最初の200行です。
دیگه شرطبندی نداریم. ممنون
ایول! ۳۶ قرمز
حسابی روی دورِ بردیها
تا وقتی جلواَم بکشم کنار؟
حیفه. من از مردی خوشم میاد که تا تهش میره
لطفاً شرطهاتون رو ببندید
قربان، افسر نگهبان ازم خواست بیام دنبالتون
شارلوت؟
اینجا چیکار میکنی؟
میدونی که نباید بیای این بالا
فکر کنم بتونیم برای دختر کوچولوم یه استثنا قائل شیم. بیا اینجا
کاپیتان، حالتون خوبه؟
من... امم... حالم کاملاً خوبه افسر وودز. فقط داشتم
فقط داشتم به یه سری مسائل فنی که سرمهندس گفته بود رسیدگی میکردم
فهمیدم. امم... ببخشید
اِ
مهمونِ ما باشید
ممنون
تماشای اون واقعاً دیدنی بود
یه مهرهی شانس داشتم. راجا
کریستوفر راجا. جولیا استنتون
هی، هی
جیب کی رو زدی که این همه پول جمع کردی؟
حلال و پاک بردمش
اوه، جولیا، ایشون برادرم دام هستن
اینم همسرش، رُزی. چطوری عزیزم؟
از آشناییت خوشبختم
خب... سیاه یا قرمز؟ یا دو برابر یا هیچی؟
تو چی فکر میکنی، دومینیک؟
لازم نیست این کار رو بکنی رفیق. اون دیگه برای خودش مردی شده
بیخیال برادر. وقتشه ثابت کنی مردی یا نه
جیکجیک
اگه اینطوریه
چرخید
آخرین شرطها
دیگه شرطی قبول نیست. ممنون
۱۰، سیاه
اگه برای پولِ میزت کمک خواستی، میدونی کجا پیدام کنی. هوم؟
ممنون
یکی از کارکنان گزارش داد که اون سرِ پستش نیست
وقتی پیداش کردم فکر کرد من دخترشم
قربان؟
کاپیتان، حضورتون روی عرشه الزامیه
بهت گفتم که سرم شلوغه. میدونی من کی هستم، جناب؟
هنوز عقل از سرم نپریده، دوشیزه وودز
چقدر مونده تا در والتا پهلو بگیریم؟
نُه ساعت، کاپیتان
امشب زیاد... سرِ حال نیستم
اگه بتونم کارها رو به دستهای توانای شما بسپارم
و اگه کسی با من کار داشت، توی کابینمم
این وضعیت دیگه اصلاً قابل تحمل نیست
امنیت کشتی در خطره
راهیِ یه ماجراجوییام
و حس میکنم خورشید قراره بتابه
بتابه، خورشید قراره بتابه
عاشق اقیانوسم
و حس میکنم امشب بادبان میکشم
امشب، امشب بادبان میکشم
به خاطر توئه که همیشه یادم میمونه
راهیِ یه ماجراجوییام و به تو فکر میکنم
راهیِ یه ماجراجوییام و به تو فکر میکنم
تولدت مبارک... خودم
میدونید چیه بچهها؟
اگه امروز مرخصی داشتم، میدونید چیکار میکردم؟
توی این مسابقه گنجیابی توی والتا شرکت میکردم. مایلید شرکت کنید خانم؟
نه؟
خیلی خب. روز خوبی داشته باشید
برای نمای نزدیک آمادهام، آقای دمیل؟
چی؟
هیچی. فقط یه روز معمولیِ دیگه
آقایون، شما چی؟
یه گنجیابی کوچولو توی والتا
خب، جفتمون امروز مرخصی داریم
پایهای؟ آره حتماً
عالیه. برای هر نفر میشه ۲۰ یورو
ما جزو کارکنانیم
آره، ولی من باید به سهمیه فروشم برسم، پس
اوضاع چطور پیش رفته؟ بد نیست
بذار یه پیشنهادی بهت بدم، باشه؟
اگه این ششتا بلیت آخر رو آب کنی
بلیتهای خودتون مجانی میشه
قبوله. ایول. برید چندتا مشتری برام پیدا کنید
امروز صبح خبری از کاپیتان شده؟
نه. از دیشب تا حالا کسی ندیدتش
رفتارهای عجیبش روی عرشه به چشم میاد
اگه همینطوری ادامه پیدا کنه
ناچارم به دفتر مرکزی خبر بدم
شاید حتی ازش بخوام کنارهگیری کنه
پیرز، این کار نابودش میکنه
کیت، میدونم برات سخته ولی من مسئولم
ببین، فقط اجازه بده باهاش حرف بزنم
بذار ببینم میتونم بهش بفهمونم قضیه چقدر جدیه
باشه
ولی فعلاً، وقتی کشتی فردا شب حرکت میکنه
کاپیتان مارلو نباید فرمانده باشه
اوه، بفرما خودش اومد
آخ. دیشب بدشانسی آوردی
میدونی چیه؟
یه شانس بهت میدم تا بخشی از اون چیزی که باختی رو برگردونی
قرار بود به خودت فشار نیاری، دومینیک
همین کار رو میکنم عزیزم، ولی این بازیه دیگه
شیر یا خط. شیر بیاد، نصف بردم رو بهت میدم
خط بیاد، دیگه دست از سر شرکت من برمیداری
شرکت ما؟ قبول نیست
ببین کی اینجاست
اوه، سلام. سلام
دیشب واقعاً بهم خوش گذشت. همصحبتیِ خوبی بود
آره، عالی بود. ازت خوشم اومد
یعنی... منظورم اینه که... از حرف زدنمون لذت بردم
ببخشید که مزاحم میشم. کسی از شما مایل به شرکت در این هست؟
اوه. گنجیابی چیه؟
یه بازیه که شما رو به جاهای دیدنی شهر میبره
تنها کاری که باید بکنید اینه که اشیاء خاصی رو پیدا کنید
به نظر سرگرمکننده میاد. تو چی میگی، کریستوفر؟
با تو؟ صد در صد پایهام
خب، سنگ مفت گنجشک مفت. ما هم هستیم
شوخی میکنی دیگه. البته توی تیمهای جداگانه
نمیخوام باری روی دوشم باشی. همینطوری هم کلی به خیریه کمک میکنم
با اجازه
کیت
نظرت با یه ناهار دیروقت توی کلوب هاربرِ والتا چیه؟
روی عرشه سرم شلوغه. از قبل هم رزرو شده
تازه بهترین میزِ اونجاست
الان وقتش رو ندارم جک. امشب با هم حرف میزنیم، باشه؟
«خانمها و آقایان
«ما الان به والتا، پایتخت مالت رسیدیم
«مراقب بومیهایی که همدیگه رو مسخره میکنن باشید
«بهشون میگن مالتیزر.»
«عجب تماشاچیهای یخی.»
از این طرف بیاید. تشریف بیارید. نترسید
هی، نگاه کنید. ببینید نمای والتا چقدر قشنگه
سلام و خوشآمدید
من میزبان شما برای این مسابقهی گنجیابی هستم
میرکو اسپیتری
لطفاً پاکتهایی رو که اسمتون روشه بردارید
داخلش راهنماییهایی درباره اشیاء موجود در شهر هست
وظیفه شما اینه که اونها رو پیدا کنید و... و کنارشون سلفی بگیرید
عکسها رو به شماره تلفنی که بهتون داده شده بفرستید
خب، اولین تیمی که همه معماها رو حل کنه برنده است
جایزه هم داره؟ این جام عتیقه و زیبا
چقدر زشت و بدترکیبه
موفق باشید بچهها. بهتون ایمان دارم. فعلاً
اصلاً بهش نمیاد آدمِ حسابی باشه، نه؟
هی، موفق باشی کریستیِ پسر. ایمی
جولیا. اسمش جولیاست
سخته آمار زنهات رو داشته باشی، کریستوفر
خیلی زود غیبشون میزنه
بریم
زود باش، عجله کن. میتونیم از بقیه جلو بیفتیم
اوه، محض رضای خدا دومینیک! بیخیال دیگه
فقط... آروم باش
واو. باشه
«باید پیشکش من را بیابی. نباید از بقیه جا بمانی
«چون زندگی سخت میشود وقتی بخواهی جلوی فرانسویها را بگیری.»
دقیقاً شعر نیست، مگه نه؟
اوه، این... بنای یادبود الکساندر بال هست
همینجاست، توی باغهای لوور باراکا
جک، ما چند بار تا حالا اومدیم والتا؟
تا حالا کتاب راهنما رو نخوندی؟
خب، تمرینها با کارول چطور پیش میره؟
اون عالیه. من؟ نه چندان
مطمئنم اینطور نیست
دارم تلاش میکنم بفهمم توی چی استعداد دارم
من مثل تو روی صحنه راحت نیستم جک
هی، ببین، سختترین بخشش اینه که جوری انجامش بدی که آسون به نظر بیاد
یاد میگیری. نگاه کن
باید برگردی! لطفاً فقط برگرد
من نوکرت نیستم. الان اصلاً حوصله این حرفها رو ندارم
هه. به ما ربطی نداره. بعدی کجاست؟
بذار ببینم
جک. نگاه کن
بدو
واو
داریم میترکونیم
ببخشید. باید استراحت کنید. اوه، محض رضای خدا
همهچی روبهراهه؟ متأسفم. شوهرمه
با اون گروهیه که دارن اون بازی مسخره گنجیابی رو انجام میدن
احمق یادش رفته قرصهاش رو با خودش ببره. قرصها مهمان؟
حیاتیان. داره دوران نقاهت بعد از حمله قلبی رو میگذرونه
برگشتم که اونها رو بردارم
حالا هم تلفنش رو جواب نمیده و نمیدونم چطور پیداش کنم
خیلی خب. چندتا از همکارهای من هم دارن شرکت میکنن
بذار ببینم اونها دیدنش یا نه. ممنون
هی
نگران یکی از مسافرهامون هستیم که توی مسابقه گنجیابیه
مشکل قلبی داره و همسرش نمیتونه باهاش تماس بگیره
اسمش؟ آه، دومینیک راجا
این اواخر عکسی فرستاده؟
خب، این آخرین عکسی بود که طرف فرستاده
اونجا کجاست؟
قلعه مانوئل. اون... اون طرف شهره
میتونی روی نقشه نشونمون بدی؟
حتماً رفته جای دیگه. هیچ جا نیست
نه. جک، نگاه کن
جمیل، جلو نیا
مرده
لاله. منظورش چیه؟
رُزی. ببینید، شما نباید این رو ببینید خانم راجا
چه اتفاقی براش افتاده؟
به نظر میاد ضربهای به سرش خورده. خیلی متأسفم
No comments yet. Be the first to leave one.