最初の200行です。
اين داستان واقعي است
اين يک داستان است
اتفاقات به تصوير کشيده شده در مينسوتا و در سال 2010 رخ داده است
،به درخواست بازماندگان اسامي تغيير کردهاند
به احترام قربانيان حادثه، بقيهي داستان بدون کوچکترين تغييري بيان شده است
لعنتي
...هزارپا غدههايي دارد
که مادهاي شيميايي و بسيار سمي ترشح ميکند
...هزارپاي ماده، هنگام احساس خطر
سلاح مخفياش را به کار مياندازد
سيانور
مهاجم آخرين نفسهاي خود را ميکشد
براي تميز کردن اتاق اومدم
خانم کورتيس
!نه! نه! نه! نه! نه
!نه! نه! نه! نه - اينجا -
آه! حلالزاده اومد
طبق وعده، اينم خود رئيس
ببخشيد. ببخشيد - ...طوري نيست. بهشون گفتم که داشتي -
اسناد واگذاري حقوقي رو بررسي ميکني - ها؟ -
...همون - اوه. آره -
...خب
...خانم گلدفارب هستين يا
دوستهام منو روبي صدا ميزنن - روبي -
اسم قشنگيه. من بدم نمياد نوشيدني بخورم. شما چي؟
ما داريم شراب گلي ميخوريم
اولدفشند با يخ
ساي گفت تو کار انبار کرايهاي هستين
.من و شوهرم مرحومم کارمونو با سردخونه شروع کرديم
آه، به گمونم اينم نوع ديگهاي از انباره
تووالد هميشه همينو ميگفت
.هر دوشون کار و کسابي خوبي هستن ثبات دارن
اصلاً چطوره ما شرکت شما رو بخريم
...اوه - ...اه -
...خب، نکن، اميت
ميدونم، ميدونم. برنامه اين نيست
...ولي... ممنون. بابا
آدم اگه طبق نقشه پيش بره به جايي که من هستم نميرسه
به افتخار دوستان جديد
دوستان جديد
مُرده، اگه نميتوني تشخيص بدي
پليس خانمي که ازت اثرانگشت گرفت گفت يه کم آسيب ديدي
شايد نزديک شکمت؟
چند تا کوفتگي داري
ببين، من آدم سادهايم
وقتي برف ميباره، چکمه ميپوشم
آفتاب باشه، عينک آفتابي ميزنم
وقتي دختري مثل تو رو ...با مردي مثل اون ميبينم، پيش خودم فکر ميکنم
خب، چطوره که يه مرد کارمند" ...با موهاي جنگلي و شکم گنده
"به تور دوشيزهي زندان ايالتي 2010 خورده؟
و بعد پرونده دستم ميرسه
ميبينم که دختره 18 ماه آزادي مشروط داره
...و مردي که گلوش نصفه بريده شده
همون آدم ناشي بوده که فرمهاشو امضا کرده
اينجاست که با عقل جور درمياد
،اگه اشتباه ميگم بگو
اگه اين يه جور برنامهي ..."اين به اون در"
...يا "آلتمالي آدمو از زندان آزاد ميکنه" نيست
.اگه بوده که به درک داستان عاشقانهي قرن
نه؟ حدس ميزدم
ميبيني؟ مسائل سادهان
،علت و معلول جنايات و مکافات
سيبزميني رو پوره کني ميدوني چي بدست مياد؟
پورهي سيبزميني
من وکيل ميخوام
آره؟
خب، اين کارت اشتباهه
بهش فکر کن
،مدارک، منزل مشترک
و تو که محکوم شناختهشدهاي هستي داري يه مشت دروغ سرهم ميکني
سابقهي خشونت خانوادگي با يه بيعرضهي الکلي داري
لازم نيست آدم رياضيدان باشه تا دو دو تا رو حساب کنه
نه. بهترين شانست؟
داستان گريهآور
بگي اون هيولا بوده
هر شب جاييتو کتک ميزده که به چشم نياد
خيلي خب. ديگه تموميم
،عکسه رو ميذارم
شايد از اون دخترها باشي که بخوان به کارشون افتخار کنن
اين نشونهي خوبي نيست، نه؟
...من بايد شروع کنم يا
اين زيردست منه؟ - نه، اون يکي زيردست توئه -
خب، اينطوري قراره پيش بره
واحد جنايي سنتکلاود پرونده رو دست ميگيره
...و هردوتون برميگردين به
کارت چيه؟
راهنمايي و رانندگي
راهنمايي و رانندگي - بله، قربان -
،گلوريا برگل هستم رئيس پليس ايدنولي
تا حدود يه هفتهي ديگه
،هشت روز، بله قربان به علاوهي کريسمس
که شايد تعجب کنين بشنوين
توي ايدنولي روز شلوغي براي قانونشکنيهاي جزئيه
که اکثرشون به خاطر زيادهروي در مصرف اگناگ يا تخلف خودروهاي درجه سي ـه
شوخي ميکنه؟
دوست داره فکر کنه پليس باهوشيه
بگذريم، ميخوام فرصتو غنيمت بشمرم
و با مظنون، نيکي سوانگو صحبت کنم
ترجيحاً همين الان
خودم الان باهاش حرف زدم
،مطمئنم براش روشنگر بوده ولي بدون ظريفکاريهاي مناسب انجام شده
آخه من يه سلسله سرنخ مرتبط دارم
که تمام طرفهاي مربوط ...و روابط خصوصي و حرفهايشون رو
که مرتبط با قتلهاست ترسيم ميکنه
شواهد مستدليه
قتلها؟
نه - بله، قربان. تا حالا سه تا شدن -
اولين قرباني اِنيس استاسي از ايدنولي بود
که بازم در حوزهي منه
،اِنيس فروشندهي سبزيجات بوده که توسط موريس لهفي خفه شده
که طبق بررسي من، ساکن سنتکلاود
و چندين سابقه داره ...و تحت نظارت رِي استاسي
،که مقتول کنوني ماست به طور مشروط آزاد بوده
،موريس لهفي اگه ميخواين بدونين
اونم طي شرايط مشکوکي مُرد
يعني مقتول شمارهي 3 هست
مقتول فرضي
...و ما معتقديم در دل پرونده رقابتي
...بين رِي استاسي و برادرش اميت
سلطان پارکينگ مينسوتا جريان داشته
ميدونم اميت استاسي کيه
پس ميتونين درک کنين ..چطور چنين مرد پولداري
،که از ارکان جامعهس ...ممکنه توسط برادر کوچکترش که کمتر موفقه
هدف قرار بگيره
برادري با اخلاق متزلزل و دسترسي به عناصر جنايي زرنگ
متأسفانه نقشهي رِي تا جايي که من فهميدم با شکست روبرو شده
و منجر به قتل استاسيِ حوزهي من شده
و براي همينه که الان اينجام
فقط يه روشنفکر ميتونه همچين چيز احمقانهاي رو باور کنه
خب، آقايون، خواهيد ديد که ...اگه انگيزهها رو بررسي کنين
احتمالات ديگه کمتر با عقل جور درميان
...خصوصاً با وجود مقتول جديد
...اه
برگرد به راهنمايي و رانندگي
بله، قربان
،و تو، خارج از حوزهي اختيارات مني
ولي الان ديگه پرونده زير نظر حوزهي سنتکلاوده
،پس اگه به تو يا سلسله سرنخهات نياز داشتيم
خبرت ميکنيم
...قربان - مرخصي -
بيرون منتظرم باش
پس به گمونم تموم شد
.بايد اميت رو پيدا کنيم زنگ بزن شرکتش يا خونهش
،بهش بگو رِي تحت شرايط مشکوکي از دنيا رفته ببين واکنشش چطوره
...مطمئني؟ اين - من ميرم با دوستدختره حرف بزنم -
و جوابي از زير زبونش بکشم. برو
،يا تا تحويل رياست کلانتري ميري تعطيلات
،يه کم عزا ميگيري پيش خانوادهت ميموني
کريسمس مبارک و اينچيزها
يا دنبال يه کار ديگه بگرد
تعطيلات مبارک، قربان
حدس ميزدم
هوو! کلي منو پا دووندن
امروز 6 جا رفتم
حالتون چطوره؟ - فرم -
آره، ظاهراً من قراره با سوانگو صحبت کنم، نيکي
فرم
...ندارم
...کسي نگفت فرم لازم
...منظورت فرم درخواست مصاحبهست يا
فرم آبي
.گروهبان شيفت رو ببين يه طبقه بالا برو
ميدوني، راه ديگهاي نيست؟
من قرار بود يه ساعت پيش از اينجا برم
.آخه شب کريسمسه پسرم خونهست. 12 سالشه
فکر کنم عکسشو همراهم داشته باشم
گفتي يه طبقه بالا؟ باشه
نه
نه
اوه، شايد
آره، داني انگار همچين کسي به تو دل ميده
...بله، پليس ايدنولي ...چه کاري
اوه، جداً؟ خداي من
چيزي دزديدن يا فقط خرابکاريه؟
باشه، منتظر بمون. الان ميام
« 15دقيقهي ديگه برميگرديم »
!آه، گندشو بزنن
امروز بهت نيومده کار کني، بيعرضه
آهاي؟
اه، آقا؟
شما اجازه ندارين اينجا باشين - هيس -
اجازه ندارين اينجا باشين، آقا
کتابخونه تعطيله
تو که اينجايي
...خب، آقا، من اينجا کار ميکنم، پس
بايد ازتون درخواست کنم برين بيرون
آقا؟
بايد از اينجا برين
الان رفتم
چي؟
ازم خواستي برم، منم رفتم
ديگه اينجا نيستم
خب آخه... من ميبينمتون
خيال ميکني منو ميبيني
ولي چشمات داره بهت دروغ ميگه
...اين که
،آقا، تا سه دقيقهي ديگه
...ديگه واقعاً
بايد به کارت فکر کني
،مردي تنها
No comments yet. Be the first to leave one.