Happy Face

Happy Face

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Happy Face S01 WEB DigiMoviez Fa
解説: PersianSUB
دیجی‌موویز - امیر ستارزاده و نـهـال

タグ

webdl
公開日: 2025-12-28
ダウンロード: 36
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫آنچه گذشت...

‫قاتل صورتک خندان ‫با این برنامه تماس گرفت

‫- چرا؟ ‫- اون پدرمـه

‫صدای ملیسا رو نمی‌شنوم

‫چی می‌خوای؟

‫سال ۱۹۹۵ وقتی اعتراف کردم،

‫یه فقره رو جا انداختم

‫اسمش چی بود؟

‫تو هنوزم دختر کوچولوی خودمی

‫که داره تو جیب‌های باباییش ‫دنبال طلا می‌گرده

‫- ویسکی ریور ‫- یه بار توی تگزاس

‫تهِ این ماجرا همه می‌فهمن که

‫قاتل صورتک خندان، بابای توئـه

‫شهر کوچکمان، جفرسونِ تگزاس، ‫یاد و خاطره‌ی هدر ریچموند را گرامی می‌دارد.

‫دوست‌پسر آن زمانِ هدر، الایجا کارتر،

‫به جرم قتل وی محکوم گردید

‫- وی همچنان در بند اعدامی‌هاست ‫- بند اعدامی‌ها؟

‫باید همین الان ‫راه بیفتیم سمت تگزاس و

‫ببینیم ماجرا از چه قراره

‫« برگرفته از یک داستان واقعی »

‫« تگزاس، جفرسون »

‫خب... می‌دونی که باید

‫همه‌چی رو به وکیلِ الایجا بگی دیگه؟

‫می‌دونم

‫جون جسپرسون؟

‫- بله ‫- میشه یه لحظه بیایم داخل؟

‫برید پایین

‫پدرتون توی زندانـه

‫مامان

‫مامان، وایسا!

‫واسه چی؟

‫قتل

‫وقتی پزشکی قانونی گفت

‫هدر حوالی نیمه‌شب مُرده...

‫من مدرک بی‌گناهی و عذر موجه داشتم

‫من اون موقع داشتم توی

‫قبرستون‌های انبار کار می‌کردم

‫موقعی هم که پلیس‌ها اینو فهمیدن،

‫کل روایت‌شون رو عوض کردن

‫گفتن هدر ساعت ۸ شب مُرده

‫که به ضرر من بود، ‫چون ساعت ۹ رفتم سر کار.

‫رفیق، من اصلاً شانسی نداشتم

‫محال بود به هدر صدمه بزنم

من آزارم به یه مورچه هم نمیرسه

‫این فیلم رو سه سال پیش موقعی که ‫پرونده‌ی الایجا رو دست گرفتم،

‫ضبط کردم

‫می‌تونم یه رونوشت از همه‌چی بهتون بدم

‫بعد از اینکه توی آخرین ‫تجدیدنظر هم پیروز نشدیم،

‫دیگه چاره‌ای برامون نمونده بود

‫ولی اعتراف پدرت ورق رو برمی‌گردونه

‫پس از بی‌گناهی الایجا مطمئنی، گابریلا؟

‫مطمئنم اعترافش تحت فشار بوده

‫اون اعترافش رو پس گرفت، ‫ولی قاضی همچنان روش پافشاری می‌کنه

‫مطمئنم تنها مدرک فیزیکی،

‫اثر انگشتش روی فرمان ماشین هِدر بود

‫ماشینی که هزار بار سوارش شده بوده

‫نه خونی در کار بوده، ‫نه دی‌ان‌ای و نه تار مویی

‫فقط یه پسر ۲۳ ساله‌ی سیاهپوست که با ‫یه دختر خوشگل سفیدپوست قرار می‌ذاشته

‫از طرف ما چی لازم داری؟

‫آیوی، چیزی که از طرف تو لازم دارم

‫یه جنجال رسانه‌ای تمام عیاره

‫باید به دادستان فشار بیاریم که

‫باهامون همکاری کنه و ‫دوباره پرونده رو باز کنه

‫با اعترافش، اون ترامپولین و

‫پیک گیتار و ملیسا که

‫می‌تونه شهادت بده واسه جفتش...

‫وایسا، من باید توی دادگاه شهادت بدم؟

‫وقتی جلسه‌ی دادگاه برگزار شد، آره

‫بیدار شید!

‫زود باشید بریم

‫مامان، چه خبره؟

‫لباس‌هاتون رو بپوشید

‫باید بریم

‫- مامانی... ‫- سریع!

‫باشه

‫بریم

‫- آره ‫- کجا می‌ریم؟

‫اصلاً اونجا چیکار می‌کنه؟

‫صندوق عقب رو باز کن

‫مامان، اینجا چیکار می‌کنیم؟

‫این همه روزنامه واسه چیه؟

‫فقط زود باش، بازش کن

‫باید چندتا فروشگاه دیگه هم بریم

‫« راننده‌ی کامیون پورتلندی، کیث جسپرسون ‫به‌عنوان قاتل صورتک خندان شناسایی شد »

‫« وی به هشت فقره قتل اعتراف کرده »

‫هشت‌تا؟

‫نمی‌تونیم همه‌ی روزنامه‌های ‫آمریکا رو بخریم که، مامان

‫مسخره‌بازی‌ها چیه

‫محاله حقیقت باشه

‫حقیقت داره. اعتراف کرده

‫حالا باید دودستی زندگی‌مون رو بچسبیم

‫اگه ملت بفهمن که...

‫که اون مرد پدر توئـه،

‫تا آخر عمرت این برچسب روت می‌مونه

‫می‌شنوی؟

‫تا ابد

‫فکر نکنم بتونم شهادت بدم

‫- ملیسا؟ ‫- می‌دونم لحنم چطور به نظر میاد،

‫ولی من...

‫بچه‌هام نمی‌دونن

‫هیچکس نمی‌دونه

‫فکر کنم، به نظرم باید برم

‫الان؟ نمی‌خوای اقلاً گوش کنی...

‫من... آخه من...

‫سلام، حدس بزن کی سر ناهار بهم گفت که

‫دو ماه دیگه بازنشسته میشه و

‫می‌خواد من جاشو بگیرم؟

‫دارم از استرس منفجر میشم، ‫دارم قاتی می‌کنم

‫- خیلی‌خب، چی شده؟ ‫- من...

‫معلومه که می‌خوام به این یارو که ‫قراره اعدام شه کمک کنم

‫اون تقریباً سی سالـه به خاطر

‫کاری که پدرم کرده، توی زندانـه

‫بعد من داشتم راحت زندگی‌مو می‌کردم

‫ببین، تقصیر تو نیست، عزیزم

‫- خب؟ ‫- پس چرا همچین حسی دارم؟

‫ملیسا، خواهش می‌کنم

‫یه نفس عمیق بکش

‫خب؟ نفس بکش

‫عزیزم، نفس عمیق بکش

‫- خیلی‌خب ‫- باشه، دارم نفس عمیق می‌کشم

‫خب، کی داره بازنشسته میشه؟

‫- ویلیام؟ ‫- بیخیالش، الان دیگه مهم نیست

‫چرا هست. تازه...

‫ترجیح میدم بحث رو عوض کنیم

‫باشه، خب،

‫ویلیام قراره واسم توصیه‌نامه بنویسه تا

‫بشم جایگزینش و مدیر منطقه‌ای

‫این یعنی پول بیشتری گیرم میاد، ‫آزادی بیشتر،

‫حق نظر و تأثیرگذاری بیشتر توی امورات

‫فکر کنم فرصتش رو دارم

‫واقعاً بهت افتخار می‌کنم. ‫دوستت دارم.

‫بهت زنگ می‌زنم، خب؟ خداحافظ

‫خیلی‌خب، خداحافظ

‫« ویسکی ریور »

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMovieZ@

‫خیلی‌خب

‫گرسنه‌ای یا تشنه؟

‫آ...

‫فقط یه آبجو

‫- یه آبجوی محلی؟ ‫- یه آبجوی محلی

‫قبلاً پدرم می‌اومد اینجا

‫جدی؟ کِی؟

‫خیلی وقت پیش

‫اون... راننده کامیون بود

‫اسمش چی بود؟

‫کیث. راستش...

‫یه عکس ازش دارم

‫شاید بشناسیش؟

‫نه، نمی‌شناسمش

‫ولی... آهای، پدر؟

‫- نه، نه، نه، زحمت نکِشید ‫- نفرمایید

‫جونش در میره واسه صحبت ‫از ایام قدیم که دنیا به کامش بود

‫این مرد مزاحم‌تون شده؟

‫نه، نه، نمی‌خواستم مزاحم ناهارتون بشم

‫- کارل اونیل هستم ‫- ملیسا

‫«ملیسا»

‫اسم بهترین آهنگی که «گرگ آلمن» نوشته

‫زبونت رو گاز بگیر

‫بهترین آهنگش «ستونِ شلاق»ـه

‫برو، برو، برو رد کارت

‫حالا... ایشون کیه؟

‫آ...

‫پدرمـه

‫راننده کامیون بود. ‫قبلاً که توی جاده‌ها بود...

‫- اینجا می‌اومد ‫- آشنا می‌زنه

‫راننده کامیون‌های زیادی طی سال‌ها

‫واسه غذای گرم و موسیقی خوب اومدن اینجا

‫شغل بی‌پاداشیـه. تک و تنهایی

‫امیدوارم الان بازنشسته شده باشه

‫یه چیزی توی همین مایه‌ها

‫بگذریم، خیلی ممنون

‫- مزاحم‌تون نمیشم که برگردید سر ناهارتون ‫- خوشبختم، ملیسا

‫من هم همینطور

‫هدر رو می‌شناسی؟

‫نه. تو چی؟

‫آره، معلومه. ‫هم‌مدرسه‌ای بودیم.

‫چند سال از من بزرگتر بود

‫بعدش هم اینجا همکار بودیم

‫اون... واقعاً دختر خوبی بود

‫تسلیت میگم

‫پس تو فقط...

‫دوستِ مرحومم شده ‫سوژه‌ی شبکه‌های اجتماعی‌ات؟

‫- نه، اصلاً ‫- اگه پُستش کردی،

‫حتماً از اون پسره هم عکس بگیر

‫شبی که تقاصش رو پس بده، ‫اینجا همه رو مهمون می‌کنیم

‫« ۵۹ روز تا اعدام »

‫آهای کودی، یه دور دیگه نوشیدنی میدی؟

‫کی سهمشو نداده؟

‫آره، دیر یا زود

‫دکتر گرگ زنگ میزنه

‫احتمالاً یه قسمتِ کامل از ‫برنامه‌شون رو به من اختصاص بدن

‫ناسلامتی من بودم که ‫قربانی شماره‌ی ۹ رو بهشون گفتم

‫از من گفتن

‫این قصه سرِ دراز داره

‫با دکتر گرگ مصاحبه می‌کنیم، ‫بعدش برنامه‌های دیگه،

‫بعدش روزنامه‌ها و مجله‌ها

‫شنیدم چند نفر توی ‫زندان ایالتی سان کوئنتین هستن که

‫پادکست می‌سازن

‫- پادکست؟ ‫- آره، پادکست

‫البته، فقط به این دلیل این کار رو می‌کنم

Happy Face subtitles in other languages

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left