最初の200行です。
صبح بخیر
امروز چطور میتونم کمکتون کنم؟
ایول! جین، واقعاً بعد از تو اجرا کردن کار سختیه
آره، ولی فکر کنم تو از پس این چالش بربیای
تماشاچیهای فوقالعادهای هستن
ایشالا دندهت بشکنه، جان
چی؟
توی یکی از بهترین اجراهای عمرم، واقعاً روی صحنه دندهم شکست
واو! با دندهی شکسته آواز خوندی؟
تو آدمِ جالبی هستی، جین داسیلو
اِمم
نظرت چیه بعد از اجرام یه چیزی بنوشیم؟
اوه! باشه. حتماً
من اونجا باشم؟
آره، همونجا
عالیه
میبینمت
براوو
به سلامتی
به سلامتی برادرزادهی خوشگلم و دندهی شکستهش
آه
مرسی که انقدر خوب منو میشناسی
خب، همین که برگشتی بالتیمور
باعث میشه تمام عادات خاص و داستانهای خونوادگیمون زنده بمونه
آره، هرچند الان از کل خونواده فقط ما دو تا موندیم
همیشه دلم برای مامان و عمو هارولد تنگ میشه
منم دلم براشون تنگ شده
ولی کلی خاطرهی خوب داریم
آره
و جان هم خیلی کمک کرده
تا در جریان تمام پروندههای اخیر قرار بگیری
جان واقعاً
خیلی عالیه
صبر کن
من اون حس عالی رو میشناسم
اولین بار که با هارولد قرار گذاشتم همین حس رو داشتم
وقتی از صحنه اومدین پایین، شما دوتا رو دیدم
خب، بعد از اجراش ازم خواست بریم چیزی بنوشیم، اما
واقعاً؟
فقط یه نوشیدنیه
چیز مهمی نیست
تازه، اصلاً وقت ندارم
که درگیر حواشیِ قرار گذاشتن و اینجور چیزا بشم
خبر داری اون کی بود که جان همین الان باهاش رفت؟
منظورت همون جانیه که همین الان گفتی بهش علاقه نداری؟
همون جان؟
آره، یعنی میخوام بگم اون کی بود؟
خواهرِ گمشدش بود یا دخترخالهای چیزی؟
آره جون خودت، اون بغل کردنشون کاملاً دوستانه به نظر میرسید
ولی اصلاً به جان نمیخوره که گروه موسیقیش رو ول کنه بره
باشه، میرم یه چک بکنم. برمیگردم
ای بابا
تکتک پروندههای شما لایق رسیدن به عدالتن، اما
اگه بیش از حد پرونده قبول کنم و سرم خیلی شلوغ بشه
اونوقت به هیچکس نمیتونم کمک کنم
لازم نیست در بزنی
تو هم توی بنیاد کار میکنی
فقط نمیخواستم حرفت رو قطع کنم
وقتی داشتی با پروندههای حلنشدهت حرف میزدی
هی، ببخشید که یهو غیبم زد، با اینکه برنامه داشتیم
پیامم به دستت رسید دیگه، نه؟
آره، نه... اصلاً نیازی به عذرخواهی نیست
یعنی، مشکلی نیست
اصلاً درستوحسابی به گوشیم نگاه نکردم
میدونی، همینجا بودم، حسابی سرم شلوغ بود. خلاصه که
اینطور نبود که مثلاً یه قرارِ خاص باشه یا چیزی
جین، میتونم توضیح بدم
تنها کسی که باید براش توضیح بدی، اعضای گروهتن
چون راستش رو بخوای، بدون تو اصلاً خوب اجرا نکردن
ولی من، حالم کاملاً خوبه
یه نفر هست که میخوام بهت معرفی کنم
اوه، خب، عالیه! سلام! سلام
من جین هستم
ایشون ساندرا شی هستن
آها، بله
ممنون که این وقتِ شب وقت گذاشتین من رو ببینین
عموی شما هم اغلب شبها کار میکرد
ساندرا آخرین موکل هرولد بود، قبل از اینکه فوت کنه
و پسر ساندرا هم زندانه
به خاطر جرمی که اصرار داره انجامش نداده
اوه
وای، واقعاً متاسفم
چطور میتونیم کمک کنیم؟
خب، دیشب یه یادداشت ناشناس به دست ساندرا رسید
که فکر کرد بد نیست ما هم ببینیمش
و بعد هم امشب
حس کرد یکی داره سعی میکنه مخفیانه وارد آپارتمانش بشه
انقدر حالم بد بود که از جان خواستم بیاد اینجا رو چک کنه
من قبلاً چند باری هرولد رو توی کلوب دیده بودم
اون گفت میتونم به جان اعتماد کنم
پروندهی رایان رفته برای تجدیدنظر
و توی اخبار هم خیلی دارن بهش میپردازن
که باعث میشه کلی آدم عجیب و غریب و اطلاعات غلط سر و کلهشون پیدا بشه
اما باید مطمئن بشیم که هر سرنخی رو بررسی میکنیم
رایان حقش اینه
البته
میدونی، فکر کنم پروندهشو یه جایی همینجاها دیدم
جوونه، نه؟
موقع تیراندازی، ۱۶ سالش بود
هنوز به سن قانونی نرسیده
ساندرا، چرا برام ازش نمیگی؟
رایان همیشه بچهی خوبی بوده
توی کارهای حیاط به همسایهها کمک میکرد
به بچههای کوچکترِ مدرسه درس میداد
شاگرد اول کلاسش بود
میخواست بره توی یکی از دانشگاههای تراز اول درس بخونه
به نظر نمیاد اینها شروعِ
مسیرِ یه مجرمِ سابقهدار باشه
پنج روز دیگه دادگاه تجدیدنظر رایانه
بدون اطلاعات جدید
باید کل ۱۵ سال حکمش رو توی زندان بگذرونه
این یادداشت ثابت میکنه یه نفر اون بیرون هست
که حقیقت رو میدونه و میتونه کمک کنه
باید پیداشون کنیم
فکر کنم بتونیم توی این کار کمکتون کنیم، اما
گفتید ۱۵ سال برای سرقت؟
من پارسال به شدت مریض بودم
پول خرید داروهای نسخهام رو نداشتم
برای همین رایان هفتتیر رو از گاوصندوقم برداشت و سعی کرد
از یه داروخانه دزدی کنه تا داروهایی که برای زنده موندن نیاز داشتم رو بگیره
معلومه که این کار رو کرده
وحشت داشت که نکنه مادرشو از دست بده
چقدر خوبه که یه نفر با همدلی به حرفام گوش میده
رایان اشتباه بزرگی کرد که از اون داروخانه دزدی کرد
و خودش هم اینو میدونه
اما هیچوقت قصد نداشت کسی رو بکشه
کسی کشته شده؟
فیلیس کالینز
یکی از اهالی محبوب و دوستداشتنیِ جامعه بود
همراه با همسرش، جیسون کالینز، صاحب داروخونه بود
از همون روز اول، از رایان یه آدمشرور ساختن
ولی اون فقط از نگرانی برای من حالش خیلی بد بود
این کار از قبل برنامهریزینشده بود
نه ماسک زده بود و نه سعی کرده بود هویتش رو مخفی کنه
نه به خاطر مواد مخدر بود و نه پول
نسخههای ساندرا توی دستش بود
انگار حتی فکرش رو هم نکرده بود که
چطوری از این مخمصه قسر در بره
فقط میخواست تو رو نجات بده
پلیس ساعتها بازداشتش کرد
و مجبورش کردن اعتراف دروغین کنه
ما این رو هنوز نمیدونیم، ساندرا
خسته بود، استرس داشت
بهش فشار آوردن تا همون چیزی رو بگه که اونا میخواستن بشنون
هارولد این تحقیق رو زمانی شروع کرد که مریض بود
سِیدی اصلاً توی این تحقیق کمکی کرد؟
نه، فکر کنم میخواست خودش تنهایی روش تمرکز کنه
تا ثابت کنه هنوزم میتونه مهرهی مفیدی باشه
نمیخواست کسی از بیماریش چیزی بدونه
حتی سِیدی؟
بیشتر از همه از سِیدی
خب، اگه عمو هارولد زمانی که درگیر بیماری بود این پرونده رو قبول کرده
حتماً دلیل خیلی خوبی برای این کار داشته
درسته. شاید چیزی پیدا کرده بوده
که به بیگناهیِ رایان اشاره داشته
خودم هم سعی کردم حقیقت رو پیدا کنم، اما
مردم دیگه دلشون نمیخواد در این مورد باهام حرف بزنن
خب، من میخوام باهات حرف بزنم، سندرا
واقعاً میخوام
اما اول میرم یکم چایی برامون درست کنم
باشه؟
چایی همه چیز رو بهتر میکنه
رایان با ۱۵ سال زندان روبروئه؟
اگه حقیقت نداشته باشه و اون فیلیس رو نکشته باشه
باید کمکش کنیم توی دادگاه تجدید نظر برنده بشه
عادلانه نیست که اینهمه از عمرش رو از دست بده
به خاطر یه اشتباهِ بچگونه در تصمیمگیری
مشکل اینه که رایان به سرقت و تیراندازی اعتراف کرده
اون مثل یه آدم بزرگسال به جرم قتل محکوم شد
آخه چرا باید به کاری که انجام نداده اعتراف کنه؟
خب، اعترافهای دروغین کم پیش میان، ولی به هرحال اتفاق میافتن
بازجویی برای بیشتر از یک سال پیشه و اون الان مدعیه که
مجبور شده که اعتراف کنه
و اصلاً شلیک نکرده
خب، همه ممکنه اشتباه کنن
آره، ولی خب قتل اشتباهِ کوچیکی نیست
گفتنش شاید بدیهی باشه، ولی واقعاً فاجعهست
هم برای خانوادهی مقتول، هم برای کسی که ماشه رو کشیده
و همینطور برای خانوادههاشون
بفرما، اینم از این
بسیار خب. ساندرا، عمو هارولد فکر میکرد که این پرونده
ارزش اینو داره که دوباره بررسی بشه
پس باید حقیقت رو پیدا کنیم
باید برای رایان عدالت رو برقرار کنیم
ساندرا، از اینجا به بعدش رو بسپر به ما
و بهت قول میدم هر کاری از دستمون بربیاد برای پسرت انجام بدیم
ممنونم، جِین
بفرما، تا دمِ در همراهیت میکنی
مطمئنی حالت خوبه؟
آره. آره، خوبم
میدونی، ما اینجا فقط ملاقاتی هستیم
رایان مجبوره این همه مدت اینجا بمونه
این موضوع حتماً ساندرا رو داغون میکنه
هر بار که مجبوره بیاد اینجا به دیدنش
اوه، واقعاً همینطوره
هر هفته بدون هیچ وقفهای میاد اینجا
اینو تنت کن
مرسی
خب، قراره ابهامات این پرونده رو برطرف کنیم
مطمئنی حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.