最初の200行です。
آنچه در پایگاه برلین گذشت
پایگاه برلین
بهم نگو آروم باشم استیون
محض رضای خدا،آروم باشم؟ آخه خودتو ببین.
گفتم مراقبش هستم
ولی چطوری؟ اصلا این یعنی چی؟
هرجا که به روزنامه ختم بشه،
یک توماس شاوی هم هست که فندک بزنه و همه مون رو زنده بسوزونه
این یکم بد بینانه است رابرت
- جدی؟ - جدی.
اینطور فکر میکنی؟ چون من نه
قرار نیست ما مثل جرالد به فنا بریم
میدونی، ماییم که قراره به خاطر مامورای کاغذی و سر عمو سم
کلاه گذاشتن بریم زندان
و به هر حال
اگه دنبال یک جای مناسب برای پریدنی
اینجا نیست
وقتی که وقتش برسه مهره های خودمو توی برج تی وی دارم.
فایل ها رو هفته پیش آوردم بیرون و درستشون کردم
درستشون کردم
رو همه ی مامورای باقی مونده مهر فوت شده خورده
هیچکس چیزی پیدا نمیکنه
نمیدونم
نمیدونم،نمیدونم
نمیدونم،نمیدونم
حس میکنم بدجوری قراره به فنا بریم
- ببین کی بهت گفتم - یا مسیح، یا خدا
شاید نباید بهت میگفتم
هوجین لین دیشب بهم زنگ زد
چطوری شماره ات رو پیدا کرده بود؟
اوه،نمیدونم
گفت مضطربه و میخواد قدم بزنه
قدم بزنه؟
- واقعی یا منظور داشته؟ - واقعی.
پس به هانس بگو براش یک تردمیل کوفتی بخره
محض رضای خدا، هیچی نمیتونه این روزا مطابق میلمون باشه؟
منظورم اینه، یک مسئله که
این رو همون نظارت داره
بعلاوه ی آلمانا، اینم از این
فقط لطفاً بگو ما، بگو ما قرار نیست هفته ی دیگه به فنا بریم
من نمـ......
پیشگو میخوای؟
تو کریزبرگ میتونی پیدا کنی
خب، فرصتی داشتی
که به عکسی که برات فرستادم نگاه کنی؟
هر خری که هست، برای ما مهم نیست
هیچ سابقه ای نداره؟
یا شاید تو دوست نداری درمیون بزاری؟
منظورت چیه؟
از این متنفرم که فکر کنم تو دوست نداشتی با دوست
آمریکایی جدیدت همکاری کنی
اوه.
بزار واضح بگم آقای میلر
من و تو دوست نیستیم
جدا؟ بعد خوش آمد گویی گرمی که برام داشتی
فکر میکردم دوستیم
میدونی ، تنها چیزی که از یک آدم قابل پیشبینی بیشتر بدم میاد
خراب کردن وقتای خصوصیم مثل الانه
بهت هشدار میدم که دیگه این اشتباه و تکرار نکنی
یا چی خانم کروگ؟
تو روح پیدا کردن موفق باشین
آشنان بزارین برن
مفهومه.
بله؟
چی؟
چندتا؟
لعنتی.
خب، طبیعی کار کنین
اجازه ندین از آشفتگیتون لذت ببرن
گور باباشون
سلام بر برلین
اخبار خوبی از مرکز براتون آوردم
سلام مرد ، سخنان انگیزشی چطور پیش رفت؟
شما رابرت کرشی. معاون رئیس. درست میگم؟
خیلی خوب. جریان چیه بچه ها؟
آه،رئیس کجاست؟
همینجام
ببخشید
استیون فراست
کریس بولتون... مامور امنیت
من اینجام تا از هرگونه خطری در پایگاه با خبر بشم
خب، شما که قانونو میدونید...
ما به هر فایل، پوشه،
و یاداشتی تو این ساختمان دسترسی کامل میخوایم
پس اینجوری به همکارات سلام میکنی؟
خب، امروزم یکی از روزاست
فقط ، نیروهاتو از سر راهمون بردار تا راحت باشیم
یک خبر دوستانه ی کوچیک جای دوری نمیره
جای دور مثلا کجا؟
وقت داشته باشی گندکاریاتو جمع کنی؟
خیلی خب، آقایون و خانما راحت باشین
لطفا،لطفا راه رو باز کنین
باشه، دارم زیاده روی میکنم؟
اگه شاو هم مشکلمون نبود، بازم مرکز مشکلمون بود.
میشه همچین مسئول پرونده ی عوضی ای نباشی زابرت؟
میخوای چکار کنم؟
خب، بیا درست اینجا
ببخشید
میتونم ازتون یک سوال بپرسم؟
چی؟
این چه کوفتیه؟
ها؟
تو توی پایگاه منی، و حالا داری رو گوشیم میزنی
خب، مشخصه ما دلایل زیادی داریم تا نگرانشون باشی
هوجین لین، پناهنده ی تحت تعقیب چینی،
همچنین یکی از بزرگترین کسایی که ازش طلبکاریم،
برات عکس ایمیل میکنه؟
منو مسخره کردی؟
اون تب دهلیز داره
نه، اون یک حساب اینترنتی داره
که آدرس ایمیل شخصیتو توش داره
ناراحت نمیشی برام توضیح بدی این چطور به اینجا رسیده؟
خودمم میخواستم همینو ازش بپرسم
میدونی، اون یارو احتمالا
رو چوبهای غذاخوریش هم وایفای داره
بیا وقتمونو با بحث سر هوش چینیا حروم نکنیم
ما حواسمون بهش هست،باشه؟
امیدوارم همینطور باشه
چی؟
هوجین لین از کارای کثیف ما بهتره
همینطوری گفتم
این چیه بورا؟
هیچی.
هیچی؟
پرسیدم اگه دیدیش
چرا حواس منو با اون پرت میکنی؟
سرم شلوغ بود
الکساندر یوساوا منو فردا برای چایی دعوت کرده،
و من رد کردم.
گفتم که سفر کاری داشتم
بعد از اینکه
محمد مراح یک مدرسه ی روزانه ی یهودی رو بست اومدی پیش ما.
تو میخواستی کمک کنی اسلام از شهرت بدش خلاص بشه
و هنوز، تو اینجا جلوم ایستادی
در مورد ملاقات با یوساوا دروغ میگی؟
و من دعوتشو رد کردم
من به خونه ی یک تروریست حتی اگه توبه هم کرده باشه نمیرم
چرا،میری
دعوتش رو قبول میکنی
و میگی سفرت کنسل شده
میری خونه اش
و برام یک گزارش با تمام جزئیات میاری
جما مور
- خانم. - جریان چیه؟
بزودی مدیر بنت باهاتون تماس میگیره
تمام دارایی های آژانس اطلاعات مرکزی
باید فورا تحویل داده بشن
به بابا بگو زنگ میزنم
کرانه ،حوا و آدم
شما؟
اخبار جدیدی از افشائیات توماس شاو داریم.
طبق آخرین گزارشات سالی بانداک.
خسارت جدیدی که به سیا وارد میشه اینه که
جما مور ، معاون مدیر اینجا در پراگ است
درحالی که موج دوم افشائیات
وابسته به گزارشات توماس شاو,
اصول اخلاقی سوال برانگیزی را
در بالاترین سطح به نمایش میگذارد.
اتهام به اجازه ی شکنجه و تسلیمات شگفت آوری
به زندان های بدنام و سایت های سیاه
که بارها نماد چهره ی کثیف سیا بوده اند،
از مور انتظار میرود که تا انتهای روز استعفا بدهد...
میتونی به هیئت بزرگ پراگ زنگ بزنی؟
ببین جما مور تو کدوم اتاقه
حتما،چرا؟
چون من میخوام
- یا خدا. چه اتفاقاتی داره می افته - نمیدونم
آقایون و خانمها، بفرمایید
به این دلیله که ما اینجاییم
متوجه شدیم... توماس شاو هیچ جا از
خشک خشک تجاوز کردن به این موسسه
از جدیدترین سرباز گرفته تا رئیس جمهور ، دست بر نمیداره
منظورت خشک کردن خونشه.
ببخشید، اسمت چیه؟
هکتور دجین
نه،هکتور دجین، منظورم خشک خشک تجاوز کردنه
میزت کجاست؟
پاتو اندازه گلیمت دراز کن برادر
باشه باشه باشه
اگه نمیتونی دهن کوفتیتو بسته نگهداری
اونم امروز، پس گمشو بیرون،مفهومه؟
ساندرا،ساندرا
ام...
وقتی... وقتی اون روز فایل هارو
آوردی به خانه ی امن،
ثبت کردی که آوردیشون بیرون؟
پس، تو واقعا بهشون نیاز داشتی
فقط یک بهانه برای دیدنم نبود؟
جواب خوبی برای این سوال هست؟
آره،ثبتشون کردم
این قانون آژانسه
ولی فقط اسم تو بود نه من
اوضاع داره همونی میشه که فکرشو میکردم؟
ببین، من... نمیخوام احساس خطر داشته باشی
خوبه، منم
اگه چیزی که میخوای اینه که من شغلمو به خطر بندازم
تا بتونی شغلتونو نگهداری...
نه،ساندرا،فقط...
فقط فراموش کن که من چیزی گفتم باشه؟
آه،استیون فراست
No comments yet. Be the first to leave one.