنوز نمیدونم همسرتون کیه ایشون کجان؟
ببخشید خیلی طول کشیده
هونگ ته را، همسر عزیز من
کجا؟- کجاست؟-
اینجاست؟- کو؟-
!لطفا اینجا رو نگاه کنین
!خانم هونگ ته را
نظری در مورد نامزدی شوهرتون ندارین؟
!خانم هونگ- !اینجا-
!صبر کنین- !یه لحظه-
!خانم هونگ- !لطفا بهمون بگین-
ته را! عزیزم چت شده؟
...نمیتونی اینطوری
صبرکن، صدمه دیدی؟ چی شده؟
یه خراش کوچیکه چیز خاصی نیست
ما هیچوقت در مورد نامزدی تو حرف نزدیم
ازم خواستی بیام که فقط خبرنگارها رو سورپرایز کنی؟
تو همیشه به تصمیمات من اعتماد داشتی
اینبارم فرض کردم ازم حمایت میکنی
ببخشید اگه شوکه شدی فکر اینجاشو نکرده بودم
!مامان
"هچ آینده شما را رقم خواهد زد"
خبرنگارها منتظرن
جیو، بیا پیش مامان
خداحافظ، عمو
بیا تو خونه حرف میزنیم ماشینت رو میبرم
بیا بریم
دوست عزیزم جه هیون نامزدیت رو تبریک میگم
ریاست جمهوری؟ بزن بریم
!باشه، بزن بریم
!بزن بریم- !بزن بریم-
اینو میدونستی؟
یه جورایی
شما عوضی ها خیلی خوب بلدین بقیه رو شوکه کنین و همیشه یه قدم جلوتر از بقیه باشین
ببخشیدا ولی همین امروز تصمیمم رو گرفتم
واقعا دیوونه اس ها
اتفاقی که برا رد افتاد بهم چندتا درس داد
به این نتیجه رسیدم که برای محافظت از هچ باید نفوذ بیشتری تو قدرت داشته باشم
کاملا درکت میکنم
فکر کنم هان کیونگ روک باعث شد زودتر تصمیمت رو بگیری
البته شما دوتا هم بی تاثیر نبودین
فهمیدم اونقدر بالغ شین که در نبود من بتونین کارا شرکت رو سر و سامون بدین
چه چیزا؟
خیلی خنده دار میشه اگه بباره ها
ولی ببینش صورتش شبیه صورت رئیس جمهوراس
اگه به هان باختی عوضی مغرور
فکر برگشتن به شرکت به عنوان رئیس رو از سرت بیرون کن
من تو رو یه کارمند پاره وقت میکنم
هی، تو فقط میخوای هچ طوریش نشه
"هی، تو فقط میخوای هچ طوریش نشه"
ما اونقدر بزرگش میکنم پس نیای بعدا التماس کنی
اوه، عجب روحیه ای
خب میگم اگه یه وقت انتخاب شدی
میتونی چندتا ممنوعیت تو سطح کشوری برای تحقیق و توسعه رو برداری؟
اینطوری یه شرکت درست کار مثل هچ میتونه آزمایشات بالینی انجام بده
خوب نیست؟
حرفات به مذاقم خوش اومد
حالا بهتر حامی شماره اولت رو راضی کنی
من مخالفم
تو با هچ به رویاهات رسیدی
در مورد هرچی میخوای تو هچ تحقیق کن یهویی چرا قاطی سیاست شدی؟
خیلی وقت بود تو فکرش بودم فقط زودتر از انتظارم رخ داد
ولی واقعا متاسفم که نتونستم زودتر بهت بگم
کلی کار رو باید راست و ریست میکردم
عزیزم- ته را-
آره میدونم برات سخت میشه
اونا حتی سعی میکنن به جیو حمله کنن
سیاست یعنی با شایعات دروغین به طرفت حمله کنی
...ولی- گذشته من نقطه ضعفت میشه-
بیا همین الان تمومش کنیم
گذشته ات؟
مگه گذشته ات چشه؟
هونگ ته رایی که من میشناسم زن خوبیه، همینم کافیه
اگه هر چیزی که براش زحمت کشیدی رو از دست بدی، چی؟
تو و جیو ممکنه به خاطر من صدمه ببینین دارم میگم این چیزا محتمله
این اتفاق هرگز نمیفته
حتی اگه اتفاقی هم بیفته من هر کاری بتونم میکنم تا ازتون محافظت کنم
عزیزم من تو این مسیر بهت نیاز دارم
لطفا
شما دوتا دارین دعوا میکنین؟
دعوا کجا بود داریم حرف میزنیم
چی شده دخترم؟ نمیتونی بخوابی؟
بابا، میشه کنارم بخوابی؟
ممکنه مامانت یکم ناراحت بشه ولی حتما
تو هم باید یکم استراحت کنی خوب بهش فکر کن
از کجا رئیس کیم سون دوک رو میشناسی؟
چرا دیدیش؟
برا کار
پیشنهاد کرد باهم کار کنیم
ولی تو از کجا میشناسیش؟
یکم پیش با جیو دیدیمش برا همین کنجکاو شدم
جیو با بابات خوب بخوابی- باشه-
بیا بریم
خیلی خب
بابا فقط خواستم کمکت کنم از دست مامان فرار کنی تا دعوات نکنه
کارم خوب بود؟
همه چی تموم بود
بریم
چطور پیش رفت؟
هیچ پرونده ای به اسم خانم جونگ وجود نداره
خانواده ای هم برای تماس گرفتن وجود نداره
تو هم فکر میکنی اتفاقی افتاده؟
طبق قانون حفاظت از اطلاعات پلیس هرچی بدونه رو بهمون میگه
هان وول چی شد؟
آقای جو در دسترس نیست
خواستم رئیس کیم رو ببینیم پس بذار اول ببینم چی جواب میده
خسته نباشی
یکم پیش با مدیر عامل وای بی سی حرف زدم
ازم پرسید میخوای مجری یه برنامه باشی یا نه
خواستن من یه سال کار کنم اونوقت به تو زنگ زدن؟
به هرحال، ممنون بابت نگرانیت
هرچی گفتی حق با تو بود
بهونه بدیه ولی من پرونده پدرت رو پشت گوش انداختم چون سرم شلوغ بود
ببخشید، هه سو
...و
...در مورد گوشواره
من واقعا چیزی در موردش نمیدونم
هر فکری که میکنی بدون اونطوری نیست لطفا حرفم رو قبول کن
حقیقت هرچی که باشه دوباره گیر نیفت
وگرنه کاغذا طلاق رو به دفتر بابات میفرستم
باشه، میتونی بهم اعتماد کنی نگران نباش
کاش واقعا بتونم بهت اعتماد کنم
اونی
هه سو، اینجا چیکار میکنی؟
بهم پیام دادی کمکت کنم گفتی اتفاقی افتاده
من؟
وای، تصادف کردی؟
حالت خوبه؟ صدمه دیدی؟
اونی
ببخشید
...بیا یه جا دیگه حرف بزنیم و
گزارش دادی؟ چطور این اتفاق افتاده؟
خودم حواسم هست، تو میتونی بری
No comments yet. Be the first to leave one.