Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 2

リリース情報

Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E12 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E12 1080p WEBRip x265-RARBG
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E12 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E12
解説: Mamad_Croft
🔵 EmpireBestTv.Com | Mamad Croft 🔵

タグ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
BRip
x265
x264
720p
720
公開日: 2023-02-10
ダウンロード: 38
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫خسته شده از حماسه​وارترین سفر، ‫کشتی شوالیه​های اژدها به سوی انگلیس

‫در ماموریت نابودی سلاح​های تیانشانگ

‫تیغه سرگردان را ملاقات کنید، بهترین رفیقم

‫یه جنگجوی تشنه خون، ‫در یه ماموریت انتقام استوار

‫الان عمدتا تشنگیش معمولیه

‫اکنا، یه نخبه ابر باهوش که میتونه هرچیزیو درست کنه

‫فکر کنم یه راه حل برای مشکل بادمون دارم

‫پدرم، یه سرآشپز بقاجو

‫دیگه غذایی نیست

‫ولی کی برای یه کاسه داغ چوب آبپز آماده​اس، هاه؟

‫روکمینی، استاد دزدی که همیشه خونسردیش رو نگه می​داره

‫این بشکه‌ها مال منن! من پیداشون کردم! خودم!

‫و بلخره،

‫پاندا با شرزه کونگ​فو، ‫که توی سرتاسر سرزمین​ها به سادگی شناخته شده بعنوان...

‫هوم... آقای پینگ؟

‫وایسا. این درست نیست

‫اوه نه! اینقدر گشنمه که یادم رفت کی هستم

‫می​دونم، شکم جون. ولی براش چی می​تونم کنم؟

‫اوه درسته!

‫نه نه نه!

‫اون چی بود؟

‫هاه؟ اون چی بود؟

‫- داشتی پیراشکی انبار می​کردی؟ ‫- نه نه نه نه، درک نمی​کنی

‫- اون پیراشکی ضروریم بود ‫- پیراشکی؟

‫جدی هستی تو؟

‫جون به لب شدن از گرسنگی نمی​کشتت

‫چون من می​کشمت!

‫ببین!

‫آره ببین! داریم به چی نگاه می​کنیم؟

‫اوه ماه. خوبه

‫چرا داریم به ماه خیره میشیم؟

‫چون ماه معنیش اینه ‫امشب اولین روز از سال نوی قمریه!

‫فستیوال بهاری!

‫- فستیوال بهاری؟ ‫- شروع یه سال نوی قمریه

‫سال نوی چینی

‫جشن گرفتن زندگی، خانواده، و شانس توی سال آینده​اس

‫هوان نیان

‫وقتی که برای اقبال​های سال پیش رو آرزو می​کنیم

‫خب، بنظر خوش شانسی چیزیه که شدیدا ‫اینجا کم داریم

‫شانس توی دور و بر ماست

‫ولی فقط اگه جشنش بگیری می​تونی تشخیصش بدی

‫و چه راه بهتری برای جشن گرفتن، ‫و حواسمون رو از هم دیگه رو کشتن پرت کردن،

‫تا اینکه دوستای جدید رو وارد رسم کنیم؟

‫همگی جمع بشین

‫این رسم بهتره که شامل غذا باشه

‫اوه اره. یه عالمه

‫خب، منظورم غذا برای روحه

‫خیلی خب. داستان ما توی یه زمانه باستانی شروع میشه

‫یه زمانه‌ای که هیولاهای خطرناک ‫توی سرزمین​های چین پرسه می​زدن

‫تنها چیزی که سر راهشون بود

‫شکارچیان درست​کاری بودن که ‫دلاورانه زندگیشون رو به خطر مینداختن

‫بوم! کاپو!

‫اونا بخاطر شجاعتشون و بی​باکیشون ‫و بالاتر از همه...

‫خوش شانسی بزرگشون مورد تجلیل قرار گرفتن

‫بعضیا موفق بودن

‫درحالی که بقیه شانسی نداشتن

‫درنهایت شانس شکارچی​ها به ته کشیده شد ‫چیزی بجز داستان​هاشون رو پشت سر نذاشتن

‫تا اون موقع، تعدادی موندن که از مردم چین محافظت کنن

‫و اینجاییه که با یه سرگردان تنها ‫بهمراه یه گذشته تاریک و پیچیده آشنا میشیم

‫کسی که کلی سفر کرده همه جا تا خودش رو ثابت کنه،

‫بعنوان برترین شکارچی تمامی دوران

‫اون یه قهرمان دارای اقبال بزرگ بود

‫یکم کمک؟

‫و دقیقا توی همین شب بود،

‫طولانی​ترین شب سال،

‫که بهش برمیخوریم وقتی دنبال پناهگاه ‫توی یه روستای کوچیک بود

‫آگاهم

‫از اذیت کردنم دست برمیداری؟

‫سلام. عذر میخوام خانوم؟

‫که آخرشم یه مشت روستانشین با یه مشکل جدی پیدا کنه

‫اییش، مشکل این مردم چیه؟

‫بکش کنار عجیب آقا! ‫هرکی توی گور خودش میخوابه!

‫شرمنده

‫فقط دنبال یه جام که یه سرگردان تنها ‫با یه گذشته تاریک و پیچیده

‫بتونه اقامت کنه اروم بگیره

‫هرجا میخوای برو. ‫ما از اینجا می​زنیم بیرون

‫سر راهی بابا. بپا!

‫شهر عجیبیه

‫- ببخشید، پُریم ‫- هان؟

‫کجا؟

‫بستیم

‫- خواهشا، میشه فقط... ‫- گفتم بستیم

‫امروز نه، نیان!

‫اون فقط شکمم بود. ‫آروم بگیر رفیق

‫هی، مورد مخصوص مسافر داری؟

‫این طرفا از این کارا نمی​کنیم

‫نشونه جلو در میگه که به ‫مسافرها خوش آمد میگین

‫خب اون یه نشونه قدیمیه

‫میدونم

‫منم همینطور

‫باشه خیلی خب فقط سریع تمومش کن

‫دو تا از همه​چی، حرارت افزون

‫با سس سویا، سرکه، ‫زنجبیل رنده شده، سس تند

‫کاسه​های جدا

‫اوه و چایی گل داوودی. ‫برگ شل، کیسه نشده

‫سریع بخور

‫یا حضرت خوشمزگی! این طعمش عالیه!

‫مشتری داشتن خوبه یجورایی

‫چطور جلوی درت صف نکشیدن؟

‫محلی‌ها اینجا غذا نمیخورن. ‫خیلی وقته نخوردن

‫خاطره مرور کردن کافیه! این صورت حسابه!

‫قبل از تاریکی هوا باید ببندم

‫خب، امیدوارم پول خرد داشته باشی

‫چون چیزی که باهاش پرداخت می​کنم ‫یه چیز خیلی گرانبهاست

‫این چیه؟

‫خوش شانسی؟

‫پاکت سرخ. ‫یجورایی کارت فراخوانی منه

‫بعنوان نشونه خدماتم درنظر بگیرش

‫چون می​بینی، کسی که جلوت وایساده...

‫یه شکارچی معروف و خیلی خوش شانسه!

‫ولی وارونه نوشته شده!

‫فو دائو له!

‫می​دونم. چاپگر گند زد بهش و گفت ‫یه عالمه هزینه داره که بخوای بازچاپشون کنی، پس...

‫به سوی پناهگاه!

‫و هزینه رو هم بیار

‫هی، تو! برگرد اینجا!

‫تو پاکت هیچی نیست!

‫نگران نباش ‫بهتر بهت هزینه پرداخت می​کنم

‫با فتح کردن این هیولای ناپاک

‫وقتی چین از شر ناپاک​ترین هیولاها درخطره،

‫بزودی با غریبه بهمراه یه مشت، ‫ یه لگد، یه کاپاو روبرو میشن!

‫زیرا که من شکارچی کبیر چین هستم

‫درخدمت شما

‫نه مرسی. الانشم یه شکارچی داریم

‫خب،

‫بنظر باز همدیگه رو دیدیم نیان

‫اوه و من میبینم هنوز مونده تا ‫توی یه مسواک سرمایه گذاری کنی

‫ترستو بهم نشون بده خرس خرفت

‫هرگز

ترجمه شده توسط ممد کرافت

‫مگه از تو به اندازه کافی عزیزهاتو نگرفتم؟

‫یا زندگی خودت مورد بعدیه؟

‫حواست باشه هیولا

‫چون هیچ پخی نیستی برای این همه جسارت!

‫وفتی چین درخطره از شر ناپاک​ترین هیولاها

‫به زودی با غریبه بهمراه یه مشت، ‫یه لگد، یه کاپو روبرو میشن!

‫چی؟

‫زیرا که من...

‫اوخ. مادر... بسکوییتی!

‫آره!

‫کلی شهر برای نابودی هست، کلی وقت کم

‫فردا شب برمیگردم

‫برگرد اینجا

‫با من بجنگ هیولا

‫بیخیال عزیزم. وای!

‫گذاشتی در بره! ‫فکر کردی کی هستی؟

‫یه شکارچی ابر خوش شانس؟

‫خب، مثلا...

‫نبرد، آره؟ ‫کاملا حماسه​وار بود، آره؟

‫حماسه​وار؟

‫اون هیولا نصفی از زندگانی روستای ما رو نابود کرد

‫و تو بهش میگی حماسه​وار؟

‫من-من منظورم حماسه​وار خوب نبود. ‫منظورم تو حماسه​وار بودی

‫از حماسه​وار گفتن دست بردار. ‫هیچوقت دوباره اینو نگو

‫به خدماتت نیازی نیست. ممنون

‫وای وایسا

‫اون موجود گفت قراره برگرده ‫پس چرا کسی هیچ کاری...

‫درسته. تو داشتی... درسته. شرمنده

‫ببین من می‌تونم کمک کنم. ‫من سرتاسر چین با هیولاها جنگیدم

‫به کمک تو نیازی نداریم. ‫به چیزی که نیاز داریم شانس خوبه. و تو...

‫بدون تو به اندازه کافی بد شانسی داشتیم

‫وای! تو از کجا اومدی؟

‫چی؟ من اینجا زندگی می‌کنم. ‫تو از کجا اومدی؟

‫من یه سرگردان تنهام ‫خب، قضیه اون هیولا چیه؟

‫بنظر اون یجور... تهدید برای جامعه​اس

‫توی طولانی​ترین شب سال، هر سال،

‫اون روح هیولایی، نیان، میاد به وحشت بندازتمون

‫برای 14 شب پشت سر هم

‫غذای ما رو میخوره، چیزا رو خورد می​کنه، ‫واقعا له و لورده می​کنه

‫تا اینکه نور یه ماه کامل جدید،

‫دورش می​کنه تا برای یه سال به خواب زمستونی بره

‫این مال منه

‫اکثر مردم فرار می​کنن سمت کوه​ها

‫قبل از شب

‫و وقتی بزن بزن تموم شه، صبح برمیگردن

‫همه راحت میرن و می​ذارن ‫هیولاعه همه چیو داغون کنه؟

‫همه بجز اون

‫برادرش از این شهر مراقبت می​کرد، ‫ولی حالا خودش تنهاست

‫هنوز نیان رو به چنگ نیانداخته

‫ولی باید برای تعهدش احترام قائل شد، می​دونی؟

‫بگذریم، میخوای یه طلسم خوش شانسی بخری، یا چی؟

‫گمونم یکی بیشتر برام مفید باشه. ‫باقیش رو نگه دار

‫اون یارو ورشکسته​اس!

‫و پاکت​هاش خالی و وارونه​ان

‫فو دائو له!

‫هی، وایس! می​خواستم پول همه رو بدم، به خدا!

‫نیازی نیست که بهم یادآوری بشه بهم بدهکاری

‫فو دائو له

‫شخصیت فوت، وارونه​اس. بفرما

‫بزن بریم

‫اوه باشه پوست کلفت. ‫اگه واقعا میخواستی خودنمایی کنی، تو...

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left