最初の200行です。
!به اورژانس زنگ بزنید
!خواهش میکنم
وضعیتش پایداره
شرایطش بغرنجه ولی از پسش برمیاد
باورم نمیشه کار پابلو بود
مرتیکه روانی نزدیک بود منو بکشه
حتی منم در این حد عمل نکردم به خدا
اون همه چی رو با تو بهم زد
بیخیال چرا باید تو رو میکشت؟
تا بندازنش تو زندان؟ اصلاً منطقی نیست
پابلو به عنوان یه آدم واقعبین میاد باهات دعوا میکنه؟
فراموش کردین؟
اینکه هزار بار منو تا سر حد مرگ کتک زد؟
گمون نکنم
ببخشید خانم پرستار برای چی آزمایش سمشناسی گرفتین؟
من فقط از دستورات پیروی میکنم خانم
بله ولی پسرم هیچوقت تا حالا مست و پاتیل پشت فرمون ننشسته
دکترو میخواین ببینین؟ از این طرف - بله، من توضیح کامل میخوام -
اون احمق بو الکل میداد
به نظرت تأثیری توی دعواهای مدرسه میذاره؟
من که امیدوارم تو دعوا پدرش در بیاد
پابلوی لعنتی
این همه مدت سرمون رو شیره مالیده بود
من میرم دستشویی
میشه با من بیای؟
کسی بهت یاد نداده در بزنی؟
اینجا چیکار میکنی؟
...خب
،اومدم پابلو رو ببینم
نه اینکه غیبتش رو بکنم
تازه تو یه ویدیو دیدم که اگه ،با فرد بیمار صحبت کنی
حالشون زودتر خوب میشه
کارم تموم شد
سوفیا، وسایلش اینجاست
این ساعت هوشمندشه
خب، بریم پیاماشو بخونیم
آخرین نفر کلادیاست
« ...بریم حال کنیم »
من سکس خشن رو » « باهات خیالپردازی میکنم
،من اول مقاومت کردم » ...ولی تو موهامو گرفتی
« و خواستهم رو برآورده کردی
چی؟
پابلو: داری شوخی میکنی؟ » « کلادیا: انجامش میدی یا نه؟
« فردا تو کلاس تئاتر میبینمت »
ولی این کلادیا نیست
نه، نیست
یه خط تیره اضافه داره
پس کیه؟
تماسهاش رو چک کن
ایناهاش. ایول
،به کلادیا زنگ زد ولی جوابشو نداد
بعد یه شماره ناشناس بهش زنگ زد
ببین مال کِی بوده
مال دوازده دقیقه پیش بوده
و موقع تصادف قطع شده
چی شد؟
...پس کسی که بهش زنگ زده
همون کسیه که تظاهر میکرد کلادیاست
هکره فهمید که بعد از مواجهه با کلادیا
پابلو آسیبپذیرتره
و کل مسیر اون رو راهنمایی کرد
اونم گول خورد، عین رائول
اونا میخواستن پابلو، رائول رو زیر بگیره
پابلو اون هکر نیست غیر ممکنه
گری: داداش حالت خوبه؟ » « مطمئنی نمیخوای بیام؟
« رائول: نه بابا، خیالت راحت باشه »
کی اینجوری تایپ میکنه؟ » « !انگار یه زن شصت سالهست
همه چی روبراهه؟
آره، یکی از دوستام به مشکل برخورده
چه اتفاقی واسش افتاده؟
...هیچی، میدونی
تاکوها چطورن؟
خوشمزهن، نه؟
آره - گفتم که خوشمزهن -
من عاشق اینجام و عاشق سالساشم
واسه مشکوک بودن به پابلو حس آدم بدی رو دارم
میدونین چیه؟
میرم سر وقت آنا
خیلی گشنتهها، درست میگم؟
بازم خوراکی بخر
«بازم خوراکی بخر»
نه، ممنون
تو چی خاوی؟ تو هم گشنته؟
یعنی نه
بر میگردم
ردیفی؟
کجا میری؟
دستشویی
وقتی آب زیاد میخوری این اتفاق میفته
باید امتحانش کنی سوفی چون شبیه مادرجونها شدی
خیلی تو کون نروئه، نه؟
صرف نظر از اینکه میخواد با خاویر صحبت کنه
توی قایم کردنِ گشنه بودنت افتضاحی
اگه خواستی بگو برات بازم بگیرم - ...راستی -
من طرز نگاهت رو میپسندم سوفیا
به محض اینکه با دوستام و یکی به اسم داریو بیام اینجا، باشه؟
اون همیشه وضعش خرابه
:و این پسره رائول بهشون گفت «من امروز چیزی نمیخرم»
،و داریو تمام غذاها رو خورد و کل مسیر داشت بالا میاورد
اینجا خیلی حال بهم زن شده بود - یا خدا، مرسی واسه توضیحات -
ببخشید - واقعاً ممنونم -
سلام، عصر بخیر
میشه سه تاکوی گوشت خوک و دو تاکوی گوشت بدین؟ ممنون
چیه؟ - ای وای. داره از این طرف میاد؟ -
عزیزم، چطوری؟
سلام، همه چی خوبه. تو چی؟ - منم خوبم، مرسی -
رزیتا هستم، خوشبختم از آشناییت - برناردو هستم -
...این - دوستشم -
آلمانیه
...راستی
شما دو نفر پارتنر هم هستین؟
آره
من دیوونۀ پارتنرم
،واسه همین باهات قرار گذاشتم نمیدونستم چه گرایشی داری
،من و جری باهم قرار میذاشتیم ولی خب رابطهمون رسمی نبود
ولی اشکال نداره
مشکلی باهاش ندارم - داریو کجاست؟ -
کی؟
دوستپسرت دیگه، داریو
دوستپسرش رو میشناسی؟ - ...منظورش اینه که -
همون که بالا آورد؟
!آفرین، دقیقاً اون دوستپسرشه
چقدر بامزهای، جری
خوشحالم حالت بهتره خوشحال به نظر میای
خوشحالم که با لوییس بهم زدی
در واقع، منو خیلی یاد لوییس میندازی
لوییس کیه؟
وای خدا جون
اون نمیدونست؟
تنهاتون میذارم تا باهم حرف بزنید و غذا بخورید
از آشناییت خوشبختم برنی خوشحالم دیدمت عزیزم
میبینمتون
فعلاً - خدافظ -
خدافظ - خدافظ -
میذاری برم؟ - نمیتونی تو چشام نگاه کنی؟ -
ناتالیا، میشه؟ - بفرما -
همین رو میخوای؟ برو... با دوستدختر اولت
خب حداقل اون با بابام کل کل نمیکنه
و به آکاپولکو نمیره و منو پریشون نمیذاره
منم پریشون بودم، خب؟
،خودخواه نباش چون الان با بابات رفیقی
اون وقت چی به من رسیده؟
!پدر و پسر لنگۀ همن - ...خب -
لوییس دوستپسر سابقته؟
...من و برنی
...نمیدونم ترجیح میدم دربارهش حرف نزنم
انگار دوست نداری چیزی در میون بذاری - واقعاً؟ -
فقط واسه خاطر اینکه راحت نیستم در این مورد حرف بزنم؟
همین الان راجع به دوستام بهت گفتم منظورت از این حرف چیه؟
،وقتی نمیخوام راجع بهش صحبت کنم یعنی دوست ندارم صحبت کنم
میدونی چیه؟ توی بازداشتگاه میبینمت
مرسی بابت شام
رائول، امشب جای خواب داری؟
کی به تخمشه؟
نمیتونی از دوستت بپرسی؟
حتماً
...کی دلش نمیخواد یه هکرِ کیری رو تو خونه راه بده؟
...خب، میخواستم - میتونی پیش من بمونی -
اونقدر محتاج نیستم که بخوام پیش تو بمونم
راست میگی. مطمئنم خیلی بهتر از خوابیدن زیر پُله
باشه، دعوتت رو قبول میکنم
ولی فقط واسه امشب ببینم فردا چی پیش میاد
...وایسا خاوی
چرا رائول رو به خونهت دعوت کردی؟
خب... دلت به حالش نمیسوزه؟
ما هیچوقت نمیفهمیم با خودش چند چنده بهتره نزدیکش باشم
...خاوی - نه، نه، نه، جدی میگم -
کلادیا، واقعاً مشکلی نداری که امشب بمونی؟
جدی میگم آنا. نگران نباش
برو استراحت کن اگه چیزی شد خبرت میکنم
خیلی خوشحالم که پابلو دوستی مثل تو داره
،اگه هر چیزی خواستی به گوشیم زنگ بزن
حتماً - مهم نیست اگه دیروقت باشه -
ممنون
برو استراحت کن
ممنون. خدافظ
ببخشید خانم پرستار برای چی آزمایش سمشناسی گرفتین؟
اون احمق بو الکل میداد
فقط کارکنان مجاز » « آزمایشگاه بالینی
زدم به هدف
بیا گراردو
دارم میام
هودی رو از کجا آوردی؟
همتیمیم بهم داد - بسیارخب -
همهشو بخور
عجله دارم مامان
دوستت دارم - مراقب باش پسرم -
امروز ردیف باشیها، خب؟
مامانبزرگ، خدافظ
!بس کن
!وا بده
!نه، نه، نه
!لطفاً یکی کمکم کنه
!کمک !یکی کمک کنه
!لطفاً کمک کنید
لطفاً با سر و وضع خیس نشین - آه، شرمنده -
فکر کردم ملافههاتو هرروز عوض میکنی
این برای توئه
چه خبر خاوی؟ - چطوری بابا؟ -
پات چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.