最初の189行です。
اثری ازشون نیست
شاید نمیان
فرمانده بورگ دلایل زیادی برای اومدن داره
پس میاد
ما منتظر شیطان خیانتکاریم
درست مثل برادرت
مگر اینکه چیز دیگه از رولو شنیده باشی
نه شاه هوریک
،پيامي از طرف برادرم بهم نرسيده
،ولي هنوز از صميم قلب باور دارم که بهم خيانت نميکنه
چون دليلي براي اينکار نداره
کي براي خيانت دليل ميخواد؟
آدم هميشه حتي نسبت به نزديکان خودش
بايد بدترين حالت رو در نظر بگيره، رگنار
اونجوري وقتي يه اتفاقي ميوفته زيادي نا اُميد نميشي
اينم از جناب خيانتکار
حق با من بود، رگنار
حق با من بود
عليرضا و حامد با افتخار تقديم ميکنند Batlaghi - Oceanic 6
Fever Ray - If I Had A Heart
پشیمون نیستی رولو؟
نه
پس بیا مبارزه کنیم
بذار خدایان تصمیمی بگیرند
سوار نزدیک میشه
چي ميخواي؟
من از طرف رگنار لاثبروک اومدم اينجا
ميخوام با برادرش صحبت کنم
پس صحبت کن
،رولو
من و تو بارها کنار هم جنگيديم
فکر نکنم فراموش کرده باشي
... من بهت به چشم يه برادر نگاه ميکنم
ولي اوني که اونجاست، برادر واقعيته
که از خون و گوشت خودته
مطمئني که ميخواي تبرت رو عليهاش بلند کني؟
رگنار، تو رو فرستاده؟
چه جوابي بايد بهش بدم؟
بگو با خون جوابش رو ميدم
!ديوار سپري
!ديوار سپري
!نيزهها به جلو
!حمله
!ديوار رو حفظ کنين
!مرگت در راهه
!فلوکي
اين چيزيه که واقعاً ميخواي، برادر؟
نميتونم باهات مبارزه کنم
،بدون شکست خوردن
از کشته شدن مردان جوانمون خسته شديم
،پس، فرمانروا بورگ
....من بهت پيشنهاد
يک سوم سرزمين هاي تحت نزاع رو ميدم
مگر اينکه به نزاعت عليه ادعاي مالکيت من بخواي ادامه بدي
،من ترجيح ميدم برگردم مبارزه کنم تا همچين عدالت ناچيزي از آنم بشه
پس، پيشنهاد منصفانه منو قبول نميکني؟
نه
چرا نگاهمون محدود به قلمروهاي خودمون باشه؟
!چرا؟
...چرا با هم بجنگيم
اونم به خاطر اين تيکه و اون تيکه زمين؟
چرا به غرب توجه نميکنيم؟
من یک راه به غرب پیدا کردم
ما اونجا زمین های زراعی غنی دیدیم
و باید بیشتر هم باشه
باید این کارو متوقف کنیم
،اگه با هم يورش ببريم
ديگه نبازي نيست با خوديها بجنگيم
ديگه نيازي به کشتن جوون هامون نداريم
،ولي بجاش
،به جوانانمان زمين پيشکش کنيم
زميني که بتونن روش کشاورزي کنن
نظر منم درست مثل رگنار هست
...قصد دارم بهش ملحق بشم
و بريم سمت غرب
نظرت چيه، فرمانروا بورگ؟
،باشه
من هم باهاتون ميتازم
و همينطور پيشنهادت رو قبول ميکنم
نه اينکه واست مهم باشه، برادر
اما برادر زادهات گيدا، مُرده
وقتشه بريم خونه
!فلوکي فلوکي
نمير، خواهش ميکنم نمير
تمام روز مبارزه کردیم
خیلی ها مردن
يهچشم مُرد
!آرنه؟
رولو کُشتش
و فلوکي ممکنه به خاطر جراحتهاي وخيمش زنده نمونه
اين نزاع تو نبود
نبايد خودت رو درگير ميکردي
ببين چه اتفاقي افتاده
...هيچ مردي نميتونه زندگي رو
بدون اينکه اتفاقي براش بيوفته سپري کنه، لاگرتا
خودت انتخاب کردي
،آره، من انتخاب کردم و همينطور رولو هم انتخاب کرد
و انتخاب رولو به اينجا ختم شد
،شما دوتا دعوا نکنين
،من خستهام و از خونريزي حالم بهم ميخوره
و اين حقيقته
اسلاگ کيه؟
بس کن
اسلاگ کيه؟
اون شاهدخت "يوتلند"ـه
اونجا باهاش آشنا شدم
همينجور ديدينش؟
لاگرتا
پسرک چي بهت گفته؟
چي بهش گفتي، پسر؟
اهميتي نداره که بيورن چي ميگه
تو چي ميگي؟
...من ميگم
نبايد جلوي بقيه مشکلات زندگيمون رو مطرح کنيم
باهاش سکس کردي؟
آره، باهاش سکس داشتم
!چند بار؟
يه بار
دوستش ندارم
چيکار ميتونم بکنم که اين قضيه رو فراموش کني؟
ديگه هيچوقت نبينش
چشم
ديگه هيچوقت
چرا هميشه ميانه شما شکرآبه؟
خودت ميدوني چرا
ولي نميخوام مشکلي باشه
نميتوني فقط به خاطر کاري که کردي بگي متاسفي؟
.با مادرت همچين آسون نيست
و چه بلايي سر رولو مياد؟
نميتونم درباره برادر خودم قضاوت کنم
،يه نشست برگزار ميکنيم و قانونگذارها در موردش حکم ميکنن
....رولو رو به کوهستان قانون ميبريم
و اونجاست که درباره سرنوشتش تصميم گرفته خواهد شد
اين چيه دستته؟
يه سکه طلا، از انگلستان
ميبيني؟
حتي روش صورت شاه الي حکاکي شده
پس خيلي ارزشمنده؟
چي ميخواي؟
تا باهاش حرف بزنم
...رولو
رولو، منم
به خودت زحمت نده
نميتوني يه مُرده رو گرم کني
اون هيچ شرفي نداره
،جماعت، به عنوان قانون گذار شما
از من خواسته شده که سرنوشت اين مرد رو تعيين کنم
اين مرد تصميم گرفت که با دشمنان ما عليهمون بجنگه
تصميم گرفت تا عليه برادرش بجنگه
!خائن
...پسرها، برادرها، پدرهاي
زيادي از ما رو بقتل رسوند
چه اميدي براش وجود داره؟
!هيچ دفاعيه اي نداره
!هيچ دفاعيه اي نداره
اين مرد بايد بميره
!آره
همهمون اينو ميدونيم
ولي... تصميم گرفتم از جانش بگذرم
چی؟ نه
من توصيه خدايان رو گوش کردم
،اگه اونا ميخواستن که بميره
توي جنگ ميمُرد
ولي از جونش گذشتن
...اون جلو اومد
و از برادرش خواست که بهش رحم کنه
به روش جالب و غيرمنتظرهاي رفتار کرد
...و بنابراين، من نتيجه ميگيرم
،که خدايان قضاوت خودشون رو انجام دادن
که نميتونم خلافش عمل کنم
بنابراين دستور آزادي اين مرد رو ميدم
!اين خائن رو بکشين
در هر صورت بايد بکشيمش تو ارل هستي
نه. بايد از قانون اطاعت کنيم
اين قانونگذار کيه؟ فقط يه مرد عادي
نه وقتي روي سنگهاي مقدس ايستاده
ميخواستم از زير سايهات بيام بيرون
درک ميکني، مگه نه؟
اما وقتی بیرون اومدم
نور خورشيدي نديدم
هيچ نوري نبود
چيکار داري ميکني؟
از اينجا ميرم
اينجا همه حق دارن که ازم بدشون بياد
بهشون خيانت کردم
ديگه اينجا موندن فايدهاي نداره
اما ميخواستي بدون خداحافظي با من از اينجا بري؟
فکر کردم اينطوري ترجيح ميدي
واقعاً يه ذره هم منو ميشناسي؟
No comments yet. Be the first to leave one.