最初の190行です。
آلبی؟
آلبی، ببین، چیزای بیشتری هست.
یه دونه سفید، وای.
- سفیده. - ببین.
میخوایش؟
آلبی.
باید از یه سنگ استفاده کنیم؟
آلبی، ببین.
آلبی، آمادهای؟
آاا.
ل
ب
نه.
من یه پسر کوچولوی سه و نیم ساله دارم.
اوم، اوتیسم داره.
۱۲ ماه اول زندگی آلبی،
اون درحال رسیدن به مرحلهی مهمی از زندگیشه.
اون توی ۹و نیم، ده ماهگی راه میرفت،
زودتر از سنی که من راه افتادم.
صداها رو تقلید میکرد.
وقتی یه چیزی میخواست دست میزد.
آهنگ میخوند و یه کارایی میکرد.
و تا ۱۲ ماهگی همه چی خوب بود.
و بعدش آلبی، شروع به پسرفت کرد.
تماس چشمی با من و مادرش و...
هر کسی رو متوقف کرد.
صداها رو تقلید نمیکرد.
دیگه تلاش نمیکرد صداها رو ایجاد کنه.
وای، این یکی خیلی بزرگه.
با آوردنش به اینجا، اون خوشحاله.
اون عاشق جست و خیز و دویدنه.
و خیلی عالیه که یه زمانی رو بیای توی طبیعت...
و فقط استراحت کنی و لذت ببری.
حرفم اینه تا زمانی که بتونیم هر روز...
باعث شادی اون میشیم، پس ما داریم کار درست رو انجام میدیم.
- کجا میدویی؟ - کجا داری میری؟
من میخوام بگیرمت.
من میخوام تو رو بگیرم.
ما موفق شدیم بیماریشو تشخیص بدیم،
و بیشک ما چیزهایی رو برای ...
به مدرسه رفتن اون آماده کردیم.
من نمیتونم بدون عذاب وجدان به رختخواب برم،
پس باید برای تسکینش هرکاری که بتونم انجام بدم.
و آره، ممکنه خیلی به خودم سخت بگیرم،
ولی، در نهایت، فوتبال اولویت دوم منه.
اهمیتی نداره.
اون برای من مهمترین چیزه.
«به رکسهام خوش آمدید» «فصل دوم - قسمت دوم»
مـــتـــرجـــم: .:: مانی ThePianist ::.
بهترین قسمتش اینه که...
امضاهای زیادی از بازیکنان گرفتم.
و بعد من نقاشی کردم.
بیشتر کشیده بودم ولی دادمشون به بازیکنا.
به آرون هیدن و لاینتون.
کارای ویژه...
این شال اینجا، از...
این یکی از راب مک الهنی بود.
اون امضاش کرد.
بله، این یه افتخاره که طرفداره رکسهام باشی.
من دوستش دارم، تغییرش نمیدم.
اوتیسم من به این معنی نیست که مغز من متفاوت سیمکشی شده.
اگه روال عادی من تغییر کنه،
من، اوم... من خیلی راحت عصبانی یا ناراحت میشم.
بنابراین کار ویژهی بعدی من یه کیفه...
با تمام وسایل تمرین داخلش.
من هیچوقت نمیگفتم اوتیسم دارم.
خیلی ناامید بودم که داشتمش چون باهاش کنار نیومده بودم.
میلی نمیخوابید، حتی وقتی یه بچه بود.
شبی دو ساعت میخوابید.
هرگز گریه نکردم، نمیخواستم باور کنم، حتی وقتی یه بچه بود.
اون توی راه رفتن و صحبت کردن تاخیر داشت.
و وقتی پنج سالش بود، تو میرسیدی به اصل مطلب که...
این چیزی نیست که باید باشه.
وقتی میلی اولین بار بیماریش تشخیص داده شد،
روانشناس از کلمهی "پیچیده" استفاده کرد،
و من با این کلمه برای همیشه کنار اومدم...
چون واقعا پیچیده هست.
وقتی پنج سالش بود، اوم،
فوتبال معلولین بازی میکرد.
و اون با این فوتبال راحت بود.
و یکم بعدش، وقتی رکسهام ...
تیم بانوانش رو راه انداخت بهش ملحق شد.
و چند سال با اونها بود،
اون با اونا بهترین اوقات رو سپری میکرد.
اوم، این... اینجا مشکل نهفتهی میلی با وابستگی
وجود داره،
چون این برای اون به پایان رسید.
سال قبل از کووید،
اون از رکسهام رها شد، و اون ...
واقعا بدجور مبارزه کرد.
اوم، پس، آره.
بنابراین این یه فرایند خیلی بزرگ یادگیری برای میلی بود.
تو بودی، اوم...
- آره، تو روزای سختی رو گذروندی. - آره.
خیلی افتضاح بود.
افتضاح بود.
به نظرم، میدونی، ما...
به عنوان یه خانواده، توی اون دوران رنج زیادی کشیدیم،
چون نمیتونستیم کمکش کنیم.
ولی، یه نوری بود،
- انتهای اون تونل، درسته؟ - آره.
میخوام... من میخوام... میخوام امروز بازی کنم.
انگلیسی حرف بزن.
ازش میخوام برام امضاش کنه...
- آره؟
- سلام. - سلام، حالت چطوره؟
خوبم، ممنون.
میلی ساکن منطقهی ساکت ماست. [منطقه ای که در آن طرفداران با نیازهای حسی می توانند یک بازی را با شرایطی مانند هدفون، حذف نویز و یک روال آشنا تماشا کنند.]
بله.
اون فوقالعادهس، واقعا فوقالعادهست.
وقتی اولین بار میلی رو دیدم،
اون با من صحبت نمیکرد.
اون یه دختر، خیلی خیلی درونگرا بود.
شما الان این حرف رو در مورد میلی باور نمیکنید،
ولی، عه، اون شخصیت آرومی داره.
یه چیزی بهت بگم، این میلی...
نسبت به میلی که اولین بار دیدمش،
خیلی خیلی دختر متفاوت و با اعتمادبهنفسی هست.
ممنون. گفتوگوی خوبی با شما داشتم.
میلی بلیط اولین فصلش رو از کری خرید.
چیزی که اون روز به کری گفتم،
زندگی میلی رو تغییر داد.
بن اینجاست.
- میلی، چطوری؟ - عه، خوبم، ممنون بن.
خوبه.
- امروز میخوام گل بزنی. - میخوای تلاش کنم و گل بزنم.
وقتی که... من به اون گوشهای بیام که تو اونجایی.
- بله. - درسته، من میام.
- تو قراره ۲۰۰ تا گل بزنی. - ۲۰۰ تا؟
بله.
ولی با گذشت زمان...
و با بیشتر و بیشتر شدن علاقهی من به رکسهام... راب و رایان...
این به من کمک کرد تا اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنم،
دوستان زیادی پیدا کنم.
- سلام. - سلام حالت خوبه؟
- بله، فردا یه بازی دارم. - واقعا؟
موفق باشی، برات آرزوی موفقیت میکنم.
مرسی که حساب کاربری دیگهمو دنبال کردی.
قابلتو نداشت. امیدوارم لذت برده باشی ازش.
خوبه... دیدنش خوبه.
- آره. - خوبه.
وقتی بازیکنا رو میبینم، اونا...
با من صحبت میکنن باعث میشه احساس صمیمیت بکنم.
آره عالیه.
من رایان رینولدز رو توی توئیترم دارم.
اون منو دنبال میکنه، و همهی پستهامو در مورد...
خودم و اوتیسمم ...
با رکسهام و منطقهی ساکت لایک میکنه.
این حس عالیه.
برای میلی داشتن صندلی همیشگی خودش...
کنار یه شخص،
همون روال همیشگی، همون مسئولین...
همه چیز رو تغییر داد.
اسم من میلی تیپینگ هست.
من توی چیزی به اسم منطقهی ساکت میشینم.
اینجا توسط کری شگفتانگیز اداره میشه.
ممنونم. امیدوارم برنده بشیم.
میلی داره بهترین مدل زندگیشو زندگی میکنه،
و راه گریزی از اون نیست.
اون درحال حاضر بهترین اوقاتشو میگذرونه.
و میدونی، به عنوان والدین،
ما هرکاری از دستمون بربیاد برای فراهم کردنش انجام میدیم.
و به نظرم حتی داشتن منطقهی ساکت،
اونو قادر میکنه همونی باشه که هست،
چون اونا توی اون منطقه واقعا دوستش دارن.
به نظرم اون ملکهی منطقه هست.
جائیه که اون میتونه کسی باشه که هست.
روحیهی تو خیلی بهتر شده، اینطور نیست؟
تو توی گرفتاری نیستی. زندگی رو دوست داری.
آره.
و این تصدیق میکنه که همه چی برای تو فرق کرده.
- آره. - تو چیزا رو متفاوت میبینی.
آره.
و لی تو کسی که هستی رو در آغوش میگیری.
تو میلی هستی. تو میلی تیپینگ هستی.
وااو..
وااو. چه آهنگهای خوبی.
چه پرش خوبی.
اوه.
توپ فوتبالت کجا رفته عشقم؟
توپت کجا رفته؟
باید پیداش کنیم؟
چی میخوای؟
شونههای منو؟
از وقتی که به خونه برگشتم،
موفق شدم زمان زیادی رو با آلبی بگذرونم.
متوجه پیشرفت باورنکردنیش شدم.
اون... اون حالا وقتی من ازش میخوام...
No comments yet. Be the first to leave one.