The Miniature Wife

The Miniature Wife

Farsi/persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

The Miniature Wife S01E06 -FA
解説: ehsan_kh

タグ

webdl
公開日: 2026-08-11
ダウンロード: 4
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の196行です。

برنامه «تودی»؟

داریم با نویسنده برنده جایزه پولیتزر،

لیندی لیتل‌جان، درباره داستان کوتاه جدید و جنجالی‌ش صحبت می‌کنیم.

-واقعیت رو بپذیر، تو اینو ننوشتی، لعنتی.

-می‌دونی، هر چیزی که می‌نویسم یکی رو به واکنش وادار می‌کنه.

من کاملاً عادی رفتار می‌کنم!

-شاید کنترل کردن، زبان عشقشه.

-در رفتی و گفتی ممکنه یکی مرده باشه.

-آره، لیندی... لیندی حالش خیلی بده.

ریچارد: هرچی اندازه‌مون کوچیک‌تر شد،

قدرت نسبی‌مون بیشتر شد.

- -این فرصت توئه.

بگو نوبت منه.

-این نوبت من هنوز منو به نوبل نرسونده.

نوبل؟

لس: چطور می‌تونم بهت اعتماد کنم

وقتی این‌جوری منو لو می‌دی؟

پس بهم اعتماد نکن!

-پس این تشنج‌ها هیچ ربطی به کوچیک شدن نداره؟

کاملاً بی‌ربطه.

لیندی؟

همین‌جام، لس.

و خودم از پس خودم برمیام.

لیندی؟ خودتی؟

-قرار بود ترکم کنه. یه اتفاق بود.

-تا وقتی راستش رو نگی، بدجوری به فنا رفتی.

اون ما رو ترک کرد، مگه نه؟

-لیندی امروز صبح توی برنامه «Today» بود.

چی؟ چی؟ چی؟!

حقیقت اینه که من کوچیکت کردم...

عمداً.

بی‌خیال.

-اگه من مامان بودم، رمزش چی می‌تونست باشه؟

آهان، آره.

«دختر عزیزم» نوشته لیندی مک‌مایکل لیتل‌جان.

«اگه بهت می‌گفتم نه ماه صرف ساختن یه زندان کردم،

«فقط برای اینکه خودم رو برای یه عمر توی زندان بندازم؟

«این چیزیه که فهمیدم، مادر بودن واقعاً یعنی همین.

«از توی اون صورت معصوم بچه، چشم‌های شیطانی‌ش زل زده به من.

«داره به من می‌خنده. انگار می‌گه:

«آره، دوباره روز لعنتی‌تو خراب کردم.»

«مامانی!» گریه می‌کنه.

«صداش مثل تیغ تو گوشمه.

«می‌خوام صدام کنه.

«می‌خوام کنارش باشم.

«می‌خوام غریزه مادریم بالاخره به کار بیفته.

«پس چرا نمی‌افته؟

«خواب یه زندگی بدون دخترم رو می‌بینم،

«که مثل یه انگل از من الهام می‌مکه،

«و نمی‌ذاره من...

«لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت.»

لعنت. مامان ازم متنفره. -

-دعوت‌نامه‌ت به دستم رسید. -

یه برانچ شب سال نو برای من؟

یعنی، واقعاً باعث افتخاره.

ولی چی شد که یهو تصمیم گرفتی این کارو بکنی؟

یه دیدگاه جدید.

هوم.

-دارم با نسخه شش اینچی خودم کنار میام.

ولی فهمیدم که یه جورایی آدم عوضی‌ای بودم.

-هی، با توجه به شرایط، «آدم عوضی» یه کم زیاده‌رویه.

-دیدی؟ تو جز خوبی هیچی با من رفتار نکردی، ریچارد.

و می‌خواستم بدونی

که بابت تو و همراهی‌ت واقعاً ممنونم.

-«راه عشق واقعی هیچ‌وقت هموار نبوده.»

شکسپیر. -نه.

سال جدید، آدم جدید.

متأسفم. -مامان همیشه می‌گه،

هیچ‌وقت برای شروع دوباره دیر نیست.

آه، مامانت.

خیلی عاقله. -مگه نه؟

به شروع‌های تازه.

می‌دونی مامانم دیگه چی گفت—

بهتره غذا بخوریم؟

فکر کنم اگه بیشتر بمونه سرد می‌شه.

-باشه. -باشه.

اوه.

یه موفقیت فوق‌العاده بود.

آزمایش‌شونده به اندازه عادی برگشت

و به مدت دو دقیقه و ۳.۳ ثانیه پایدار موند.

یعنی یک دقیقه و ۳۲.۷ ثانیه بیشتر!

همه: آره! -ووهو! پیشرفت علم!

آره! اوه.

-عالی بود. -آره! عالی کار کردین.

-واقعاً عالی بود. -آفرین.

-عالی بود. -آره. کند کردن واکنش

خیلی، خیلی بیشتر کمک کرد، ام...

-آره. هسته‌ها به زمان نیاز دارن...

لس: آره. -...که بتونن پیوندهای قوی‌تری تشکیل بدن...

لس: بله. -...و این قابل قبوله...

بله. این اساساً لازمه برای...

برای اون پیوندهای ظریف... اِ... محکم کردن این ارتباط‌ها.

-اون... یا، اِ... اتحادها.

-بله. بله. آره. آره. -بله.

داریم درباره علم حرف می‌زنیم؟

بله، هیلتون.

ما همیشه درباره علم حرف می‌زنیم.

اینجا آزمایشگاه علمه.

-باشه. خب، من یه صدای انفجار شنیدم، بعدش هم یه جورایی

صدای هورا کشیدن اومد، ذهنم هم رفت یه جای دیگه.

همه‌ش توی سرم بود. خبر خوبیه؟

آره، یه موفقیت بزرگ بود.

کند کردن انبساط کورن

عدم تعادل مولکولی رو کاهش داد، آره.

-یعنی به زبان ساده، پیشرفت فوق‌العاده‌ایه.

-لعنتی، آره. باید جشن بگیریم.

امشب تو خونه من یه مهمونی شب سال نو داریم.

غذای محشر، مهمونای خفن،

و همه‌تون دعوتین.

صبر کن، امشب شب سال نوئه؟

اِ... من نمی‌تونم بیام. امشب سالگرد ازدواجمونه.

اوه. لیندی رو هم بیار.

خوبه دوباره ببینیمش.

-خب، خب، اِ... -

-من فقط مهمونی‌های خفن برگزار می‌کنم.

باید بیای. تمومه. قطعی شد. خوش بگذره.

همه‌تون رو اونجا می‌بینم.

ووهو!

-ترجمه‌ش اینه که «همه‌تون رو اونجا می‌بینم» یعنی فقط لس.

و نمی‌تونی نه بگی.

فکر می‌کنی لیندی رو میاری؟

اِم، نمی‌دونم.

یعنی من... این... اِ... نمی‌دونم.

لیندی : هی، خیلی فکر کردم،

و دارم با نسخه شش اینچی خودم کنار میام،

پس سال جدید، آدم جدید.

بابت اینکه عمداً کوچیکم کردی می‌بخشمت.

توی خونه عروسکی منتظرتم.

برای سالگردمون یه سورپرایز برات دارم.

زن: اوه، خانومت؟

رفت.

عصبانی بود؟

زن: دو لیوان شراب خورد و رفت.

پس عصبانی بوده.

شاید ناامید شده.

این بدتره، مگه نه؟

سال نو مبارک.

زن: چارلی، چه اتفاقی داره می‌افته؟

الان نباید تنها باشه.

مرد: ولش کن.

سلام.

سلام.

-هی، لیندی. -هی، لس.

سالگردمون مبارک.

-اشکالی نداره. هرچی می‌خوای بارم کن. من...

حقمه.

لیندی: حقته.

ولی درکت می‌کنم.

واقعاً؟

لیندی: غرق کارتی.

وقتی غرق کار می‌شی،

ممکنه تولدها، تعطیلات و مناسبت‌ها یادت بره.

خودمم همین‌طورم. بودم.

تو همون‌جوری که من نیاز داشتم حمایتم کردی،

پس منم ازت حمایت می‌کنم.

-باشه. -اوهوم.

پس من عصبانی بودم.

یعنی، شب سال نو تنها توی یه رستوران نشسته بودم.

ولی بعدش اومدم خونه و راحت شدم،

و قرار بود با لولو افتادن توپ سال نو رو ببینم،

ولی از اتاقش بیرون نمیاد.

احتمالاً یه چیزی مربوط به استفیه.

برای همین یه بطری از اون شرابی رو باز کردم

که روش نوشته بود: «تا هیچ‌وقت بهش دست نزن».

و الان حالم بهتره.

دوستت دارم.

منم دوستت دارم.

هرچقدر می‌خوای ازم عذرخواهی کن.

آره.

و شاید دفعه بعد

اون شکلات‌هایی که از داروخانه دوست دارم برام بیاری.

-واقعاً متأسفم و از صمیم قلب عذر می‌خوام که ناامیدت کردم

و سالگردمون رو فراموش کردم.

می‌بخشمت.

-یعنی همون جعبه بزرگه. -آره.

-خب، سالگردمون مبارک. -سالگردمون مبارک.

خب، دیگه همه‌چی بخشیده شد.

لس: لیندی؟

اوه، لیندی...

لیندی؟

حسابی کنجکاوم کردی.

سالگردمون مبارک، عشقم!

سالگردمون مبارک.

لیندی: وای، یادت بود!

اون دیگه چیه؟

سوپرایزت.

-اوه... من... اون چیزی نیست که فکر می‌کنی، لِس.

دقیقاً همون چیزیه که فکر می‌کنی.

-اِ... ریچارد؟ واقعاً خودتی؟

آره.

ریچارد پل ویر

از آزمایشگاه لعنتی خودت.

-فکر نمی‌کردم این‌جوری قرار باشه با هم حرف بزنیم.

تو و اون... و اون؟ چی؟

فکر می‌کردی قراره با هم حرف بزنیم؟

چی؟ -یه روز.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left