最初の190行です。
.:: ارائه شده توسط وبسایت ::. ..::.. 30NAMA.best..::..
مریم مقدس، مریم پاکدامن
به من قدرتی عطا فرما تا دخترانم را هدایت و از آنان محافظت کنم
به نام خدایی که به درگاه او دعا میکنیم
آمین
اوه نه نه نه عزیزای من، عیدپاک فرداست. فردا برگردین
اونوقت شاید خرگوش عیدپاک چندتا تخم مرغ واستون داشته باشه، ها؟
خب، خداحافظ
ترجمه و تنظیم از: حــامــد
آمادهای که با اون آهنگ برقصی؟
باید وایسی! موزیک متوقف شد
بابا چکار داری میکنی؟ آهنگ بزن!
اینی که میشنوم چیه؟ صدای یه روح یخزده بود؟
لیندا، خوشکل شدی!
ممنون
بازم دارم برنامههای کاهش وزن رو انجام میدم
نه نه. این لبخندته که تورو زیبا میکنه
نرفتی
چرا برم؟
نمیدونم، تمام اون "تمرین با پدر مُردهام
واسه برگشتن به زمان و نجات دادنش از قتل"
اوه درسته. آره باید دیگه برم
میشه "فرنچ پرس" رو واسم بذاری
چون واقعا از مدل قهوه درست کردنش خوشم میاد
ولی خب عاشق اون فرنچ پرس هم هستم
پس گمونم باید بمونم
این چیه؟
راجع به مرگ پدرت یه سری تحقیقات رو شروع کردم
چی؟ چرا؟
ببین، من کاملاً نمیدونم چه حس و حالی داری
ولی میخوام تا هرجا که بتونم کمکت کنم
خب چیزی پیدا کردی؟
دوتا چارلز وندرهورنز توی آمریکا پیدا کردم
یکیش یه معماره توی نیوهمپشایر
و اون یکی هم میخواد یه مدل مرد بشه
ولی گمونم بدرد اینکار نمیخوره
صنعت مد روح لطیفش رو تضعیف میکنه
دقیقا نظر منم همینه
توی ارتش آزادی آمریکا چی پیدا کردی؟
بنظر میاد توسط یه مگا-هولدینگ
به اسم متحدین خلقت جهانی جذب شدن
- متحدین خلقت جهانی؟ - آره
ویدئوشون رو ببین
وقتی هیچکس نمیدونه آینده چی قراره بشه،
ما راجع بهش تصمیم میگیریم
رویاهایی رو میسازیم که باعث پیشرفت بشریت میشه
آب و هوای تمیز فراهم میکنیم
هرکاری میکنیم تا سالم...
و سلامت بمونیم
و حتی سیستمهای انرژی رو توسعه میدیم تا تمام این رویا به حقیقت بپیونده
هرگز فراموش نمیکنیم که برای چه کسی کار میکنیم
اون چه کوفتی بود؟
و واسه کی کار میکنن؟
آره عجیبه که همونجور نامعلوم تمومش کردن
باید یه لیست از کارمندا باشه. بذار ببینیم آیا چارلی پیر هنوز اونجا کار میکنه
با این دکمه اینجا میتونی درخواست یه گزارش سالیانه بدی
ولی یکم میترسم که توی این سایت دکمهای رو فشار بدم
آخه یهو دیدی مثلا یه لیزر شلیک بشه و یه انبار رو نابود کنه
باید اینکارو کنی
پووف! تبریک میگم، همین الان یه یتیمخونهی سوریهای رو ترکوندی! ایول!
اوه خدای من. چرا چنین حرفی زدی؟
اوه خدای من. تو چرا چنین کاری کردی؟
اگه احساست رو نگی، چطور انتظار داری صدات شنیده بشه؟
وقتشه بهش بگی که چقدر این بچه رو میخوای
- به محض اینکه برسم خونه باهاش حرف میزنم - باشه
- ممنون - بسیارخب
گروه دعا. نذر غذا. زندگی زناشویی مارتا
هرجایی که میچرخم، داری به دیگران کمک میکنی
روحیهی مثبتت مسریه، کامیلا
- اوه امیدوارم مسری از نوع خوبش باشه - حتما همینطوره
درواقع، داشتم فکر میکردم که تو باید
کسی باشی که در مراسم امشب شمع پَسکِل رو روشن میکنه
- تو ازم میخوای شمع رو روشن کنم؟ - درسته
من...
- نمیدونم چی بگم - بگو باشه
باشه
یه عالمه اتفاق خوب الان داره میفته
تو ازم تجلیل میکنی و بکا داره ازدواج میکنه
خب، دوتا چیز خوب هم زیاده
و آلما چطوره؟
اوه گمون نکنم داروها رو مصرف کنه
- شاید بتونم کمک کنم - نه نه نه، ازش میخوام مصرف کنه
فقط باید زمان مناسبش رو پیدا کنم تا به روش درستش بهش بگم
میدونی گاهی وقتا وقتی به کسی نزدیک هستی،
خیلی آسونه که دست و بالت بسته بشه
نه نه ما بسته نیستیم. اون بسته است خیلی لجوجه
بسیارخب. ولی داشتن یه صدا از بیرون میتونه مفید باشه
نیاز نیست همیشه تمام کارها روی دوش تو باشه
بسیارخب، گمونم میتونیم یه تلاشی بکنیم
- اگر که فکر میکنی فایده داره - همینطوره
بسیارخب، ممنونم
هی، "دانشگاه سن آنتونیو" بعلاوهی "هالووین 2002" رو چک کردی؟
ارزششو داره.
- چی؟ - چی؟
- چیزی گفتی؟ - نه
اون شب توی آزمایشگاه پدرت یه نفر یواشکی وارد شده
- چی؟ - ببین
توی روزنامهی دانشگاه نوشته
گندت بزنن
یه سرنخ داریم. یه سرنخ واقعی
شاید چارلی یواشکی داخل شده، تحقیق رو دزدیده، تعقیب و گریز اتفاق افتاده
و اونارو از جاده خارج کرده تا از شرشون خلاص شه...
چارلیـه
بسیارخب، تو برو حواسشو پرت کن و من میرم چوب بیسبال رو میارم
آلما! ماییم!
اوه خدا، این خیلی بدتره
- هی چی شده؟ - میخوایم بدونیم که آیا میخوای واسه تست غذا بیای
تست غذا؟ این چیه دیگه، مثلا یجور روش عجیب واسه دعوت من به ناهاره؟
مایلی در تایم شکم تشریف بیاری تغذیه کنی؟
واسه عروسی. مسئول تشریفات یه چندتا نمونه غذا رو میارن خونهی والدین "رید".
این غذائه رایگانه؟
یعنی هرچقدر بخوایم بخوریم واسمون رایگانه؟
رایگان و خیلی باحاله
و مزهی خردلش متعلق به بیش از 7 خردله
عزیزم، بدون شک باید اینو یه امتحانی بکنیم
چون وقتی خردلش رو اینقدر جدی گرفتین
چیزایی مثل عسل و تمشک هم پیدا میشن
خب نمیتونیم. قبلا برنامه چیدیم
ولی تمام تلاشمون رو میکنیم تا به چیز بعدی برسیم
خوبه. پس تورو توی شب عیدپاک میبینم
پدر میگل ازش خواست که اون شمع پرنقش و نگار بزرگ رو روشن کنه
- خیلی هیجانزدست - شمع پسکل
- تمام تلاشمو میکنم - باشه. اونجا میبینمت
ممنون که اومدی. بای بای
آزمایشگاه پدرم اونجا بود
برگشتن به اینجا چه حسی داره؟
یجورایی حسش مثل یهچیزی از جنس یه رویاست
اگه مشکلی نداره، من صحبت میکنم
وایسا، چرا؟
از اونجاییکه من ذاتاً جذابم، توی حرف خودمونی کارم عالیه، و مردم از من خوششون میاد
اوکی، مردم عاشق منن و بنظر خیلیاشون من جذابم، پس...
کی؟
باشه! حرف خودمونی با تو. و من این کارو انجام میدم:
بصورت هدفمند با مردم رابطه برقرار میکنم
که درواقع تاثیر خوبی داره. عذر میخوام
سلام، کمکی از من برمیاد؟
آره، توجه ما به حادثهای که در 31 اکتبر 2002 اتفاق افتاد جلب شده
یه ورود مخفیانه به آزمایشگاه فیزیک
تمام گزارشات و پروندهها برای عموم بستهاست مگر اینکه دستور از دادگاه باشه
- نانسی، مطمئنم که این شغل آسون نیست - بد نیست
- شبا تا دیروقت - مشکلی ندارم
- بچههای منفور - مشکلی ندارن
هیچکس اون احترامی که لایقش هستی رو بهت نمیذاره
من حس احترام میکنم
گاهی اوقات شاید فقط آرزو میکنی که اوضاع بر وفق مرادت بشه
راستش، من شدیداً احساس خوشبختی میکنم
و سپاسگذار تمام فرصتها هستم
خب ممنونم نانسی
چی؟ همین؟ تمام زورت همین بود؟
اوکی نانسی
اوه
توام کسی رو از دست دادی
میتونم حسش کنم
خواهر کوچیکت ناپدید شده
- خیلی وقت پیش - تو از کجا میدونی؟
گاهی وقتا یهو متوجه میشی که داری دنبالش میگردی
ببین، منم همین حسو نسبت به پدرم دارم
یه وقتا پشت سر مردا رو میبینم،
که موهاشون شبیه اونه
چندین بلوک رو دنبالشون میرم
با اینکه میدونستم پدرم مُرده
ولی یه چیزی توی وجودم باور داشت که اون هنوز اونجاست
و فقط منتظر منه که پیداش کنم
درسته؟ و توام همین حس رو نسبت به...
سوفیا داری
آره همینطوره
خب، ببین، اون شب هالووین، یه نفر یواشکی
وارد آزمایشگاه پدرم شد، و بعدش همون شب
پدرم یه تصادف مرگبار ماشین داشت
- اوه، متاسفم - ولی ببین، من باور ندارم که تصادف بوده باشه
و اگه بتونم بفهمم که چه کسی وارد اونجا شده،
شاید یه چندتا جواب نصیبم بشه
شاید بتونم دست از گشتن بردارم
نمیدونم از سال 2002 بایگانی داریم یا نه...
میشه لطفا بررسی کنی نانسی؟
فقط همین یه بار؟
فوق العاده بود
تمام اینارو فقط از اسکرینسیورش متوجه شدی؟
چی؟
اوه نه، تجربهاش کردم
تمام زندگیش رو دیدم
- واقعا؟ - آره
یه چیزایی دارم ولی نمیتونم بهت بدمشون. میتونی ازشون عکس بگیری
اوه خدای من. خیلی ممنون نانسی. خیلی متاسفم
کامیلا، لباست رو دوس دارم
اوه ممنونم. سالهاست دارمش
اگه میخوای واسه عروسی چیزی قرض بگیری، فقط خبرم کن
اوه نیازی ندارم... چرا فکر میکنی...؟
بسیارخب، این یکی یه خردل زبر سیسیلیـه
- چقدر زبره - خیلی زبره
No comments yet. Be the first to leave one.