最初の200行です。
خسته شده از حماسهوارترین سفر، کشتی شوالیههای اژدها به سوی انگلیس
در ماموریت نابودی سلاحهای تیانشانگ
تیغه سرگردان را ملاقات کنید، بهترین رفیقم
یه جنگجوی تشنه خون، در یه ماموریت انتقام استوار
الان عمدتا تشنگیش معمولیه
اکنا، یه نخبه ابر باهوش که میتونه هرچیزیو درست کنه
فکر کنم یه راه حل برای مشکل بادمون دارم
پدرم، یه سرآشپز بقاجو
دیگه غذایی نیست
ولی کی برای یه کاسه داغ چوب آبپز آمادهاس، هاه؟
روکمینی، استاد دزدی که همیشه خونسردیش رو نگه میداره
این بشکهها مال منن! من پیداشون کردم! خودم!
و بلخره،
پاندا با شرزه کونگفو، که توی سرتاسر سرزمینها به سادگی شناخته شده بعنوان...
هوم... آقای پینگ؟
وایسا. این درست نیست
اوه نه! اینقدر گشنمه که یادم رفت کی هستم
میدونم، شکم جون. ولی براش چی میتونم کنم؟
اوه درسته!
نه نه نه!
اون چی بود؟
هاه؟ اون چی بود؟
- داشتی پیراشکی انبار میکردی؟ - نه نه نه نه، درک نمیکنی
- اون پیراشکی ضروریم بود - پیراشکی؟
جدی هستی تو؟
جون به لب شدن از گرسنگی نمیکشتت
چون من میکشمت!
ببین!
آره ببین! داریم به چی نگاه میکنیم؟
اوه ماه. خوبه
چرا داریم به ماه خیره میشیم؟
چون ماه معنیش اینه امشب اولین روز از سال نوی قمریه!
فستیوال بهاری!
- فستیوال بهاری؟ - شروع یه سال نوی قمریه
سال نوی چینی
جشن گرفتن زندگی، خانواده، و شانس توی سال آیندهاس
هوان نیان
وقتی که برای اقبالهای سال پیش رو آرزو میکنیم
خب، بنظر خوش شانسی چیزیه که شدیدا اینجا کم داریم
شانس توی دور و بر ماست
ولی فقط اگه جشنش بگیری میتونی تشخیصش بدی
و چه راه بهتری برای جشن گرفتن، و حواسمون رو از هم دیگه رو کشتن پرت کردن،
تا اینکه دوستای جدید رو وارد رسم کنیم؟
همگی جمع بشین
این رسم بهتره که شامل غذا باشه
اوه اره. یه عالمه
خب، منظورم غذا برای روحه
خیلی خب. داستان ما توی یه زمانه باستانی شروع میشه
یه زمانهای که هیولاهای خطرناک توی سرزمینهای چین پرسه میزدن
تنها چیزی که سر راهشون بود
شکارچیان درستکاری بودن که دلاورانه زندگیشون رو به خطر مینداختن
بوم! کاپو!
اونا بخاطر شجاعتشون و بیباکیشون و بالاتر از همه...
خوش شانسی بزرگشون مورد تجلیل قرار گرفتن
بعضیا موفق بودن
درحالی که بقیه شانسی نداشتن
درنهایت شانس شکارچیها به ته کشیده شد چیزی بجز داستانهاشون رو پشت سر نذاشتن
تا اون موقع، تعدادی موندن که از مردم چین محافظت کنن
و اینجاییه که با یه سرگردان تنها بهمراه یه گذشته تاریک و پیچیده آشنا میشیم
کسی که کلی سفر کرده همه جا تا خودش رو ثابت کنه،
بعنوان برترین شکارچی تمامی دوران
اون یه قهرمان دارای اقبال بزرگ بود
یکم کمک؟
و دقیقا توی همین شب بود،
طولانیترین شب سال،
که بهش برمیخوریم وقتی دنبال پناهگاه توی یه روستای کوچیک بود
آگاهم
از اذیت کردنم دست برمیداری؟
سلام. عذر میخوام خانوم؟
که آخرشم یه مشت روستانشین با یه مشکل جدی پیدا کنه
اییش، مشکل این مردم چیه؟
بکش کنار عجیب آقا! هرکی توی گور خودش میخوابه!
شرمنده
فقط دنبال یه جام که یه سرگردان تنها با یه گذشته تاریک و پیچیده
بتونه اقامت کنه اروم بگیره
هرجا میخوای برو. ما از اینجا میزنیم بیرون
سر راهی بابا. بپا!
شهر عجیبیه
- ببخشید، پُریم - هان؟
کجا؟
بستیم
- خواهشا، میشه فقط... - گفتم بستیم
امروز نه، نیان!
اون فقط شکمم بود. آروم بگیر رفیق
هی، مورد مخصوص مسافر داری؟
این طرفا از این کارا نمیکنیم
نشونه جلو در میگه که به مسافرها خوش آمد میگین
خب اون یه نشونه قدیمیه
میدونم
منم همینطور
باشه خیلی خب فقط سریع تمومش کن
دو تا از همهچی، حرارت افزون
با سس سویا، سرکه، زنجبیل رنده شده، سس تند
کاسههای جدا
اوه و چایی گل داوودی. برگ شل، کیسه نشده
سریع بخور
یا حضرت خوشمزگی! این طعمش عالیه!
مشتری داشتن خوبه یجورایی
چطور جلوی درت صف نکشیدن؟
محلیها اینجا غذا نمیخورن. خیلی وقته نخوردن
خاطره مرور کردن کافیه! این صورت حسابه!
قبل از تاریکی هوا باید ببندم
خب، امیدوارم پول خرد داشته باشی
چون چیزی که باهاش پرداخت میکنم یه چیز خیلی گرانبهاست
این چیه؟
خوش شانسی؟
پاکت سرخ. یجورایی کارت فراخوانی منه
بعنوان نشونه خدماتم درنظر بگیرش
چون میبینی، کسی که جلوت وایساده...
یه شکارچی معروف و خیلی خوش شانسه!
ولی وارونه نوشته شده!
فو دائو له!
میدونم. چاپگر گند زد بهش و گفت یه عالمه هزینه داره که بخوای بازچاپشون کنی، پس...
به سوی پناهگاه!
و هزینه رو هم بیار
هی، تو! برگرد اینجا!
تو پاکت هیچی نیست!
نگران نباش بهتر بهت هزینه پرداخت میکنم
با فتح کردن این هیولای ناپاک
وقتی چین از شر ناپاکترین هیولاها درخطره،
بزودی با غریبه بهمراه یه مشت، یه لگد، یه کاپاو روبرو میشن!
زیرا که من شکارچی کبیر چین هستم
درخدمت شما
نه مرسی. الانشم یه شکارچی داریم
خب،
بنظر باز همدیگه رو دیدیم نیان
اوه و من میبینم هنوز مونده تا توی یه مسواک سرمایه گذاری کنی
ترستو بهم نشون بده خرس خرفت
هرگز
ترجمه شده توسط ممد کرافت
مگه از تو به اندازه کافی عزیزهاتو نگرفتم؟
یا زندگی خودت مورد بعدیه؟
حواست باشه هیولا
چون هیچ پخی نیستی برای این همه جسارت!
وفتی چین درخطره از شر ناپاکترین هیولاها
به زودی با غریبه بهمراه یه مشت، یه لگد، یه کاپو روبرو میشن!
چی؟
زیرا که من...
اوخ. مادر... بسکوییتی!
آره!
کلی شهر برای نابودی هست، کلی وقت کم
فردا شب برمیگردم
برگرد اینجا
با من بجنگ هیولا
بیخیال عزیزم. وای!
گذاشتی در بره! فکر کردی کی هستی؟
یه شکارچی ابر خوش شانس؟
خب، مثلا...
نبرد، آره؟ کاملا حماسهوار بود، آره؟
حماسهوار؟
اون هیولا نصفی از زندگانی روستای ما رو نابود کرد
و تو بهش میگی حماسهوار؟
من-من منظورم حماسهوار خوب نبود. منظورم تو حماسهوار بودی
از حماسهوار گفتن دست بردار. هیچوقت دوباره اینو نگو
به خدماتت نیازی نیست. ممنون
وای وایسا
اون موجود گفت قراره برگرده پس چرا کسی هیچ کاری...
درسته. تو داشتی... درسته. شرمنده
ببین من میتونم کمک کنم. من سرتاسر چین با هیولاها جنگیدم
به کمک تو نیازی نداریم. به چیزی که نیاز داریم شانس خوبه. و تو...
بدون تو به اندازه کافی بد شانسی داشتیم
وای! تو از کجا اومدی؟
چی؟ من اینجا زندگی میکنم. تو از کجا اومدی؟
من یه سرگردان تنهام خب، قضیه اون هیولا چیه؟
بنظر اون یجور... تهدید برای جامعهاس
توی طولانیترین شب سال، هر سال،
اون روح هیولایی، نیان، میاد به وحشت بندازتمون
برای 14 شب پشت سر هم
غذای ما رو میخوره، چیزا رو خورد میکنه، واقعا له و لورده میکنه
تا اینکه نور یه ماه کامل جدید،
دورش میکنه تا برای یه سال به خواب زمستونی بره
این مال منه
اکثر مردم فرار میکنن سمت کوهها
قبل از شب
و وقتی بزن بزن تموم شه، صبح برمیگردن
همه راحت میرن و میذارن هیولاعه همه چیو داغون کنه؟
همه بجز اون
برادرش از این شهر مراقبت میکرد، ولی حالا خودش تنهاست
هنوز نیان رو به چنگ نیانداخته
ولی باید برای تعهدش احترام قائل شد، میدونی؟
بگذریم، میخوای یه طلسم خوش شانسی بخری، یا چی؟
گمونم یکی بیشتر برام مفید باشه. باقیش رو نگه دار
اون یارو ورشکستهاس!
و پاکتهاش خالی و وارونهان
فو دائو له!
هی، وایس! میخواستم پول همه رو بدم، به خدا!
نیازی نیست که بهم یادآوری بشه بهم بدهکاری
فو دائو له
شخصیت فوت، وارونهاس. بفرما
بزن بریم
اوه باشه پوست کلفت. اگه واقعا میخواستی خودنمایی کنی، تو...
No comments yet. Be the first to leave one.