最初の200行です。
چقدر احتمال داره
ون من امروز صبح بخوره به ماشین پلیس؟
میخوای کمکم کنی
اودل مورگان. چی میتونی بهم بگی؟
اون به جرم قتل همسرش، سیمون، محکوم شد
جسد سیمون هیچوقت پیدا نشد
من زنم رو نکشتم
برادرزن مورگان شهادت داد
که مورگان رو موقع جابجا کردن یه فرش سنگین به ماشینش دیده
چرا دروغ گفتی؟
مجبور بودم
اونا مجبورم کردن. از کی میترسی؟
یکی دخلشو آورد
یکی واسه مورگان پاپوش دوخت
میخوام بدونم کی زنم رو کشت
بابات نکشتش
کی کشتش؟
هنوز نمیدونم ولی میخوام کمک کنم
چقدر احتمال داره
که بزنم به تو؟
اوه، هنوز اینجایی
فکر کردم همه رفتن
دنبال یه تلفن جدید واسه دفترم میگردم
مال من غزل خداحافظی رو خونده. اونجاست
باشه
پروندهی سیمون مورگان
چیزی دستگیرت شد؟
نه
هرچی بیشتر روش وقت میذارم، بیشتر میفهمم
که همش به همون سؤالای قبلی میرسم
پروندههای راکد همیشه همینطوریان
کار کردن روشون یه جورایی به باور نیاز داره
آره، باید کورکورانه باور داشته باشی که یه روزی، یه جوری
یه چیزی پیدا میشه
یه سرنخی که از قلم افتاده
کمک میخوای؟
ویت گفت تا وقتی یه چیز جدید پیدا نشده
کسی حق نداره بهم کمک کنه
پس خارج از وقت اداری روش کار میکنیم
نه، مشکلی نیست. لازم نیست این کارو بکنی
میتونی فقط بگی ممنون و بذاری کمکت کنم
ممنون
اوهوم
زمانبندی وقایع؟
دارم روی ۳۶ ساعت آخر
قبل از مرگ سیمون کار میکنم
اون شیفت شبِ یه غذاخوری محلی کار میکرد
شب قبل از مرگش هم اونجا کار میکرد؟
Yeah
یه شب معمولی بوده
ساعت ۱۱:۰۲ شب کارت زده و خارج شده
پیاده رفته خونه
همیشه از یه مسیر تکراری میرفته خونه
کلاً ۱۸ دقیقه پیادهرویه
و بدون هیچ مشکلی رسیده خونه
Yes, but she didn't go to sleep
در عوض بیدار مونده و سه بار با ۹۱۱ تماس گرفته
همهشون هم قبل حرف زدن قطع شدن
فرضیهای داری که چرا؟
کارآگاههای اولی فکر میکردن تماسها مربوط به
شوهرش بوده و اینکه با هم دعوا داشتن
فکر میکردن ترسیده بوده ولی میدونیم که اینطور نیست
بعد فرداش از خواب بیدار میشه
پیش بچهش میمونه
بچهشو میبره خونهی دوستش که شب اونجا بمونه
بعدش سر کار نمیره
در عوض با اودل میرن یه بار و با هم دعوا میکنن
اودل میفهمه یه جای کار میلنگه. حالش عادی نبوده
میرن خونه و اون بیهوش میشه
و وقتی بیدار میشه همهجا رو خون گرفته بوده
Her body's gone but the amount of blood loss
نشوندهندهی مرگ بود
و یکی واسه قتلش، برای اودل مورگان پاپوش میدوزه
بعد سالها بعد، کارتر توماس رو میکشه تا رد پاشو پاک کنه
تو اون ۳۶ ساعت یه اتفاقی براش افتاده
سر کار حالش خوب بوده. میره خونه
با ۹۱۱ تماس میگیره
عجیب رفتار میکنه، تمام روز رو خونه میمونه
مرخصی میگیره و با شوهرش دعوا میکنه
و کشته میشه
آدم حس میکنه از یه چیزی ترسیده بوده
واقعاً یادم نمیاد مامانم ترسیده باشه
چرا دوباره داریم از این مسیر میریم؟
تکرار
شاید کمک کنه حافظهت تحریک بشه
بهت گفتم، واقعاً چیزی یادم نمیاد
حواسم نبود
سالت بود ۱۵
معلومه که حواست نبوده
یادت میاد فرداش حالش عادی نباشه
یا به چیزی اشاره کرده باشه؟
نه، یادم نمیاد
نمیدونم. متأسفم
لازم نیست متأسف باشی
چی ممکنه براش پیش اومده باشه؟
یعنی چی شده که به خاطرش کشته شده؟
چی؟
چی شده؟
قبلاً متوجه این نشده بودم
یه راننده کامیون به اسم نوآ لوئیس
شش سال پیش توی همین بلوک تیر خورده به سینهش
یه قتل
چه تاریخی؟
اومم
آگوست ۲۲
دقیقاً شب قبل از قتل سیمون
چه ساعتی؟
آره، صدای شلیک گلوله به ۹۱۱ گزارش شده
توسط یکی از همسایهها توی ساعت ۱۱:۰۷ شب
دقیقاً همون موقعی که سیمون داشته پیاده میرفته خونه
اون از اونجا رد شده
هر شبِ هر شب
اگه به همین خاطر کشته شده باشه چی؟
اون شاهد یه قتل بوده
شب قبل از اینکه سیمون مورگان کشته بشه
یه راننده کامیون جوون به اسم نوآ لوئیس
در جریان یه سرقت نافرجام مواد مخدر به ضرب گلوله کشته شده
پلیس فکر میکرد کارِ یه باند سرقت مواد بوده
ولی هیچوقت ثابت نشد
چون قاتل نوآ هیچوقت دستگیر نشد
این چه ربطی به قتل سیمون داره؟
زمان مرگ نوآ دقیقاً با زمانی که سیمون
داشته پیاده میرفته خونه یکیه
و مسیر همیشگیش هم دقیقاً از همون جایی رد میشه
که نوآ اونجا کشته شده
ما معتقدیم سیمون شاهد صحنهی قتل بوده
اومم. خب
پس فرضیهتون اینه که سیمون شاهد قتل نوآ بوده
مجرم متوجهش شده، تعقیبش کرده
و بعد اون رو هم کشته؟
و همینطور کارتر رو. بله
مجرم داشته رد پاهاشو پاک میکرده
یعنی، یه کم دور از ذهنه ولی ممکنه جور دربیاد
جور درمیاد
دلیل ترسیدن سیمون
اینکه چرا فرداش حالش طبیعی نبود
اینکه چرا به ۹۱۱ زنگ زد و مرخصی گرفت
نمیدونسته باید چیکار کنه
وحشت کرده بوده
اگه حق با ما باشه، قاتل نوآ رو شناسایی میکنیم
و بعدش هم قاتل سیمون رو
خوبه
همین کافیه
زود باشین، همگی روی همین کار میکنیم
نوآ در حالی که تیر خورده بود، کنار کامیونش پیدا شد
کامیون رو برای جاسازیِ محمولههای بزرگ مواد تغییر داده بودن
و وقتی پلیس رسید، جاسازها به زور باز شده و از مواد خالی شده بودن
تا وقتی که پلیس برسه سر صحنه
پس نوآ هم عضوشون بود؟
آره، عضو رسمی جی-پارک بوده
"دیئیاِی" کامیونش رو تحت نظر داشت
پروندهی الکترونیکی قتلش خیلی ناقص بود
هیچکدوم از گزارشهای دستنویسِ پلیس اونجا نبود
آره، ولی نسخههای اصلی احتمالاً هنوز
باید تو بایگانیِ پروندههای راکدِ اون منطقه باشه
آره، منطقهی یک
الان برمیگردم
فکر میکنی به همین خاطر کشته شده؟
چون شاهد قتل بوده؟
یادت میاد اسم نوآ لوئیس رو شنیده باشی؟
نه، فکر نمیکنم
این خودشه
میشناسیش؟
نه
مامانم مرگ این پسره رو دیده؟
خیلی وحشتناکه
یعنی حتماً خیلی ترسیده بوده
هنوز فقط یه فرضیهست ولی به نظرم درست میاد
خوب؟
درست
به نظر درست میاد
هی، ببخشید
کارآگاه مسئول پروندهی نوآ
پارسال بر اثر سرطان فوت کرد
ولی همهی پروندهها تو منطقهی یکه
بهشون خبر دادم که داریم میریم اونجا
خیلی خب. ممنون
ببین، من باید برم
به محض اینکه چیز بیشتری بفهمم بهت زنگ میزنم
هر وقت خواستی میتونی زنگ بزنی
باشه
این همه قتل حلنشده
خونوادههایی که هنوز بلاتکلیفن
آره
بیشتر این مردم کل عمرشون رو
منتظر جوابهایی میمونن که هیچوقت بهشون نمیرسن
و این فقط منطقهی یکه
از این طرف
باید همینجا باشه
بیا، اینو بگیر
باشه
یادداشتهای دستنویس اینجاست
لیست مظنونین
کارآگاه پرونده خیلی دقیق بوده
اسم هر کسی رو که باهاش حرف زده یادداشت کرده
حتی اونایی که به جایی نرسیدن
هی، میتونی اینو بخونی؟
انگار نوشته "دوباره با مارکوس صحبت بشه"
مارکوس کیه؟
نمیدونم، یه عالمه
No comments yet. Be the first to leave one.