最初の200行です。
...آنچه گذشت
بعداً ميري واسه کالبدشکافي؟
دهن و دماغشو با چسب بسته بودن
به نظرت دليل مرگ واقعاً مبهمه؟
همون جعبهس که از خونهي اِنيس برداشتي؟
...خب، به نظرت اين يارو تاديوس موبلي
ارتباطي با قتل داشته؟
به گمونم
آخه اِنيس استاسي و اين تاديوس موبلي يه نفر به نظر ميان
ميدونم اهل اين طرفها نبود
راستش هيچي نميدونيم
اِنيس سال 1980 به ايدنولي اومد
ولي فکر کنم قبل از اومدنش به اينجا اسمشو عوض کرده
تا حالا اسم تاديوس موبلي به گوشت خورده که از لسآنجلس اومده باشه؟
نه، متأسفانه نه
« جوايز گلدن پلنت - 1975 »
...سلام، ميشه لطفاً يه
خواکيم
يه تيکه يخ
و هر نوشيدني که اين مرد پولساز ميل داره
...اوه، نه من فقط يه ليموناد ميخوام
راستش، زياد اهل الکل نيستم
خب، شايد براي همينه که تو نويسندهاي هستي که جايزه برنده شدي
يه کم از سلولهاي مغزت رو واسه نوشتن کنار ميذاري
چطوره يه ليموناد خوب براي دوست جديدم تاديوس بياري؟
...ترجيح ميدي تاديوس صدات بزنم يا
اه، تاد. ممنون
ولي اسم منو از کجا ميدوني؟
« جايزهي بهترين رمان علمي تخيلي » « تاديوس موبلي »
.تو چدار هستي، پسر بهش عادت کن
وايسا، چي؟
.ميدوني، چدار هستي پنير چدار
هاوارد زيمر هستم
تهيهکنندهي فيلمم
،خب، يه سؤال
تا حالا به فکرش افتادي اين کتابت رو به فيلم تبديل کني؟
"سيارهي واي"
رابرت ردفورد در نقش روبات
يه لحظه وايسا
منظورت اينه که ميخواي از کتاب من فيلم بسازي؟
نه، جانم
منظورم اينه که ميخوام خودت از کتابت يه فيلم در بياري
حرف نداره
!آقاي زيمرمن! آقاي موبلي
جايزه رو بالا بگير ! "و بگو "بشقاب پرنده
هي، بچه
بيا اينجا
خوشت مياد؟
آره
.عزيزجان! بيا عقب ميخوام با يکي آشنا بشي
...سلام. من
اين همون نابغهايه که بهت گفتم
کلافهم کردي، هاووي
ميشه ديگه بريم غذا بخوريم؟
.باشه، حتماً فقط يه لحظه فرصت بده، عزيزم
بشين
خب، فيلمنامهم چطور پيش ميره؟
ميدوني، در واقع، خيلي خوب
فقط فکر کنم شايد يکي دو هفتهاي اينجا باشم
و هزينهي متل داره خيلي زياد ميشه
.خيالت راحت، بچه تمام هزينهش با من
فقط حواست باشه تمام رسيدها رو نگه داري
آقاي بيتي با شما کار دارن، قربان
وارن! دوست من، رفيق من
آره، خب، نگو. بذار حدس بزنم
خونديش، خيلي خوشت اومد. دروغ ميگم؟
.نه، نه، ميدونم محشره، نه؟
، "بهش ميگن " اپراي فضايي باورت ميشه؟
اوهوم. آره
نه، همين الان اين پسر داره فيلمنامهش رو مينويسه
،خب، ببين برادران يابلان ميذارن بيرون بياي؟
اوه، خداي من
.نه، نه، نه، درک ميکنم نه، مشکلي نيست
،دفعهي ديگه، جانم دفعهي ديگه، باشه؟
حتماً
باشه. خداحافظ
چي شد؟
بيتي با کمپاني پارامونت قرارداد داره
توي فيلم کمپاني ديگهاي نميتونه بازي کنه مگر اينکه چند تا سبيل رو چرب کنيم
منظورت رشوهست؟
خداي من، يواشتر حرف بزن، خب؟
ببين، فقط اين به اون دره
کارها اين جوري انجام ميشه
خب، ببين، ميدوني که من مثل مادر ترزا فقير نيستم
،ولي بعد از طلاق سومم جيبم خيلي خالي شده
بايد يه راه ديگهاي پيدا کنيم
ميدوني، من يه پيشپرداخت کتاب دارم
چقدر پول لازمه؟
« در وجه: هاوارد زيمرمن »
ممنون
سکس رو فوقالعاده ميکنه
از رؤياهاي کوچک » « تمدنهاي عظيمي پديد آمدند
« مينسکيِ روبات اين را با خود گفت »
مينسکي
ميتونم کمک کنم
من دارم ميميرم
...نياز به
نه
ديگه براي کمک کردن به من ديره
تو بايد راهي پيدا کني که به بقيه خبر بدي
...بهشون بگو که تمام اين کارها
بيهوده نبود
!ميتونم کمک کنم
فرمانده به او گفته بود "بقيه رو خبر کن"
اما چگونه؟
اينگونه بود که سياحت سرگردانِ روباتي به نام مينسکي آغاز شد
او نمونهاي آزمايشي و در طراحي منحصربهفرد بود
براي مشاهده و ضبط ساخته شده بود
و برنامهريزياش هنوز کامل نشده بود
به عبارت ديگر، يک کودک بود
مسافران عزيز، داريم براي فرود در لسآنجلس آماده ميشيم
و در اونجا هوا عالي و 22 درجه است
اين اشتباه تايپيه؟
ببخشيد؟
کلمهي "واي" اشتباه نوشته شده
اسم يه سيارهي تخيليه
کتابش خوبه؟
يه روبات توشه
...که سرگردانه و داره دنبال
مطمئن نيستم به گمونم دنبال معناي زندگيه
اون. آره
ميدونم چه حسي داره
اين ششمين پروازم توي اين هفتهست
مگه امروز سهشنبه نيست؟
آره
در ابتدا، شنا ميکرديم بعدش خزيديم
،بعدش راه رفتيم ...بعدش دويديم و حالا
اين داستان واقعي است
اين يک داستان است
اتفاقات به تصوير کشيده شده در لسآنجلس و در سال 2010 رخ داده است
،به درخواست بازماندگان اسامي تغيير کردهاند
،به احترام قربانيان حادثه بقيهي داستان بدون کوچکترين تغييري بيان شده است
ترجمه: حسين غريبي
!سلام! کريسمس مبارک - سلام -
براي گردهمايي بابانوئل اومدين؟
...منظورتون چيـ
نه. براي اون نيومدم
...پس ساعتي ميخواين يا
چي؟ - هيچي -
اتاق تکخواب، يه شب؟
مطمئن نيستم چقدر اينجا بمونم
اتاق 203. اتاق خيلي خوبيه. خيلي خوبه
.دستگاه تهويه هوا داره ميتونين بوي اقيانوس رو حس کنين
نما داره؟
.نه. بوي اقيانوس موقع جزر
چه غلطا؟
!وايسا
!وايسا
.هونداي قرمز بود پلاکش رو دارم
آره، اين کمک ميکنه
،خب، اين دزد چمدون چه شکلي بود؟
يه مرد سفيدپوست مسن، قد 175 سانت
شلوار سبز داشت
...سبز، مثل چيز شلوار اِلف
يه گردهمايي بابانوئل برگزار کردن
نميدونم چرا اينجا رو انتخاب کردن
چيز باارزشي توي چمدون بوده؟
راستش نه. بيشتر لباس بود
به نظرت پيدا ميشه؟
زياد خوشبين نباش
،هي، تا اينجايين يه اطلاعاتي ميخوام چک بشه
ما از اين کارها نميکنيم
.ببخشيد، بايد توضيح ميدادم منم افسر پليس هستم
توي مينسوتا
مينسوتا؟
دقيقاً. ايدنولي. اونجا رئيسم
.يا رئيس بودم ...يا، نه هنوز هستم. بگذريم
...فکر کردم مطابق تفاهم بين همکاران
آخه براي بررسي يه قتل به شهر اومدم
و مقتول توي دههي 1970 يه مدت اينجا بوده
.خب اين چطوره
،ردگيري پلاک که تموم شد ميام پيدات ميکنم
حتي شايد اون چمدون هم بيارم
سلام مامان - سلام، عزيزم -
خونهي بابات چطوره؟
اه، خوبه
ديل برام يه اکسباکس خريده
واي
اين قرار بود کادوي کريسمست باشه
ميدونم، ولي گفت که بعضيوقتها يه هديهي بيمناسبت داده بشه
اين يکي رو نشنيده بودم
بايد به بابانوئل بگم از فهرست کادوها خطش بزنه
مامان، چيزي به اسم بابانوئل وجود نداره
وجود نداره؟ همين الان از ...پنجرهم ميتونم 9 تاش رو ببينم
...مامان
سبزيجاتت رو بخور، خب؟
باشه
اين دفعه کجايي؟
توي هاليوود، کاليفرنيا هستم
دارم سعي ميکنم بدونم چه اتفاقي براي پدربزرگت افتاده
ولي اِنيس که حتي پدربزرگ واقعيم هم نبود
فقط يه مدت با مامانبزرگ ازدواج کرده بود
خب، بالاخره عزيز کسي بوده
تا وقتي تکليفت تموم نشده بازي نکن، قول ميدي؟
قول ميدم
خيلي خب. دوستت دارم
گوشي رو بده دست داني
باشه. خداحافظ، مامان
سلام، رئيس
شهر هنوز سرجاشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.