The Miniature Wife

The Miniature Wife

Farsi/persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

The Miniature Wife S01E10 -FA
解説: ehsan_kh

タグ

webdl
公開日: 2026-08-11
ダウンロード: 4
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の198行です。

قاضی: بدین‌وسیله شما رو دیگه زن و شوهر اعلام نمی‌کنم.

لس: عاشقتم، لعنتی.

منم عاشقتم، لعنتی.

لس: فکر کنم باید یه کلمه امن داشته باشیم.

جنت رنو!

جنت رنو!

سال نو، ما هم یه آدم جدید. می‌تونیم دوباره عهد ببندیم.

مارتین: هیلتون قراره این فناوری رو

به ارتش بفروشه.

از بنگ تا بوم.

لیندی: چقدر طول می‌کشه تا بتونی منو درست کنی؟

استفی: نمی‌شناسمت.

جکی: ناراحتم می‌کنه که یه دختر

مادر خودش رو متهم کنه.

داره درباره دروغ گفتن دروغ می‌گه!

لس یه دقیقه بهم قول داده.

لیندی: من ۲۰ ثانیه بهت می‌دم.

لس: چی جلوی نیلس رو می‌گیره که لوَم نده؟

- لولو: تو کوچولو شدی؟

لیندی: من و بابات

داریم یه سری مشکلاتمون رو حل می‌کنیم.

لس: من کوچیکت کردم...

عمداً.

تو مردی!

من انجامش دادم!

از این به بعد من رئیس این آزمایشگاهم.

لس: نمی‌ذاری بیام تو؟

اینجا پای مرگ و زندگیه، مارتین. مارتین: نه. چی--چی؟

ماگو ممکنه بخورتش!

-چرا باید با مردی ازدواج کنی که هیچ-- نه، نه!

- -ریچی!

نه! گربه بد!

- -

لیندی: همینه!

ریچی، همینه! خودتو به مردن بزن!

خودتو به مردن بزن! ریچارد: مگه دارم بازی می‌کنم؟

هی، ماگو.

ها؟

آره، اینو می‌خوای، مگه نه پسر گنده؟

آره. کی نازنازی منه؟

کی پسر پشمالوی ناز منه؟ -

اول باید بزنم تو دماغش یا--

اون فقط واسه کوسه‌هاست.

بی‌خیال.

صبر کن.

یا تو بودی یا من، پشمالوی عوضی.

-باشه. -تو جونت رو برای من به خطر انداختی.

هیچ آدم دیگه‌ای روی زمین این کارو برام نکرده،

جز مادرم موقع به دنیا آوردنم.

من بریچ بودم.

ولی تو...

لیندی لیتل‌جان...

خودت انتخاب کردی،

که غیرمنتظره بود، و اینو به‌عنوان تعریف می‌گم.

من جونم رو بهت مدیونم.

تو چند بار جون منو نجات دادی، ریچی.

-و با کمال میل دوباره همین کارو می‌کردم.

چرا؟

-برای-- -نگو از روی عشق،

یا از عشقِ عشق...

-ولی-- -یا یه نقل‌قول از شکسپیر بیار.

چون من همچنان ازت می‌گیرم، ریچی،

و در عوض چیزی بهت نمی‌دم.

به‌به، لیندی لیتل‌جان.

دارم شاهد شکستن

الگوی رفتاری همیشگیت هستم؟

بیایم حسابمون رو صاف کنیم؟

صافِ صاف.

یه چیز دیگه هم ازت می‌خوام.

اِم، فقط یه خواهشه،

و خطرناک نیست، قول می‌دم.

بازم داریم یه الگوی رفتاری رو می‌شکنیم؟

از تیک‌تاک چی می‌دونی؟

لیندی!

لیندی؟

لیندی؟

ماگو؟ اوه!

اوه.

چه خوب قایم شده.

خیلی خوب قایم شده.

لیندی.

لیندی، بیا حرف بزنیم.

حقه‌ای در کار نیست.

قول می‌دم.

آخ.

اوه.

حداقل به چشم سالمم نزدی.

باشه. حرکت ناگهانی نکن.

این بار واقعاً چیزی تو آستینم ندارم.

پس حرف بزن!

می‌شه کمان رو پایین بیاری؟

باشه. اومدم عذرخواهی کنم، ولی دیگه نمی‌کنم.

آه! چون یه چیزی دارم که از حرف زدن بهتره.

-دکتر کارمایکل: کولون «یه حرکت بزرگ»؟

می‌تونم دوباره بزرگت کنم.

-این حرفو قبلاً زدی، بعد سعی کردی منو بکشی!

-خب، من... تحریک شدم، ولی بحث این نیست.

من انجامش دادم، لیندی.

واقعاً انجامش دادم.

می‌تونم دوباره بزرگت کنم.

و همه‌چی می‌تونه تموم بشه.

لیندی، می‌تونم و انجامش می‌دم.

قول می‌دم.

باشه!

انجامش بده! دوباره بزرگم کن!

بیا اینو تموم کنیم! لس: اوه.

خیلی خوشحالم که اینو گفتی،

ولی اِم، یه مشکل کوچیک هست.

-لازمه کمانمو بالا ببرم؟ -نه، نه.

ولی لازمه که تو...

امشب یواشکی وارد آزمایشگاه بشی

و فرمول رو بدزدی و سرورها رو پاک کنی،

چون هیلتون داره

فناوری منو به ارتش می‌فروشه، و داره آزمایشگاه رو جمع می‌کنه،

تا صبح همه‌چی می‌ره،

و اگه پامو بذارم اون ساختمون دستگیر می‌شم.

و فقط کسی با جثه تو

می‌تونه به فریزر مواد شیمیایی دسترسی پیدا کنه، که خطرناک هم هست.

ولی من کاملاً بهت ایمان دارم

و به توانایی‌های خارق‌العاده‌ات در مینیاتوری بودن.

و در نتیجه، مأموریت ما حتماً

با موفقیت چشمگیری انجام می‌شه، و تو دوباره بزرگ می‌شی،

و می‌تونیم برگردیم به زندگی عادی‌مون.

با این چیکار کنم؟

مثل تاج بذارمش سرم؟

به‌عنوان همسرم بپوشش.

- -من... خیلی تلاش کردم

که ارزشم رو به دنیا ثابت کنم،

و آدمی رو که هیچ‌وقت نیازی به اثبات نداشتم، فراموش کردم.

تو.

تو، لیندی...

تو آدم همیشگی زندگی منی.

خب، چی می‌گی؟

لطفاً بگو آره.

باشه.

انجامش می‌دم.

مجبورم.

ولی بعدش، لس،

این رابطه، من و تو،

تمومه.

نه.

نه، نه، نه.

نه.

بعد از همه اینا؟

به خاطر همه ایناست!

-چرا؟ -چرا؟

-چی؟ -

لس، اِم، این یه سفر طولانی بود.

«یه تصادف بود»، بعد «خودم عمداً انجامش دادم.»

«خیلی نزدیکم، یکی دو روز دیگه، نهایتاً»

بعد شد چند ماه، بعد هم مهلت سی‌روزه.

-ولی-- لیندی: بعدش «می‌تونم دوباره بزرگت کنم،

ولی با ماگو خودت باید کنار بیای»،

تا «دوباره بزرگت می‌کنم،

ولی تو باید همه کارهای خطرناک و غیرقانونی رو انجام بدی.»

و بعدش هم فروش بزرگ،

«می‌تونیم برگردیم به زندگی عادیِ لعنتیمون.»

لطفاً وقتی می‌گم

گمشو، باورم کن!

دیگه بسه!

ما دیگه تمومیم!

تموم شد!

-نه، من اینو قبول نمی‌کنم. عاشقتم.

همه‌چی پر از دست‌انداز بود، ولی... ولی... ولی فرق می‌کنه.

نه، نمی‌کنه.

ما بدترین جنبه‌های همدیگه رو بیرون می‌کشیم.

نمی‌بینی؟

می‌فهمم، می‌فهمم که

برای هضم اتفاقی که افتاده به زمان و فاصله نیاز داری.

-نه، من زمان و فاصله می‌خوام تا خودم رو بشناسم

و ببینم چی می‌خوام.

من خود اتفاق رو می‌دونم چی بوده.

-ما تیم فوق‌العاده‌ایم، یادت رفته؟

لطفاً نگو تموم شده.

لس،

دوران خوبی داشتیم.

خیلی چیزا اتفاق افتاده.

بیا فقط فرمول رو پیدا کنیم،

منو بزرگ کنیم، بعدش بریم سراغ زندگی خودمون!

لطفاً!

می‌خواستم تنها باشی.

فقط... نمی‌دونستم کجا برم.

ریچارد: قلبم داره می‌شکنه.

منظورم اینه که... فکر کنم همه‌مون خیلی جلو اومدیم.

یا حضرت مسیح.

اوه. اِم، بهم گفت.

فکر می‌کردم آماده‌ام، ولی نیستم.

-سلام، مارتین. -سلام، مارتین.

ریچارد! چی...؟

لس: خودش این بلا رو سر خودش آورد. -آره، خودم آوردم.

بهش درباره اون مشکل کوچیک...

گفتم.

-و؟ -قبوله.

-اوه. -در عین حال، رد هم کرده.

نمی‌فهمم یعنی چی.

-یعنی... برنامه کوفتی چیه؟

یعنی همین.

بچه‌ها، اینم نظر من.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left