最初の200行です。
سئول، 2013
هي، شما دو تا پيک* خودتونو ندادين ×تو بعضي از گروهاي دوستانه هر کس پول سهم خودشو ميده×
ميشه 3 هزار وون رد کنين بياد
ما داديم
جدي نداديم؟
عزيزم، تو مگه ندادي؟
ديروز گفتم بده
يادم رفت. انقدر حواسم به مهموني امروز بود گيج شدم
عزيزم، 300 هزار وون بده حالا که اينجاييم حسابمونو صاف کنيم
پول نقد همراهم نيست
وقتي رسيديم خونه، اينترنتي برات ميفرستم
هي، تو هنوزم خرج خونه رو خودت مديريت ميکني؟
بسپر به يون جين. دخل و خرج خونه بايد دست زنا باشه
نميشه. بدم دستش دردسر ميشه
!بعد مجبوريم شب تو خيابون بخوابيم
اينم ديگه مديريت ميخواد؟
... نه که خيلي پول درمياري
يه ذره پول که اين حرفا رو نداره
مگه حقوق من چشه؟ هان؟
!از مال اون که بيشتره
من؟
... منو چرا قاطي ميکني
جوک نگو
بهتر از توام که هر لحظه ...ممکنه اخراجت کنن. مگه نـ
آره خب
شغل من انقدرام خوب نيست
گشنه م شد
هي، يه چيزي بخر
چرا من بخرم؟
يعني چي "چرا من بخرم"؟
ميخواي خودتو بزني به اون راه؟
وقتي هيونگ نيم اينجاست من چرا دست به جيب شم؟
تو هم شدي عين سونگ گيون؟
خسيس! پس
همه مهمون چيل بونگ کسي اعتراضي نداره، نه؟
هي، من اعتراض دارم چرا يه دفعه من؟
هي، بسه بابا ول کن، خودم ميخرم
آخرش همتون آويزون من ميشين
چون ديروقته من هوس جوکبال کردم خوبه نه؟
من بوسام ميخوام- منم همينطور-
بسه شما دو تا هم... ديوونه ها
جون، بيا
خيله خب، چي سفارش بديم؟
تو که جوکبال و بوسام نميخوري
!دوکبوکي
... دوکبوکي
اغذيه فروشي؟ يه سفارش براي سانگام دونگ ميخواستم
ساختمان "جام جهاني" رو که ميدونين کجاست؟
بله
... بعد از ميدون نوريکوم
بله، بله. جوکبال ميخواستم با
دوکبوکي
هي، مشروبم نداريم. 2 تا سوجو سفارش بده
!اوپا
انقدر مشروب نخور
!کشته مرده ي الکلي تو
!هي، مشروب سفارش نده
تابستان 1995
نميخواي بياي اينور؟
~وقتي حرفي که زدي از ذهنم گذشت، خنديدم~
~ولي تو نمي فهمي که من چه احساسي دارم~
~چه قلب پاک و زيبايي داري~
~پس چرا من اين همه سخت گرفتم؟~
~بهش فکر کن. بهش فکر کن~
~اينا مشکلات کوچيکين~
~مي توني بفهمي که همه توجه ها به سمت توئه؟~
~تو از احساس من خبر داري~
~نميخوام حتي يه ذره به احساساتت لطمه بزنم~
~بزرگترا هميشه بهم ميگن~
~هنوز خيلي چيزا هست که نميدونم~
~آرزو ميکنم احساسات تو هميشه همينقدر زلال بمونه~
چيه؟
هنوز نرفتي؟
زده به سرت؟
خل و چل بازي درنيار
هي، بيچاره
!شب بخير تا روز قيامت
بشين درس بخون. مثلا دکتري
مسخره، دو دقيقه پيش مثل مادر مرده ها بود
جونگ
بريم
جونگ
خيلي گشنمه
چي بخوريم؟
دختر، گفته بودم زود بيا
اولين بار بود تو رستوران جا رزرو کردم
اه، فکر کنم بسته باشن
چيز خاصي نميخواي بخوري جونگ؟
چي؟
نه
چي بخوريم؟
جونگ، چون خيلي وقته نخورديم بيا غذاي خارجي بخوريم. باشه؟
باشه
بريم
جونگ، کمرت بهتره؟
اون نرمشه بازم اشتباه بودا زانوهات درست خم نشده بود
~تو تنها کسي هستي که بهش تعلق دارم~
~با اينکه متاسفي و از آينده مطمئن نيستي~
~ يادت باشه که من از بودن با تو و دوست داشتنت خوشحالم~
~تو يه روز شلوغ وقتي صداتو ميشنوم~
~حس ميکنم با من و در کنار مني~
~هر روز که به خونه برميگردم، اگر تو اونجا باشي~
~خسته از يه روز شلوغ، آغوشمو باز ميکنم~
~اگر عشق تو و من مثل حالا بمونه~
~تو تنها کسي هستي که بهش تعلق دارم، بدون تغيير~
شماره مورد نظر پيج شد
دختره ديوونه... چيکار ميکنه؟
خرشانس
اومدم غذا بخورم
انتخاب کردي؟
... وايسا ببينم. ميگن اينجا اسپاگتي داره
چي بخوريم؟
يه مدل قرمز بگيريم، يه سفيد؟
ببخشيد، ميشه بياين
هي، نميخواي برگردي تو اتاقت؟
از اون موقع تا حالا به چي فکر ميکني؟
هنوز تصميم نگرفتي بري کدوم تيم؟
نه
وقت دادن که انتخاب کنم
براي تصميم گيري وقت هست
پس، دلمشغولي ديگه اي داري؟
احيانا آسيبت جديه؟
نه
فقط يه کم مو برداشته
مربي مون شلوغش کرده
پس قضيه چيه؟
ناجونگ؟
اين قهوه فندقه
جونگ
به من نگاه کن
به من نگاه کن
جونگ
منو ببين
به من نگاه کن
هوم؟
ببينمت
هي، دختر
گريه ميکني؟
چرا گريه ميکني؟
اشتباه کردم
منو ببخش
گريه نکن
ديگه تکرار نميشه، منو ببخش
چرا گريه ميکني؟
من که گفتم، منم تو رو دوست دارم
به خاطر ناجونگه؟
بچه ها همه ميدونن تو ناجونگ رو دوست داري
واقعا؟
بيخيال شو
ناجونگ، سونبه نيم رو دوست داره
فکر نکنم اون هنوز چيزي به ناجونگ گفته باشه
ولي بالاخره ميگه
ميدونم بابا
سونبه هم ناجونگ رو دوست داره
خودش بهم گفت
که از ناجونگ خوشش مياد
حالا ميخواي چکار کني؟
چکار ميتونم بکنم؟
بايد صبر کنم
اگه الان وقتش نيست
پس بايد منتظر باشم
من تسليم نميشم
من ميرم داخل
باشه
اوپا
مگه نگفتي ميخواي يه چيزي بهم بگي؟
پس چرا نميگي؟
اونو گفتم که- کِي؟-
من که نشنيدم
! عملي نشون دادم
بايد مثل آدم بگي بايد حرف بزني تا بفهمم
بعد از غذا گفتم که
چي؟ چي گفتي؟ من که نشنيدم
بس کن بابا
مسخره بازي درنيار و برو تو بگير بخواب زود باش
بدو بگير بخواب
زود! برو بخواب ديگه
راستي، وايسا
يه دفعه اي داشت يادم ميرفت
گمش نکنيا
اوپا واسم ببندش
آروم حرف بزن
بميرم هم اينکارو نميکنم
بدو برو بخواب
زود باش برو تو اتاقت ديگه
بدو برو لالا کن، بدو
بدو، بدو
× 1 قسمت 14: کسايي که منو تغيير دادند ×
ناجونگ، يه نامه اومده، برو بگيرش
باشه
بچه ها، يه نامه از هه ته اومده بدويين بياين
من ميخونمش
اين اولين نامه ي هه ته ست. نه؟
بدون معطلي بخونش
اين بچه اين همه وقته که رفته سربازي
!يه زنگم نزده. واقعا که
حتما تو اين هواي سرد خيلي بهش بد ميگذره
چون رده پايينه نميشه راحت باهاش تماس گرفت
حتما براش سخته
"رفقاي عزيز"
No comments yet. Be the first to leave one.