The Miniature Wife

The Miniature Wife

Farsi/persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

The Miniature Wife S01E02 -FA
解説: ehsan_kh

タグ

webdl
公開日: 2026-08-11
ダウンロード: 4
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の194行です。

لیندی: سال نو، یه ما‌ی جدید.

می‌تونیم دوباره عهد و پیمان ببندیم.

دوستت دارم.

ولی من عاشق شدم.

لِس بهم قول یه شروع تازه رو داده.

- حالا وقتشه مغزتونو منفجر کنیم.

ما به این می‌گیم آینده.

من واقعاً لعنتی شگفت‌زده شدم!

ریچارد: وانمود کردم نماینده کتابت هستم.

لیندی: من داستان رو ننوشتم.

کار شاگردمه.

لِس: معامله رو جور کردم.

تو دنیا رو عوض می‌کنی.

برگرد کارگاه

و خودت حلش کن.

- بذار تجدید عهدمون بمونه برای سال بعد.

چه فکر فوق‌العاده‌ای! - عوضی!

ریچی، من دارم لِس رو ترک می‌کنم.

- بهت نیاز دارم. لیندی: من ۱۵ سال

کنارت بودم.

آخ! - اوه، لعنتی.

اوه، زنده‌ای!

اوه.

لِس؟

اوه، لعنتی.

اوه.

ساعت چنده؟

اوه، گه.

اوه، پسر... اووووه.

دیشب چقدر مشروب خوردم؟

لِس؟

چرا دوباره اون کاغذدیواری چهارخونه رو زدی؟

خدایا. چشمامو درد میاره...

...سرمم همین‌طور.

خب، ژانویه بدون مشروب از امروز شروع می‌شه.

اوه.

وای، عجب. حسابی جمع‌وجورش کردن.

لِس؟

کیه پشت در؟

این دیگه چه مسخره‌بازیه؟

نه، نه، نه، نه، نه، نه.

لِس: لیندی؟

همه‌چی مرتبه.

هول نکن.

لِس: لیندی؟

باشه. دارم درِ خونه عروسکی رو باز می‌کنم.

سرم داد نزن!

- وایسا، وایسا! وایسا!

نه! -

وای خدای من!

خدای من!

وایسا، وایسا!

بس کن، بس کن، بس کن!

وایسا، وایسا! اوه، اوه!

- اینجایی. - آخ!

خوبی!

من خوب نیستم!

- صدای منو می‌شنوی؟ من خوب نیستم.

من خوب نیستم!

- کار می‌کنه! صداتو می‌شنوم! ها!

خیلی بلنده!

ببخشید.

خب، حالا دیگه صداتو نمی‌شنوم.

الان چطور؟

نه، خیلی بلنده.

حالا؟

آروم‌تر.

حالا؟

لیندی: بهتره.

از این کوفتی متنفرم.

حالا صدای منو می‌شنوی؟ - دوباره بگو؟

حالا صدای منو می‌شنوی؟

- آره! اوه. - اوه!

- ببخشید، ببخشید. خیلی ببخشید. - عیسی مسیح.

خوبی؟

خوبم.

شنیدم.

خدایا، فکر کنم گرفتیمش.

سلام.

این دیگه چه کوفتیه، لِس؟

- اینم شنیدم. کاملاً واضح.

باشه. لیندی، خیلی متأسفم.

یه اتفاق بود، عمدی نبود.

و، اِم، هنوز باورم نمی‌شه که اصلاً اتفاق افتاده.

من... من... نمی‌دونم... ولی تو فوق‌العاده‌ای.

یعنی، واقعاً خوشگلی. -

الان داری لبخند می‌زنی؟

- نه، نه، نه. نه، معلومه که نه.

من فقط... من...

فقط... واو.

واو؟ واو؟

واو؟

- نه، معذرت می‌خوام. تو زن منی

و تو موش آزمایشگاهی نیستی. من...

امیدوارم همین‌طور باشه!

عیسی مسیح. وای خدای من.

این شغلتـه؟

این‌طوری می‌خوای گرسنگی دنیا رو حل کنی؟

می‌خوای همه رو کوچیک کنی که...

که چی؟ کمتر غذا بخورن؟ نمی‌دونم...

آره. می‌خوای جواب بدم یا...

برام توضیح بده.

- خب، اِم، بهش می‌گن «کاهش سلولی»

و در واقع فرآیند کوچیک‌سازی

و برگردوندن میوه‌ها و سبزیجات ارگانیکه.

و این همون راهیه که می‌خوام گرسنگی دنیا رو حل کنم.

- توضیح بده چطوری می‌خوای منو دوباره بزرگ کنی!

عیسی! اصلاً برام مهم نیست چطوری کار می‌کنه!

- آها، خب، فقط فرآیند رو برعکس می‌کنم.

اون قسمتِ بازگردونیشه.

عالیه.

منو برگردون به اندازه عادی.

همین الان، لطفاً.

می‌تونم این کارو بکنم، اِم، اِ...

ولی اول یه سورپرایز دارم.

بیا توی اتاق غذاخوری.

کریسمس مبارک، لیندی.

- لِس، قیافه‌م به آدمای شاد می‌خوره یا گرسنه؟

- خب، از این فاصله یه کم سخته تشخیص داد، اِم...

- نیستم. همین الان منو بزرگ کن.

صداتو کاملاً شنیدم.

اِم، مسئله اینه که...

- بهم بگو می‌تونی منو دوباره بزرگ کنی، لِس.

لِس: می‌تونم، و این کارو می‌کنم.

اِم، مسئله اینه که...

فکر کنم فقط یه روز، نهایتاً دو روز طول بکشه،

ولی خوب می‌شی.

همه‌چی درست می‌شه.

سالمی.

علائم حیاتی‌ت رو چک کردم.

صبر کن، ممکنه وقتی کوچیکم بمیرم؟

- نه، تو... تو وقتی کوچیکی نمی‌میری.

توی خونه عروسکی در امانی

چون تقریباً دقیقاً شبیه خونه خودمونه.

اجاق کار می‌کنه، یخچال هم کار می‌کنه،

غذا هست، آب هم هست،

و چندتا از وسایل موردعلاقه‌ت رو

هم کوچیک کردم که واقعاً احساس کنی خونه‌ای.

لباس‌هات از توی کمدت.

و این... وسیله فر کردن موهات،

و برس موهات.

اِه، کرم مرطوب‌کننده،

فکر کردم به درد می‌خوره.

آه، قهوه‌ت رو هم یادم بود

و قهوه‌سازت رو هم آوردم، عالی کار می‌کنه، مگه نه؟

آه، یه چیز خیلی مهم... توالت.

آره، کار می‌کنه. بالاخره فهمیدم چطوری.

فقط هیچ‌وقت، تأکید می‌کنم هیچ‌وقت، کمد راهروی پایین رو باز نکن.

دوباره به اندازه عادی برت می‌گردونم.

قول می‌دم. این فقط موقتیه، لیندی.

واقعاً خیلی نزدیکم.

حالا خیلی نزدیک شدی؟

نه اینکه گفتی نهایتاً یکی دو روز طول می‌کشه؟

لِس، عوضیِ مادر...!

هی، آروم باش.

- -

«آروم باش»؟ لعنتی؟!

چرا من؟

هی، لیندی.

یه دقیقه تنهام بذار!

نمی‌خوام کوچیک باشم.

ممنون.

آره، آره، آره. دو-دو-دو-دو-دو-دو-دو-دو.

می‌تونی فنجون بانو رو هم دوباره پر کنی.

داره میاد، بارب.

- برگشته پیش شوهرش. - نه.

- همیشه همین کارو می‌کنن. - این دفعه نه.

نه، نه، نه، چون ما برنامه داریم.

آره.

برنامه‌مون کاملاً مشخصه.

نظرت درباره یه سفر ده‌روزه دونفره به ورمونت چیه؟

خیلی رمانتیکه. -

- کلی دلیل هست که ممکنه دیر کرده باشه.

نه، من می‌دونم لیندی میاد.

می‌پرسین چرا؟

چون داستان عشق ما توی تار و پود زمان تنیده شده،

و مقدر شده که نوشته بشه،

تا برای نسل‌های آینده جاودانه بشه.

- اوه، همه ساکت، لطفاً.

لطفاً ساکت!

ببخشید.

اوه... کـ... کاره. کاره.

سلام، مارتین.

خب، من... می‌دونی، داشتم...

داشتم می‌رفتم از شهر بیرون، واسه همین...

نه، نه، نه، نه، نه، نه. حتماً. حتماً.

من فقط... میام آزمایشگاه. آره، میام آزمایشگاه.

نه، از لِس خبری ندارم.

صبر کن، یعنی چی نمی‌تونی پیداش کنی؟

آره. باشه. خداحافظ.

- یعنی سفر رمانتیکتون لغو شد؟

- بارب، می‌تونم رک باشم؟ من عاشق خدماتت هستم،

ولی عاشق انرژی منفی‌ت نیستم.

آشتی‌کنون؟

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left