Hook, Line and Sinker

Hook, Line and Sinker

Farsi Persian 字幕をダウンロード

リリース情報

Steins Gate 0 - 07
Steins Gate 0 - 07 AnimeSubtitle
[HorribleSubs] Steins Gate 0 - 07
解説: AnimeSubtitle
AnimeSubtitle.ir > https://t.me/animesubtitle > https://www.instagram.com/animesubtitle.ir/

タグ

other
公開日: 2018-05-25
ダウンロード: 42
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の167行です。

www ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ AnimeSubtitle ‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏ ir | instagram‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏com/animesubtitle‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏ir | t‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏me/animesubtitle

اوکابه رینتارو‏!‏

تکون نخورین‏!‏

چه خبر شده‏.‏‏.‏‏.‏

اوکارین‏!‏

اینـ اینجا چه خبر شده؟

نکنه‏.‏‏.‏‏.‏ سورپرایزی چیزی‌ـه؟

نگو که‏.‏‏.‏‏.‏

نگو که سرآخر تو بودی؟‏!‏

کیریو موئکا‏!‏

آروم باش‏!‏

K‏-‏6205‏.‏

اوکی

گرفته شد k6205

کاگاری‏-‏سان‏!‏

نه‏!‏ نجاتم بده مایوری‏-‏سان‏!‏

کاگاری‏-‏سان‏!‏

تکون نخور‏!‏ اگه بخوای جلوشون رو بگیری‏.‏‏.‏‏.‏

نمی‌خوام‏!‏ ولم کن‏!‏

هوی‏!‏

مگه نگفته بودم تو طبقه‌ی دوم انقدر سر و صدا راه نندازین‏!‏

بـ بابایی‏!‏

براون خان‏!‏

کاگاری‏-‏سان‏!‏

وایسا‏!‏

وایسا‏!‏

بـ بابا جون‏!‏

دیگه همه چی حله‏.‏ تا بابایی کنارته غم نداشته باش‏.‏

کلی توضیح بدهکاری اوکابه‏.‏

اون مزدورها کی بودن؟

اون‌ها‏.‏‏.‏‏.‏

ما برگشتیم‏.‏

‏-‏واسه همه کلی نوشیدنی خریدیم‏.‏ ‏-‏ها؟

چی شده؟ همه از ترس خشک‌تون زده‏!‏

وای؟ خاک بر سرم‏!‏ تلویزیون چی شده؟

مراقب پاهات باش‏!‏

جارو و خاک انداز کجاست؟

گرفتگی انتقال الکترونی - انتقال الکترونی

انگار دوست‌های مایوری به سلامت رسیدن خونه‏.‏

ماهو‏-‏تان هم گفته که به محل کارش رسیده‏.‏

محض اطمینان شب رو هم اونجا می‌مونه‏.‏

خوبه‏.‏‏.‏‏.‏ خیالم راحت شد‏.‏

می‌گم‏،‏ اوکارین‏.‏

اون‌ها دنبال کاگاری‏-‏تان بودن‏،‏ مگه نه؟

آره‏.‏‏.‏‏.‏

می‌دونی یعنی چی دیگه؟

اون‌ها انگار می‌دونستن که کاگاری‏-‏تان از آینده اومده‏.‏

راستش‏.‏‏.‏‏.‏

نکنه این همه مدت که گم شده بود‏،‏ اتفاق بدی براش افتاده باشه؟

به نظرم حرفت درسته‏.‏

آدم‌کش‌های سرن‏.‏‏.‏‏.‏

در گذشته‏،‏ به خاطر توسعه‌ی ماشین زمان‏،‏ همون تشکیلات به ما حمله کرد و گرفتمون‏.‏

وایسا بینم‏.‏‏.‏‏.‏

حتی اگه خط دنیا تغییر کرده باشه‏،‏ تنوجی هنوزم باید رییس تشکیلات توی آکیهابارا باشه‏.‏

اگه اون دشمن باشه‏،‏ عجیبه که بخواد به ما کمک کنه‏.‏

پس اونی هم که لباس موتورسوارها رو داشت کیریو موئکا نبوده‏.‏‏.‏‏.‏

یکی دیگه بوده‏.‏‏.‏‏.‏

من‌که هنوز باورم نمی‌شه اون اتفاق‌ها برامون افتاده‏.‏

توی همین آکیبا؟ توی ژاپن؟ اون‌هم یه عده با تفنگ به ما حمله کردن‏!‏

درست همونطوری شد که سوزوها می‌گفت‏.‏‏.‏‏.‏

من همه‌ش منتظر بودم یکی پاشه بگه هورا‏،‏ باورت شد‏!‏

می‌دونی چی می‌گم دیگه؟

آره‏،‏ حس‌ت رو درک می‌کنم‏.‏

ولی اون اتفاق افتاده و این یک حقیقت‌ـه‏.‏

می‌دونم‏.‏‏.‏‏.‏ به یاد میارمش‏.‏

صحنه‌ی یکسانی که بارها و بارها زندگی‌ش کردم‏.‏‏.‏‏.‏

دود تفنگ‏.‏‏.‏‏.‏ داد و فریاد‏.‏‏.‏‏.‏ خونی که پخش شد‏.‏‏.‏‏.‏

چی شد؟

شرمنده‏.‏

می‌خوای یه خرده استراحت کنیم؟

نه‏.‏‏.‏‏.‏

شاید همون باشه؟ انتخاب اشتاینز گیت یا همین چیزها‏.‏

اشتانیز گیت‏،‏ ها؟

هرچی بیشتر بهش فکر می‌کنم حالم بیش‌تر بد می‌شه‏.‏

خودت رو نیگا‏،‏ اصلا رو پات نمی‌تونی به ایستی‏.‏ دستت رو بذار رو شونه‌م‏.‏

گفتم که خوبم‏.‏

حالا غر نزن دیگه‏.‏

می‌گم‏،‏ به نظرت اتفاقی که امروز افتاد ‏،‏ بازم می‌افته؟

باید دنبال راهی باشم که اون‌ها دوباره نیان‏.‏‏.‏‏.‏

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد‏.‏

شماره‌ای که با آن تماس گرفتید‏،‏ یا خارج از پوشش آنتن است‏،‏ یا قطع شده و از دسترس خارج شده است‏.‏

ای بابا‏!‏ دلم هزار جا رفت‏!‏

استاد تو این وضعیت کجا گذاشته رفته؟

هرچی زور می‌زنم‏،‏ نمی‌تونم به آمادئوس متصل بشم‏.‏

این دیگه چه وضعشه؟

سلام؟

سوزوها‏،‏ منم‏.‏ در چه حالی؟

سیستم امنیتی اینجا‏،‏‌ اون هم واسه یه معبد‏،‏ قوی‌تر از چیزی بود که فکرش رو می‌کردم‏.‏

شاید بابای روکا از اون‌ها باشه که از همه می‌ترسه‏.‏

می‌دونستم همچین سیستمی رو چندوقته که کار گذاشتن‏.‏

آخه یه عده شب‌ها یواشکی مزاحم‌شون می‌شدن‏.‏

حالا هرچی‏،‏ فکر نمی‌کنی زیاده روی کرده؟

خب‏،‏ شاید از اوکارین هم کمک گرفته باشه

‏.‏‏.‏‏.‏ و من هم شاید دو سه تا دوربین مخفی کار گذاشته باشم‏.‏‏.‏‏.‏

به هرحال‏،‏‌ بعد از دیدن تجهیزاتِ اینجا‏،‏ خیالمون یه مقدار راحت شد‏.‏

هر اتفاقی افتاد‏،‏ سریع به ما خبر بده‏.‏

اوهوم‏.‏ تو هم مراقب خودت باش بابا‏.‏ تو خیلی از من ضعیف‌تری‏.‏

بهتر هم می‌تونستی بگی‌ها‏!‏ مثلا به بابایی بگی تو یه بزغاله‌ی بی‌جون و گشادی که حتی‌ــــ

اه‏،‏‌خوش اومدی‏!‏

کاگاری چطوره؟

حتما کلی ترسیده‏.‏ همین تازه خوابش برد‏.‏

که اینطور‏.‏

روکا‏-‏نی‌سان‏،‏ تو هم حتما خیلی خسته‌ای‏.‏ بهتره بری بخوابی‏.‏

از لحاظ امنیت مشکلی نیست‏.‏ پس نمی‌خواد نگران باشی‏.‏

سوزوها‏-‏سان‏،‏ خودت نمی‌خوابی؟

من همین‌طوری راحتم‏.‏ اگه اتفاقی بی‌افته‏،‏ به راحتی می‌تونم واکنش نشون بدم‏.‏

واقعا؟ اینطوری که اصلا نمی‌تونی استراحت کنی‏.‏

مشکلی نیست‏.‏ عادت دارم‏.‏

مامان‏.‏‏.‏‏.‏

مامان‏،‏ ولم نکن‏.‏‏.‏‏.‏

مامان‏.‏‏.‏‏.‏

ال سای کنگری‏.‏‏.‏‏.‏

می‌بخشی‏،‏ می‌شه یه چی ازت بپرسم؟

چی؟

خب‏.‏‏.‏‏.‏

چرا وقتی درباره‌ی اوکابه‏-‏سان حرف می‌زنی‏،‏ بهش عمو اوکارین می‌گی؟

چرا به مایوری‏-‏چان‏،‏ مایو‏-‏نه‌سان می‌گی؟

به فریس‏-‏سان هم همیشه رومی‏-‏نه‌سان می‌گی‏.‏‏.‏‏.‏

حتی من‏.‏‏.‏‏.‏ چرا به من روکا‏-‏نی‌سان می‌گی؟

کاگاری‏-‏سان همین چند لحظه‌ی پیش داشت مامانش رو صدا می‌کرد‏،‏ درسته؟

اما‏،‏ قبل ازینکه خوابش ببره‏،‏ یه اسمی رو برد‏.‏‏.‏‏.‏

مامان مایوری‏.‏‏.‏‏.‏

همون مایوری‏-‏چان خودمونه‏،‏ آره؟

چرا بهش گفت مامان؟

بهتره تو چیزی ندونی‏.‏

آره درسته‏،‏ باز هم من رو محرم اسرار نمی‌دونن‏.‏‏.‏‏.‏

اوکابه‏-‏سان و مایوری‏-‏چان به نظر می‌رسه همیشه تو درد و رنج هستن‏.‏

هاشیدا‏-‏سان و فریس‏-‏سان هم‏،‏ همه دارن یه چیزی رو از من مخفی می‌کنن‏.‏‏.‏‏.‏

می‌دونم احتمالا کاری از دست من بر نمیاد‏،‏ ولی‏.‏‏.‏‏.‏

ولی باز هم‏.‏‏.‏‏.‏

برای من هم مهم‌ـه‏!‏ می‌خوام تو گرفتاری ها و نگرانی‌هاشون شریک باشم‏!‏

روکا‏-‏نی‌سان‏.‏‏.‏‏.‏

واقعا نمی‌خوای به من بگی؟

عمو اوکارین می‌دونی چطوری‌ـه؟

تو تنها کسی هستی که بهش چیزی نمی‌گه‏.‏‏.‏‏.‏ فکر کنم حالا دلیل‌ش رو هم فهمیدم که چرا این‌طوره‏.‏

دلیل؟

روکا‏-‏نی‌سان‏،‏‌ اون می‌خواد حداقل تو یکی، ‏‌جزئی از این دنیا باقی بمونی‏.‏

طوری که فقط این دنیا رو با همه‌ی هست و نیستش بشناسی‏.‏

برای اون‏.‏‏.‏‏.‏ برای عمو اوکارین‏.‏‏.‏‏.‏

فکر کنم‏.‏‏.‏‏.‏ این داره نجاتش می‌ده‏.‏

نجاتش می‌ده؟

آره‏.‏‏.‏‏.‏

ولی آخه‏.‏‏.‏‏.‏

الآن باید مثلا چه جوابی بدم؟

به نظرم بهتره الآن بگیری بخوابی‏.‏

شبت خوش‏.‏

سال نو مبارک از روز سوم شروع به کار می‌کنیم‏.‏

همم‏،‏ بالاخره سر و کله‌ت پیدا شد؟

خب؟ دیروز چی شد؟

چیزی نیست‏.‏

اگه حق با من باشه‏،‏ همه‌چی الآن مشخص می‌شه‏.‏

چی شده؟ مگه نیومدی توضیح بدی؟

قـ قبل از اون‏،‏ می‌خوام از یه چی مطمئن بشم‏.‏

اون اتفاق کارِ تو که نبود‏،‏ بود؟

ها؟ منظورت چی‌ـه؟

چرا فکر کردی چنین کاری می‌کردم؟

مگه معلوم نیست؟

اصلا نمی‌دونم درباره‌ی چی داری زر می‌زنی؟

اگه همین‌طور الکی زر بزنی اجاره‌ت رو می‌برم بالاها‏!‏

چون می‌دونم تو یه راوندری‏،‏ مستر فردیناند براون‏.‏

یا شایدم‏.‏‏.‏‏.‏ باید بهت بگم اف بی؟

چی شدی بابایی؟

هوم؟

یه‌هویی قیافه‌ت ترسناک شد‏.‏

واقعا؟ من که همیشه قیافه‌م این‌شکلی‌ـه‏،‏ نیست؟

پس دختر خوبی باش و برو بیرون‏.‏‏.‏‏.‏ نه‏،‏ برو اونجا بشین و انیمه‌ت رو ببین باشه؟

یه هدفونی چیزی هم بذار رو سرت‏.‏

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left