最初の200行です。
توی «بغل به جای بزنبزن» ما هر چی لازم داشته باشی رو در اختیارت میذاریم
تا زندگیت رو زیر و رو کنی
مردم عشق میکنن از خلافکارای سابق کاپکیک بخرن
لجن، میخوای دوباره برگردم سرِ خلاف؟
پسرخالهم هشت سال گذشته رو تو زندان بود
ببخشید دیر شد
تلپ شده خونهی من
ببین حالشو ببر. دیگه مجبور نیستیم
دیگه لازم نیست کونمونو با سنباده پاک کنیم
داداش، اون وامونده رو بذار کنار
راستشو بخوای، خونهی مامانمه
سالته و هنوز تلپی خونهی ننهتی ۳۱
تازه باهام بههم زدی
چون از تعهد میترسی
تو خودت تا حالا پات به تراپی نرسیده
اونوقت داری جلسهی بغلِ گروهی راه میاندازی؟
خیلی اوضاع خیته، خولیو
توی پروفایلت گفته بودی که
یه کارآفرینِ باانگیزهای
آها، خب، آم
عاشقِ قهوهام
تو واقعاً یه تختهات کمه، مشکلات روانی جدی داری
اووهوو-هوو
هی رفیق، چه غلطی داری میکنی؟
یکی مثل تو رو واسه نگهبانی لازم دارم
شنیدید چی گفت؟ این فروشگاه واسه
لوئیسِ فلانفلانشده هرناندزه
اوه
لعنتی. گندش بزنن
ببخشید بچهها
اون دودول عجب غولی بود
هفتهی پیش یه خیرِ کلهگنده اومد اینجا
و پیشنهاد یه کمکِ ۱۵ میلیون دلاری داد
همهی میلیاردرها آشغالن
خوشم میاد وقتی تماشا میکنه که دارم با فقرا سکس میکنم
میدونستم کثافت
ولی حقیقت اینه که
آلتِ من خیلی بزرگ بود
واسه واژنِ اون
خلاصه، اون میلیاردرهای عوضی
چک رو درست جلوی چشمم پاره کردن
و جلوی دودولِ بزرگم
کارمون تمومه. خیلی متأسفم
آپارتمان رو گرفتیم
متأسفم که کارت رو از دست دادی ولی من هواتو دارم
نمیخوام با تو همخونه بشم، خب؟
تو شلختهای. منم که بیکارم
گاهی فکر میکنم اصلاً به درد هم نمیخوریم
گمشو از آپارتمانم بیرون
کجا بخوابم؟ تخت مال تو، سالار
جدی؟ نه بابا، نه نه نه
تخت مال منه
ولی کاناپه رو میدم به تو، حله؟
نمیدونم حالا باید چه خاکی تو سرم بریزم
وقتی کل زندگیت رو به آتیش میکشی
مجبور میشی از حاشیهی امنت بیای بیرون
باعث میشه یه راهِ جدید پیدا کنی
اه
داداش، وسیلههاتو جمع کن
اومده تو قسمتِ من
هر روز با تو همین داستان رو داریم
یه فکری به حال زندگیت کن. برو سرِ کار
باید بیخیال شدن رو امتحان کنی
همه چی ردیفه
میدونی چیه؟ دلم برات میسوزه
لعنتی، اینجا دارم سعی میکنم روزم رو شروع کنم
اونوقت الان باید بشینم اینجا دلم کباب شه؟
لعنت
خروسِ لعنتی
خولیو
چه خبر، داریوس؟
بیا اینجا یه لحظه
یه چیزی هست باید باهات در میون بذارم
تو بیا اینجا
نه، تو بیا
میای یا نه؟
داری میای؟
لعنت بهش
تو داری به این دایناسورِ کوتوله غذا میدی؟
ببین خولیو، نمیخوام بحث رو نژادی کنم
ولی اینجا مکزیک نیست
به دون امیلیو بگو یه فکری به حال این پرنده بکنه
لامصب هر ساعتِ روز داره قوقولیقوقو میکنه
نمیتونم بخوابم
شیفت شب کار میکنم
الان وقتِ خوابِ منه، داداش
خورشید واسه من حکمِ ماه رو داره
خودت به دون امیلیو بگو. پرندهی اونه
من فقط پارکینگِ اون یارو رو اجاره کردم
میدونی که من اسپانیایی بلد نیستم
البته، دارم کلاسهای «دولینگو» رو میرم
کمکم دارم میفهمم شماها پشت سرم چی میگین
خیلی دارین چرت و پرت میگین
هر چی بیشتر یاد میگیرم، بیشتر بهم برمیخوره
خب، منم میکنمش مشکلِ تو
کلِ این محلهی لعنتی نمیتونن بخوابن
اوضاع داره بیخ پیدا میکنه
دههی ۹۰ رو یادته؟
اوضاع بینِ
آدمای شما و آدمای ما خیلی خیط بود
الان یه مدتی هست که داریم خوب با هم میسازیم
ولی این محله با یه
بندِ خیلی باریک به هم وصله
و اون خروسِ فلانفلانشده داره اون بند رو پاره میکنه
نوک، نوک، نوک
همدیگه رو بکشین
ببین اصلاً برام مهم هست یا نه
میخوای همونجا با اون پیژامهی کثیفت بشینی
و سوختنِ دنیا رو تماشا کنی
این راهش نیست خولیو
این کار درست نیست
یا ابوالفضل
مردم فکر میکنن این درختا محله رو قشنگ میکنن
دارن ما رو میکشن
مایل جلوتر از هیو، الکسه ۱۲۰
تا اینجا یخ دووم آورده
کامیون درست پیش رفته
خولیو؟
شانسِ الکس ته میکشه
هی، سالار
تنه زدی بهم و یه معذرتخواهی هم نکردی
فکر کردی میتونی همینطوری ول بگردی و بیادبی کنی؟
داداش، من آدمایی رو
به خاطر همین بیاحترامیها لت و پار کردم
حالا چه غلطی میخوای بکنی، ها؟
این... چه کوفتیه؟ هی
این دکمهسردسته تو جیبت چیه؟
آهان، حالا میخوای بیای اینجا از من دزدی کنی؟
اشتباه گرفتی داداش، من اون آدمش نیستم
کونتو بچرخون دستاتو بذار رو اون دیوارِ لعنتی، لجن
پسر، شبیه جیمز باندِ گواتمالایی شدی
کسی از مغازهی من دزدی نمیکنه. میخوای دزدی کنی؟
برو از اون فروشگاهِ کتوشلواریا دزدی کن، عوضی
یه لحظه منو ببخشید
هی، تمومش کن لوئیس
چه خبره اینجا؟
هی، داشتم تمرین میکردم
واسه وقتی که واقعاً یه اتفاقی بیفته
باید آماده باشی، میدونی که
آماده واسه چی؟
پسر، سالی یکی دو بار اینجا یه خبری میشه
بقیهی وقتا فقط برو رو چهارپایهت بشین
و آروم باش، رفیق
آره، ولی حوصلم بدجوری سر رفته
کار میخوای؟ باشه
دیشب یکی اومده اینجا
و یه طرحِ
دودولِ «شُل و ول» روی پنجره کشیده
برو اون طرحِ دودولِ شُل و غمگین رو پاک کن، جوون
شُل و ول؟
شُل و ول
ای بابا، آخه این چه وضعیه؟
سلام، اسم من عیسی مسیحه
برام یه ساندویچ میخری؟
نه
چه خبر جناب سروان هرناندز؟ چه خبر روبی؟
دوباره همون؟ میدونی که طعمهای دیگه هم داریم
آره. همون آش و همون کاسه
درکت میکنم
این چیه داری میخونی؟
آها، یه کتاب دربارهی نروژه
نروژ؟
نروژ دیگه چه صیغهایه؟
همونجا که گوزن شمالی و اینجور چیزا دارن
ماه دیگه دارم میرم اونجا
ایول. جدی؟ آره
خیلی ردیفه
ولی خیلی گرونه، نه؟
من سیستمِ خودم رو دارم
اوه، ببینش، واسه ما سیستمدار شده
آره، گوش کن
چهار روز در هفته اینجا کار میکنم
یه روز در هفته هم تو قسمتِ بارِ هواپیمایی یونایتد کار میکنم
چون میدونی که، اگه تو هواپیمایی کار کنی، پروازِ مجانی میگیری
آره، واسه همین اینجا جون میکنم
پولامو جمع میکنم و بعدش میتونم هر جا دلم خواست برم
همه جا رفتم
حتی عربستانِ سعودی هم رفتم
پسر، عربستان؟
آره. جای مزخرفیه، ولی رفتم
ایول، باریکلا
شدی مثل آنتونیا بوردین
بامزهای
متنفرم وقتی مردم بستنی میخوان
باشه، فردا میبینمت جناب سروان
فعلاً روبی
خب، دون امیلیو، کار به اینجا کشیده
ببین، من به این شر و ورها
که همهمون باید همدیگه رو دوست داشته باشیم و متحد باشیم، اعتقاد ندارم
اوهوم
ولی چیزی که بهش اعتقاد دارم، احترامه
تو داری به این حقیقت بیاحترامی میکنی
که همهمون کار داریم و احتیاج داریم بخوابیم
کمخوابی روی تستوسترونِ مرد تأثیر میذاره
خولیو، بهش بگو شوهرم دیگه راست نمیکنه
نه! اینو ترجمه نکن
ایوان، آخه این چه حرفیه؟ حقیقته دیگه
دون امیلیو
نه
داری ما رو تو موقعیت بدی قرار میدی دون امیلیو
No comments yet. Be the first to leave one.