Berlin Station

Berlin Station

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Berlin Station S01E03 CentaurSub iSubtitle
Berlin Station S01E03 HDTV FLEET/DEFLATE
Berlin Station S01E03 720p HDTV x264-FLEET
Berlin Station S01E03 HDTV x264-FLEET
解説: More Tez
▶⏩ارائه ای از سنتور ساب و آی سابتایتل - مترجم: مرتز⏪◀

タグ

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
公開日: 2019-02-17
ダウンロード: 57
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫آنچه در پایگاه برلین گذشت

‫پایگاه برلین

‫بهم نگو آروم باشم استیون

‫محض رضای خدا،آروم باشم؟ آخه خودتو ببین.

‫گفتم مراقبش هستم

‫ولی چطوری؟ اصلا این یعنی چی؟

‫هرجا که به روزنامه ختم بشه،

‫یک توماس شاوی هم هست که ‫فندک بزنه و همه مون رو زنده بسوزونه

‫این یکم بد بینانه است رابرت

‫- جدی؟ ‫- جدی.

‫اینطور فکر میکنی؟ چون من نه

‫قرار نیست ما مثل جرالد به فنا بریم

‫میدونی، ماییم که قراره به خاطر ‫مامورای کاغذی و سر عمو سم

‫کلاه گذاشتن بریم زندان

‫و به هر حال

‫اگه دنبال یک جای ‫مناسب برای پریدنی

‫اینجا نیست

‫وقتی که وقتش برسه مهره های ‫خودمو توی برج تی وی دارم.

‫فایل ها رو هفته پیش آوردم بیرون ‫و درستشون کردم

‫درستشون کردم

‫رو همه ی مامورای باقی مونده ‫مهر فوت شده خورده

‫هیچکس چیزی پیدا نمیکنه

‫نمیدونم

‫نمیدونم،نمیدونم

‫نمیدونم،نمیدونم

‫حس میکنم بدجوری قراره به فنا بریم

‫- ببین کی بهت گفتم ‫- یا مسیح، یا خدا

‫شاید نباید بهت میگفتم

‫هوجین لین دیشب بهم زنگ زد

‫چطوری شماره ات رو پیدا کرده بود؟

‫اوه،نمیدونم

‫گفت مضطربه و میخواد قدم بزنه

‫قدم بزنه؟

‫- واقعی یا منظور داشته؟ ‫- واقعی.

‫پس به هانس بگو براش ‫یک تردمیل کوفتی بخره

‫محض رضای خدا، هیچی نمیتونه این روزا ‫مطابق میلمون باشه؟

‫منظورم اینه، یک مسئله که

‫این رو همون نظارت داره

‫بعلاوه ی آلمانا، اینم از این

‫فقط لطفاً بگو ما، ‫بگو ما قرار نیست هفته ی دیگه به فنا بریم

‫من نمـ......

‫پیشگو میخوای؟

‫تو کریزبرگ میتونی پیدا کنی

‫خب، فرصتی داشتی

‫که به عکسی که برات فرستادم نگاه کنی؟

‫هر خری که هست، ‫برای ما مهم نیست

‫هیچ سابقه ای نداره؟

‫یا شاید تو دوست نداری درمیون بزاری؟

‫منظورت چیه؟

‫از این متنفرم که فکر کنم ‫تو دوست نداشتی با دوست

‫آمریکایی جدیدت همکاری کنی

‫اوه.

‫بزار واضح بگم آقای میلر

‫من و تو دوست نیستیم

‫جدا؟ بعد خوش آمد گویی ‫گرمی که برام داشتی

‫فکر میکردم دوستیم

‫میدونی ، تنها چیزی که از ‫یک آدم قابل پیش‌بینی بیشتر بدم میاد

‫خراب کردن وقتای خصوصیم ‫مثل الانه

‫بهت هشدار میدم که دیگه ‫این اشتباه و تکرار نکنی

‫یا چی خانم کروگ؟

‫تو روح پیدا کردن موفق باشین

‫آشنان بزارین برن

‫مفهومه.

‫بله؟

‫چی؟

‫چندتا؟

‫لعنتی.

‫خب، طبیعی کار کنین

‫اجازه ندین از آشفتگیتون ‫لذت ببرن

‫گور باباشون

‫سلام بر برلین

‫اخبار خوبی از مرکز براتون آوردم

‫سلام مرد ، سخنان انگیزشی چطور پیش رفت؟

‫شما رابرت کرشی. ‫معاون رئیس. درست میگم؟

‫خیلی خوب. جریان چیه بچه ها؟

‫آه،رئیس کجاست؟

‫همینجام

‫ببخشید

‫استیون فراست

‫کریس بولتون... مامور امنیت

‫من اینجام تا از هرگونه خطری در پایگاه ‫با خبر بشم

‫خب، شما که قانونو میدونید...

‫ما به هر فایل، پوشه،

‫و یاداشتی تو این ساختمان دسترسی کامل میخوایم

‫پس اینجوری به همکارات ‫سلام میکنی؟

‫خب، امروزم یکی از روزاست

‫فقط ، نیروهاتو از سر راهمون بردار ‫تا راحت باشیم

‫یک خبر دوستانه ی کوچیک ‫جای دوری نمیره

‫جای دور مثلا کجا؟

‫وقت داشته باشی گندکاریاتو جمع کنی؟

‫خیلی خب، آقایون و خانما ‫راحت باشین

‫لطفا،لطفا راه رو باز کنین

‫باشه، دارم زیاده روی میکنم؟

‫اگه شاو هم مشکلمون نبود، ‫بازم مرکز مشکلمون بود.

‫میشه همچین مسئول پرونده ی ‫عوضی ای نباشی زابرت؟

‫میخوای چکار کنم؟

‫خب، بیا درست اینجا

‫ببخشید

‫میتونم ازتون یک سوال بپرسم؟

‫چی؟

‫این چه کوفتیه؟

‫ها؟

‫تو توی پایگاه منی، ‫و حالا داری رو گوشیم میزنی

‫خب، مشخصه ما دلایل زیادی داریم ‫تا نگرانشون باشی

‫هوجین لین، پناهنده ی ‫تحت تعقیب چینی،

‫همچنین یکی از بزرگترین ‫کسایی که ازش طلبکاریم،

‫برات عکس ایمیل می‌کنه؟

‫منو مسخره کردی؟

‫اون تب دهلیز داره

‫نه، اون یک حساب اینترنتی داره

‫که آدرس ایمیل شخصیتو توش داره

‫ناراحت نمیشی برام توضیح بدی ‫این چطور به اینجا رسیده؟

‫خودمم میخواستم همینو ازش بپرسم

‫میدونی، اون یارو احتمالا

‫رو چوبهای غذاخوریش هم وایفای داره

‫بیا وقتمونو با بحث سر ‫هوش چینیا حروم نکنیم

‫ما حواسمون بهش هست،باشه؟

‫امیدوارم همینطور باشه

‫چی؟

‫هوجین لین از کارای کثیف ما بهتره

‫همینطوری گفتم

‫این چیه بورا؟

‫هیچی.

‫هیچی؟

‫پرسیدم اگه دیدیش

‫چرا حواس منو با اون پرت میکنی؟

‫سرم شلوغ بود

‫الکساندر یوساوا منو فردا برای چایی ‫دعوت کرده،

‫و من رد کردم.

‫گفتم که سفر کاری داشتم

‫بعد از اینکه

‫محمد مراح یک مدرسه ی ‫روزانه ی یهودی رو بست اومدی پیش ما.

‫تو میخواستی کمک کنی ‫اسلام از شهرت بدش خلاص بشه

‫و هنوز، تو اینجا ‫جلوم ایستادی

‫در مورد ملاقات با یوساوا دروغ میگی؟

‫و من دعوتشو رد کردم

‫من به خونه ی یک تروریست ‫حتی اگه توبه هم کرده باشه نمیرم

‫چرا،میری

‫دعوتش رو قبول میکنی

‫و میگی سفرت کنسل شده

‫میری خونه اش

‫و برام یک گزارش ‫با تمام جزئیات میاری

‫جما مور

‫- خانم. ‫- جریان چیه؟

‫بزودی مدیر بنت باهاتون ‫تماس میگیره

‫تمام دارایی های ‫آژانس اطلاعات مرکزی

‫باید فورا تحویل داده بشن

‫به بابا بگو زنگ میزنم

‫کرانه ،حوا و آدم

‫شما؟

‫ اخبار جدیدی از ‫افشائیات توماس شاو داریم.

‫ طبق آخرین گزارشات ‫سالی بانداک.

‫ خسارت جدیدی که به سیا وارد میشه اینه که

‫ جما مور ، معاون مدیر ‫اینجا در پراگ است

‫ درحالی که موج دوم افشائیات

‫ وابسته به گزارشات توماس شاو,

‫ اصول اخلاقی سوال برانگیزی را

‫ در بالاترین سطح به نمایش میگذارد.

‫ اتهام به اجازه ی شکنجه ‫و تسلیمات شگفت آوری

‫ به زندان های بدنام ‫و سایت های سیاه

‫ که بارها نماد چهره ی ‫کثیف سیا بوده اند،

‫ از مور انتظار میرود که ‫تا انتهای روز استعفا بدهد...

‫میتونی به هیئت بزرگ پراگ زنگ بزنی؟

‫ببین جما مور تو کدوم اتاقه

‫حتما،چرا؟

‫چون من میخوام

‫- یا خدا. چه اتفاقاتی داره می افته ‫- نمیدونم

‫آقایون و خانمها، بفرمایید

‫به این دلیله که ما اینجاییم

‫متوجه شدیم... ‫توماس شاو هیچ جا از

‫خشک خشک تجاوز کردن به این موسسه

‫از جدیدترین سرباز گرفته تا ‫رئیس جمهور ، دست بر نمیداره

‫منظورت خشک کردن خونشه.

‫ببخشید، اسمت چیه؟

‫هکتور دجین

‫نه،هکتور دجین، ‫منظورم خشک خشک تجاوز کردنه

‫میزت کجاست؟

‫پاتو اندازه گلیمت دراز کن برادر

‫باشه باشه باشه

‫اگه نمیتونی ‫دهن کوفتیتو بسته نگهداری

‫اونم امروز، ‫پس گمشو بیرون،مفهومه؟

‫ساندرا،ساندرا

‫ام...

‫وقتی... وقتی اون روز فایل هارو

‫آوردی به خانه ی امن،

‫ثبت کردی که آوردیشون بیرون؟

‫پس، تو واقعا بهشون نیاز داشتی

‫فقط یک بهانه برای دیدنم نبود؟

‫جواب خوبی برای این سوال هست؟

‫آره،ثبتشون کردم

‫این قانون آژانسه

‫ولی فقط اسم تو بود ‫نه من

‫اوضاع داره همونی میشه که فکرشو میکردم؟

‫ببین، من... نمیخوام احساس ‫خطر داشته باشی

‫خوبه، منم

‫اگه چیزی که میخوای اینه ‫که من شغلمو به خطر بندازم

‫تا بتونی شغلتونو نگهداری...

‫نه،ساندرا،فقط...

‫فقط فراموش کن که من چیزی گفتم باشه؟

‫آه،استیون فراست

More Farsi Persian subtitles for Berlin Station

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left