最初の200行です。
عین یه موج سوار حرفه ای ."بودی "شنایا
بدون اینکه عینکت بیفته ...موج سواری کردی
.معرکه بود
برم گزینه ی «سقوط از تخته موقع موج سواری» رو
از لیست کارایی که باید قبل مردن تو کالیفرنیا بکنم خط بزنم
.ممنون که این کارا رو انجام میدین، بچه ها
."مخصوصاً تو، "برایان
می دونم اون سگه که داشت .موز می خورد ترسوندت
صاحابش شلوار جین پاچه پریده رو .جای مایو پوشیده بود
.ولی دیدن خوشحالی "شنایا" خوب بود
.آره، جدیداً زندگی سخت بوده
می ترسه اگه تو دادگاه حضانت ببازم
."مجبور شیم برگردیم "اوهایو
.اوه
،از اون طرف، من در واقع دزدیدمش ،از ایالت خارجش کردم
.و به دست دوتا پسر گِی حامله شدم
.اوه خدایا، من حتماً می بازم
.نه، نمی بازی
من و "دیوید" قراره با چند تا
.وکیل عالی حقوق خانواده صحبت کنیم
،اصلاً می دونی چیه، بمون
شام می پزیم و .درباره ی استراتژی هامون حرف می زنیم
.نه "برای"، نمی تونیم
یادته که مامانم امشب .میخواد بیاد اینجا
.اوه، درسته
.می خواستم تظاهر کنم که یادم رفته
.حالا دیگه خرابش کردی
تو با مادر شوهرت کنار نمیای؟
.منم با مادر شوهرم کنار نمیام
به غیر از ترقوه های بیرون زده .این دومین چیزیه که توش مشترکیم
فکر می کردم کنار نیومدن با مادرشوهر فقط مربوط به زوجای دگرجنسگرا میشه
می دونی، مثل رفتن به ماهیگیری .یا بازی ِ پرتاب بشقاب
.از قرار معلوم یه معضل جهانیه
اوه، "کلی"، داری چی کار می کنی؟
لباس بپوش، مامانت امشب .میاد اینجا
...باید تمیزکاری کنم و بعد
،وای
.خودت تمیز کردی .ممنون
."اوه، سلام "گلدی
کلی" هیچ وقت موقع جیش کردن" .نشونه گیریش خوب نبود
.لازم نیست ازم تشکر کنی
.می دونم به خونه داری هیچ اهمیتی نمیدی
،خب، از داستانهای ترسناک گذشته .برایان" داره مبالغه می کنه"
.مادر من خیره کننده ست
.باید امشب باهامون بیای .خودت می بینی
.خوشحال میشم مامانت رو ببینم - .عالیه -
خب به هر حال ما که میخواستیم بهش درباره ی بچه بگیم
واسه همین عالی میشه .که تو هم باشی
.خیلی هیجان زده م
.منم هیجان زده م میرم طبقه بالا لباسام رو عوض کنم
و یه قرص گنده .اندازه ی یه کیک قورت بدم
بازم شراب "شاردنی" میخوای "جین"؟
.نع، بیشتر از دو لیوان نمی خورم
یه خانم هیچ وقت نباید .تلوتلوخوران بره خونه
حتی اگه تا خونه فقط .یه آسانسور فکسنی راه باشه
شرط می بندم بی صبرانه منتظری از اینجا ."بیرون بزنی و برگردی "اوهایو
،"آه، خدایا، "بیلی .فکرشم نمی تونی بکنی
.حسابی منتظرم موقع دادگاه حضانت بشه
شاید نوه ی من هیپنوتیزم ِ بامبول بازیای اون گی ها شده باشه
،ولی من می دونم خیر و صلاحش
،همین طور دخترش
.و همه ی ما، اینه که بریم خونه
پس احتمالاً باید الان که فرصتش رو دارم
.یه نوشیدنی مهمونتون کنم
.واقعاً نیازی به صدقه ت ندارم
.همین الان آتیش زدم به حساب بازنشستگیم
پولی که بابت صورتحساب هتل حیف و میل نشه رو
قصد دارم توی معادن زغال یا تله گذاری برای دلفینا سرمایه گذاری کنم
.چه نوعدوستانه. خوشم اومد
.خیلی سکسیه
،معذرت می خوام قصد شما از این حرفا چیه؟
اوه، فقط اینکه واسه یه خانم زیبا .یه نوشیدنی بگیرم
فردا صبح باید یه کنفرانس مهم واسه خریدارامون بدم
.ولی الان بچه ی بدی شدم
گفتم شاید بتونیم با هم بچه های بدی باشیم؟
،خب این بستگی داره که، اه .فروشنده ی چی باشی
.اوه، من ویتامین می فروشم
.«اوه، فکر کردم می خوای بگی، اه، «جذبه
می خواستم یه مقدار لاس زده باشم
.آره، می دونم
خیلی وقت میشه که .از این کارا نکردم
،اوه، خب
.داری خوب انجامش میدی
.فقط یه ذره تمرین میخواد
.باشه
.یه نوشیدنی
حرف دهنت رو بپا .و حواست به پنجولات هم باشه
.باشه
.پسر جیگر قند عسلم
.نگاش کن، چه خوشگله
!باورم نمیشه از توی شکم من در اومدی
اوه، مامان، خیلی خوشحالم که اینجایی
.برایان"، از دیدنت خوشحالم"
.عجب کتی پوشیدی
.خداوندا، از فضا هم میشه شناساییت کرد
."سلام "فرنسس
.اینجایی پس
.ببخشید، باید جیش می کردم
.دستشویی های اینجا حرف ندارن
و این بلوند دوست داشتنی با دماغ کوچولو
و چشمای درشت غیرجهودی کیه؟ - راستش چشمام بیشتر سبزن -
.فرنسس"، این "گلدی"ئه"
.اون یه دوست جدید و خیلی عزیز ماست
مامان، راستش واسه همین بود که .می خواستیم بیای ما رو ببینی
.که حضوری بهت بگیم
.گلدی" فقط یه دوست نیست"
.اون اهداگر ما هم هست
.من نمی فهمم
.من و "برایان" داریم بچه دار میشیم
.اوه خدای من
."اوه، "دیوید"، "دیوید"، "دیوید
خیلی وقت بود رویای این روز رو می دیدم
.و تو
.به خانواده خوش اومدی
اوه، باید دیگه کم کم .مامان» صدام کنی»
،راستش، مامان
اه، تمام این اتفاقات .به خاطر "برایان" افتاد
،"آه، "گلدی
.اصلاً از صورتت معلومه
.حسابی گل انداخته
خب، حالا اسپرم کی رو استفاده کردین؟
.اوه، بیخیال مامان .چه فرقی داره
.خب چیه. ما آدمای بالغی هستیم منم کانال "براوو" نگاه می کنم. اسپرم کی بود؟
.اسپرم "دیوید" بود - اهمیتی نداره -
.اسپرم رو از شخص ِ حضرت والا گرفتیم
برایان" بزرگواری کرد و گفت"
از اونجایی که خودش از یه خانواده ی شلوغ میاد
...و من تک فرزندم
.پس مال توئه
.آه، خدا رو شکر
.نوه ی واقعیم
باربارا روزانسکی" بشنوه" .می ترکه
رحِم ِ دخترش رو باید وردارن .ترشی بندازن
،ولی تو
تو من رو خوشحال ترین مامان بزرگ
.روی زمین کردی
من لازمه جای شام .دسر بخورم! ممنون
خب، حالا، تو چطور؟
چی شما رو به لس آنجلس آورده؟
.اوه، درست مثل بقیه
یه جنده ی احمقم که میخواد .سر از برنامه های تلویزیونی در بیاره
.آه
.بذار برات یه نوشیدنی دیگه بگیرم
.به هیچ وجه
الانشم اون قدر خوردم .که مغزم درست تصمیم نمی گیره
آه، عالیه، بی صبرانه منتظرم .ببینم تو اون شرایط چی میشه
.نه. نه. هی
من رو اینجوری بار آوردن که .صورتحساب رو همیشه مرد باید بپردازه
پس اگه میخوای پول نوشیدنی ها رو بدی
باید یه راهی پیدا کنم .که باهات بی حساب بشم
.اوه خدای من
.بس کن دیگه
مامانت باید بیشتر از اینا .درکونی می زدت
.اوه، آره، من که پایه م
.خبرای خوب
مامان عاشق روتختی تازه .تو اتاق مهمون شده
.حرف نداره
محض اطلاعت، تا زمانی که مادرت از پیشمون نرفته
.یک کلمه هم باهاش حرف نمی زنم - باز شروع شد -
.اون بابت بچه ی تو هیجان زده ست
."این بچه ی «ما»ست، "دیوید
هیچ خبر داری که این حرف چقدر باعث ناراحتیم شد؟
.مطمئنم که الان خودت بهم میگی
خسته شدم از بس مادرت توی صورتم تف کرد و تو
هی سعی می کنی قانعم کنی !که داره بارون میاد
ای بابا، "برای"، خب وقتی شنید
قراره مادربزرگ شه .از شدت احساسات آب از دهنش پرید بیرون
.همین
.همین حرفی که الان زدی
.دوباره داری رفتارش رو توجیه می کنی
سیری"، به "راکی" پیامک بده" .که بیاد و تو گوشام کارد فرو کنه
."اون مامانمه "برایان
.آره، خب، منم مامان بچه ت هستم
.یعنی یه جورایی
آخه تو اصلاً نمی بینی که اون .چقدر زشت باهام رفتار می کنه
انگار ماموریتش تو زندگی اینه .که منو شکست بده
.شام کریسمس سرو میشه
.اوه
.قابلی نداشت
و منم دسر مورد علاقه ی :دیوید" رو درست کردم"
."کریپ سوزت"
درسته؟
هان؟
.نوش جان
،مامان من یه آشپز چهار ستاره ست
و منم نمی خواستم احساساتش .جریحه دار بشه
بعلاوه، دسره آتیش داشت .و آتیش باحاله
ببین، شماها نباید این قدر من رو .وسط خودتون بذارین
من تو رو وسط نذاشتم
ولی بند نافی که تو رو به مامان جونت وصل کرده
.دیگه بیشتر از این کش نمیاد
."بسه "برایان
این مسابقه ی رو کم کنی .به ضرر بچه تموم میشه
مادر من قراره تو زندگی بچه مون .حضور داشته باشه
پس شماها باید مثل آدمای بالغ بشینین
.و مشکلتون رو حل کنین
.باشه
ولی اگه واقعاً یه مسابقه ی روکم کنی .داشتیم، من برنده می شدم
."خیله خب دیگه، "جنیفر گارنر
باشه، تو هم بچه هات رو !پارک می بری
No comments yet. Be the first to leave one.