Jonestown: Terror in the Jungle

Jonestown: Terror in the Jungle

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Jonestown Terror in the Jungle S01E03 Under Siege 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-playWEB
解説: warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Jonestown: Terror in the Jungle 2018 زیرنویس فارسی سریال

タグ

webdl
公開日: 2025-12-03
ダウンロード: 9
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

توجه، توجه

هر یک از اعضای اجتماع

باید فوراً به پاویون بیایند

ممکن است مورد حمله قرار گرفته باشیم

جیم گفت: "دارن میان سراغ بچه‌هامون

"دارن میان سراغ بچه‌هامون

پس باید محکم بایستیم."

همه‌مون با بیل ردیف شده بودیم

و کلنگ و هر ابزار دیگه‌ای که اونجا بود

می‌خواستیم بجنگیم

شما نمی‌دونید اینجا چه چیزایی رو از دست می‌دید

اینا چیپس موز سبزه

و خوشمزه‌ترن، ترکیبی هستن

از چیپس و سیب‌زمینی سرخ‌کرده

و تربچه. اوم، اوم، اوم

اینم مردم پشت میز

دارن عصرونه می‌خورن

یه روز آفتابی دیگه است. جالبه

وقتی میام بیرون، هر بار که میام بیرون

همونطور که مردم می‌تونن تایید کنن، بارون بند میاد

پس این عالی بوده

فکر می‌کنم دلایل مختلف زیادی وجود داشت

که مردم به جانزتاون رفتن

تا حد زیادی به خاطر فشار همسالان بود

برای خیلی‌ها احتمالاً امیدبخش بود

می‌دونید، ما دوباره می‌تونیم یه جامعه شاد باشیم

همه‌تون خوشحالید؟ اینجایید؟

تام، خوشحالی؟ بله

اینجا همه خوشحالن

می‌تونید ببینید، این یه حقیقت واضحه

داستان این بود که ما داریم به بهشت می‌ریم

همون آرمان‌شهر بزرگ

اما داشتیم تلاش می‌کردیم به بیش از ۹۰۰ نفر اونجا غذا بدیم

نبردی بود که نمی‌بردیم

و احتمالاً، "بابا" اینو دید

پس درام فقط شدت گرفت

که فقط همه‌مونو ضعیف کرد و همه‌مونو ترسوند

و رک و پوست‌کنده بگم، بیشتر مارو به سمت مریضی خودش کشوند

با گذشت زمان

تفاوت در جیم جونز خیلی مشخص بود

فکر می‌کنم "بابا" تو جانزتاون احساس گمشدگی می‌کرد

دیگه نمی‌تونست خودنمایی کنه

و خودشو متقاعد کنه که چقدر عظمت داره

مصرف موادش تو اون نقطه از کنترل خارج شده بود

نصف وقت تو کلبه‌اش بیهوش بود

از نظر جسمی باد کرده بود، به طرز وحشتناکی پف کرده بود

پس به جای دیدن، می‌دونید، رهبر خدامانندشون

فقط یه مرد چاق و عرق‌کرده بود

دیگه هیچ ادعایی به الوهیت نداشت

چون الان بیش از حد بهش نزدیک شده بودن

جایی برای مخفی شدن نداشت

مجازات‌ها خیلی شدیدتر شدن

یه چاله داشتن که مردم رو توش می‌نداختن

این چیزی که بهش می‌گفتن جعبه

مردم رو برای تنبیه اونجا می‌ذاشتن

چشم‌های یه نفر رو می‌بستن

و بهشون می‌گفتن مارماهی و زالو اون توئه

چی... صبر کن

"بابا"؟ دستتو بذار توش

نمی‌تونستی به هیچ‌کس با هیچ اطلاعاتی اعتماد کنی

بچه‌ها پدر و مادرشون رو لو می‌دادن

پس اگه کسی ازت می‌پرسید

"آه، جانزتاون چطوره؟"

عاشقشم، عالیه

سلام خانواده

سلام از یک سرزمین واقعاً موعود

توسط "پدر" آماده شده

سلام خانواده، از "پدر" ممنونم که فرصتی دارم

که باهاتون صحبت کنم و خب

نامه‌ها قطعاً سانسور می‌شدن

تمام نامه‌هایی که برام فرستاده شده بود رو دریافت نکردم

اگه می‌خواستید نامه بنویسید

اساساً نامه‌تون شامل اینا می‌شد

"خیلی خوشحالم که اینجام

"آه، جیم جونز یه رهبر فوق‌العاده است

و داریم یه آرمان‌شهر می‌سازیم."

این چیزی بود که می‌تونستید بنویسید

به شدت سرکوب‌گر شد

تا حدودی شبیه یه اردوگاه کار اجباری

مردم میگن

"خب چطور می‌تونستن بمونن؟"

و یه دلیل بزرگ اینه که پاسپورت‌هاشون رو نداشتن

پولی برای برگشت به خونه نداشتن

یه دلیل خیلی بزرگ اینه که

اونا همچنان به آرمانشون متعهد موندن

و اگه هم تلاش می‌کردن فرار کنن

جنگل بود

جیم جونز اونا رو داشت

در حالی که مردم داخل این خونه در یوکایا

میگن که نگران جان دوست و آشناهاشون هستن

در معبد مردم گایانا، خیلی دور

اینکه کشیش جیم جونز به روش‌های بسیار غیرمنتظره‌ای عمل می‌کنه

اما اونا میگن حرف زدن در موردش ارزش داره

خب آره، اونا سعی می‌کنن بهتون القا کنن

این حس رو، که، اِمم

می‌دونید، که هر چی می‌شنوید حقیقت نداره

و اینکه اونجا همه چیز زیباست

جیم جونز به نوعی توانایی‌ای داره که

ذهن اونها رو کنترل کنه

و تا زمانی که اون ذهن‌ها کنترل بشن

من... من می‌ترسم که

.احتمال... احتمال خطر وجود داره

«خویشاوندان نگران» لقبی بود

برای اعضای سابق ناراضی و همچنین والدین

.که می‌خواستند به اعضای معبد در گویان دسترسی داشته باشند

.اینجا نه یک کمونه، نه یک کلیسا

.این فقط دیوانگیه

هیچ موفقیتی نداشتند

.برای ارتباط با اعضای خانواده‌شون

آنها را برمی‌گرداندند، نامه‌هاشون رو پس می‌فرستادند

.با پیام‌های ساده‌ای مثل «برو گم شو»

.این آدم‌ها از این برخورد خیلی آزرده خاطر بودند

،من واقعاً حس می‌کنم

.و هر کسی می‌تونه منو زیر سوال ببره

.حاضرم به هر آزمایشی تن بدم

.با روانپزشک‌ها حرف می‌زنم، هر چی که لازمه

.ولی معتقدم که شستشوی مغزی شده بودم

.با مطبوعات دیدار کردیم

.گفتم، می‌دونید، من شش سال اونجا بودم

.گفتم، من می‌دونم جیم از چه کارهایی برمیاد

.پسرم، جان، مشخص بود که داشت علیه من تحریک می‌شد

.و همون موقع بود که تصمیم گرفتم برای پسرم بجنگم

،پای دادگاه‌ها به میون میاد

،در حالی که گریس استوئن از جیم جونز شکایت می‌کنه

.تا حضانت جان ویکتور رو پس بگیره

و در واقع، حکم بازداشت

.اگه اون تبعیت نمی‌کرد، صادر می‌شد

،جیم جونز و رهبران

نمی‌خوان دست بردارن

،از جان ویکتور استوئن، چون به طور نمادین

او نشان‌دهنده توانایی هر کسی در آمریکاست

که هر بچه‌ای رو از جونزتاون بگیره

.و اونا رو به آمریکا برگردونه

حکم دادگاه گویان، مقدمه‌ای شد بر

.چیزی که ساکنین بعدها "محاصره شش روزه" نامیدند

جیم گفت: «دارن میان دنبال بچه‌هامون.»

.و بنابراین باید محکم و قوی باشیم

به ما گفته می‌شد که ارتش گویان

.داره میاد و ما باید... باید بجنگیم

،چون، می‌دونید، اگه یکی از ما رو ببرید

.باید همه ما رو ببرید. یه همچین چیزی

،من اونجا نشسته بودم و فکر می‌کردم

«امروز چطوری قراره بمیرم؟»

آیا اونا با مسلسل میان؟

و من تیر می‌خورم؟

.نمی‌دونم حس گلوله چیه

،در ۲۰ سالگی

.فکر نمی‌کردم ۲۱ سالگی رو ببینم

.جیم به ما گفت که تحت حمله ارتش گویان هستیم

،و تمام شب رو مثل یک زنجیره انسانی بیدار بودیم

...با قمه‌هامون. اسلحه بود، مردم

.نیروهای امنیتی بیرون بودند

اونجا می‌ایستادیم و بعد از یه مدتی جیم می‌گفت:

«خب، اونا امشب نمیان.»

.و بعد ما رو می‌فرستاد که بخوابیم

.و شب بعد دوباره ممکن بود اتفاق بیفته

.شش روز بود که بهتون می‌گفتند تحت حمله‌اید

.و ممکنه هر لحظه بمیرید

.ما هیچ استراحتی نداشتیم

.مردم خسته و فرسوده بودند

...این روحیه است، این چیزیه که

.این کاریه که اون با ما می‌کنه

اون دائماً ما رو آماده می‌کنه

.به جایی که داریم به مرگ خودمون فکر می‌کنیم

.جیم جونز شروع کرد درباره خودکشی انقلابی حرف بزنه

و اینکه اگه نمی‌تونستن با هم بمونن

به خاطر دشمنانشون، پس با هم می‌مردند

.تا وفاداریشون رو به همدیگه نشون بدن

،اون روی پله‌های اتاق رادیو ایستاده بود

،و مردمی که هنوز اونجا بودند

،می‌دونید، حدود ۴۰۰ نفر یا بیشتر

.اون واقعاً گفت: «بیاید رأی‌گیری کنیم

چند نفر اینجا می‌خوان خودکشی انقلابی انجام بدن؟»

.سه نفر دستشون رو بالا بردند

.سه نفر

،و من نگاهی از ناامیدی رو توی چشم‌هاش دیدم

.ولی همچنین نگاهی استراتژیک

یه جورایی مثل اینکه: «هوم، حالا باید چیکار کنم؟»

.هرگز اون رو فراموش نمی‌کنم

،کل ماجرا این بود که ما تحت حمله بودیم

،توسط دولت گویان. و بعد، سال‌ها بعد

.می‌فهمیم که در واقع بر سر دعوای حضانت بود

خب، حالا چی کار می‌خوای بکنی؟

خب، حالا من باید چی کار کنم؟

،خب، من... می‌دونید که دارم مبارزه می‌کنم

،تو این پرونده قانونی، دو ساله

.تا جان رو پس بگیرم

.و فقط به تلاشم ادامه میدم

،جان استوئن رو از اونجا بیرون میارم

.مهم نیست که باید چیکار کنم

.این سال ۱۹۷۸ بود

من مشاور قانونی یک

.عضو کنگره در سانفرانسیسکو بودم

گروه «خویشاوندان نگران» شروع به نوشتن کردند

.به اعضای کنگره

.نماینده کنگره رایان یکی از اون‌ها بود

،فکر می‌کنم مسائل این کارزار

تقریباً همون چیزایی هستند که

.تو هر جای دیگه کشور هم هستند

.اونا نگران شغلشون هستند

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left