最初の200行です。
و فقط خوش بگذرونید
توی هنر هیچ درست و غلطی وجود نداره
اشتباهی در کار نیست، هدف نهاییای هم وجود نداره
یا یه محصول نهاییِ بینقص
کاری که ما اینجا سعی داریم انجام بدیم
اینه که هر چی تو دلتونه رو بیارید روی بوم
خانم جیمی؟
بله، لیزی؟
از کجا بفهمیم چی تو دلمونه؟
اوه، خب، همیشه نمیدونیم
ولی واسه همینه که اینجاییم، مگه نه؟
تا بفهمیمش
باشه
اوه، ببخشید
معذرت میخوام
ببخشید، تقصیر من بود
تقصیر من بود
ممنون
خب
نظرت چیه؟
به نظرم عالیه
میتونیم اینجا رو به چند تا اتاق تقسیم کنیم
میتونیم بخش پذیرش و گالری داشته باشیم تا نمایشگاههای هنری برگزار کنیم
و رویدادهای اجتماعی
منظورم اینه که، به نظرم حرف نداره
و این تازه شعبه دوممونه
صبر کن تا ببینی چه نقشههایی
واسه شعبه سوم و چهارم دارم
خیلی هیجانزدهای
آره، هستم
این کاریه که عاشقشم
کل عمرم رو صرف راه انداختن کسبوکارها کردم
و همهمون میدونیم که این یک سالِ بازنشستگی
چقدر بهم سخت گذشت
به همهمون سخت گذشت
این یعنی به حقیقت پیوستنِ یه رویا
جیمی برای گسترش «خلق آثار روی بوم» به کمک نیاز داره
و منم نیاز دارم که دوباره کار کنم
و تو هم منو از خونه میکشی بیرون
باشه؟
بله
چطوری این رو عملی کنیم؟
بیایم درباره شرایط صحبت کنیم
باشه
ممنون
تو این پنج دقیقه گذشته بهت گفتم چقدر دوستت دارم؟
نه، تو پنج دقیقه اخیر نگفتی
آخی
بهتره بعداً بیام؟
نه، تمومش میکنیم
تقصیر ما نیست که بوی بهار تو فضا پیچیده
آره، بهانه خوبیه
جز اینکه شما زمستون قبل هم همینطوری بودید
و تابستون و پاییز هم همینطور
من دیگه باید برم
عزیزم؟
مممماچ
خداحافظ
خداحافظ
اوه، شما دو تا خیلی بانمکید
بفرمایید، اینم از این
ممنون
خب، شاید وقتش رسیده که دوباره با کسی آشنا بشی؟
آخه یه سال گذشته
اوه، چی؟
لطفاً، فقط
بحث رو عوض کن. بحث رو عوض کنم؟
خیلی خب، حالا که حرف از تغییر بحث شد
ممهم؟
تازه یه جا رو دیدم که عالیه
واسه شعبه دوم «خلق آثار روی بوم»
عالیه، اما
قرار بود «خلق آثار روی بوم» کاری باشه که
در کنار نقاشی کشیدن انجام میدی
و اگه گسترشِش بدی، دیگه وقتی برای نقاشی نداری
یا وقتی برای شرکت تو نمایشگاهها و گالریها
که منو میرسونه
به خبر هیجانانگیزم
تازه فهمیدم که با اینکه فقط سه هفته
تا جشنواره هنری شکوفههای گیلاس مونده
جشنواره مکان همیشگیش یعنی عمارت ویندسور رو از دست داده
و داره به باغ گیاهشناسی منتقل میشه
اوه، این خیلی هیجانانگیزه
این یعنی من به عنوان رئیس و تنها کارمندِ
دفتر صدور مجوز رویدادهای خاص
قراره مستقیم با برگزارکنندههای
جشنواره هنری کار کنم
میتونم سفارشت رو بکنم
واسه اثری که برای بخش هنرمندان نوظهور میفرستی
این خیلی محبتآمیزه
و از این فضولیت واقعاً ممنونم
اما من چیزی نفرستادم
چی؟
چرا آخه؟
چون نقاشی نمیکشم، تقریباً یه ساله که نکشیدم
و حتی اگه میکشیدم هم، من هر سال شرکت میکنم
و رد میشم
میدونم سخته، ولی باید به تلاشت ادامه بدی
نباید تسلیم بشی
نمیخوام بشم
ولی هر سال میبینم یه هنرمند دیگه جایزه جشنواره رو میبره
یعنی نمایشگاه انفرادی در پاریس
رویای من
و براشون خوشحالم
من... منظورم اینه که، واقعاً خوشحالم
فقط، داره کمکم این حس بهم دست میده که
هیچوقت قرار نیست برای من اتفاق بیفته
و این رویای منه
نمیدونم چطوری از حد یه رویا فراتر ببرمش
یه ایدهای دارم
بیا
من برگشتم
نه اینکه بخوام شکایت کنما، چون اینجا واقعاً
جای مورد علاقمه رو کل زمین، ولی اینجا چیکار میکنیم؟
اومدیم برات وسایل بگیریم
اوه، دقیقاً واسه چی؟
فکر کنم همین الانشم تقریباً همه چیزِ این مغازه رو دارم
مقوا نداری
و چرا به مقوا نیاز دارم؟
اوه، واسه پروژه علوم کلاس ششمم؟
یادته چهار سال پیش که تو دوره سختی بودم
و از کار کردن برای اون برنامهریز رویدادها متنفر بودم
و تو روابطم هم اصلاً شانس نداشتم؟
کلی مهمونیهای دپرسانه با بستنی میوهای رو یادمه
خیلی خوشمزه بودن
و بعدش، درباره اون شغل تو دفتر صدور مجوز
رویدادهای خاص شنیدم، شغل رویاییم، و بعدش به دستش آوردم
و حدود یه ماه بعدش با تام آشنا شدم
و من برات خوشحالم، ولی یکم گیج شدم
این چه ربطی به مقوا داره؟
شانس نبود، سرنوشت هم نبود
من با کمکِ... باعث شدم اتفاق بیفته
نه
یه تابلوی آرزوها. تابلوی آرزوها؟
من اون تابلوی آرزوها رو درست کردم و بعدش همه رویاهام به حقیقت پیوست
اونا به حقیقت پیوستن چون تو وارد عمل شدی
و دنبال چیزی که میخواستی رفتی
نه به خاطر اینکه کلاژ درست کردی
من وارد عمل شدم چون تابلوی آرزوهام
بهم کمک کرد بفهمم چی میخوام
ایوا
نه
جیمی
به عنوان یه هنرمند، مطمئنم قبول داری
که تصویرها چقدر قدرتمند هستن
و وقتی دیدِ روشنی از چیزی که میخوای داشته باشی
راهِ رسیدن بهش رو هم پیدا میکنی
در ضمن، مگه چی رو از دست میدی؟
شأن و منزلت هنریم رو
ما همهش رو برمیداریم
ما هیچکدوم رو برنمیداریم
اوه، اینم همینطور
لازم نیست ازم تشکر کنی
قصدش رو هم نداشتم
اگه داری منو تا خونه همراهی میکنی تا اون وسایل کلاژ رو
بذاری دم در خونهم
راستش، یه دلیل دیگه هم داره که دارم باهات میام
و متأسفم که تا الان صبر کردم تا بهت بگم
اوه، بالاخره واحدت رو اجاره دادی
این همون چیزی بود که میخواستم دربارهش باهات حرف بزنم
میدانم یهویی شد، ولی یه جورایی یه شبه جور شد
سلام، همسایه
لطفاً بهم بگو برادرت همسایه جدید من نیست
معذرت میخوام
میدونم مکس رو اعصابت میره
اون منو دیوونه نمیکنه
باشه آره، رو اعصابمه
ولی خودت میدونی چقدر سخت میتونستم یه مستأجر پیدا کنم
اونم که هیچوقت یه جا زیاد نمیمونه
تا چشم به هم بزنی رفته
قول میدی؟
سلام
سلام
اوه
خب
خب، فکر میکردم سن دیهگو باشی
اوه، اون مال بهار پارسال بود
توسان بودم و بعدش بویسی
و بعدش ایوا به یه شغل موقت اینجا اشاره کرد
و منم با خودم گفتم «چرا که نه؟»
مکس به عنوان معمار منظر یه کار پیدا کرده
مسئول نگهداری محوطه
تو فوق لیسانس معماری منظر گرفتی
که بعدش به عنوان باغبان تو باغ گیاهشناسی کار کنی؟
جایی که جیمی ممکنه ماه دیگه آثارش رو اونجا به نمایش بذاره
توی جشنواره هنری شکوفههای گیلاس
اگه تابلوی آرزوهاش رو درست کنه
نه تنها تو باغ میبینمت
بلکه تو خونه هم میبینمت
باورت میشه؟
دنیای به این بزرگی، اونوقت ما تهش همسایه دیوار به دیوار همدیگه شدیم
واقعاً نمیتونم باور کنم
باشه
کسی چه میدونه، شاید حتی از اینکه اون
همسایهت باشه خوشت بیاد
و اگه رسیدن به رویاهات
دلیل کافی واسه درست کردن تابلوی آرزوها نیست
همیشه میتونی عکسِ رفتن مکس رو کلاژ کنی
خب، همین واسه من دلیل کافیه
کمک میخوای واسه اینا؟
No comments yet. Be the first to leave one.