最初の200行です。
مامان
بیا تو مامان
اومدم عزیزم
من میترسم مامان
زود بیا
بیا دیگه - اومدم -
زود بیا
یه قصه برام بگو
دوست داری قصه آقا شیره رو برات بگم؟
آره، خیلی خوبه
کنار یه دهکده یه جنگل بزرگ بود
یه روز بارون گرفت
یه شیر بزرگ تو اون جنگل زندگی میکرد
یهو طوفان شد
آقا شیره وظیفه داشت از جنگل محافظت کنه
برای اینکه نذاره کسی وارد قلمروش بشه
آقا شیره تصمیم گرفت دور تا دور قلمروش رو حصار بکشه
ولی کفتارها که شجاع بودن و گرسنهشون بود
وارد جنگل شدن
و از حصاری که آقا شیره کشیده بود رد شدن
آقا شیره چکار کرد مامان؟
کاری که آقا شیره کرد این بود
با جلال و جبروت رفت توی غار
وکفتارها رو شکار کرد
بله قربان قبلا یه بار متهم شده
مدام دردسر درست میکرد
همینجوری ولش کننم بره قربان؟
به خاطر همین بهش شلیک کردم - باشه -
چشم قربان فردا تو دادگاه میبینمتون
باشه مورالی آرامش خودت رو حفظ کن
با بازرس صحبت کردم شانکار زنده مونده دیکه، درسته؟
ولش کن تا ببینیم نتیجه دادگاه چی میشه
فعلا بخت باهاش یاره قربان
ولی یه روز هم خودش رو میکشم هم برادرش رو
لعنتی
قربان، دیر وقته
چی؟
تو اصلا میدونی ایشون کی هستن؟
صاحب اینجا راجیندرانه؟ - بله -
بهش بگو بازار مورالی اومده
و میگه همه رو بنداز بیرون
قربان، دیر وقته
هی
یه بار بهت گفتم، نشنیدی؟
گفتم پاشو برو بیرون
من هم دقیقا همین رو گفتم
برو بیرون
تو کی هستی؟
این کیه؟
قربان
این رئیس پاسگاهه
پس دوتا ستاره داری
زنگ بزن به اونی که سه تا ستاره داره
چی شده مورالی - رئیس -
یکی از کلهخرهای پاسگاهتون اومده اینجا
بیا خودت باهاش صحبت کن
هی، پاری
تو که شیفتت تموم شده
اونجا چکار میکنی؟
دارم انجام وظیفه میکنم قربان
وظیفه شناسی که شب و روز نداره
وکیلش گفته فردا تو دادگاه ازش دفاع میکنه ولش کن بره
خیلی باد داری
بپا سوراخ نشی
برو کنار بذار باد بیاد
ولی حالا که اومدی بیا یه نوشیدنی مفتی بخور و برو رد کارت
هی، یه خیارشور هم بده لیس بزنه
رئیس، دعوا شده
پاری، صدای چی بود؟
هیچی قربان
انگار زیادی خوردهن خودشون با خودشون دعواشون شده
خودم رسیدگی میکنم بعدش باهاتون تماس میگیرم
الو پاری
پاری
پاری
بهت گفتم پاشو برو نگفتم؟
دست دست نکنید
بزنیدش
اگه جرئت دارید بیاید جلو
تیکه پارهتون میکنم
پاشو ببینم
چی؟
هی، گوپال دعوا دشه
هی، چندتا پاراتاس بده به من
هی، میدونی من کی هستم؟
فکر کردی چون پلیسی میتونی من رو کتک بزنی؟
گفتی کی هستی؟ - یقهم رو ول کن -
بگو ببینم کی هستی
بگو
چی؟
هیچی - ولم کن -
ولم کن - چی؟
یه دقیقه نمیذارن آدم با خیال راحت یه چیزی کوفت کنه
هی، چرا وایستادی نگاه میکنی؟ بزنش
میخواستی نوشیدنی مفتی به من بدی؟
مستقیم رفتم خونهش پیرهنش رو برداشتم
بهش گفتم با خواهر من ریختی رو هم؟
اون چی گفت؟
یه جواب ساده داد - بفرمایید -
گفت خواهر تو مال من
نونوایی من هم مال تو
تو بهش چی گفتی؟
به نظرم معامله خوبی بود
هی، من الان برمیگردم
قربان
تو پاسگاه مشکلی پیش اومده؟
چطور مگه گروهبان؟
منشی گفت فردا باید باید بریم اسکورت
وقتی ازش جزئیات پرونده رو پرسیدم
گفت یه جوری رفتار نکن که انگار هیچی نمیدونی
گفت یه روز تو و رئیس پاسگاه باید به من جواب پس بدید
بله، گروهبان
بازر از یه وکیل رشوه گرفته
و متهم رو دستگیر نکرده
من دستگیرش کردم
ما چرا باید خودمون رو قاطی مسائلی کنیم که به ما ربط نداره؟
به ما ربط نداره؟
ما حقوق میگیریم که همین کار رو بکنیم برو بخواب
تا ببینیم فردا چی میشه
باشه قربان خداحافظ قربان
اومدم
چی شده؟ - هیچی، یه کبودی سادهست -
کفتارها چی شدن؟
کفتارها رو گرفتم انداختم تو قفس
حالا آقا شیره فقط خانومش رو میخواد
مامان
بچه بیدار شد
سروصدا نکن
مامان، کجا رفتی؟
بابا اومده عزیزم - سلام خوشگل بابا -
بابا - چی شده عزیزم؟ -
چرا هنوز نخوابیدی؟
اگه برام قصه بگی میخوابم
قصه؟ مامانت برات میگه
قصههای مامان حوصله سر برن
تو قصههاش همیشه دعوا میشه
تو که گفتی داستان آقا شیره قشنگ بود
آره، ولی خودت حوصله سر بری
بابا خفنه - جونم بشی -
پس به بابات بگو برات قصه بگه الان سر حاله
برات داستانهای خوب خوب میگه
دو دقیقه صبر کن عزیزم
بابا الان دست و صرتش رو آب میزنه میاد - باشه -
توی یه دهکده، دو تا باغ بزرگ بود
تو یکیشون یه پروانه زرد بزرگ زندگی میکرد
و تو اون یکی یه سنجاقک قهوهای
پروانه، دختر بود
و سنجاقک، پسر
سنجاقک اعصاب نداشت
ولی پروانه زرد
خیلی مهربون و دوستداشتنی بود
بعد، یه روز چی شد؟
یه روز سنجاقک سوار گلوله شده بود
سوار گلوله؟
آره عزیزم
وقتی سنجاقک سوار گلوله از جلوی باغ رد شد
میدونی پروانه چکار کرد؟
چکار کرد بابایی؟
الو، سلام
آقای پاری ونکات، درسته؟
بله، شما؟
من مادنگی هستم
شمارهتون رو از بانک خون گرفتم
گروه خونی شما او منفیه، درسته؟ - بله -
قربان، مادر من الان جراحی زانو داره
خون او منفی نیاز داریم
مشه یه مقدار خون اهدا کنید؟
کدوم بیمارستان؟ - بیمارستان میناکشی -
الو - الو، بفرمایید -
من رسیدم
چه خوب - شما کجایید؟ -
ببخشید، من سرم خیلی شلوغه
بیمار تو اتاق 302 بستری شده
شما منتظر باشید الان یه پرستار میفرستم
پرستار که اومد میتونید خون اهدا کنید
باشه - ممنون قربان -
سلام رفیق - چه خبر؟ -
چرا چسب زخم زدی رو دستت؟
این؟ امروز یه خانومی بهم زنگ زد
مادرش جراحی داشت
خون لازم داشت، رفتم بهش کمک کردم
چی؟
به خاطر یه تلفن رفتی خون اهدا کردی؟
از کی تا حالا پلیس از این کارها میکنه؟
چیه؟ خون اهدا کردن جرمه؟
خون اهدا کردن جرم نیست
ولی باید بدونی به کی خون اهدا میکنی
یادت رفته ه ماه پیش تو بیمارستان مانگادو چه اتفاقی افتاد؟
یه واحد خون رو 1500 روپیه فروختن
امروز صبح به من هم زنگ زدن گفتن بیا خون اهدا کن
خون آ ب منفی لازم داشتن
با چه شمارهای باهات تماس گرفتن؟
به من هم از همین شماره زنگ زدن
کدوم بیمارستان خون میخواست؟
بیمارستان میناکشی
بهش زنگ بزن
بذار رو اسپیکر
الو
شما امروز برای اهدای خون با من تماس گرفتید؟
شمایید قربان؟
No comments yet. Be the first to leave one.