最初の200行です。
زیــرنـویـس اخـتـصاصـی نــــئــوتــرن NEUETERN
مـا را در شـبـکههای اجـتـماعی دنـبال کـنید یــــوتــــوب، ایــــنــسـتــاگرام و تـــــلگـرام NEUETERN
برای دسترسی به بزرگترین مرجع دانلود فیلم رایگان در جهان با زیرنویس فـارسـی به تـلـگـرام نــــــئــــوتـــــرن مراجعه کنید NEUETERN
این فیلم یه شاهکار واقعیه
چون خبری از سلبریتی نیست؛ بازیگرا همون مردم بومی قبیله "دولپو" هستن که جلوی دوربین زندگی میکنن
تکتک صحنههای خطرناک و عبور کاروان از کوهستان، بدون کلکهای سینمایی و کاملاً واقعی ضبط شده
تا یادگاری بمونه از یه سنت قدیمی که داره منقرض میشه
هـــــیـــــمـــــالـــــیـــــا کــودکـی یک رهــبـر
تو این فیلم "رئیس" بودن یعنی رهبریِ کاروان نمک
چون زندگی کل قبیله به این سفر بستگی داره، رئیس فقط یه مقام ساده نیست؛ مسئول مرگ و زندگی مردمه
رئیس واقعی کسیه که بتونه زمان حرکت رو از ستارهها بخونه و کاروان رو از طوفان رد کنه، نه اینکه فقط زور بازو داشته باشه
این فیلم قراره دعوایِ همیشگیِ "سنت" و "مدرنیته" رو نشون بده؛ جنگِ بینِ تجربه و احترامِ پیرمرد (تینله) با غرور و سرعتِ جوونترها (کارما)
اینجا یاد میگیرید که کوهستان جایِ کلهشقی نیست؛ طبیعت به کسی رحم میکنه که فروتن باشه و به قانونش احترام بذاره
پس آماده باشید برای دیدنِ یه سفرِ سخت و نفسگیر، که قراره توش یه پسربچه بزرگ بشه و یاد بگیره چطور جایِ پدرش رو پر کنه
بابابزرگ! بابابزرگ!
همه اینا مال خانواده ماست!
سرینگ! محصول خوبیه
به نظرت
برای چند روز
کافیه؟
خیلی روزا. خیلی
یه عمر!
با این «همه» که تو میگی
حتی نمیتونیم سه ماه شکم اهالی دهکده رو سیر کنیم
بابابزرگ. کاروان نمک!
کاروان اومد!
تو منطقه "دولپو" زندگی کل قبیله به نمک بنده
کارشون اینه که نمک رو از دریاچههای اون بالا جمع کنن و با یاکها (همون گاومیشها) از مسیرهای وحشتناک کوهستانی رد کنن
تا بتونن پایین کوه با غلات (جو و گندم) عوضش کنن
اگه این سفر انجام نشه، کل قبیله از گشنگی تلف میشن
لاکپا!
تینله، پسرت مرده
میخواست از یه مسیر دیگه بره
گفت: «اینجوری یه روز جلو میفتیم»
بهش هشدار دادم خطرناکه گوش نکرد
چند ساعت بعد، جنازهشو پیدا کردم...
این نمک با خاک قاطی شده!
منتظر چی هستین؟ خالی کنید
خب؟
سرینگ، بهت که گفتم
پدرت دوباره متولد میشه در قلمرو پادماسامباوا "بهشتِ موعود"
کِی؟
"پادماسامباوا" مقدسترین چهره برای تبتیهاست (مثل پیامبر)
بهش فرصت بده برسه اونجا
اون بر فراز جهنمها پرواز میکنه
و بعد به بهشت بودا میرسه
همهی ما میمیریم
چقدر مرده میمونیم؟
هر چیزی که زندهست باید بمیره
بعد دوباره متولد بشه و دوباره بمیره
چند تا زندگی طول میکشه تا رئیس بشم؟
ما خیلی وقته که رئیسیم
نوبت بعدی توئه
به من یاد میدی؟
ممنونم
لاکپا کوهها رو به مبارزه طلبید
کوهها کاری با پسرم نداشتن!
- من کوهها رو خوب میشناسم - تصمیم لاکپا بود، نه تو
اون پسر منه
قدرت من بهش ارث رسیده!
غرورت! لجبازیت!
تو هیچی نمیدونی کارما دروغ گفته!
باعث تصادف شد تا خودش رئیس بشه
میفهمم چی میگم
کی قراره نمکها رو ببره؟
کی غلات رو میاره؟
کی مراقب یاکهاست؟
زمین بدون رهبر نمیمونه
و زن بدون شوهر؟
و پسرم بدون پدر؟
به این مراسم عجیب و باستانی میگن: "دفن آسمانی" که هزاران ساله تو تبت و هیمالیا رواج داره
بوداییها باور دارن وقتی روح پر میکشه، بدن دیگه فقط یه پوسته خالی و بیارزشه
برای همین، تو این مراسم جنازه رو کامل تیکه تیکه میکنن و حتی استخونها رو با سنگ میکوبن و خرد میکنن تا کرکسها بتونن همه چی رو تا ذره آخر بخورن
این کار واسشون ترسناک نیست، بلکه "آخرین سخاوت" آدمه؛ یعنی جسمت رو هم میبخشی تا غذای بقیه موجودات بشه و کامل برگرده به چرخه طبیعت
امروز روز ما نیست
بذار دوباره امتحان کنیم
این دفعه میزنم به هدف
کارما...
امروز بدشانسم. خودت بزن
برات دعا میکنم
تو باورِ مردمِ این منطقه، مریضی و بدبیاری فقط یه مشکل جسمی نیست، بلکه کارِ ارواح خبیث یا همون شیاطینه
اون هدفِ تیراندازی هم نمادِ جسمیِ همون شیطونه
خدایان پیروز شدند!
به لطف تو، بچهم زنده میمونه!
قلب اهریمن رو سوراخ کردی میتونم تیر رو نگه دارم؟
تیر من اهریمن رو کشت اما دخترت هنوز در امان نیست
دکتر رو خبر کن
من به تو بیشتر از دکترا اعتماد دارم
همه جا دنبالت میگشتم
به تیرِ کارما نگاه کن: خورد به هدف
ازش بخواه به من یاد بده
بیا بریم خونه
کی به من یاد بده؟
نگران نباش، وقت هست
اما نوبت منه که رئیس بشم
- رئیس؟ - با کمونِ بابا!
نه، انداختمش تو رودخونه
گریه نکن
بهت دروغ گفتم تو خونهست
بهت میدمش
کارما دستیار لاکپا بود اون باید جانشینش بشه
تجربه داره...
من کاروان رو هدایت میکنم!
هزار بار این کار رو کردم!
لاکپا مرده
پسرش سرینگ باید جانشینش بشه
اون با من میاد
سالها طول میکشه تا سرینگ بتونه راهنمای ما بشه
خدایان هرچقدر وقت لازم باشه بهم میدن
تینله، ما به تو اعتماد داریم
به تجربهت
اما پاهای تو هم مثل مال منه دیگه مثل قدیم توان ندارن
یه مرد قوی با خودم میبرم
اون دست و پای من میشه
بهترین گزینه کارماست
کارما خائنه!
کارما هیچ ربطی به جنایتی که نسلها پیش اتفاق افتاده نداره
اونا پدربزرگم رو کشتن!
و حالا پسرم رو!
یه حادثه بود
کارِ کارما نبود
از کجا میدونی؟
شورا کارما رو انتخاب کرده
شورا منم!
همهی شما حضورتون رو مدیون من هستین!
تینله، وقت خیلی کمی داری تا یه نفر بهتر از کارما پیدا کنی
نتیجه چی شد لاما؟
صورت فلکی پانزدهم...
روز سیزدهم، دوشنبه صورت فلکی پانزدهم...
- بله - همینه. بذار ببینم
روز سیزدهم...
خب؟ کی راه میافتیم؟
- کارما، یه کم صبر کن! - همیشه همینطوره
با این محاسبات بیپایان داری سر جون ما شرط میبندی
روز دوازدهم، سیزدهم...
یه کم صبر کن
ستارهها زمان حرکت کاروان رو تعیین کردن قبل از اینکه تو حتی به دنیا بیای
روز سیزدهم، صورت فلکی پانزدهم...
این باید بهترین روز باشه
طوفانها منتظر نمیمونن
صورت فلکی پانزدهم؟
دیرتر اتفاق نمیافته؟
درسته، تموم شد
این روز هم توشه؟
دوشنبه، صورت فلکی پانزدهم...
نمیتونم کمکت کنم، تینله
یه کیسه نمک کمکی نمیکنه
اگه پیشنهادت رو قبول کنم، دروغ گفتم
کارما بهترینه اون همونیه که لازم داری
همش میگی «کارما»!
دیوونهش شدی
اون شما رو به کشتن میده! دیوونه شدی!
اشتباه میکنی، تینله
لاکپا راهش رو گم کرد کارما سعی کرد نجاتش بده
کارما بره به جهنم!
میخواد جای منو بگیره دارین منو احمق فرض میکنید!
رپکی، آبجوی منو دوست نداری؟
خوبه
ولی نذار شوهرت زیادهروی کنه!
تینله
بیا با هم متحد بشیم
تو به من نیاز داری کس دیگهای رو پیدا نمیکنی
من نیازی بهت ندارم
بگو چرا ازم متنفری
همه میدونن لاکپا دوستم بود
هیچوقت اسمشو جلوی من نیار!
کوهها دیدنت
آشغال! من کاروان رو هدایت میکنم
پس تنهایی میری
هیچکس باهات نمیاد
- سالهاست کاروان نبردی - دنبالم میان
من قبل از اینکه تو به دنیا بیای رهبرشون بودم
و قبل از اینکه بمیری میبینی که سرینگ جانشینم شده
نفرت هیچوقت غم رو آروم نکرده
لاماها تاریخ رو تعیین کردن!
باید ده روز دیگه راه بیفتیم!
بابابزرگ!
کی یاکهای ما رو میبره؟
بابابزرگ...
مشکلی پیش اومده؟
نگران نباش، یکی رو پیدا میکنیم
ده روز وقت داریم
داری منو نادیده میگیری؟
میدونی که باید از خدایان اطاعت کنیم
جای تو دیگه تو کوهستان نیست
- پسرم اونجا مرد! - اما ما نمیتونیم کمکت کنیم. هیچکس نمیتونه
مجبورمون نکن بهت «نه» بگیم
بابابزرگ...
چرا نمیخوان کمکت کنن؟
فکر میکنی پر کردن جای پدرت آسونه؟
دوست من، یادت میاد آخرین بار کی اومدی اینجا؟
خیلی وقت پیش بود
هر وقت میخوای سرنوشت رو مجبور به کاری کنی میای سراغ من
پسرم، بیا اینجا
از امروز به بعد اسمت «پاسانگ»ـه
اسم من سرینگه!
خب، حالا دیگه پاسانگه
سرینگ! لاماها اون اسمو روم گذاشتن
شیاطین توی جادهی جنوبی ساکنن اونا به ما حسودی میکنن:
ما یاکهای زیادی داریم
No comments yet. Be the first to leave one.