最初の200行です。
،در تمام زندگیم پدرم بهم میگفت که مردم از روی ظاهر قضاوتم میکنن
جاستین، بلند شو
مردم فقط با نگاه بهم فرض میکنن که کی هستم
جاستین، یالا
باید قبل از اینکه دادگاه شروع بشه تو رو به خانم بیکر و وکلا برسونیم
و شرایط برام سخت میشه
جاستین، بلند شو! یالا
خیلی مطمئن نیستم که پیام رو گرفته باشه - حالم بهم خورد -
بو گند میده - نه، لباسا بو گند میده -
پنج ماهه که توی خیابون زندگی میکنه
،وقتی که با اون روبرو میشی ،وقتی که قدرتی نداری
از بیرون، باید انتخابهای سختی بکنی
زود بیدار شدی - ،سلام -
میخوام لباسا رو بشورم. آره
این جدیده؟ - آره. این از این مدل پارههاست -
کلی، اون لباسای باشگاهته؟
... چون بوی - ،آره -
،دیشب کف دستشویی گذاشتمشون ،مثل همیشه
،و میدونی، توی شب نشونهگیریم اونقدرا خوب نیست
،پدرت یه جلسه صبح زود داشت
پس فقط من و تو صبحونه میخوریم، خب؟
خیلی خب، عالیه. ممنون مامان
.پتهان شدن آسونه که تسلیم درد بشی
... مثل هانا. اون کم کم باور کرد که
از بقیه کمتر بوده
گندش بزنن
تونی، هروئین بوده
من یه جستجوی تصویر انجام دادم و جوابش شد هروئین سیاه
اون هروئین داشته
مادر در پروندهی زورگویی در مورد سهل انگاری مدرسه و] [دانشآموزان حرف زد که باعث شده دخترش خودکشی کنه
... که باور کنه زندگی برتر و با کیفیت
فقط برای بقیهست
زود بیدار شدی
قراره رودان واسه کلاس یوگا بیاد؟
نه. فقط خواستم صبح بخیر بگم قبل از اینکه واسه تمرین بری
اوه
چرا؟
ظاهرا مادر اون دختره یه اعلامیه به خبرنگارا داده
جدا؟
خبراش رو دنبال نمیکنی؟
بابا و وارن بهم گفتن ،که حواسم به کار خودم باشه
پس، میدونی، من همینکار رو دارم میکنم
پس حالا مدرسه اوضاعش ردیفه؟
با این همه فیلم هندی بازیا؟
آره، آره. همه چی عالیه
میدونی، فقط واسه فصل جدید آماده میشیم
اگه خواستی با کسی حرف بزنی خبرم کن
دکتر پیرس خوشحال میشه تو رو ببینه
یا مشاور مدرسهات
اسمش چی بود؟ آقای پورتر؟
نه ممنون. مشکلی ندارم مامان
خیلی خب عزیزم روز خوبی داشته باشی - ممنون، تو هم همینطور -
زیادی خودتو خسته نکن - باشه -
،ولی حقیقت اینه که برتری خودش یه تلهست
این چه وضعشه؟ اینجا چیکار میکنی؟
،تونی بهم گفت که تا رفتن مامانت صبر کنم بعد از پنجره بیام تو
گند زدم بهش؟
.نه، از پنجره اومدنش درست بود ولی چرا تو رو فرستاد؟
.خب، فکر کرد میتونم کمک کنم - توی چه کاری؟ -
.یه سری لوازم آوردم حالت چطوره؟
.خوبم لوازم واسه چی؟
تونی کی میاد اینجا؟
.نمیادش، کلی هنوز توی عفو مشروطه
حالا که اون راجع به جاستین میدونه نمیتونه خودش رو درگیر کنه
من چمه مگه؟
،خیلی خب، موضوع اینه که ... داشتم لباسات رو میشستم
و موادت رو پیدا کردم و توی توالت ریختم سیفون رو کشیدم
و تونی فکر میکنه که تو ممکنه معتاد باشی و ما ممکنه مجبور بشیم بدنت رو سم زدایی کنیم
ریدم تو این چیزا. من از اینجا میرم
اولا که تمام لباسای مسخرهات ،توی لباسشوییه
دوما کجا میخوای بری؟
ما کمکت میکنیم که این دوره رو رد کنی
،ببین، جاستین تو میخوای به جسیکا کمک کنی، درسته؟
اگه نئشه باشی نمیتونی شهادت بدی
باشه؟ - جاستین. جاستین -
یا خدا، چی به سرت اومده؟
فکر میکنی جسیکا میخواد تو رو اینطوری ببینه؟
نه
.گندش بزنن نمیتونم مدرسه رو بپیچونم
برو. این با من
.هر ساعت بهت پیام میدم - چرا اینکار رو میکنی، شری؟ -
من پنج ماه پیش رو در تلاش برای جبران کارم، صرف کردم
،و الان که بیرونم
فهمیدم که قراره که باقی زندگیم رو ،باید بخاطر جبران کارم تلاش کنم
پس شاید الان وقت شروع کارمه
فکر کنم من، زیاد صبحونه خوردم
.گندت بزنن جاستین این تخت منه
میدونی که کی ممکنه بخواد تو رو بترسونه، جسیکا؟
فکر کنم که خیلی واضحه
... همونیه که پاییز بهش حمله کرد
و نمیخواد که توی دادگاه دخترم حرف بزنه
پس، خیلی خب، اگه اون نگرانه ،که تو از اون اسم ببری
به این معناست که تو میدونی اون کیه
آره، خب، من نمیدونم
،خیلی خب، حتی اگه تو مطمئن نباشی کیه شاید احتمال بدی کار کیه؟
یا شاید یکی دیگه اون شب یه چیزی دیده
چون اگه ترسیدی که به هر دلیلی ،اینو مطرح کنی
میخوام بدونی که ما طرف توئیم
میدونی، میتونیم ازت محافظت کنیم
و اینکه حقیقت رو بگی مشکلی نداره
عزیزم، چیز دیگهای هست بخوای بگی؟
میتونی باهامون حرف بزنی، عزیزم
،و ما اون حرومزاده رو گیر میاریم لازم نیست نگرانش باشی
و قرار نیست که صداش رو در نیاریم و قایم بشیم
باید یه راهی پیدا کنی که از چیزی خجالت نکشی
به تریش و بچهها سلام برسون
.خیلی خب، آخرین تماس بود، قول میدم تو خوبی؟
آره، خوبم - جدی؟ -
،آره، میدونی من فکر کنم فقط یکم مضطربم
.اوه، پسرم مضطرب نمیشه کارت رو عالی انجام میدی
فقط همون چیزی که پاییز گذشته به وکلا گفتی، بهشون بگو
حقیقت تو رو خلاص کرد، درسته؟ - آره، میدونم -
ولی
ولی، بابا، اگه چیزایی پرسیدن که قبلا نپرسیده بودن چی؟
مثلا، اگه ازم خواستن که اسماشون رو ببرم؟
چه اسمی؟ - نمیدونم بابا -
... این فقط ،چند تا از بچههای دیگه، اونا
اونا از دوستای من اسم بردن
ببین، پسرم. تو واسه رسیدن به اینجایی که هستی، سخت تلاش کردی
سختتر از بقیهی مردم که در همین وضع تو هستن
.و رابطهها مهمن پایه و اساس کارن
،در هر سیستم منصفانهای
اونا تو رو توی موقعیتی قرار نمیدن که انتخابهای غیر ممکن انجام بدی
ولی این یه سیستم منصفانه نیست
و میخوام که اول از هر چیز مراقب خودت باشی
بله، قربان
کارت رو عالی انجام میدی، خیلی خب؟
!عدالت برای هانا
باید یه راهی پیدا کنی که جایی توی این دنیا داشته باشی
باید یه راهی پیدا کنی که قوی باشی
هی، پسر. میتونم اینجا بشینم؟
دقیقا اون بالاتنهی قوی رو ندارم ... که جلوت رو بگیرم، پس
،خب، شاید اگه دیروز کلاس ورزش میومدی
میتونستی روی مشت چپت کار کنی - شاید حسش نبوده که بیام -
ترجیح نمیدی که با دوستای گردشی واقعیت باشی؟
نه، من از دوستای غیر گردشیم خوشم میاد
پس خوش به حالت
هی، پسر، تو خوبی؟ - آره -
... نه. من فقط یه چیزی رو یادم اومده
یا ... تقریبا یادم اومده
!دوست داریم هانا - عدالت واسه هانا -
وای خدا. اونا رو ببین
چی بگم؟
باهاشون حرف زدی
نشونشون دادی که هانا واقعا کی بوده و اونام صدات رو شنیدن
صبح بخیر - صبح بخیر -
اعلامیهات چه اثری روی مردم گذاشته
میدونم که تو ناراحت میشدی - من ناراحت نیستم -
اونا باید حرفت رو میشنیدن البته در زمان مناسبش
،مردم باید تمام داستان رو بشنون داستان هانا رو
و اونا داستان رو متوجه نمیشن - این بچهها توی پیام نیستن -
این بچهها بچن، جکی
.و داستان خود اونان ما داستان هانا رو از طریق اونا میگیم
... این مارکوس کول - یه سیاستمدار کوچیکه -
ولی ترجیح میده که تقصیر رو گردن مدرسه بندازه تا خودش، و این به نفع منه
،وقتی که آدم حاشیه نشینی، قدرتی نداری
باید قدرت رو یه جایی پیدا کنی
توی دوستات
جس. جسیکا - هی، کلی، چه خبرا؟ -
جاستین پیش ماست
چی؟
،توی تعطیلات آخر هفته من و تونی به اوکلند رفتیم
ولی از کجا میدونستین که ...؟
.کارت پستال رو دیدی اتاق من رو گشتی؟
میخواد کمک کنه
... گفته که شهادت میده، اون
... فعلا یکم مریضه، ولی - منظورت چیه که مریضه؟ -
بخاطر بیخانمان بودنش مریضه
.ببین، اون توی خونهی منه ما ازش مراقبت میکنیم
... اگه بخوای ببینیش یا - نمیخوام -
،به محض اینکه حالش بهتر بشه پیش وکیل خونوادهی بیکر میبریمش
میتونه داستان هانا رو تایید کنه - داستان هانا نیست -
داستان اون نیست، داستان منه
نمیخوام اون تعریفش کنه
جس، ببین. بهم گوش بده
جاستین میخواد کمک کنه - خفه شو کلی -
فقط نگرانشم، خب؟
جدی میگم، رفیق. شوخی نمیکنم
چرا از دوست پسرت نمیخوای که واسه تاریخ کمکت کنه
اوه، صبر کن. اون صدمهی مغزی دیده
تو فقط حسودی میکنی که اون مغزی داره که صدمه دیده باشه
،بچهها، اگه این امتحان رو نمرهی عالی نگیرم ممکنه که معدلم زیر 15 بشه، خب؟
.خب حرف بابات رو بکش وسط متکلف بیخیالت میشه
کار درستی نیست، پسر
.نه، میدونم، شرمنده، داداش میدونی منظورم چیه
... اگه کلویی گروه درس خوانی رو کنسل نمیکرد
.ببخشید، زک من درگیر کلی کار شده بودم
"منظورش از "کار دادن به برایس ـه
هی، خب، این تقصیر زک ـه
اون ما رو به هم معرفی کرد - آره -
.شمارهات رو به اون دادم بقیهش تقصیر من نیست
دقیقا منظورت چیه؟ - منظورم اینه که باید به کلاسم برسم -
جریان چیه، واکر؟
.دغدغههای زیادی داره دست خودش نیست
،وقتی که حس میکنی تو رو کنار گذاشتن
وقتی حس میکنی که این دبیرستان ،بر علیه توئه
میتونه دلتنگ کننده و وحشت آور باشه
نمیخوام که کسی همچین حسی داشته باشه
که واسه همین واسه دلار ولنتاین ،ثبت نام کردم
و واسه همینه که هانا رو دعوت کردم
No comments yet. Be the first to leave one.