最初の200行です。
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
"کُمالی" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
من "راوی" ام
هرچیزی ممکنه توی زندگی اتفاق بیوفته
چیزهایی که حتی تصورشم نمیکنیم
یکی از این داستان های هیجان انگیز هم مربوط به زندگی منه
قربان، توی این فرم طبقهی اجتماعی و مذهب پُر نشده
طبقهی اجتماعی چیه پسرم؟- نمیدونم بابا-
داریم چیزی رو بهشون یاد میدیم که اصلا نمیدونن چیه
بذارین پسر من هم مثل بقیه درس بخونه بدون توجه به این چیزا
من اون قسمت هارو پر نمیکنم، ممنون
خودشه کار تموم شد
یکشنبه ها وقتشو تلف میکنه و ادعا میکنه مجسمهی "دکهورا" درست میکنه
باید کاری رو انجام بدیم که دوستش داریم حتی اگه مردم ازمون انتقاد کنن
این کار همیشه سودمنده
اون چرا شکسته، بابا؟
این مجسمه، آره؟
این بین اجدادمون دست به دست چرخیده و هر کس اونو به کسی که دوستش داشته، اهدا کرده
پدرم اینو به من داد و الان من میدمش به تو
مثل چی ذوق کردم
بعدش چی شد؟
مشخص شد بابام منو بیشتر از همه دوست داره
مرسی، بابا
مراقبش باش
راوی، بیا کریکت بازی کنیم
"دارم میام، "مانی
خب من توی دههی ۹۰ بزرگ شدم
!پسرهی مریض
!خیابون، زمین بازیمون بود
هر کاری میخواستیم بکنیم گروهی انجام میدادیم
هر هفته پولامون رو جمع میکردیم که بستنی یخی بخریم
هی، یکی به من بده
یادش بخیر، دوچرخه کرایه میکردیم و همه جا میرفتیم
هر یک ساعت، ۳ کیلومتر
کتاب کریکت، نامههای عاشقانه، کارت پستال بازیکن معروف "سچین تندولکار"، پاسور، بازی ویدیویی
چطور میتونیم اون همه خاطره رو فراموش کنیم؟
هر ۲۰ تا خونه یک تلوزیون مشترک داشتن
و هر ده تا خونه ۱ تلفن مشترک
یه لحظه
یوشا" تلفن"
انگار تلفن با یوشا کار داره
با اینکه اینا چیزای کوچیکی بودن ولی ما خیلی شاد زندگی میکردیم
چرا گریه میکنی؟ چی شده؟
آینهی اصلاح بابارو شکست میترسه بابا کتکش بزنه
اوه! نگران نباش، عزیزم
من به بابا میگم اتفاقی بوده
یه لحظه بیا بیرون
چرا وقتی داشت گریه میکرد همینطوری نگاهش میکردی؟ نباید یکم دلداریاش بدی؟
میدونم به هر حال بابا تنبیهاش میکنه
چطور میتونم دلداری بدم؟
گوش کن
اگر یکی جلومون گریه کنه یا از نگرانیهاش بگه
انتظار نداره که مشکلش رو براش حل کنیم
اون لحظه کسی نیست که دستشون رو بگیره و بگه
من کنارتم، نترس
و این تنها چیزیه که بهش نیاز دارن
برای اونا مهم نیس چه کاری میتونی بکنی یا نمیتونی
ولی حرفای دلگرم کننده ای که بهشون میزنی
'مثلا بگی 'من کنارت هستم
این چیزیه که مهمه فهمیدی؟
خیلی خب، حالا برو
برو بهش دلگرمی بده
من پیشت هستم "دیویا"، نترس
'1999'
هیچوقت اون سال رو فراموش نمیکنم
153...154...155-
خیلی خوشحال بودم
نه بخاطر اینکه قبول شده بودم
چون هر سال دخترای جدید به مدرسهمون ملحق میشدن
دخترای مدرسهمون همه داغون و معمولی بودن
ولی امروز روز پذیرش ورودی جدیده
"سلام "ار.ویگنش- دخترای جدید-
اولین روز سال ۱۲ام، با جیبی پر از رویا
!سلام
خوش اومدی، به خودت پودر بچه زدی، هان؟
مترجم : فاطمه
معمولی
معمولی تر
شبیه یه بشقاب "ایدلی"ه
به فنا رفتیم
سلام من "بومیناتان" هستم
!شاید خجالتی باشن
"آکاش راجا"- حاضر-
"آناند کومار"
این دیگه چجور دانش آموز گرفتنیه؟
یعنی دیگه خوش گذروندن با دخترها تموم شد رفت؟
راوی، این کلاس تا کسایی که با حرف "م" اسمشون شروع میشه هستن
تو توی اون کلاسی
من یه بیسکوئیت دارم
من مداد دارم
تازه یه جامدادی دکمه دار هم دارم
یه پاککن عطری هم دارم
بیسکوئیت هم داری؟
نه ندارم
نصفش برای تو
بیا با هم دوست بشیم، تا همیشه
باشه، رفیق
تو برو، من هر طور شده میام پیشت
یه جوری بیا اون کلاس
ناراحت نباش- یه حقهای میزنم و میام-
اصلا همین الان باهات میام
ولم کنین دوستم دلش برام تنگ شده
انگار نمیتونه دل بکَنه
!صورت پودری بهش بگین
!اون رفت... خوشحال بود
اسم من "نیکیتا"ست- ببخشید، خانم-
اسم پدرم "کریشنا مورتی"ه
بله، بیا داخل
تو قسمت بایگانی بانک کار میکنه
اسم مادرم "ساتیا"ست
خانهدار
و توی "مادیپاکام" زندگی میکنم
!مادیپاکام
مادیپاکام
از کجا میدونی خونهاش اینجاست؟
داداش مسئول ثبت نام کل اطلاعات دانش آموزارو داره دیگه، درسته؟
من دزدیدمش
نیکیتا... اینجاست
هی! چرا آدرس نداره؟- حتما اون قسمت رو پُر نکرده-
شماره تلفنش رو بنویس
2258 2999 بیا بریم، زود باش
من روز و شب اون شماره رو دنبال کردم و ردشو زدم
ولی اون خیابون پلاک جدید و قدیمش آدمو گیج میکرد
برای همین به شماره زنگ زدم
و الان ۱۰۱ درصد مطمئنم خودشه
فکر کنم مادرشه
خودش گم شده- !مادرش هم خوشکله ها-
ببخشید
الان میتونم باباشو ببینم
الو؟
داره میگه الو !خودشه
الو
داره میگه الو
!خوده نیکیتاست
یکی گفت الو !مادرشه
این احمقی که هر روز زنگ میزنه کیه؟ این دفعه با دستهی جارو میزنمت
من اومدم اینجا- اون بهم سلام کرد-
کی عروسی میگیرین؟- عروسی؟-
پسر عزیزم
بیا "پاکودا" بخور و درس بخون
بیا بخور تقویتیه
!عشق
برگردیم سر درس
سه تا زبان کلاسیک مثل زبان "سِموری" نام ببرید
دِن موری، کانی موری، ایلام موری
دِن موری، کانی موری، ایلام موری
به چی میخندین؟
!زن احمق چرا داره اینجوری میخنده؟
مانی، جوک قشنگی بود
مرسی- مانی-
بهش بگو این جوک من بود
چطوری بگم؟ همه دارن میخندن
الان دیگه جوک منه
دیگه برمیگردیم سر درس
...سه تا زبون مختلف رو
بیخیال، استاد
مانی، جوکت خیلی باحال بود
مرسی
!جوک من بود، من ساختمش
به حرف راوی گوش نکنین- روای، ساکت باش-
!ساکت- یک دقیقه دیگه برمیگردم-
خانوم... خانوم
!انگار تبدیل شد به جوک سال
واسه همینه من زیاد جوک نمیگم، بقیه از روی من کپی میکنن
!مدیر- مانی-
جوکت رو به مدیر گفتم
هی مانی، خیلی بامزه بود، پسر
ممنون لطف دارین، قربان
یه تعداد دیگه توی ذهنم هست، بعدا میگم
!این مدرسه فقط بخاطر تو داره نابود میشه
مرسی- جوکت عالی بود، مانی-
!عه، مدادم شکست
اون جوک من بود
امروز عشقمو بهش اعتراف میکنم- باشه-
بعدا بهش میگم- باشه-
من- بعدا میگی-
میخوای بعدا بهش بگی، درسته؟
این چیه؟
میخوام آموزش بدم چطور از این مجسمه های دکهورا بسازین
وای چه جالب- خوشت میاد؟-
بیا بگیرش- نه... نه-
من با خودم دوربینمو آوردم
میشه از همهتون عکس بگیرم؟
اون دستور داده همه ژست بگیرین
به پام لگد نزن
سورش" بشین، جلوی ما رو نگیر"
پس این مغازهی پیراشکی فروشی، جاییه که میاد؟
آره خودشه
میدونین چرا؟
اون هر روز میاد اینجا بدون توجه به آب و هوا، چه آفتابی باشه چه بارونی
هر روز بدون هیچ تاخیری
چون که
چون که باسن اون زن پیراشکی فروش هیپنوتیزمش کرده
اگر قراره "گاجا" رو بکشیم، نباید حواسش به خودش و اطراف باشه
فقط وقتی حواسش به بدن اون زنه، میشه تعقیبش کرد
وقتی اون زن سرخ کردن پیراشکی پیاز رو تموم کنه و موز رو برداره که خرد کنه
حدود ۶۰ ثانیه تو حالت خمیده وایمیسته
پیاز رو ایستاده خرد میکنه
ولی موز رو اینجوری ریز میکنه
پس توی اون ۱ دقیقه که میخواد موز خرد کنه
No comments yet. Be the first to leave one.