最初の200行です。
.اسم من "استيون جيمسون" ـه
.من يکي از "انسانهاي آينده" هستم
.ما 3تا نيرو داريم
.ارتباط ذهني - استيون" ؟" -
... جابجايي اشيا از راه دور
.و جابجايي آني
... يه جنگ مخفي بين ما و "آلترا" در جريان ـه
! نه - .سازمان مخفياي که ما رو شکار ميکنه -
تنها راهي که ميتونم همنوعهام ،رو از خطر انقراض نجات بدم
.اينه که پدرم رو پيدا کنم
و تنها راهي که براي پيدا کردن پدرم وجود داره .کار کردن براي دشمن ـه
... آنچه در "انسانهاي آينده" گذشت
."جوليان" يه پوچگراست
.يه هرجومرج طلب
تو اين آدم رو ميشناسي؟
اولش که به شهر اومدم .با هم روبرو شديم
.روابط خوبي با هم نداشتيم
.ما مردم رو شکنجه نميکنيم
.من جايي نميرم
.نيويورک" مال منه، هرزه"
.تو رهبري من رو جلوي همه زير پا گذاشتي
من کاري رو ميکنم که .فکر ميکنم براي افرادمون بهترينه
.اين طرز برخوردت براي همهمون خطرناکه
اگه قرار باشه هردفعه که دست از پا خطا ميکنم .منو تهديد کني که مياندازيم بيرون
.بايد همين الان اين کارو بکني
،وسايلت رو جمع کن .بايد بري
! قربان
.زمینگیر شد - .امن ـه -
.برات صبحونه درست کردم
.اوه، ممنون عزيزم
نمي شه يه پسر واسه يه پسر ديگه صبحانه درست کنه ؟
پیش خودم گفتم باید یجوری .زحمتی رو که میدم جبران کنم
،لعنتي .این خيلي خوب ـه
.بخاطر نون شه
بايد بذاري بيات شه تا باهاش .تست فرانسوی درست کني
.تو تلویزیون دیدم
خب، باوجود اینکه زحمتی که میکشی خوبه
.داري از "کارا" دوري ميکني .نمیشه واسه هميشه اينطوری زندگي کني
ببين، اگه جاتون رو تنگ کردم .فقط کافیه اشاره کنی
.موضوع اين نيست
.مردم ما بهت نياز دارن
.شايد بدون من وضعشون بهتر باشه
کارا" منو انداخت بيرون، يادته که ؟"
.و بعد خواست که برگردي که قبول نکردي
ميخواي بدونی من چه فکري ميکنم؟
.راستش نه - .خيلي بد شد -
هر دوتون انقدر لجباز هستید .که بي خيال نمیشین
.با همديگه مواجه بشين
،ببين، تا هر وقت که بخوای بمونی .قدمت روی چشم
.اما تو به اونا تعلق داري
."و به "کارا
."منظورم اين نيست که "به کارا
... منظورم از "به کارا" اين بود که
.گرفتم چی میگی
.براش يه صبحونه درست کن
.تست فرانسوی ـت هم خیلی مسخره بود
اونجايي، "جان" ؟
سرت شلوغ ـه؟
! چه جورم
خب اوضاع چطوره؟
.گمونم خوب ـه
ولی احتمالاً منظورت "کارا" بود، مگه نه ؟
.نه، نبود
.اما حالا که بحث ـش پیش اومد
چطوره؟
.بدون تو مثل قبل نيست
.کل اينجا مثل قبل نيست
پس کي برميگردي؟
."هنوز نميدونم، "شارلوت
اگه زود برنگردي، واسه .هميشه ازت متنفر ميشم
"منم دلم برات تنگ شده، "چارلي
با کي داري حرف ميزني؟
.هيچکس
خب حالا "جان" چطوره ؟
.اشکالي نداره
.منم دلم براش تنگ شده
پس چرا نميذاري برگرده خونه؟
شارلوت"، نميتونم مجبورش کنم برگرده" .اگه که خودش بخواد تنها باشه
چرا ؟
رئیس توئی، درسته؟
.اين چیزا این پایین جواب نمیده
نميشه کسي رو بزور آورد .مگر اينکه آماده باشه
هي، چه غلطي داري ميکني؟
.گمونم اين مال من ـه
و درضمن، چه احتیاجی به موبایل داری ؟
وقتی که میتونی از راه دور ."ارتباط ذهنی برقرار کنی، "کارا
اسم منو از کجا بلدی ؟ - .ذهنت رو خوندم -
.تو ديوونه اي
.بادقت به حرفام گوش کن
جايي واسه آدمهای مثل ما وجود داره .جايي که در امان خواهی بود
."دور از خيابون و "آلترا
.پس اسمشون رو شنيدي
.خوبه
از کجا بدونم ميتونم بهت اعتماد کنم؟
چه خبرا ؟
خبر اينکه يه هفته ـست .که تو نيومدي به مدرسه
.گفتم که، مريض ـم
.آره
.بنظر من که حالت خوب میاد
اوه چي، حالا ديگه دکتري شدي ؟
که واسه عموي دیوونه ـت کار مي کني؟
.خيلي خب، پس موضوع اينه
.من سنگام رو با عموم واکندم
.کسي ديگه دنبالت نیست
.قول ميدم
ببخشيد، شايد مريضيم واگيردار باشه .فکر کنم بايد بري
."اوه، "جولين"، "جولين"، "جولين
.ایکاش میشد که بگم سورپرایز شدم
اما، واسه کسايي مثل تو تمام راهها به "آلترا" ختم ميشن، مگه نه؟
بايد بهت بگم، وقتي شنيدم ،همینطوری بلند شدی اومدي اینجا
،تو محافظت شدهترین ساختمون مأورایی روي زمين
فکر کردم اين مسئله يکم. .زيادي خوبه که صحت داشته باشه
اما الآن، تو اينجايي
.اون سرنگ لعنتي رو بذار کنار
چرا؟
پیش خودت نگفتی که شاید دليلي داشتم که خودم رو گير انداختم؟
.واسه بازي وقت ندارم - .من هيچي ندارم -
.افرادم رو از دست دادم
.دوست دخترم رو از دست دادم
.ديگه امیدی به زندگی ندارم
.شکارشدن مثل يه حيوون
.خبر خوب
"قدرتاتو ازت مي گيرم و "آلترا .دست از سرت برمي داره
اگه قدرت هام رو ازم بگيري .برگ برنده ـت رو از دست دادی
کارا کوبرن" ؟"
گروه شورشي خشن اون که درست زير پاهات زندگي ميکنن ؟
.مي تونم بيارمشون پيشت
،اگه ترجيح ميدي بهم سرنگ بزني
.بيا تمومش کنیم
‘‘انـسـانهـايآيـنـده’’ فصل اول؛قسمتپانزدهم Enemy of My Enemy
.براي سه روز غذاي تازه داريم
.غذاي کنسروي براي يه هفته
به علاوه، موجودي داروهامون .هم داره تـه میکشه
به علاوه، اقلام بسيار مهم مثل آبجو .و پاستيل خرسي ـمونم تموم شده
،از اون آشغال هاي سوپرمارکتي حرف نمیزنم
.منظورم اون پاستیل آلماني هاست
چندنفر رو بردار .امشب براي تهیه آذوقه مي ريم بالا
منم مي تونم باهاتون بيام ؟
.ميخوام کمک کنم
.اين دفعه نه، عزيزم
میخوام تا وقتي برميگرديم .مراقب اینجا باشی
چه خبر شده؟ - .موجودي ميگيريم -
اگه ميخواي کمک کني میشه .از زور بازوت استفاده کـرد
.يه نفر بايد بشکه آبجو رو حمل کنه
مي دونيد، به نظر مياد .اوضاع تحت کنترل ـتونه
.درست ـه
.تو اينجا رو رو يه انگشت ميچرخوني
.خبر آوردم
."درباره ي "جولين
لطفاً، بگو که اون در حالي که .تو خون خودش غلت میخورده، مُـرد
.در واقع، اون تو "آلترا" ـست
.فکر کردم از شهر فرار کرده
.هيچکس بيشتر از اون عوضی مريض لايق سرنگ نيست
پس دارين ميگين اگه ،توي خيابون بهش برخوردم
دیگه قدرتي نداره؟
بايد با اين کينه ای که داریم .کلي عشق و حال کنيم
هنوز تشنه انتقامه، هان ؟ - سرزنشش مي کني ؟ -
راسل" واسه متنفر بودن" .از "جولين" دلیل داره
.به همون دليلي که از من متنفره
.خب، ديگه لازم نيست نگران اون مورد باشی
.آره
.مرسی بابت خبر
اونا اينجا چي کار ميکنن ؟
فکر میکردم قرارنیست .قدرت هام رو ازم بگيري
.خب، درست فکر میکردي
پس چرا هنوز در حالي که مي تونستم دنبال انسان هاي آينده بگردم اينجا بسته شدم؟
،خب
بذار اینطور بگیم که نميخوام .خارج از حفاظت من باشي
مگر اينکه يه ضمانتی داشته باشم .که سر قـولت ميموني
بهم 4 نفر بده، و من تمامشون رو .کت بسته تحويل ـت ميدم
وقتي که بهترين مأمورين "آلترا" شکست خوردن تو چطوری قراره موفق بشي ؟
.به خاطر اون دخترک گستاخ زرنگي که مسئولشون ـه
."کارا"
هرچيزي رو که دربارهي نجات پيدا کردن .تو این شهر ميدونه رو من بهش ياد دادم
.اینکه چطور توي ديدباز مخفي شه
.کي و کجا آذوقه پيدا کنه
،اگه کسي باشه که بتونه اونو پيدا کنه
.اون من ـم
اين براي اطمينان چطوره ؟
.نه، مطمئن نشدم
چيزي که الآن به سينوس ـات تزريق کردم .يه ماده ي منفجره ـست
.بزرگ نيست، ولي مي کشدت
.فکر کردم با هم قرار گذاشته بودیم - .اوه، گذاشتیم -
فقط دارم مطمئن میشم که .مطابق ميل من پيش بره
... پس
اون 18 ساعت ديگه منفجر میشه .مگر اينکه من غير فعال ـش کنم
اينکه تو این مدت چيکار ميکني .طبعاً به خودت بستگي داره
... ولی اگه "کارا" و دوستاش رو اينجا نیاری
خب، بيا اينطور بگيم که ديگه .لازم نيست واسه اون سردرد نگران باشي
تو نبايد الآن تو مدرسه باشي ؟
تو نبايد الآن تو مخفیگاه ـتون باشي ؟
و لباس تنت باشه ؟
راستی تو تو اتاق استيون" چيکار ميکني ؟"
.اوه، فقط يه کم کناره گيري کردم
.به استراحت احتیاج داشتم، همين
.آره، مي دونم چه حسي داري
به خاطر همينه که مدرسه رو پيچوندي؟
راستش اميدوار بودم بتونم .با "استيون" صحبت کنم
.خب، حالا که من گیرت اومدم
مي خواي حرف بزني ؟
No comments yet. Be the first to leave one.