最初の180行です。
تازگیا یور دیر میاد خونه
هیچکدوممون توی زندگی خصوصی همدیگه سرک نمیکشیم
واسه همین زیاد سوال و جوابش نمیکنم
بابایی، وقت شامه؟
یور که بیاد شام میخوریم
!باند، بگو ببینم امشب شام چی داریم
من اومدم
....قیافهی غمگین و گرفته
با چندتا زخم روی دستش
خوش اومدی، مامانی
ممنون، آنیا
خوش اومدی
بریم شام بخوریم؟
...اوه
.من گرسنه نیستم شما شامتون رو بخورین
...باشه
...یور، تو
مامان گریه میکنه؟ آخه چرا؟
...اگه موفق نشم، من
هر دوشون رو از دست میدم
کانال زیرنویسهای ما @NightMovieTT
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
«ترجمه از: فاطیما موسوی» Fatima
خسته نباشین
همینطور
خسته نباشین
کامیلا، میای بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
...عه
نه، ممنون
وایسا ببینم، مگه نگفتی امروز قرار داری؟
لحظه آخری کنسلش کرد
!ممنون
نگو دوباره میخوای این کار رو بکنیم؟
...در ضمن
آخه اون چه گوجهایه؟
!همهشون له شدن چت شده؟
یور، پس تصمیمت جدیه
ممنون بابت دعوتتون
!همهاش تقصیر توئه ...اگه از این حرفها نزنی
آشپزخونه یور
چند روز قبل
چی؟
میخوای آشپزی یاد بگیری؟
آره
بهخاطر صبحانهای که درست کرده بودم
!شوهرم یه روز کامل توی دستشویی بود
!چه بد
با این حساب زندگیمون در خطره
و این یعنی شغلم در خطره
میشه لطف کنین یکیتون بهم یاد بدین؟
ما کلفتمون برامون غذا درست میکنه
برو کلاسی چیزی
!من بلدم در کنسرو باز کنم
سام علک، شما دخترا دربارهی چی حرف میزنین؟
اوه! اون آشپز ماهریه
!آهای
!کامیلا، تو رو خدا
نه! چرا من؟
بیخیال بابا. بهش یاد بده دیگه
باشه پس، خونهـش همدیگه رو میبینیم
!ببخشید ها؟
دل تو دلم نیست امروز چیزهای بیشتری ازت یاد بگیرم
!دهنم سرویسه
!اینطور نکن دیگه
محض اطلاع، باید خودت !غذاها رو بچشی
مسئولیتش به عهدهی خودت
اوه، یه نفر رو واسه این کار دعوت کردم
هورا! سلام، آبجی
!یوری
بهم گفتن که بیام از غذاهات بچشم
...امم
این داداش یوره؟
با عکسهاش فرق میکنه
ممنون بابت دعوتت، کامیلا
و ممنون که همیشه هوای خواهرم رو داری
امروز مهمونی گرفتین یا چی؟
چی؟ کلاس آشپزی؟
.به لوید و آنیا چیزی نگو میخوام یواشکی آشپزیم خوب بشه
لعنت بهش! میخواد برای لوید آشپزی کنه
!قاطی کردم
امروز با خودم فکر میکردم مینیسترونی بپزم
وجدانا چرا چیزهایی میخری که بهشون نیاز نداری؟
مثلا میخوای با این چیکار کنی؟
شرمنده. فکر میکردم اگه هر چی میاد دستمون بریزیم توی غذا خوشمزهتر میشه
خیلیخب. اول سیب زمینیها رو پوست بکن
!به چشم
آخه چطور با سیبزمینی پوست کندن همچین فاجعهای درست میشه؟
!یه دریاچه خون راه افتاده
کار کردن با این اسلحه خیلی سخته
!این پوستکَنه نه اسلحه
آبجی، برات چسب زخم آوردم
!ولی توی کار با چاقو استادم
خیلی داری نازکش میکنی
معمولی خردش کن
!آبجی، حرف نداری
بله؟ چرا تخته آشپزخونه رو خرد کردی؟
!تخته محبوبم بود
!شرمندهام! پولش رو میدم
!آبجی، حرف نداری
خدایی چه مرگته؟
اصلا چطور شوهر کردی؟
برو
این زنیکه کیه دیگه؟
.داره به خواهرم بیاحترامی میکنه بگیرم بکشمش
.آره، یور. امیدی بهت نیست بیخیالش شو
از اون شازده قشنگ هم طلاق بگیر
ولی نه
عجب فکر بکری
آره، ازش طلاق بگیر، آبجی
ازت خواهش میکنم، کامیلا
...اگه لوید طلاقم بده، من
دوباره باید نگران بشم !که مبادا دستگیرم کنن
زود باش بذار مواد آروم بپزن
در کنارش بهت یاد میدم چطور به مواد چاشنی بزنی
زود باش یه چیزی درست کن که بتونی زود بری خونه
.زن مهربونیه فقط یکم زود از کوره در میره
کامیلا همیشه آدم خوبی بوده
به هر حال اولین غذام آمادهست
یوری، نوبت توئه
...بخور ببین مسمـو منظورم اینه بخور ببین خوشمزهست
واقعا؟ میتونم؟
!بزنیم بر بدن
!خیلی خـــــوبـــــه
معرکه شده، آبجی
!من رو یاد گذشته میندازه دقیقا طعم غذاهای قدیمت رو میده
وای خدایا
.آخه داری بالا میاری بالاخره خوشمزهست یا نه؟
چطور ممکنه تهـش این بشه؟
اصلا به حرفام گوش دادی؟
معذرت میخوام
آبجی، باز هم هست؟
حالا زوده مینیسترونی بپزی
بیا یه چیز ساده مثل گوشت قلقلی رو امتحان کنیم
باشه
!به به
انقدر خوشمزهست که نمیدونم چرا دارم عرق میریزم
با هر لقمهای گذشتهام !از جلوی چشمام رد میشه
هان؟ مامان، تویی؟
.یوری، بس کن یه لحظه وایسا
پس درسته. یور و برادرش بدون پدر و مادر بزرگ شدن
به گمونم چون فقط این غذای آشغال رو خوردی
حس چشاییـت دیگه درست کار نمیکنه
غذای آشغال؟
فکر کردم تا وقتی مواد مغذی بهش برسه همه چیز عالیه
یوری... خدا رو شکر که سالم بزرگ شدی
از غذاهای خوشمزهای
که پدر و مادرتون براتون درست میکردن چیزی یادت هست؟
از روی کنجکاوی میپرسم
همم... چیزی یادت میاد، یوری؟
دستپخت مامان رو؟
یه چیزهای مبهمی یادم میاد
ولی بیشتر یه چیزی شبیه خورشت درست نمیکرد؟
گرم و خوشمزه بودن
!همونی که روش تخممرغ بود
باشه، بیا اون رو درست کنیم
سعی کن یادت بیاد چه مزهای بود
احتمالا یه خورشت جنوبی بود
وقتی جوش اومد شعله رو خاموش کن
مطمئنم توش پودر پاپریکا داشت
!درسته
حواست باشه نسوزه
و نمک و فلفلش اندازه باشه
چشم
یور، الان یه طور دیگه به نظر میرسی
قبلا بیاحساس و حوصله سر بر بودی
هان؟ واقعا؟
شاید به خاطر اینه که شوهر کردم
هان؟
چرا جو میگیرتت؟
فقط یکم طرز آرایشت و اینا عوض شده
اوه، ببخشید، عذر میخوام
.بیخیال بابا، تو هم آدم خوبی هستی کامیلا خانم دوستداشتنی
اعتماد به نفست رو ببر بالا
بگذریم، اولین باره که بوی خوب میاد
به نظرم راستی راستی توی این یکی موفق شدی
بدک نیست
واقعا خوشمزهست
ولی انگار یه چیزش کمه
اهل کجایی، یور؟
نیلسبرگ شرقی
No comments yet. Be the first to leave one.