最初の200行です。
خیلی خوب باشه، اعتراف میکنم که اپستین از چیزی که فکر میکردم بهتره
معلومه. به خاطره اونه که واحد 27 به واحد 15 مدیونه
27یه واحد بالادستی و ممتازه
سره هرچی بخوای شرط میبندم 100 دلار
100دلار 100دلاریها خواهشا خفه شین
رفیق امروز معرکه بودی
نه بابا...کاری نکردم که فقط یه چند تا دستورالعمل خوندم تا آماده شم. چیزه خیلی مهمی هم نبود
چیزه مهمی نبود؟
اونجا رو به آتیش کشیدی
شبیه گاوچرونهای شهری و ...محشر بودی
درست نمیگم؟ زود باش
تازه روزه اول هم بودش
یعنی، بیشتره ما حتی روزه اول نمیتونیم سوار اسب بشیم
تویه این تمرین داشتی حسابی پرواز میکردی داداش
خیلی خب، زودباش دیگه رسیدیم بریم میخوام وسایلمو جمع و جور کنم
چه وسایلی؟ خرت و پرتهام،وسایلم
باشه
تو برو میام پیشت
چیزی...چیزی نیست
فکر کنم تویه پرش آخر یه خرده کمرم گرفت ولی چیزی نیست خوبم
اوضاش بده یعنی به بدیه رفتن به بیمارستان هست؟
نه نه فقط...ه
آره بده
خب حالا آدم باحال تویه کمپ اسب سواری ندیدین؟
نمیدونم،نمیدونم واسمم مهم نیست بین اون همه پلیس، بهشون هم رو نمیدادم
فکر کردم خیلی خوبه که داری دوباره برمیگردی پیشه همون اسب
نه، الان فقط به تنها بودن نیاز دارم
اندی مک نالی، گرگ تنها؟ که چی؟
گرفتم خوشم اومد خیلی خب
خانمها
کمرت چطوره؟
کمر خوبه قلبمه که شکسته
میدونین چه قد واسه اینکه برم تو واحد سوارکاری سگ دو زدم؟
راستش من تعجب کردم که چطور با این حالت گذاشتن برگردی به شیفتت
نه...خوبم...چیزی نیست فقط یه رگ به رگ شدنه ساده ست
چیزه مهمی نیستش تازه یه چندتا از اینا هم ...ه
چند ساعت پیش خوردم داره خوب میشه فقط...ه
یه مدت نمیشه دیگه سوار کاری کرد
دهنه زیر چونه ی اسب قرار میگیره، ولی سری آخر دهنه رفتش بالای...ه
جدی؟ بیخیال دیگه
انگار این روزه بد ام قرار نیست تموم شه
کریس داشت بهم فرق سوارکاری انگلیسی و غربی رو یاد میداد
مگه دیروز یادداشتهاتو ور نداشتی؟
آره یعنی...ه
داو که این چیزا رو متوجه نمیشه چون سرش خیلی با قرصها و یخ گذاشتن روی کمرش گرمه
مرسی عزیز
ساکتی که چی؟ بیا بازداشتم کن!!ه
امروز عشق از وجودش رخت بسته
منم میخواستم همینو بگم
خیلی خب بچه ها، داره دیرمون میشه باید زود بریم سالن کنفرانس
میخوای بگم واست (ویل ترنس) بیارن؟ wheel-trans: وسیله ای که برخی سازمانها و کارخونه ها برای جلوگیری از خستگی از آن استفاده میکنن.دارای دو چرخ و یک فرمان است.
نه چیزی نیست الان دسته جاروت(دسته جاروی جادوگرها) رو برداشتم
کالاهن
دادگاه کرکس
نهمین جعبه ی شواهد از مجموع 26 تا
اگه خیلی سنگینن، اشاره بکن تا واست یه تازه کار بیاریم کمکت کنه
مرسی
با پاهات بلندش کن مثله وزنه بردارها
درسته
راستی راستی بیا اینجا
میخوام یه کاری واسم بکنی باشه؟ یه کاره شخصیه
بفرما داداش پشتت رو بتراش
دهنت سرویس، فوق العاده ای
از کجا شروع کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟
گزارش روز اول واحد سوارکاری چطوره؟
خوشحالی؟ آره
نباش
اینجا میگه که" تازه کارای بخش ما مضطرب و بدون تسلط سوارکاری کردن، یعنی به طور کلی آماده نبودن
داوطلبین واحد 27 خیلی بهتر عمل کردند
قربان...اگه ممکنه...ه پیش خودت نگه دار اپستین
تو تنها کسی هستی که گزارشت قابل قبوله
حالا ممکنه پیش خودتون فکر کنین که این تمرینهای سوار کاری موضوع مهمی نیستش...ه
ولی به عنوان استعدادهای خاص در پرونده ی کاریتون ثبت میشه
ولی من این مسئله رو واسه شماها راست و ریست کردم...ه
بهشون گفتم که من سه تا تازه کار دارم که وقتشون واسشون خیلی مهمه
به نفره کناریتون نگاه کنین
یه لحظه، اگه اشکالی نداره زود باشین
همتون
این شخص کسی هست که از شما انتظار بهترینها رو داره
و امروز هم خیلی بیشتر از تو انتظار داره
ادامه میدیم
کارآگاه کالاهن داره روی پرونده ی کرکس کار میکنه
افسر ویلیامز هم فردا صبح شهادت میده
بقیه تون هم برین بیرون بهترین عملکردتون رو داشته باشین چونکه از ما همینطور انتظار میره
حالت خوبه اپستین؟
افسر ویلیامز یه لحظه؟
ممکنه شما بهترین تازه کارهایی باشین که اینجایین...ه
ولی هیچی درباره ی اسبها نمیدونین، و همین موضوع هم واسه من مهمه
پس حواستون باشه، به حرفام به دقت گوش کنین تا نحوه سوارکاری رو یاد بگیرین
معلومه که چیزی از اسبها نمیدونم یارو مشکلش چیه؟
میخوای ازش بپرسم؟
نخیر نمیخوام که ازش بپرسی
قسم میخورم این کار بیشتر توجه خل و چل هارو جذب میکنه
با تو نیستم
بخدا دیاز من یکی نمیدونم تو چطور کارهاتو انجام میدی رفیق
حتی فکرشم نکن ساموئل درجه ام از تو یکی بالاتره
به خشکه شانس باید همون موقع که شانسشو داشتم بر میگشتم به دانشکده
تو که اصلا شانسی نداشتی عاشقتم
خب حداقلش اینه که با رفیق دیاز اینجا هستم
سالهای زیادیه که دارم سعی میکنم باهاش باشم
ولی یه دفعه بهترین دوستم یه دوست دختر پیدا میکنه و...ه
فقط دوست دختر نیستش همه چیز هست(تند تند بوسش میکنه)ه
جدی میگم رفیق، هیچ کس همچین دوست دختر خوبی گیرش نمیاد خودتم میدونی
رفیق
خیلی خوبه که دوباره پیشتم رفیق
واقعا؟ آره
یادته،یادته، یادته؟
چیه؟
کمپ اسب بدرنخور
از اول هم عاشق همین کار بودم...ه رانندگی با خیال راحت، خدمت و محافظت از مردم
جمع کردن منگولا اونم کل روز
من که از شغلم خیلی راضی و خوشحالم
خیابون سپادینا 1582 یه مورد تهدید بمب گذاری
دختری که گزارش داده میگه یه بمب تویه آشپزخونه ی رستوران هستش
بخش خنثی سازی در محل حاضر هست درخواست پشتیبانی
گشت 1519 به محل عازم میشیم
چه جالب دقیقا همون چیزی که دنبالش بودم
درسته، چون داری میری دوست دختر جدیدت از بخش خنثی سازی رو ببینی میگی؟
میدونی چیه؟ یه عالمه چیزها هست که میتونی از سو یاد بگیری فهمیدی؟
نترس، با شجاعت، با مزه...ه
و اتفاقا به جای قلبش یه حبه سیر هم نداره
جدی؟ چون اتفاقا یه سری چیزها هم هست که تو میتونی از کریس یاد بگیری
خب، پس فکر کنم که هر دوتا آدمهای درستی رو انتخاب کردیم
آره منم همین فکرو میکنم
تریسی نش پرواز تکی
آره منم خوشم میاد، خیلی آروم و بی سر و صداست
خوش شانسی دیگه
خیلی خب، ازتون میخوام که همه ی مردم رو بیرون نوار زرد نگه دارین
چیزی فهمیدین؟ تازه رسیدم
اونجارو تخلیه کردیم ولی هنوز باید بازم محل رو پاکسازی کنیم
میتونه "مگس کش" باشه ه"مگس کش" چه کوفتیه؟
یه نفر گزارش یه بمب گذاریه ساختگی رو میده تا بتونه دوست دختر معرکه ش رو در حال کار ببینه
خب یعنی الان مطمئن نیستیم که اونجا بمب هستش؟
یه زنه زنگ زده،سعی کرد که شمارش فاش نشه
پنج ثانیه طول کشید تا محلشو پیدا کنن، ایناها
مری وو،خیابون 1290 کارلاو
خیلی خب بریم
اگه اشکالی نداره میخوام اپستین رو ازتون بدزدم میتونم اینجا ازش استفاده کنم
کلیدا
انگار با تو باید دور بزنم
آره دیگه خیلی آروم تر و بی سر و صداتر میشه
افسر ویلیامز؟ نوئل؟
نوئل یه دقیقه وقت داری؟
چطور پیش میره؟
درحال آماده کردن پرونده...خوبه داره خوب پیش میره
نه منظورم ماجرای بچه بودش، همونی که حرف زدیم، آزمایش تخمک گذاری؟
همه چیز خوبه ممنون که پرسیدی
نوئل...ه
فکر کنم باید درمورد این موضوع صحبت کنیم
تو میخوای ها؟
خب من نمیخوام
حواسم هست
خانم، چند دفعه باید بهتون بگم؟ دیگه عکس نگیرین لطفا
جدی؟
لبخند بزن
تهدید بمب گذاری؟
رد تماس از گوشیه شماست من نبودم
پس دارین میگین که تلفنتون خودش زنگ زده، خانم؟
حتی نمیدونم کجاس حتما یکی ازم دزدیدتش
پس یکی گوشیتون رو دزدیده و گزارش بمب گذاری داده...ه
و بعدش دوباره گذاشتتش تو جیبتون؟
فکر کنم بازیم نده
ازت نمیترسم
راستش باید بترسی نمیترسم
نظرت چیه افسر نش، میبریمش به مرکز...ه
و کل داستان رو متوجه شیم؟
تو خیابون مبیبینمت زودباش
مری
گرفتمش
مری تموم کن
اگه میخواین دستگیرم کنین هیچی واسه گفتن ندارم
چه خبره؟
جدی میگم مری چه خبره؟
هیچی ندارم بهت بگم
مری، باید بهمون بگی چی میدونی
واقعا توی اون رستوران بمب هست یا نه؟
باید برم دستشویی امکان نداره
پنج دقیقه ست که آوردمت اینجا
چی از جونم میخوای؟ حقیقت
راحتترین کاریه که میتونی بکنی چرا زنگ زدی گفتی یه جا بمب گذاری شده؟
اون رستوران به عنوان جایی واسه باندهای تبهکاری مشهوره، فهمیدی؟
اگه به این موضوع ربط داری، متوجه میشیم
شش ماه اونجا مشغول ظرف شستن بودم
صاحبش حتی یه سنت هم بهم نداد
منم میخواستم تلافی کنم
داری دروغ میگی
ترسیدی
تو که منو نمیشناسی
نه، ولی وقتیکه واقعا ترسیده باشی...
دقیقا میدونم چطور رفتار میکنی
میتونی بهم اعتماد کنی باشه؟
مری،میتونی بهم اعتماد کنی
این یه عکس نظارتی هست که تویه عروسیه دیوید اینگ گرفته شده
شنگری لا، سالن مهمانی، دو ماه پیش
ایشون افسر سوارک هستن. تویه بخش مربوط به باندهای تبهکاری کار میکنه
مری این تویی، فکر کنم احتمالا اینم دوست پسرته که بغل کردی...ه
و دوتایی کناره تامی چان که رئیس باند خلاف وا چینگ هست ، نشستین
باید برم دستشویی
پس حرف بزن تا حرف نزنی نمیتونی جایی بری
وقتی هم که شروع به حرف زدن کردی باید بهم بگی که از کجا تامی چان رو میشناسی
No comments yet. Be the first to leave one.