リリース情報

Himalaya (1999) YTS
解説: TheShervine
💎 NEUETERN | زیرنویس اختصاصی نئوترن 💎

タグ

bluray
公開日: 2026-02-14
ダウンロード: 38
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫زیــرنـویـس اخـتـصاصـی نــــئــوتــرن ‫NEUETERN

‫مـا را در شـبـکه‌های اجـتـماعی دنـبال کـنید ‫یــــوتــــوب، ایــــنــسـتــاگرام و تـــــلگـرام ‫NEUETERN

‫برای دسترسی به بزرگ‌ترین مرجع دانلود فیلم رایگان در جهان ‫با زیرنویس فـارسـی به تـلـگـرام نــــــئــــوتـــــرن مراجعه کنید ‫NEUETERN

‫ این فیلم یه شاهکار واقعیه

‫ چون خبری از سلبریتی نیست؛ بازیگرا همون مردم بومی قبیله "دولپو" هستن که جلوی دوربین زندگی می‌کنن

‫ تک‌تک صحنه‌های خطرناک و عبور کاروان از کوهستان، بدون کلک‌های سینمایی و کاملاً واقعی ضبط شده

‫ تا یادگاری بمونه از یه سنت قدیمی که داره منقرض می‌شه

‫هـــــیـــــمـــــالـــــیـــــا ‫کــودکـی یک رهــبـر

‫ تو این فیلم "رئیس" بودن یعنی رهبریِ کاروان نمک

‫ چون زندگی کل قبیله به این سفر بستگی داره، ‫رئیس فقط یه مقام ساده نیست؛ مسئول مرگ و زندگی مردمه

‫ رئیس واقعی کسیه که بتونه زمان حرکت رو از ستاره‌ها بخونه ‫و کاروان رو از طوفان رد کنه، نه اینکه فقط زور بازو داشته باشه

‫ این فیلم قراره دعوایِ همیشگیِ "سنت" و "مدرنیته" رو نشون بده؛ ‫جنگِ بینِ تجربه و احترامِ پیرمرد (تینله) با غرور و سرعتِ جوون‌ترها (کارما)

‫ اینجا یاد می‌گیرید که کوهستان جایِ کله‌شقی نیست؛ ‫طبیعت به کسی رحم می‌کنه که فروتن باشه و به قانونش احترام بذاره

‫ پس آماده باشید برای دیدنِ یه سفرِ سخت و نفس‌گیر، ‫که قراره توش یه پسربچه بزرگ بشه و یاد بگیره چطور جایِ پدرش رو پر کنه

‫بابابزرگ! بابابزرگ!

‫همه اینا مال خانواده ماست!

‫سرینگ! محصول خوبیه

‫به نظرت

‫برای چند روز

‫کافیه؟

‫خیلی روزا. خیلی

‫یه عمر!

‫با این «همه» که تو می‌گی

‫حتی نمی‌تونیم سه ماه شکم اهالی دهکده رو سیر کنیم

‫بابابزرگ. کاروان نمک!

‫کاروان اومد!

‫ تو منطقه "دولپو" زندگی کل قبیله به نمک بنده

‫ کارشون اینه که نمک رو از دریاچه‌های اون بالا جمع کنن ‫ و با یاک‌ها (همون گاومیش‌ها) از مسیرهای وحشتناک کوهستانی رد کنن

‫ تا بتونن پایین کوه با غلات (جو و گندم) عوضش کنن

‫ اگه این سفر انجام نشه، کل قبیله از گشنگی تلف می‌شن

‫لاکپا!

‫تینله، پسرت مرده

‫می‌خواست از یه مسیر دیگه بره

‫گفت: ‫«این‌جوری یه روز جلو میفتیم»

‫بهش هشدار دادم خطرناکه ‫گوش نکرد

‫چند ساعت بعد، جنازه‌شو پیدا کردم...

‫این نمک با خاک قاطی شده!

‫منتظر چی هستین؟ خالی کنید

‫خب؟

‫سرینگ، بهت که گفتم

‫پدرت دوباره متولد می‌شه در قلمرو پادماسامباوا ‫"بهشتِ موعود"

‫کِی؟

‫"پادماسامباوا" مقدس‌ترین چهره برای تبتی‌هاست (مثل پیامبر)

‫بهش فرصت بده برسه اونجا

‫اون بر فراز جهنم‌ها پرواز می‌کنه

‫و بعد به بهشت بودا می‌رسه

‫همه‌ی ما می‌میریم

‫چقدر مرده می‌مونیم؟

‫هر چیزی که زنده‌ست باید بمیره

‫بعد دوباره متولد بشه و دوباره بمیره

‫چند تا زندگی طول می‌کشه ‫تا رئیس بشم؟

‫ما خیلی وقته که ‫رئیسیم

‫نوبت بعدی توئه

‫به من یاد می‌دی؟

‫ممنونم

‫لاکپا کوه‌ها رو به مبارزه طلبید

‫کوه‌ها کاری با پسرم نداشتن!

‫- من کوه‌ها رو خوب می‌شناسم ‫- تصمیم لاکپا بود، نه تو

‫اون پسر منه

‫قدرت من بهش ارث رسیده!

‫غرورت! لجبازیت!

‫تو هیچی نمی‌دونی ‫کارما دروغ گفته!

‫باعث تصادف شد تا خودش رئیس بشه

‫می‌فهمم چی می‌گم

‫کی قراره نمک‌ها رو ببره؟

‫کی غلات رو میاره؟

‫کی مراقب یاک‌هاست؟

‫زمین بدون رهبر نمی‌مونه

‫و زن بدون شوهر؟

‫و پسرم بدون پدر؟

‫ به این مراسم عجیب و باستانی می‌گن: ‫"دفن آسمانی" که هزاران ساله تو تبت و هیمالیا رواج داره

‫ بودایی‌ها باور دارن وقتی روح پر می‌کشه، ‫بدن دیگه فقط یه پوسته خالی و بی‌ارزشه

‫ برای همین، تو این مراسم جنازه رو کامل تیکه تیکه می‌کنن و حتی استخون‌ها رو با سنگ می‌کوبن و خرد می‌کنن تا کرکس‌ها بتونن همه چی رو تا ذره آخر بخورن

‫ این کار واسشون ترسناک نیست، بلکه "آخرین سخاوت" آدمه؛ یعنی جسمت رو هم می‌بخشی تا غذای بقیه موجودات بشه و کامل برگرده به چرخه طبیعت

‫امروز روز ما نیست

‫بذار دوباره امتحان کنیم

‫این دفعه می‌زنم به هدف

‫کارما...

‫امروز بدشانسم. خودت بزن

‫برات دعا می‌کنم

‫ تو باورِ مردمِ این منطقه، مریضی و بدبیاری فقط یه مشکل جسمی نیست، ‫بلکه کارِ ارواح خبیث یا همون شیاطینه

‫ اون هدفِ تیراندازی هم نمادِ جسمیِ همون شیطونه

‫خدایان پیروز شدند!

‫به لطف تو، بچه‌م زنده می‌مونه!

‫قلب اهریمن رو سوراخ کردی ‫می‌تونم تیر رو نگه دارم؟

‫تیر من اهریمن رو کشت ‫اما دخترت هنوز در امان نیست

‫دکتر رو خبر کن

‫من به تو بیشتر از دکترا اعتماد دارم

‫همه جا دنبالت می‌گشتم

‫به تیرِ کارما نگاه کن: ‫خورد به هدف

‫ازش بخواه به من یاد بده

‫بیا بریم خونه

‫کی به من یاد بده؟

‫نگران نباش، وقت هست

‫اما نوبت منه که رئیس بشم

‫- رئیس؟ ‫- با کمونِ بابا!

‫نه، انداختمش تو رودخونه

‫گریه نکن

‫بهت دروغ گفتم ‫تو خونه‌ست

‫بهت می‌دمش

‫کارما دستیار لاکپا بود ‫اون باید جانشینش بشه

‫تجربه داره...

‫من کاروان رو هدایت می‌کنم!

‫هزار بار این کار رو کردم!

‫لاکپا مرده

‫پسرش سرینگ باید جانشینش بشه

‫اون با من میاد

‫سال‌ها طول می‌کشه تا ‫سرینگ بتونه راهنمای ما بشه

‫خدایان هرچقدر وقت لازم باشه بهم می‌دن

‫تینله، ما به تو اعتماد داریم

‫به تجربه‌ت

‫اما پاهای تو هم مثل مال منه ‫دیگه مثل قدیم توان ندارن

‫یه مرد قوی با خودم می‌برم

‫اون دست و پای من می‌شه

‫بهترین گزینه کارماست

‫کارما خائنه!

‫کارما هیچ ربطی به جنایتی که ‫نسل‌ها پیش اتفاق افتاده نداره

‫اونا پدربزرگم رو کشتن!

‫و حالا پسرم رو!

‫یه حادثه بود

‫کارِ کارما نبود

‫از کجا می‌دونی؟

‫شورا کارما رو انتخاب کرده

‫شورا منم!

‫همه‌ی شما حضورتون رو مدیون من هستین!

‫تینله، وقت خیلی کمی داری ‫تا یه نفر بهتر از کارما پیدا کنی

‫نتیجه چی شد لاما؟

‫صورت فلکی پانزدهم...

‫روز سیزدهم، دوشنبه ‫صورت فلکی پانزدهم...

‫- بله ‫- همینه. بذار ببینم

‫روز سیزدهم...

‫خب؟ کی راه می‌افتیم؟

‫- کارما، یه کم صبر کن! ‫- همیشه همین‌طوره

‫با این محاسبات بی‌پایان ‫داری سر جون ما شرط می‌بندی

‫روز دوازدهم، سیزدهم...

‫یه کم صبر کن

‫ستاره‌ها زمان حرکت کاروان رو تعیین کردن ‫قبل از اینکه تو حتی به دنیا بیای

‫روز سیزدهم، صورت فلکی پانزدهم...

‫این باید بهترین روز باشه

‫طوفان‌ها منتظر نمی‌مونن

‫صورت فلکی پانزدهم؟

‫دیرتر اتفاق نمی‌افته؟

‫درسته، تموم شد

‫این روز هم توشه؟

‫دوشنبه، صورت فلکی پانزدهم...

‫نمی‌تونم کمکت کنم، تینله

‫یه کیسه نمک کمکی نمی‌کنه

‫اگه پیشنهادت رو قبول کنم، دروغ گفتم

‫کارما بهترینه ‫اون همونیه که لازم داری

‫همش می‌گی «کارما»!

‫دیوونه‌ش شدی

‫اون شما رو به کشتن می‌ده! ‫دیوونه شدی!

‫اشتباه می‌کنی، تینله

‫لاکپا راهش رو گم کرد ‫کارما سعی کرد نجاتش بده

‫کارما بره به جهنم!

‫می‌خواد جای منو بگیره ‫دارین منو احمق فرض می‌کنید!

‫رپکی، آبجوی منو دوست نداری؟

‫خوبه

‫ولی نذار شوهرت ‫زیاده‌روی کنه!

‫تینله

‫بیا با هم متحد بشیم

‫تو به من نیاز داری ‫کس دیگه‌ای رو پیدا نمی‌کنی

‫من نیازی بهت ندارم

‫بگو چرا ازم متنفری

‫همه می‌دونن لاکپا دوستم بود

‫هیچ‌وقت اسمشو جلوی من نیار!

‫کوه‌ها دیدنت

‫آشغال! من کاروان رو هدایت می‌کنم

‫پس تنهایی می‌ری

‫هیچ‌کس باهات نمیاد

‫- سال‌هاست کاروان نبردی ‫- دنبالم میان

‫من قبل از اینکه تو به دنیا بیای رهبرشون بودم

‫و قبل از اینکه بمیری می‌بینی ‫که سرینگ جانشینم شده

‫نفرت هیچ‌وقت غم رو آروم نکرده

‫لاماها تاریخ رو تعیین کردن!

‫باید ده روز دیگه راه بیفتیم!

‫بابابزرگ!

‫کی یاک‌های ما رو می‌بره؟

‫بابابزرگ...

‫مشکلی پیش اومده؟

‫نگران نباش، یکی رو پیدا می‌کنیم

‫ده روز وقت داریم

‫داری منو نادیده می‌گیری؟

‫می‌دونی که باید از خدایان اطاعت کنیم

‫جای تو دیگه تو کوهستان نیست

‫- پسرم اونجا مرد! ‫- اما ما نمی‌تونیم کمکت کنیم. هیچ‌کس نمی‌تونه

‫مجبورمون نکن بهت «نه» بگیم

‫بابابزرگ...

‫چرا نمی‌خوان کمکت کنن؟

‫فکر می‌کنی پر کردن جای پدرت آسونه؟

‫دوست من، یادت میاد ‫آخرین بار کی اومدی اینجا؟

‫خیلی وقت پیش بود

‫هر وقت می‌خوای سرنوشت رو مجبور به کاری کنی ‫میای سراغ من

‫پسرم، بیا اینجا

‫از امروز به بعد ‫اسمت «پاسانگ»ـه

‫اسم من سرینگه!

‫خب، حالا دیگه پاسانگه

‫سرینگ! ‫لاماها اون اسمو روم گذاشتن

‫شیاطین توی جاده‌ی جنوبی ساکنن ‫اونا به ما حسودی می‌کنن:

‫ما یاک‌های زیادی داریم

More Farsi Persian subtitles for Himalaya (Himalaya - l'enfance d'un chef)

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left