最初の200行です。
آنچه پیش از این رخ داد
تو واقعا از این یارو خوشت میاد، نه؟
اون به واشنگتن ترفیع گرفته
و ازم خواسته که باهاش برم
بله...
به جین درباره رفتنت چیزی گفتی؟
نه، هنوز نه
من واقعا می خوام که تو خوشحال باشی
و این مهم ترین چیز برای منه...
که کاری کنی که خوشحالت کنه...
کاش یه جای رومانتیک تر بودیم
ولی چه فرقی می کنه؟
با من ازدواج می کنی؟
با تو ازدواج کنم؟
امروز خیلی وز وز می کنی...
چرا نکنم؟
فکر کردم واسه رفتن لیزبن به واشنگتن ناراحت باشی...
لیزبن جایی نمی ره
اون دوست داره یه جوری صحبت کنه که انگار می خواد بره
ولی فکر نمی کنم جایی بره
تا جایی که من شنیدم، اون همه کاراشو کرده
اون برگه های انتقالش هم پر کرده
اون از ماه بعد توی دفتر واشنگتن کار می کنه
اون تا یه هفته دیگه آستین رو ترک می کنه... تا جمعه ی بعد...
صبح بخیر... کاپیتان میولر، پلیس کامپوس
چو هستم، ایشون هم جین ه...
از این طرف رفقا...
ما ساعت 6:07 صبح یه تماس داشتیم
هم خونه اش بیدار شده و اونو اینطوری پیدا کرده
اسمش تایلر وانکمپ ه...
دانشجوی سال دوم تجارت
عضو گروه تمرینی مدافع خط...
تو درباره ی لیزبن مطمئنی؟
از خودش شنیدی یا از بقیه؟
جانم؟ چیزی نیست، داره با من حرف می زنه
من از افراد دیگه شنیدم... آبوت...
پس، همه کاراشم انجام نداده، نه؟
فقط یه شایعه ست
جین، اون داره می ره
وقتی باور می کنم که از دهن خودش بشنوم...
فقط چیزی که شنیدم رو بهت گفتم... ببخشید؟
چی؟
تایلر وانکمپ
آره، حواسمون هست... این، همخونه ها، الان کجان؟
از این طرف
سلام، بالاخره...
رفیق ما تقریبا دو ساعته اینجا معطلیم...
شما چیزی درباره ی حقوق بشر می دونین؟
چنین چیزی وجود نداره
کدوم یکی از شما جسد تایلر رو پیدا کرده؟
من بودم
ساعت چند بود؟
شش صبح
تو ساعت شش صبح داشتی چیکار می کردی؟
من و کُلت میریم می دویم
شما کارت بازی ندارین؟
نه... چرا...
نه
یه...جایی
اونجاها... اولین کشو...
بله
اون تا هفته دیگه جمعه، می ره؟
آره
این که فقط ده روزه که...
آره
ـخرین باری که کسی تایلر رو زنده دیده کی بوده؟
من تقریبا ساعت دو شب اومدم، و اون داشت مطالعه می کرد
درست روی اون مبل، خیلی هم راحت بود
حدس می زنیم شاید با حضور یه دزد غافلگیر شده
باید بریم، چو...
داریم کار می کنیم
آره، شرمنده، این... اصلا یادم رفت بگم...
همشون بودن
چاقوی نینجایی حتی تا یه اینچ هم داخل نرفته
که واسه کشتنش کافی نیست، پس، بله! اون غرق شده
توی یه استخر بچه گونه!؟
خوب آره، اگه یه نفر به زور کمکش کرده باشه...
منظورم اینه که، یه فرد ورزشکار درشت هیکل مثل تایلر
حدس می زنم کار دو نفر بوده باشه
آره، ولی چرا غرقش کردن؟
خوب، احتمالا یه ربطی به بازی کارت یه عده مست داشته
که دیشب اینجا جمع بودن
اونا از پول الکی و ژتون استفاده کردن
تایلر هم قمارباز بود، نه؟
ساعت طلایی براق، کتونی گرون قیمت
شرط می بندم خیلی تو بازی با کارت ماهر بوده
شرط می بندم پول زیادی هم به جیب زده
پولی که هیچکدوم از شماها به چشم ندیده بودین
بعد، یکی به اون تهمت تقلب زد
ممکنه شما باشی که چشمات قرمزه و
یقه اسکی پوشیدی که کبودی های روی گردنت رو بپوشونی...
اسمت چیه؟ بری...
بری
تایلر یه موجود درشت هیکل و عصبی بود... اون قاطی کرد
اون یه صندلی رو شکوند و با تو دست به یقه شد
بعد ناگهان، این مرد شجاع وارد صحنه شد تا به تو کمک کنه
و واسه دخالت بیجاش، مشت محکمی به دهانش وارد شد...
از این جهته که، آرایش بدشکلت واسه پوشوندن چشمته...
تو آرایشش کردی
ساعتت رو روی دست راستت بستی
و احتمالا دست چپ هستی
با توجه به زاویه و شدت ضربه ی ایجاد کننده ی زخم
حدس می زنم تو بودی که تایلر رو از پشت چاقو زدی
تا جلوی خفه شدن بری رو بگیری...
خوب، چاقو زدن به تایلر خیلی کمکی نکرد
بلکه عصبانی ترش هم کرد
اون تا بیرون شما رو دنبال کرد... بعد به داخل استخر افتاد
اون موقع بود که شما با کتونی های خیس شده تون
رفتین بالای سرش و زیر آب نگهش داشتین تا غرق شد...
بعد همه برگشتین داخل و اتاق رو تمیز کردین
حالا، کدوم شاگرد خود پسندی
داوطلبانه ودکای فوق العاده ش رو دور میندازه؟
میشه بریم؟ من کلی کار دارم
فکر کنم بشه...
شما همگی بازداشت هستید
== ترجمه از : علی باوی == @aliraad64
ممنونم... خواهش می کنم
من که دلم برات خیلی تنگ می شه
منم همینطور، لطف داری
جریان این همه بغل بازی چیه؟ نکنه امروز می خوای بری؟
فردا
هنوزم از دستم ناراحتی؟
به نظر ناراحت میام؟
آره، کاملا
خوب، شاید باشم
جین، این کاریه که باید انجامش بدم
خواهش می کنم، فقط بخاطر من، خوشحال باش
من "واسه خاطر تو" خوشحال هستم
فقط به حال خودم یه کم ناراحتم چون تو داری میری
ولی عصبانی نیستم
یه کم احساس حقارت می کنم چون آخرین نفری بودم که فهمیدم
خودت بهتر می دونی چرا نمی تونستم بهت بگم
خیلی سخت بود، ما یه عمری با هم کار کردیم
پس بمون...
جایی نرو...
تیم رو از هم نپاش...
شوخی کردم... شوخی کردم
من برات خوشحالم
می دونی که برات خوشحالم
تو لیاقتشو داری
تو... لیاقت اونو داری...
اون مرد خوبیه
ممنون
خیلی خوب، افراد، جمع بشید
این نامه به دست فرمانده مامور شولتز
توسط پست ملی حدود یک ساعت پیش رسیده
گرتا دژوریو رو یادتونه؟
کار من بود
به افتخار یاد و خاطره ی گرتا
من دوباره به صورت خیلی عمومی و خیلی زود شروع به کشتن می کنم
و شما مامورای احمق اف بی آی هنوزم دستتون بهم نمی رسه
از خودتون بپرسید، آیا می فهمید
که 752 598 اِچ همون اِم کلید اُ ست یعنی چه؟
جالبه
گرتا دژوریو پنج سال پیش کشته شد
توی ساحل میامی، فلوریدا
و گروه اف بی آی اونجا خیلی سخت روی پرونده کار کردن
ولی هیچ متهمی پیدا نکردن
اون یه شخص برجسته ی اجتماعی بود
و سازمان در اون زمان خیلی از طرف مطبوعات تحت فشار بود
جسد دیوریو توی صندوق عقب ماشین سوخته ش پیدا شد
که توی یه جاده خاکی توی اِوِرگلید رها شده بود
چرا نامه به آستین ارسال شده، و نه به میامی؟
حدس می زنیم به این خاطر که رئیس، اون موقع توی
دفتر میامی کار می کرده
احتمالا اون یه کینه ای از ایشون گرفته
هیچ چیزی توی نامه نیست که ثابت کنه
که این از طرف قاتل واقعیه
درسته
ولی اگه این یارو بخواد آدم بکشه
و واسه باهوش تر بودن از سازمان، لاف بیاد
می تونه تبدیل به یه کابوس همه گیر بشه
رئیس همه چیز رو کاملا لغو کرده
مرخص و انتقال فعلا لغو شده
هر کسی که اینجاست باید فقط روی همین پرونده کار کنه
و نه روی چیز دیگه ای، تا زمانی که نتیجه بگیریم
رئیس، انتقال هم لغو شده!؟
من باید فردا به مقصد واشنگتن حرکت کنم
متأسفم تریسا، استثنایی در کار نیست
چو، فیشر
تیم رو جمع کنید، به میامی برید
با پیدا کردن و مصاحبه با
تمام محققای اصلی پرونده شروع کنید
و، جین، حرفی، نظری درباره ی این کد نداری؟
نه...
خیلی خوب
وایلی، شروع کن به شکوندنش...
جین، یه لحظه بیا به دفترم لطفا
ما این یکی رو زود انجام می دیم، این یارو خودش میخواد گیر بیفته
علاوه بر این، ما باید به میامی بریم
اونجا جای باحالیه، نه؟
فکر کنم...
پس خوشحال باش
این می تونه آخرین پرونده ی ما با هم باشه
بزار با خوشحالی به پایان برسونیمش
این یه پرونده ی قتله ها...
خوب... آره
ما قبلا هم خوش بودیم، نبودیم؟
می دونی چیه؟ تو درست میگی
من خوشحالم...
No comments yet. Be the first to leave one.