最初の184行です。
رابرت، میساتو؟ نه، نه ممنون
تو چی؟ نه، مرسی
نه؟ نه
رابرت، ازت میخوام نذاری دیگه مشروب بخوره
ببین، من حدود صد ساعت باهاش پرواز کردم و بهت میگم
چه مست باشه چه پاتیل، تو خلبانی رو دست نداره
این جنگل لعنتی بهشدت خطرناکه
یه پیک لازم دارم تا اعصابم آروم بشه
آره، واقعاً خطرناکه ولی منو مسحور خودش میکنه
به آدمیزاد رحم نمیکنه
و درست وقتی که اصلاً انتظارشو نداری، ضربهشو میزنه
رولف، ما تو رو فرستادیم اون دوره بقا در جنگل رو بگذرونی
برای یه مردمشناس، زیادی نفوس بد میزنی
اون بچههایی که توی کمپ اصلی هستن قطعا
خیلی جیگر دارن، وقتی فکر میکنی که چطور راهشون رو
پیاده باز کردن تا اینجا یه کمپ علم کنن
فقط سه ماه طول کشید
اصلاً میدونی چه حسی داره
که توی این جنگل جابهجا بشی؟
حتی نمیتونی تصورش رو بکنی
فردا برمیگردیم مانیل
باید دیوونه باشن که همچین کاری رو اینجا انجام بدن
اگه وزنمم طلا میدادن، حاضر نبودم این کارو بکنم
نمیفهمم چطور تحملش میکنن
خب، اونا راضیان
باید میدیدی که چطور چشماشون
هر بار که حقوقشون رو میگیرن، برق میزنه
باید اعتراف کنم، تکتک سنتهایی که بهشون دادم نوش جونشون
توی بورنئو هم همراه من بودن
بیخیال رابرت
تو اگه فکر کنی توی قطب جنوب هم برات نفت پیدا میکنن
اونا رو تا اونجا میبری
باشه
سابقهشون که خیلی خوب بوده
این دفعه چی، شانس باهاشون یار بوده؟
ظاهراً که آره
بذار فعلاً بگیم یه شروع خوششانسانه بوده، ولی تا وقتی
برگههای لرزهنگار رو بررسی نکنم، چیزی قطعی نیست
رومئو ایکس-ری، مانیل ۴۰۶ رو صدا میزنه
رومئو ایکس-ری، مانیل ۴۰۶ رو صدا میزنه
صدامو دارین؟ تمام
هیچ خبری ازشون نیست
شاید کسی پشت دستگاه نیست یا بیسیمشون قاطی کرده
شایدم مشکل از ژنراتور باشه
جنگلِ لعنتی. آره
اوه، دارن گوش میدن. دوباره امتحان کن
رومئو ایکس-ری، مانیل ۴۰۶ رو صدا میزنه
رومئو ایکس-ری، مانیل ۴۰۶ رو صدا میزنه
رومئو ایکس-ری، مانیل ۴۰۶ رو صدا میزنه، صدام رو دارین؟
قضیه چیه، چارلی؟ نمیدونم
واسه نشستن نیازی به رادیو نداریم
ولی اونایی که اون پایینن
حسابی از خجالتشون درمیآم
تقصیر اونا نیست، آقای هارپر
تقصیر این جنگلِ واموندهست. آره
رسیدیم. حواستون به کمربنداتون باشه
ترسیدی؟ نه، نترسیدم
همگی محکم بچسبین! (جیغ زدن سوان)
سوان، رولف، حالتون خوبه؟
یکم تکون خوردیم ولی خوبیم
آقای هارپر
رولاند چطور آخه
گذاشته این باند به این روز بیفته؟
نمیفهمم، نیومدن استقبالمون
مگه میشه صدای فرود اومدن ما رو نشنیده باشن؟
مخصوصاً که زدیم هواپیما رو داغون کردیم
هیس، ساکت
هیس
چی شده؟
اون طرف یه صدایی شنیدم
با این یکی خیالم خیلی راحتتره
اوضاع چقدر خرابه، چارلی؟
خب، تا اینجا که خیلی جدی نیست، آقای هارپر
زیربندی سالم به نظر میرسه و اگه بتونم چرخ رو پیدا کنم
نباید جا انداختنش خیلی سخت باشه
اگه کمک لازم داشتی یه ندایی بده
نه، خودم از پسش برمیآم
حتماً به کُنده درختی چیزی خورده
داری چیکار میکنی، سوان؟ بدجوری بریده
میای یه نگاهی بندازی؟
آره، یه لحظه صبر کن
رولاند
ورلیتسکی
واقعاً مایهی دلگرمیه
انگار سکوت داشت کمکم ترسم میانداخت
ورلیتسکی! (موسیقی تعلیقآمیز)
هی
این خرابشده اینجا چیکار میکنه؟
رادیوئه. واسه همینه جوابمون رو نمیدادن
چی دستگیرت میشه؟ هیچی، اصلاً
چرخ
هی چارلی. بله؟
چرخ اینجاست. میرم بیارمش
خب، کمپ اونطرفه
بریم ببینیم چه خبره
نمیخوام تماشای تو و رولاند رو
وقتی سر هر چیزی به جون هم میافتید از دست بدم
کسی اینجا نیست رابرت
بیا بریم
نمیفهمم
نه آذوقهای هست، نه اسلحههاشون
وسایل شخصیشون هم نیست
ولی کدوم گوری رفتن؟
انگار یه چیزی
مجبورشون کرده با عجله بزنن به چاک
البته اگه وقت کرده باشن
منظورت چیه؟
این ساختهی دستِ انسانه
و هر کسی که ساختهتش، برای کشتن ازش استفاده کرده
خونه؟
آره
یعنی بومیها این اطرافن؟
آره
بدتر از بومیها
آره، از طرز ساخت این معلومه
که انگار هنوز دارن توی عصر حجر زندگی میکنن
رابرت! رابرت
رابرت
رولاند
رابرت
رابرت
ورلیتسکی! رولاند
احمقی رابرت
فقط یه دیوونه اینطوری بیگدار میزنه به دل جنگل
یه لطفی کن، اصلاً حوصلهی
یکی دیگه از سخنرانیهات دربارهی بقا در جنگل رو ندارم
حالا ما رو از اینجا ببر بیرون
ببخشید، رولف
اشکالی نداره. نباید الان با هم دعوا کنیم
اینطوری به جایی نمیرسیم
بیا سعی کنیم راه برگشت به هواپیما رو پیدا کنیم
گفتنش از انجام دادنش راحتتره
از کجا اومدیم؟ فکر کنم از اونجا
فکر میکنی؟
چرا از اون طرف نه، یا اونجا، یا اونجا؟
حالا فهمیدی چی میخواستم بگم؟
اونا کجان؟
دارن چه غلطی میکنن؟
تقریباً هواپیما رو آماده کردم
چرا برنمیگردن؟
اگه بخوایم بلند شیم، دیگه داره دیر میشه
چارلی! وایسا
میخوای چیکار کنی؟
شاید از این بالا بتونم چیزی ببینم
چیزی میبینی، رابرت؟
آره، کیسه باد رو میبینم
رولف، حالمون خوبه
خدا رو شکر
اوه خدای من
قتلعامشون کردن. (صدای شلیک گلوله)
زود باش. یالا
دیگه باید تا صبح صبر کنیم
آقای هارپر، تا صبح برای پرواز صبر میکنیم
به زودی هوا تاریک میشه
و من نمیتونم تو منطقهای مثل اینجا کورکورانه پرواز کنم
آره، میدونم چارلی
نمیتونیم از هیچچیزی مطمئن باشیم، رابرت
اما تا جایی که میدونیم، این جنگل محل زندگی «تِخیدوها»ست
تخیدوها؟
اما مگه نخونده بودم که اونا مال عصر حجرن؟
تازه آدمخوار هم هستن. هیس
صدات رو بیار پایین
اونا هیچچیزی در این باره نمیدونن
آره، آدمخوارها
آخرین آدمخوارهای باقیمونده تو دنیا
در کنار یه عده تو آمازون و پاپوآ گینه نو
بسه! دیگه ادامه نده
محض رضای خدا، داری چیکار میکنی؟
میخوای لرزه به تنم بندازی؟
اون قوطیهای نوشیدنی چی شدن؟
(صدای خشخش برگها)
بیا. ممنون
رابرت؟ آره؟
فکر میکنی باید چیکار کنیم؟
به محض اینکه هوا روشن شد، پرواز میکنیم
چرخ باید دووم بیاره؛ چارلی کارش رو خوب انجام داده
دیگه طاقت ندارم از اینجا بزنم بیرون
اوه، سوان، بیدارت کردیم؟
نه، بیدار نشدم
باید برم بیرون. ببخشید
این کار زیاد عاقلانه نیست
اوه، متأسفانه مجبورم
باشه، ولی زیاد دور نشو
بیا، این رو با خودت ببر. ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.