最初の200行です。
زيرنويس از مهدي shine021
زندگی یا بدهی
زندگی یا بدهی
جون بگیری، باید با جونت تاوان بدی.
بدهکاری، پس بده.
این شبکه تلویزیونی کثیف به معلولها زور میگه.
من عدالت میخوام.
خون در برابر خون.
بدهی در برابر بدهی.
شبکه تلویزیونی
مردم رو اذیت میکنه.
جون بگیری، باید با جونت تاوان بدی.
بدهکاری، پس بده.
این شبکه تلویزیونی کثیف...
تو!
پولم رو بده!
پول من!
پولی در کار نیست!
هول نکن.
هر روز همینطوریه.
وای خدا! این کارو نکن!
بجنب.
روشنش کن.
روشنش کن!
فندک ندارم.
میتونم باهاتون مصاحبه کنم؟
نظرتون درباره تایلند چیه؟
- به تایلند سلام کن. - سلام.
اسمم چن سانجینه.
من تاجرم.
اسم شرکتم بلینگ بلینگه.
ما توی چین، شهر ایوو، لامپ تولید میکنیم.
و نماینده شرق... جنوب شرق آسیا هستم.
۲۰۰ بات.
چقدر پول باید... بهم پس بدی؟
شش میلیون بات پس بده.
- شانست زده. - ممنون.
بانکوک شهر خیلی قشنگیه.
مردم تایلند خیلی خونگرمن.
اینجا تایلنده. ویپ کشیدن غیرقانونیه.
باید جریمه بدی.
تایلندی نمیفهمم.
غذاهای خوبی داره.
و زنهای خوب... زنهای خوشگلی هم داره.
چی میخوری؟
مرغ.
مرغ میخوری یا منو؟
من سرم شلوغه.
شاید فردا؟
برمیگردم دنبالت؟
- قول میدم. فردا میام. خداحافظ. - خداحافظ.
- گذرنامه. - گذرنامه؟
آقا، به حرفم گوش کن.
این یکی...
«گمنامها ۲»
زيرنويس از مهدي shine021
اگه تو نمیخوری، من میخورمش.
چرا همهچی رو میبری بیرون؟
چن سانجین، ما از هم جدا شدیم.
دیگه هیچ کاری با هم نداریم.
زبان آدمیزاد سرت میشه؟
چون تو میگی، رابطهمون تمومه؟
- پس امشب کجا بخوابم؟ - هر جا که میخوای.
پس رابطهمون دیگه هیچ اهمیتی نداره؟
تو فقط پول برات مهمه، نه رابطهمون.
شبکهٔ تلویزیونیتون با من قرارداد بسته.
میخواستین چراغهای منو بخرین.
منم چراغها رو تحویل دادم.
پس باید پولش رو بدین.
اینجاش چه ایرادی داره؟
شبکهٔ تلویزیونی بهت بیعانه نداده؟
حتی ماشینم رو فروختم تا هزینهٔ حملونقل شما رو جور کنم.
اما دربارهٔ قرارداد...
توش واضح نوشته
که بعد از پخش برنامه، باقی پولت رو میگیری.
پس برنامه رو پخش کنین.
هزار بار بهت گفتم.
اسپانسر برنامه پرید.
برنامه گیر کرده.
بودجهاش کم شده.
و تو هر روز جلوی شبکهٔ تلویزیونی اعتراض میکنی، چن سانجین.
من فقط یه کارمندم.
فقط وقتی راضی میشی
که باعث بشی اخراجم کنن؟
دو میلیون بار بهت گفتم.
صدها کارگر خانوادهم در ایوو
منتظرن اون پول پرداخت بشه.
اگه تا آخر سال پولمون رو نگیریم،
برادرم ورشکست میشه.
ورشکست!
من اینجا غریبهام.
این همه راه از ایوو اومدم
تا چراغها رو تحویل بدم.
میخواین اینطوری اذیتم کنین؟
دارین منو له میکنین.
اگه فکر میکنی بهت ظلم شده یا دارن حقت رو پایمال میکنن،
به پلیس زنگ بزن، شکایت کن.
چرا عذابم میدی؟
چون
تو امضا کردی
قرارداد رو.
شو فانگمی.
فقط میتونم بیام سراغ تو.
اینجا من قربانیام، می.
چن سانجین.
این حرف رو باید من بزنم، باشه؟
تو ازم خواستی قبضهای کارت اعتباریت رو بدم.
پول کارائوکهت وقتی مشتریها رو میبردی بیرون.
حتی پول کاندومهات رو، بعد از این همه مدت زندگی مشترک.
پس واقعاً اینجا کی قربانیه؟
اگه دوباره دستگیر بشی، جریمهت رو نمیدم.
به چی زل زدی؟
به تو.
نیمارِ مو قرمز.
تو دیگه کی هستی؟
- جادوگری بلدی؟ - میشه دردسر درست نکنی؟
- میشه اینجا آبروریزی نکنی؟ - ممنون.
اونا که به هر حال حرفم رو نمیفهمن. از چی میترسی؟
واقعاً کنجکاوم بدونم چه جور برنامههایی
شبکهٔ تلویزیونیتون داره.
همهٔ این
نمایشهای کازپلیِ بنجل و ارزون.
حتی ماساژورهای خیابون هم قیافهشون بهتره.
تو چی میفهمی؟ اصلاً تلویزیون نگاه میکنی؟
الان دیگه کی تلویزیون نگاه میکنه؟
دیگه هیچکس حتی فیلم هم نمیبینه.
هدفت اینه
که یه تهیهکنندهٔ بزرگ بشی.
میخوای سرگرمیِ واقعی و سطحبالا تولید کنی.
اما آیندهٔ صنعت سرگرمی کجاست؟
معلومه که توی چینه.
پس چرا خانوادهت رفتن تایلند؟
من فرق دارم.
من اینجام تا بازار رو گسترش بدم.
اروپا و آمریکا دارن سقوط میکنن.
مهم نیست رئیسجمهورشون کی باشه.
همهشون دنبال جنگ تجاریان.
همیشه برای ما دردسر درست میکنن.
پس ما بهعنوان کارآفرین
باید آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین رو توی مشتمون داشته باشیم.
این برای من نبرد مرگ و زندگیه.
پولم رو بده و بگذار از این مرحله رد بشیم.
بعدش، قدمبهقدم...
میسازیم، رشد میکنیم، حکومت میکنیم.
دقیقاً همینطوره.
باید کالاهای مصرفیِ کوچیک رو صادر کنیم
و فرهنگمون رو هم بیشتر از قبل صادر کنیم.
در هر دو جبهه.
چن سانجین، این یه تناقض سادهست.
هرچی بیشتر پول بخوای،
بیشتر با من درگیر میشی.
هرچی بیشتر با من دربیفتی، احتمال لغو شدن برنامه بیشتر میشه.
اگه لغو بشه، پولی گیرت نمیاد.
چطور هنوز نمیفهمی؟
بگو برنامه کجا گیر کرده.
واقعاً دیگه حوصله این بحث رو ندارم.
حالا منم به خاطر تو گیر افتادم.
واقعاً باید بیرون تلویزیونت بمیرم
تا فقط پولم رو بگیرم؟
پس برای پول هر کاری لازم باشه میکنی؟
هر کاری
که لازم باشه.
بریم!
بریم تلویزیون!
در رو نبند!
از این طرف!
تلویزیون...
تلویزیون، فهمیدی؟
مِی!
مِی!
خفه شو!
چه خبره؟
- حمله تروریستیه؟ - از کجا بدونم؟
واقعاً قراره اینجا بمیرم؟
اون تئاتر رو میبینی؟
از داخلش رد شو.
اون طرفش یه رودخونهست.
فقط رودخونه رو دنبال کن، باشه؟
فهمیدی؟
خودت رو جمعوجور کن، باشه؟
باشه...
رد شو...
مِی.
مِی.
دوباره برو داخل رو بررسی کن.
اون صدا رو ببین!
بخواب روی زمین...
حرومزاده!
گروه بنگبنگ!
زود حرکت کن!
زود حرکت کن!
بنگبنگ!
وقت تلافی رسیده، گروه بنگبنگ!
بیا...
برو اونجا...
- به دوربین نگاه کن! - به دوربین نگاه کن!
تحت تعقیبترین
سلام.
من کانتالاک هستم.
رهبر گروه بنگبنگ.
No comments yet. Be the first to leave one.