最初の200行です。
"قسمت پانزدهم"
کی میری؟
فکر کردی نمیدونم؟
حتی داک شیم هم میتونه بهم بگه که داری میری
بعد حل کردن موضوع زمین
همه چی به کنار
تصمیم خوبی برای زندگیته
نمیتونی یکم ناراحت باشی؟
خیلی خوشحالی
میخوام یه زندگی خوب داشته باشی به خاطر همین
سول-گری رو ترک کن یه زندگی راحت داشته باش
اومد
بدون اینکه خونه مراقب بذارید کجا گذاشتین رفتین؟
ناری
...پدرت یخ زد
از بس منتظر موند کل روز رو
...شنیدم که بابای ناری
کلاهبردار بود به خاطر زمین ناری رو دزدیده بود
خیلی وقته منتظر موندین؟
همین الان رسیدیم
باید سر بزنید به بزرگتراتون
بریم تو
خیلی خوبه. شاید دیگه وقتشه که بمیرم
هونگ خپله رو همیشه تو خواب میدیدم
اومدم یه نگاهی بندازم
هر سال شدیدا تغییر میکنه
دیگه نمیتونه تو سرمای سالمندان بمونه
حتی از سرما مریضی گرفته
پدر جان خوش اومدین بریم تو
هی کو نان گیل
اگه مغازه رو ببندی مشتریاتو از دست میدی
کوفته ی از قبل آماده شده داری؟
خیلی کارشون توپه حتی تو تلویزیون هم نشونشون دادن
نمیخواد اوقات تلخی کنی بهش
بفرمایید تو یه نگاهی بندازید
یعنی میخوای دیگه حرف نزنم؟ - بابا -
برو. بهشون نشون بده - باشه -
باشه
اگه داری میری لطفا بیشتر حساسیت به خرج بده
مثل دامادش رفتار نکن
خودش که شنیدی اون مرد با ناری چکار کرده
ولی هنوزم باباشه
خدای من
اشکم رو درآوردی
قبلا باید باهاش خوب ميبودی
خفه شو
بچه ها میشنون
آفتاب از کدوم طرف دراومده ازم یادی کردی؟
چرا شماره ی بابا رو بهم نمیدی؟
واقعا؟
بله، رئیس بهترن
پدر ناری اومده
که اینطور ممنون
میگن بیست سالیه که همو ندیدن. مسخره ست
نمیخوام اینطوری زندگی کنم
شمارشو بده به من
باشه خدافظ. بای
داک شیم میخواست بدونه حالت چطوره؟
فکر کردی نمیفهمم؟
گفت پدر ناری برگشته هونگ خپله
کی؟ - پدر ناری -
زود باش پاشو منو ترخیص کن
همین الان؟
داک بونگ تهدید کرده که ازت شکایت میکنه خیلی زود نیست؟
به آقای کیم بگو به وکیل شرکت زنگ بزنه
چشم
باید پیش بابات بمونی
ما سه تا در مورد چی میتونیم حرف بزنیم آخه؟
چطور حتی به اینجا اومدن فکر کردن؟
اگه بخوان تو این اتاق بمونن چی؟
ميفرستم برگردن سئول
نمیخواد
اگه خیلی سخته جمع کردن وسایل مامان برو
من انجامش میدم
بیا وسایلشو جمع نکنیم
شروعش کردیم بیا تمومش کنیم
میدونی چقدر عجیبه؟ - چی؟ -
...داریم اتاق مامان رو تمیز می کنیم
و نگران اینیم که بابا کجا بمونه
انگار زن و شوهر ده ساله ایم. خیلی عجیبه
ممنون که به پدر کمک کردین بیاد اینجا
وظیفمو انجام دادم
...میتونید برید
...من
میرسونمتون
درسته. تو دیگه برو
هی تو اینجا میمونی؟
نه یه اتاق کنار رستوران هست اونجا زندگی میکنم
باشه
پس اصرار داره که این طرح عملی بشه، آره؟
رئیس خیلی مغروره
شنیدم که وکیل شرکت رو خواسته ببینه
مرخص شده؟
دیگه چه برنامه ای داره؟
من رفتم
شنیدم که پدر هونگ ناری اومده هونگ خپله
خانوم کوان، آقای هونگ سونگ کیو رو میشناسی؟
نه - نه -
میدونستم اینو میگی؟
خیلی قابل پیش بینی هستی
اگه خسته ای برين استراحت کنين
نه اصلا هم خسته نیستم
چمدون بزرگی با خودتون آوردین
لباس دیگه ای دارین؟
مگه این چشه؟
...هی
تاجر توفوی مورد علاقه ی مامانت هنوزم میاد؟
قدیمیه نه؟
چرا من و مامان رو ول کردین؟
بهونه ای ندارم
...مادربزرگ آه ری بهم گفت
...که شما و مامان
بعد اینکه من رو به مسافرت بردین جدا شدین
کجا رفته بودیم؟
خونه ی پدر و مادر مامانت
که اینطور
...چیز دیگه ای یادم نیست
به جز دیدن هواپیما
اولین پروازم بود
...تو
هنوز یادته؟
سال پیش اومدین رستوران، نه؟
وقتی یادداشت رو خوندم شوکه شدم
از کجا فهمیدی؟
یکی عکس گرفته بود عکست رو توش دیدم
پدر ناری کنجکاو بود به خاطر همین هر از گاهی سر میزدم
از کی؟
چی؟
...خب
...صبر کن ببینم
باز کی بود؟
بعد فوت مامان بود؟
منظورم این نبود
ولی پدر ناری دیوونه ی تمام عیاره
خودش بهم نگفته
...دادا همش بهم میگفت
...که کو نان گیل صاحب
زمین و مغازه ی ناری شده
به خاطر همین به پدرش گفتم
...بعد گفت که میخواد ببینتش
و شروع کردن به جمع کردن وسایلش
...میخواد زمین رو پس بگیره
و تو رو از هونگ خپله بندازه بیرون
خیلی طول کشید - پدرت کجاست؟ -
خوابیده
تنهایی اینجا چکار میکنی؟
میخوام همه چیز رو از ذهنم پاک کنم
بهم بگو در مورد چی فکر می کنی؟
بابا رو باید قبول کنم؟
باید تا ابد مراقبش باشم؟
فکر میکنم بی انصافیه
مامان بیرونش انداخته
پس خانواده برای چیه؟
بیچاره مُخت از دستت چی میکشه؟
یه چیز دیگه هم هست
بهش گفتم که راحت زندگی کنه
ولی نمیخوام نان گیل از اینجا بره
شاید بهتر بود نریم گردش
یه همچین چیزی
فقط اینو میگیم
چی؟
بهت یاد میدم که چطور کوفته درست کنی
اگه رو یه چیزی تمرکز کنی همه چی رو فراموش می کنی
باید صاف کنی همه جاش رو
چرا سایزاشون مختلفه؟ صافش کن
حساسیت به خرج نده
میخوای منو استخدام کنی؟
دمدمی مزاجی چون خیلی فکر می کنی
پدر همش نمیتونه خونه بمونه
شاید بهتر باشه یاد بگیره چطور کوفته درست کنه
نکن
اینکارو نکن - ناری -
خوش اومدین
سلام - سلام -
سلام
مثل همون موقع ست که درستش کردم
دروغه. من و رئیس بازسازیش کردیم
چند تا صاحب داره اینجا؟
آقای صاحب اصلی
باید گذشته رو یادآوری کنی
میخواین کوفته درست کنین؟
خمیر درست کردن چطوره؟ میخوایم الان درست کنیم
خمیر درست کنم؟
میبینی
چشمام ضعیفه اینکارا رو انجام نمیدم
هی. چرا همش نادیده ام میگیری؟
نادیده تون نگرفتم. داشتم کارمو انجام میدادم
میخوای به پشت سرم حرف زدن ادامه بدی؟
چرا دخترم بیکار اینجا زندگی میکنه
و چرا تو اینجا زندگی می کنی؟
گدا و بی خونه ای؟
پولایی که از رستوران گیرت اومده کجاست؟
واقعا میدیش به دخترم؟
بیاین این حرفا رو بذاریم برای بعد از تموم کردن کارم
کار؟ کوفته درست کردن رو اسمشو میذاری کار؟
واقعیت اینکه چون کسی که ...این بلا رو سر چشمام آورده
اینجا چتر شده منو اذیت میکنه
این ملک و املاک مال من و ناریه
این رستورانم مال منه
پدر
No comments yet. Be the first to leave one.