最初の17行です。
translated by mohammad bahri
translated by mohammad bahri
یه یادداشت رویه پایه ی تختم نوشتم که دیگه اشتباهه گذشته تکرار نمیشه
همون کاری که وقتی به تو برسم، میخوام انجامش بدم از خاطرات،فقط خوباش رو یادمه
حسی رو که اون بهم میده ،آره باید نگه ش دارم هیچوقت همچین آدمه متفاوتی رو ملاقات نکرده بودم
برو که رفتیم حالا اون جزئی از منه، اون جزئی از منه
پس هرجای بری دنبالت میام،دنبالت میام،دنبالت میام
نمیتونم فراموشت کنم
هی یادم میره که باید بیخیالت بشم
ولی وقتی به من نگاه میکنی تنها خاطره ای که به یادمه همن بوسه ی زیره نوره ماهمونه
نمیتونم فراموشت کنم
نمیتونم فراموشت کنم
دوباره به عقب برمیگردم، از اون قطار افتادم تویه تختش فرود اومدم، اشتباهاته گذشته رو تکرار میکنم
چیزی که سعی دارم بگم اینه که فراموش نکنی تو هم از خاطرات فقط خوباش رو یادته
حسی رو که اون به من میده حسی رو که اون به من میده،نباید باهاش این طور احمقانه برخورد میکردم
برو که رفتیم حالا اون جزئی از منه، اون جزئی از منه
پس هرجای بری دنبالت میام،دنبالت میام،دنبالت میام
No comments yet. Be the first to leave one.