最初の130行です。
سلام لیزی
سلام بابا
نمایشگاهم دوشنبه افتتاح میشه
میشه یه هفته دیگه از فردا. تو تقویمت یادداشت کن
والا فکر نکنم دعوتی برام اومده باشه
مگه اینکه بین این نامههای تبلیغاتی گم شده باشه
همهاش از این آشغالها میفرستن تو صندوق
دیدی این دستخطهای الکی رو که جدیداً مد شده؟
جوریه که انگار واقعاً یکی با دست نوشته
بابا، این دعوتنامه شماست
هنوز وقت نکردم چیزی برای بقیه بفرستم
آها، خب، همهمون میآیم
مهمونهام دوباره سر و کلهشون پیدا شده
مطمئنم بدشون نمیآد یه گردشی بکنن
خوشم نمیآد که دوباره اومدن پیش تو موندن
اینجا رو دوست دارن
جای خوبی برای موندنشونه
همین چند وقت پیش اونجا بودن
یعنی جای دیگهای ندارن برن بمونن؟
از همصحبتی باهاشون لذت میبرم
احساس میکنم دارن ازت سوءاستفاده میکنن
نه، نه، اصلاً
حالا این هفته یه سری بهت میزنم
ببینم یه وقت تو زیرزمین دست و پات رو نبسته باشن
بهت قول میدم قضیه اونقدرها هم هیجانانگیز نباشه
هرچند شاید اونجوری هم بد نمیگذشت
ولی بدون سگشون راحتترم. اصلاً تربیت نداره
مدام گوشه مبل من رو با درخت اشتباه میگیره
بابا، خیلی چندشه
هی لیزی، این رو ببین
خیلی وقت بود دنبال یه لاستیک خوب برای این درخت بودم
جو، وضع آب داره بدتر میشه
الان دیگه به زور ولرم میشه
فقط چند دقیقه ولرمه و بعدش سرد میشه
جدی به نظر میرسه
خب، پیگیرشم
فقط باید اول این هفته رو رد کنم
اصلاً نباید الان اینجا باشم. خیلی کار دارم
منم همینطور. نمیدونم بدون آب گرم باید چیکار کنم
لیزی، بهت گفتم که، میتونی از حمام من استفاده کنی
میخوام آب خونه خودم درست بشه
اوهوم. نمایشگاه من جمعه افتتاح میشه
بعد از اون وقتم آزاد میشه که بهش برسم
میدونی که منم نمایشگاه دارم. فقط
فقط تو نیستی که وقتت کمه
میدونم، ولی من دو تا نمایشگاه دارم که واقعاً دیوانهکنندهست
هی! یه هول بهم بده
گشنهته؟
خب، باید صبر کنی. غذات تموم شده
باید کار کنم
بعداً میرم فروشگاه
باشه
اه، ساکت شو
خدایا، ریکی، داری روز کاریام رو خراب میکنی
من تاد-او-فونیک تادم. دوشنبه همهتون بهخیر
روزشماری میکنم برای اجرای کوازی روی پشتبومِ
اریک
هی
یه سال کامل از عمرم
بریم ببینیمش
عاشقشم
بالاخره با زیپ چیکار کردی؟
خب، بیخیال ایده زیپ شدم و از چسب پارچهای استفاده کردم
که همونطور که گفتی، زیاد جالب نیست
بیا اینجا. بذار کمکت کنم. ...چون به کاموا میچسبه
آره، یه کم کثیفکاری میشه، ولی
هی لیزی، میشه یه کم قهوه بهم بدی، لطفاً؟
اینجا که سلفسرویس نیست
باشه، ولی خب، حداقل میتونی بگی چه کسایی تو هیئت داوریم هستن؟
هنوز تصمیم گرفته نشده
ببین، رندال نباید تو داورهام باشه. ما اصلاً تفاهم نداریم
یعنی، تئوریهامون درباره تولید فرهنگی با هم فرق داره
شایدم کلاً از من خوشش نمیآد. نمیدونم
فقط خواستم بگم در جریان باشی
هی رفیق، سلام
یه مطلب مفصل درباره مارلین هیمن
«...عارفانه، فروتنانه، درخشان و عجیب.»
«او به شیشه به چشم ظرفی مذهبی برای مراقبه شخصیِ عارفانه نگاه میکند.»
واو. عجب فضای زیادی بهش دادن
«برگردوندنِ شیشه به نظر میرسه که...»
لیزی
اوم، بیا این، چیز، آخرین برنامه پایان سال رو امروز آماده کنیم
اوهوم
اوه، راستی، اینها هم رسیدهای سفر مهمونهامونه
و اینکه، به تیم هانتر نقدی دادم، فاکتورش همونجاست
بفرمایید
بسیار خب
لیزی، برای پخت سفالهای این هفته آمادهای؟
آره، آره
البته چند تایی عقبمونده هست. مشکلی نداره؟
یه جا براشون پیدا میکنیم. هر چی داری بیار
مشکلی نیست. یه کاریش میکنیم
اوه، دیروز یه سری از کارهای جو رو تو استودیوش دیدم
واقعاً بهم انرژی میده
خیلی فوقالعادهست
اگه آب گرمم رو راه میانداخت، فوقالعادهتر هم میشد
الان دو هفته شده
هی لیزی، باید برم سر کلاس
وسیلههات رو بیار. یه فکری براش میکنیم
اون در مورد آینههای کروی و چراغنفتیهای باحال حرف میزنه
حرارت رسانه. گرمای تکنولوژی
سایههای انسانی
این شلوغبازارِ تصویرها
خب، آخرش که چی؟
مخ آدم رو سوت میزنه
کسی میخواد بره اون تو؟
گریس؟ مایا؟
قرار نیست در رو روتون قفل کنم
این یکی... حالم رو بد نمیکنه
یه حس خاصی به این یکی داشتم
میدونی، همونجوری شده که میخواستم
فرمش خوبه، ولی نه خیلی اتوکشیده
یه جور خودجوشی تو این ظرف هست
شخصیت خودش رو داره
میدونی که ظهر با رئیس دانشکده جلسه داری؟
آره. میتونی به جکی یادآوری کنی؟
میدونه. میخواستم ببینم میشه فردا رو مرخصی بگیرم؟
داشتم فکر میکردم که نیام
خیلی کار دارم، برای نمایشگاه
پس مشکلی نداره؟
اگه نیام؟
لیزی، اگه مرخصی شخصی میخوای، خب بگیر
باشه، پس فردا نمیام. فهمیدم
و با بابا حرف زدی؟
چون اون آدمها دوباره برگشتن خونهاش
کدوم آدمها؟
همونهایی که پیشش میمونن
خب، پدرت داره زندگی خودش رو میکنه
و همهمون هم براش بهترینها رو آرزو داریم
لیزی، دارم تمرکز میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.