Valley of Tears

Valley of Tears (שעת נעילה)

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Valley of Tears S01E01 Pride Before a Fall 720p HMAX WEB-DL DD5 1 H 264-NTG fa
مهدی
解説: mehdi12501
ترجمه از مهدی

タグ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
公開日: 2021-08-15
ダウンロード: 54
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

اواخر تابستان بود ، 1973.

حقیقت این است که ما در حالت سرخوشی بودیم

متقاعد شدیم که شکست ناپذیر هستیم

فقط شش سال قبل ، اسرائیل غیر ممکن را انجام داد.

در شش روز ، ارتش های همسایه مصر را شکست داد ،

سوریه و اردن.

ارتش اسرائیل صحرای سینا ، نوار غزه را فتح کرد ،

کرانه باختری ، شهر قدس قدس ،

بلندی های جولان و کوه هرمون سوریه.

ما احساس می کردیم یک امپراتوری هستیم ، یک معجزه.

کشورهای عرب آن را شکست نامیدند. این تحقیر شدیدی بود.

مصری ها خواهان مذاکره بودند.

آنها در مقابل سینا صلح ارائه کردند.

اسرائیل نپذیرفت و ادعا کرد که به سرزمین اشغالی به عنوان حصار امنیتی نیاز دارد

در برابر کسانی که مایل به نابودی آن بودند.

در همین حال ، در اورشلیم ، یک جنبش اعتراضی در حاشیه رشد کرد ،

مبارزه برای پایان دادن به سه دهه ظلم و تبعیض.

آنها خود را پلنگ سیاه نامیدند ،

از دیگر پلنگ های آمریکایی الهام گرفته شده است.

آنها در موجی از اعتراضات و خشم اسرائیل را فرا گرفتند.

لحظاتی قبل از انتخابات بودیم ،

و برای اولین بار ، قرار بود این موارد مربوط به عدالت اجتماعی باشد.

اما سوریه و مصر هیچ قصدی برای واگذاری زمین نداشتند.

آنها ارتشهای عظیمی با کمک شوروی ساختند ،

در حالی که اسرائیل توسط آمریکا مسلح شده بود.

آنها خود را برای بازپس گیری بلندی های جولان و صحرای سینا آماده کردند

به هر قیمتی حتی از طریق جنگ.

باید شاهد آمدن آن بودیم.

ما به رهبران خود اعتماد کردیم.

ما اشتباه کردیم.

هسته کاج؟ هسته کاج؟

دره اشک

شما آنجا هستید.

بیا اینجا عزیزم

بیا اینجا.

کوهستان هرپن پاسگاه سیسیل

حرکت.

کرم چی شده؟

جارو از کجا پیدا کنم؟

چرخش سوم در سمت راست ، یک طبقه پایین ،

به چپ ، چپ در یک زاویه بپیچید ، در مقابل شما قرار دارد.

امسالم ، نمک زیاد.

سرباز ، لباس خود را بپوش.

-کیه؟ -آوینام

کلمه عبور؟

باغ جاشوا.

هوش بدون ورود

جمعه 5 اکتبر 1973

مدتهاست شما را ندیده ام. در رختخواب دراز کشیده ام و دلم برایت تنگ شده است.

دلم بیشتر برات تنگ شده عشقم

من می خواهم شکم ، سینه ، گردن شما را ببوسم.

من هم همینطور ، زیبا. من می خواهم سینه های شما را ببوسم.

بگذارید ادامه دهم.

شادترین لحظات زندگی من زمانی است که شما مرا در آغوش گرفته اید.

وقتی درون من هستی ، انگار دارم خواب می بینم. من می خواهم شما را احساس کنم...

این یک مکالمه خصوصی است. حرکت کن تو شیفت شب نبودی؟

برو بخواب آوینام. دفعه بعد با لباس فرم بیا

آلبرت ، مرا وصل کن

من دو روز است نخوابیده ام. دلم برایت تنگ شده است.

من هم همینطور. -کی دوباره ملاقات خواهیم کرد؟

من نمی دانم ، عشق من. اینجا بر اساس هرج و مرج است.

مشاوران شوروی امشب با خانواده های خود رفتند.

آنها خود را به فرودگاه رساندند.

مشاوران شوروی امشب با خانواده های خود رفتند.

آنها خود را به فرودگاه رساندند.

تقریباً یوم کیپور است و هیچ خبری از آن وارد نمی شود.

بنابراین بیشتر از حد معمول توجه کنید.

شاندوری

-حالا چی ، آوینام؟ -باید اینو بشنوی

روس ها در حال انتقال خانواده ها به فرودگاه هستند.

هنگ سیگنال یازدهم ، تیپ 78 زرهی.

-باشه ، خلاصه بنویس. -شما باید با دفتر مرکزی تماس بگیرید!

ابتدا یک تماس ، سپس یک تلگرام فوری. این پروتکل است.

بچه ها ، به گوش دادن ادامه دهید ، همه چیز گزارش شده است.

خروج مشاوران شوروی در کتاب راهنمای "شاخص های جنگ" علامت 32 است.

آوینام ، شما سه هفته است که وعده جنگ می دهید.

من با بخش 5 تماس می گیرم ، آنها به من می خندند. می گویند چیزی نیست.

آنها بیشتر از ما می دانند.

آیا به آنها گفته اید که سوری ها به کشاورزان اطلاع داده اند از مرز دور بمانند؟

هر افسر اطلاعاتی نظر شما را شنید

و همه می خواهند شما را خفه کنند.

بازگشت به کار.

-دختری -بله آوینام؟

ترجیح می دهید با دفتر مرکزی تماس بگیرم؟

بفرما.

اجازه میدی بهش زنگ بزنه؟

بزار زنگ بزنه

دفتر مرکزی. صبح بخیر.

این سرجوخه Avinoam Shapiro است. می خواهم اطلاع دهم...

سلام؟

سلام؟

برو بخواب آوینام. دفعه بعد با لباس فرم بیا! واضح است؟

محله موسرا در اورشلیم

موریس ، توپ رو پاس کن

سلام مامان!

برکت بده دلت ، بیا داخل. چیزی برای خوردن داشته باش.

منو ببخش عایشه من قبل از شروع یوم کیپور به پایگاه می شوم.

باشه پسرم

-مارکو کجاست؟ -به اسماعیل

باشه. من کیف دوفل او را می گیرم ، ما مستقیماً از آنجا خارج می شویم.

ریکی...

-میشه کیفشو برام بیاری؟ -البته.

چرا او می خواهد کنار اسماعیل بخوابد تا حشیش بکشد؟

این شهر در شهر قدیمی تحت حکومت اردن قانونی است.

حتی پلیس آنجا سیگار می کشد.

اصلا از کجا می دانید حشیش چیست؟ بهتر است به آن چیزها نزدیک نشوید!

عزیزم چه شبی

-ریکی -چی؟

پشت سرم چشم دارم.

-خانم من باید برم -پس بیا اینجا پسر.

خدا حفظتون کنه بچه ها خاموش برو

بیشتر ملاقات کنید. بنابراین ما باید شما را ببینیم.

دادستانی حداقل 12 سال درخواست خواهد کرد.

آیا این کار را فقط برای ترساندن من انجام می دهید؟ 12 سال ، برای چه؟

شما یک کوکتل مولوتف به سمت افسران پلیس پرتاب کردید.

من تمام شب به شما می گویم که نگفتم!

پیشنهاد می کنم آرام باشید.

من حتی در اعتراض نبودم.

فکر می کنید من با پیراهن مورد علاقه ام به اعتراض می روم؟

بقیه چیزها چطور؟

بچه ها شما شیر می دزدید و با چپ های رادیکال معاشرت می کنید.

فعالان ماتزپن ، اعراب.

من نمی دانم در مورد چه چیزی صحبت می کنید ، من چنین کاری نکردم.

-ملاچی ، عمل را رها کن. -ملاخی.

وقت خود را تلف نکنید ، من شاهد دارم.

چه شاهدانی؟

در دادگاه متوجه می شوید.

تنها س isال این است که چه مجازاتی دریافت خواهید کرد.

10 سال ، 20 سال ، 30 سال؟

ممکن بود یک افسر پلیس کشته شده باشد.

زندگیت تموم شد ملخی.

می خواهم تا حد امکان کوتاه باشد. بذار کمکت کنم.

دو سه تا اسم برام بزار...

من هر کاری از دستم بربیاید انجام می دهم تا شما را از این وضعیت خلاص کنم.

یک ماهی کپور جمعه شب.

چرا سر میز شام به پایان می رسد؟

-چرا؟ -چون دهن باز کرد.

-یاکوف ، من باید با تو صحبت کنم. -الان نه.

حادثه ای رخ داد ، فوری است.

ملکی فکر کن.

بین من و تو

چی شد؟

قتلی در مرکز شهر رخ داد. سه نفر کشته شدند.

-جنایتکاران؟ -آره.

-آیا ما آنها را می شناسیم؟ -نه

-قمار بود ، کارت؟ -قمار ، کارت ، مواد مخدر وجود داشت.

همین الان بر می گردم. اگر پزشکی قانونی چیزی پیدا کرد به من اطلاع دهید.

محله مسلمانان قدس شرقی

آینده.

-الش! سلام. -چطوری برادر؟

بفرمایید تو، بیا تو.

آنها دیشب را اینجا گذراندند؟

مارکو نصف شب به اینجا رسید. حالش خوب نیست.

او آنجا استراحت می کند. داخل ، اینجا

مارکو ، کی تو رو کتک زد؟

-پلیس -چی؟

آنها ما را در سراسر کاتامون تعقیب کردند.

افسر حتی وقتی روی زمین بودم به من ضربه محکمی می زد.

حرامزاده. ملخی کجاست؟

او دستگیر شد من موفق شدم فرار کنم. ممنون اسماعیل

-من میرم قهوه درست کنم -با تشکر.

شاید باید به پزشک مراجعه کنید.

من خوبم. هیچ وقت بهتر از این نبودم.

کجا بودید؟

من با پدرم در کارگاه فلز کار می کردم.

به محض رسیدن به خانه ، خوابم برد.

خوب خوابیدی؟

مشکلت چیه؟ چه چیزی می خواهید؟

من چه می خواهم؟ گفتیم ساعت هفت!

ما باید قبل از شروع یوم کیپور به پایگاه برویم.

این تفنگ و لباس فرم شماست ، ما از اینجا می رویم.

به ارتش؟

من به هیچ ارتشی بر نمی گردم. ببین با من چه کردند.

این کشور یا ارتش من نیست.

من کارم را با این نژادپرستان تمام کردم ، صدایم را می شنوی ، آلوش؟

بر روی آنها عصبانی می شوم امروز تموم شد!

چاره ای نداریم مارکو

چیکار میکنی مارکو؟

شما می خواهید خانه اش را بسوزانید! شما چه مشکلی دارید؟

ولش کن احمق! مارکو چه مشکلی داری؟

دیگر من را به آن واحد نکشید.

بنابراین شما می خواهید یک متجاوز باشید؟ میخوای فراری بشی؟

-آره ، من می خواهم یک متجاوز باشم! -منطقی فکر کنید.

ملاخی کورکورانه شما را دنبال می کند و

او کسی است که در زندان به سر می برد.

آنها او را تبدیل به یک قربانی می کنند. عمرش تمام می شود.

آیا این چیزیه که می خواهید؟ او لیاقت چنین چیزی را ندارد

تنها راهی که می توانیم او را بیرون بیاوریم این است که اگر اکنون به واحد

برویم ، با آویرام صحبت کنیم و او را متقاعد کنیم که یک کلمه خوب بگوید.

او افسر در سپاه زرهی است.

فکر می کنید آویرام این کار را برای ما انجام می دهد؟

به من اعتماد کن. بیا دیگه.

یوسف ، مطمئن شوید که همه کشاورزان از مرز دور هستند.

بله قربان!

ببخشید.

آیا آنها مجمعی برای دعا کردن دارند؟ - آره.

-ببخشید! آ یا نمی تواند به ما بپیوندد؟

-او نمی تواند. قبلاً به شما گفتم -من باید باهات حرف بزنم!

پدر ، پدر و مادرش بازمانده هولوکاست هستند و او تنها فرزند است. او نمی تواند.

-فوری است. - دفنا روزه می گیرد؟

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left