Undone

Undone

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Undone S01E06 The Hospital AMZN WEB-DL
Undone S01E06 720p WEB H264-CONVOY
Undone S01E06 WEBRip x264-ION10
Undone S01E06 WEB H264-PHENOMENAL
Undone S01E06 720p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E06 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Undone S01E06 1080p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E06 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
解説: hamed71
►► حـامـد | HaMeD | ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما ◄◄

タグ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
webrip
x264
BRip
1080
公開日: 2019-09-14
ダウンロード: 44
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の190行です。

.:: ارائه شده توسط وبسایت ::. ..::.. 30NAMA.best..::..

‫مریم مقدس، مریم پاکدامن

‫به من قدرتی عطا فرما ‫تا دخترانم را هدایت و از آنان محافظت کنم

‫به نام خدایی که به درگاه او دعا می‌کنیم

‫آمین

‫اوه نه نه نه عزیزای من، ‫عیدپاک فرداست. فردا برگردین

‫اونوقت شاید خرگوش عیدپاک ‫چندتا تخم مرغ واستون داشته باشه، ها؟

‫خب، خداحافظ

‫ترجمه و تنظیم از: ‫ حــامــد

‫آماده‌ای که با اون آهنگ برقصی؟

‫باید وایسی! موزیک متوقف شد

‫بابا چکار داری میکنی؟ ‫آهنگ بزن!

‫اینی که میشنوم چیه؟ ‫صدای یه روح یخ‌زده بود؟

‫لیندا، خوشکل شدی!

‫ممنون

‫بازم دارم برنامه‌های کاهش وزن رو انجام میدم

‫نه نه. این لبخندته که تورو زیبا میکنه

‫نرفتی

‫چرا برم؟

‫نمیدونم، تمام اون "تمرین با پدر مُرده‌ام

‫واسه برگشتن به زمان و ‫نجات دادنش از قتل"

‫اوه درسته. آره باید دیگه برم

‫میشه "فرنچ پرس" رو واسم بذاری ‫

‫چون واقعا از مدل قهوه درست کردنش خوشم میاد

‫ولی خب عاشق اون فرنچ پرس هم هستم

‫پس گمونم باید بمونم

‫این چیه؟

‫راجع به مرگ پدرت یه سری تحقیقات رو شروع کردم

‫چی؟ چرا؟

‫ببین، من کاملاً نمیدونم چه حس و حالی داری

‫ولی میخوام تا هرجا که بتونم کمکت کنم

‫خب چیزی پیدا کردی؟

‫دوتا چارلز وندرهورنز توی آمریکا پیدا کردم

‫یکیش یه معماره ‫توی نیوهمپشایر

‫و اون یکی هم میخواد یه مدل مرد بشه

‫ولی گمونم بدرد اینکار نمیخوره

‫صنعت مد روح لطیفش رو تضعیف میکنه

‫دقیقا نظر منم همینه

‫توی ارتش آزادی آمریکا چی پیدا کردی؟

‫بنظر میاد توسط یه مگا-هولدینگ

‫به اسم متحدین خلقت جهانی جذب شدن

‫- متحدین خلقت جهانی؟ ‫- آره

‫ویدئوشون رو ببین

‫وقتی هیچکس نمیدونه آینده چی قراره بشه،

‫ما راجع بهش تصمیم میگیریم

‫رویاهایی رو میسازیم که باعث پیشرفت بشریت میشه

‫آب و هوای تمیز فراهم میکنیم

‫هرکاری میکنیم تا سالم...

‫و سلامت بمونیم

‫و حتی سیستم‌های انرژی رو توسعه میدیم ‫تا تمام این رویا به حقیقت بپیونده

‫هرگز فراموش نمیکنیم ‫که برای چه کسی کار میکنیم

‫اون چه کوفتی بود؟

‫و واسه کی کار میکنن؟

‫آره عجیبه که همونجور نامعلوم تمومش کردن

‫باید یه لیست از کارمندا باشه. ‫بذار ببینیم آیا چارلی پیر هنوز اونجا کار میکنه

‫با این دکمه اینجا میتونی ‫درخواست یه گزارش سالیانه بدی

‫ولی یکم میترسم که توی این سایت ‫دکمه‌ای رو فشار بدم

‫آخه یهو دیدی مثلا یه لیزر شلیک بشه ‫و یه انبار رو نابود کنه

‫باید اینکارو کنی

‫پووف! تبریک میگم، همین الان ‫یه یتیم‌خونه‌ی سوریه‌ای رو ترکوندی! ایول!

‫اوه خدای من. چرا چنین حرفی زدی؟

‫اوه خدای من. تو چرا چنین کاری کردی؟

‫اگه احساست رو نگی، ‫چطور انتظار داری صدات شنیده بشه؟

‫وقتشه بهش بگی که چقدر این بچه رو میخوای

‫- به محض اینکه برسم خونه باهاش حرف میزنم ‫- باشه

‫- ممنون ‫- بسیارخب

‫گروه دعا. نذر غذا. ‫زندگی زناشویی مارتا

‫هرجایی که میچرخم، داری به دیگران کمک میکنی

‫روحیه‌ی مثبتت مسریه، کامیلا

‫- اوه امیدوارم مسری از نوع خوبش باشه ‫- حتما همینطوره

‫درواقع، داشتم فکر میکردم که تو باید

‫کسی باشی که در مراسم امشب ‫شمع پَسکِل رو روشن میکنه

‫- تو ازم میخوای شمع رو روشن کنم؟ ‫- درسته

‫من...

‫- نمیدونم چی بگم ‫- بگو باشه

‫باشه

‫یه عالمه اتفاق خوب الان داره میفته

‫تو ازم تجلیل میکنی و ‫بکا داره ازدواج میکنه

‫خب، دوتا چیز خوب هم زیاده

‫و آلما چطوره؟

‫اوه گمون نکنم داروها رو مصرف کنه

‫- شاید بتونم کمک کنم ‫- نه نه نه، ازش میخوام مصرف کنه

‫فقط باید زمان مناسبش رو پیدا کنم ‫تا به روش درستش بهش بگم

‫میدونی گاهی وقتا وقتی به کسی نزدیک هستی،

‫خیلی آسونه که دست و بالت بسته بشه

‫نه نه ما بسته نیستیم. اون بسته است ‫خیلی لجوجه

‫بسیارخب. ولی داشتن یه صدا از بیرون ‫میتونه مفید باشه

‫نیاز نیست همیشه تمام کارها روی دوش تو باشه

‫بسیارخب، گمونم میتونیم یه تلاشی بکنیم

‫- اگر که فکر میکنی فایده داره ‫- همینطوره

‫بسیارخب، ممنونم

‫هی، "دانشگاه سن آنتونیو" بعلاوه‌ی ‫"هالووین 2002" رو چک کردی؟

‫ارزششو داره.

‫- چی؟ ‫- چی؟

‫- چیزی گفتی؟ ‫- نه

‫اون شب توی آزمایشگاه پدرت ‫یه نفر یواشکی وارد شده

‫- چی؟ ‫- ببین

‫توی روزنامه‌ی دانشگاه نوشته

‫گندت بزنن

‫یه سرنخ داریم. ‫یه سرنخ واقعی

‫شاید چارلی یواشکی داخل شده، ‫تحقیق رو دزدیده، تعقیب و گریز اتفاق افتاده

‫و اونارو از جاده خارج کرده تا ‫از شرشون خلاص شه...

‫چارلی‌ـه

‫بسیارخب، تو برو حواسشو پرت کن ‫و من میرم چوب بیسبال رو میارم

‫آلما! ماییم!

‫اوه خدا، این خیلی بدتره

‫- هی چی شده؟ ‫- میخوایم بدونیم که آیا میخوای واسه تست غذا بیای

‫تست غذا؟ این چیه دیگه، مثلا ‫یجور روش عجیب واسه دعوت من به ناهاره؟

‫مایلی در تایم شکم تشریف بیاری ‫تغذیه کنی؟

‫واسه عروسی. مسئول تشریفات ‫یه چندتا نمونه غذا رو میارن خونه‌ی والدین "رید".

‫این غذائه رایگانه؟

‫یعنی هرچقدر بخوایم بخوریم واسمون رایگانه؟

‫رایگان و خیلی باحاله

‫و مزه‌ی خردلش متعلق به بیش از 7 خردله

‫عزیزم، بدون شک باید اینو یه امتحانی بکنیم

‫چون وقتی خردلش رو اینقدر جدی گرفتین

‫چیزایی مثل عسل و تمشک هم پیدا میشن

‫خب نمیتونیم. ‫قبلا برنامه چیدیم

‫ولی تمام تلاشمون رو میکنیم ‫تا به چیز بعدی برسیم

‫خوبه. پس تورو توی ‫شب عیدپاک می‌بینم

‫پدر میگل ازش خواست که اون شمع ‫پرنقش و نگار بزرگ رو روشن کنه

‫- خیلی هیجانزدست ‫- شمع پسکل

‫- تمام تلاشمو میکنم ‫- باشه. اونجا می‌بینمت

‫ممنون که اومدی. بای بای

‫آزمایشگاه پدرم اونجا بود

‫برگشتن به اینجا چه حسی داره؟

‫یجورایی حسش مثل یه‌چیزی از جنس یه رویاست

‫اگه مشکلی نداره، من صحبت میکنم

‫وایسا، چرا؟

‫از اونجاییکه من ذاتاً جذابم، توی حرف خودمونی ‫کارم عالیه، و مردم از من خوششون میاد

‫اوکی، مردم عاشق منن و بنظر خیلیاشون ‫من جذابم، پس...

‫کی؟

‫باشه! حرف خودمونی با تو. ‫و من این کارو انجام میدم:

‫بصورت هدفمند با مردم رابطه برقرار میکنم

‫که درواقع تاثیر خوبی داره. ‫عذر میخوام

‫سلام، کمکی از من برمیاد؟

‫آره، توجه ما به حادثه‌ای که در 31 اکتبر 2002 ‫اتفاق افتاد جلب شده

‫یه ورود مخفیانه به آزمایشگاه فیزیک

‫تمام گزارشات و پرونده‌ها برای عموم بسته‌است ‫مگر اینکه دستور از دادگاه باشه

‫- نانسی، مطمئنم که این شغل آسون نیست ‫- بد نیست

‫- شبا تا دیروقت ‫- مشکلی ندارم

‫- بچه‌های منفور ‫- مشکلی ندارن

‫هیچکس اون احترامی که لایقش هستی رو بهت نمیذاره

‫من حس احترام میکنم

‫گاهی اوقات شاید فقط آرزو میکنی که ‫اوضاع بر وفق مرادت بشه

‫راستش، من شدیداً احساس خوشبختی میکنم

‫و سپاسگذار تمام فرصت‌ها هستم

‫خب ممنونم نانسی

‫چی؟ همین؟ تمام زورت همین بود؟

‫اوکی نانسی

‫اوه

‫توام کسی رو از دست دادی

‫میتونم حسش کنم

‫خواهر کوچیکت ناپدید شده

‫- خیلی وقت پیش ‫- تو از کجا میدونی؟

‫گاهی وقتا یهو متوجه میشی که داری دنبالش میگردی

‫ببین، منم همین حسو نسبت به پدرم دارم

‫یه وقتا پشت سر مردا رو می‌بینم،

‫که موهاشون شبیه اونه

‫چندین بلوک رو دنبالشون میرم

‫با اینکه میدونستم پدرم مُرده

‫ولی یه چیزی توی وجودم ‫باور داشت که اون هنوز اونجاست

‫و فقط منتظر منه که پیداش کنم

‫درسته؟ و توام همین حس رو نسبت به...

‫سوفیا داری

‫آره همینطوره

‫خب، ببین، اون شب هالووین، ‫یه نفر یواشکی

‫وارد آزمایشگاه پدرم شد، ‫و بعدش همون شب

‫پدرم یه تصادف مرگبار ماشین داشت

‫- اوه، متاسفم ‫- ولی ببین، من باور ندارم که تصادف بوده باشه

‫و اگه بتونم بفهمم که چه کسی وارد اونجا شده،

‫شاید یه چندتا جواب نصیبم بشه

‫شاید بتونم دست از گشتن بردارم

‫نمیدونم از سال 2002 بایگانی داریم یا نه...

‫میشه لطفا بررسی کنی نانسی؟

‫فقط همین یه بار؟

‫فوق العاده بود

‫تمام اینارو فقط از اسکرین‌سیورش متوجه شدی؟

‫چی؟

‫اوه نه، تجربه‌اش کردم

‫تمام زندگیش رو دیدم

‫- واقعا؟ ‫- آره

‫یه چیزایی دارم ولی نمیتونم بهت بدمشون. ‫میتونی ازشون عکس بگیری

‫اوه خدای من. خیلی ممنون نانسی. ‫خیلی متاسفم

‫کامیلا، لباست رو دوس دارم

‫اوه ممنونم. سالهاست دارمش

‫اگه میخوای واسه عروسی چیزی قرض بگیری، ‫فقط خبرم کن

‫اوه نیازی ندارم... ‫چرا فکر میکنی...؟

‫بسیارخب، این یکی یه خردل زبر سیسیلی‌ـه

‫- چقدر زبره ‫- خیلی زبره

More Farsi Persian subtitles for Undone

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left