最初の200行です。
یه کار خوب کن. اگه چیزی پیدا کردی
خبرم کن
خدایا، چقدر چسبناکه
فصل بادهای موسمیه، غیر از اونم، اوج گرماست
وضع اسفناک این جنازه هم تعجبی نداره
جسد رو شناسایی کردین؟
کارت ملیش تو جیبش بود
مردم میگن بیخانمانیه که نزدیک رودخونه زندگی میکنه
میگن مادرش
سال 2013 فوت میکنه
دیگه کسی رو تو دار دنیا نداره
مطمئنی؟
اگه بعداً خانوادهاش پیدا شن، دردسر میشه
بذارمش تو لیست افراد بیخانمان؟
چرا باید با این وضع اسفناک بمیره؟
خدایا
جسد مرد بیخانمانی در شهر پیدا شده
...کسی بوده که همیشه از مغازه سر چهارراه
کوفتی برا خودش میخریده
همونی که کلاه سبزی داشت. میشناسینش؟
حتی اگه بیخانمانم باشه
نمیتونسته اینجوری خودش رو بکشه
کسی کشتتش؟
خدای من. گُرخیدم
اینجوری چیزی حل نمیشه
کسی رو دوست دارم
چون احساست رو بهم گفتی
دیگه باهات احساس راحتی نمیکنم
صادقانه بگم
آزار دهندهست
حرف دیگهای ندارم، دیگه دنبالم نیا
وقتی از مُردن ناامید شدم حالم کاملاً خوب شد
اما اون موقع
یه غریبه تو ناکجاآباد مُرد
موجودات سرکوبگر به هر شکلی توبه می کنند
به محض اینکه خبر این فرد مُرده پخش بشه
دیگه مُرده نیست
...زندگی پس از مرگ
بدون خاطرات دوران قبلی شکل میگیره
"نام، کیم یونگجون"
به معنی باهوش و با استعداد
"پلاک 1203 ساختمان اومیوناج"
"محله اومیون، منطقه سوچو، سئول"
باید بیشتر حواست به کیفت باشه
همینجوری آدرست رو پیدا کردم
از دیدنت خوشحالم
انقدر پولو میتونم تو جیبم بذارم، نه؟
تا وقتی اجازه ندی چیزی رو نمیدزدم
بده بستونه
وایسا
هنوز حرفم تموم نشده
بیهوش تو خیابون پیدات کردم ...برای همین آوردمت اینجا
و منتظر شدم تا بیدارشی این جای تشکرته؟
انگار روح دیدی
اولین باره بیخانمان میبینی؟
دیگه باید برم خونه
بدون این مشکلی برای رفتن نداری؟
فکر میکنم اینجا اینجور جیزا مهم نیستن
برش گردون
نترس وقتی موضوع کاملاً روشن شد بهت پس میدم
بیا ، بیا
نگاه کن
ازت درخواستی دارم
درخواست؟
...همین نزدیکیا سمت راست چهارراه
یه میخونهست
میشناسیش؟
بله، چطور؟
ویسکی مخلوط 21 ساله
اینو پیش صاحب مغازه جا گذاشتم
میخوام بری و بطری رو برام بیاری
...مطمئنم بدون دردسر زیادی بهت میدتش
چون خودم اونجا گذاشتمش
نمیخوای؟
اگه نمیخوای، بعداً بیا سراغ کیفت
وقتی بطری ویسکیم رو گرفتی بیا بگیرش
لعنت به این مرغ دریاییها باید همشون رو بکشم
یک هفتهای شده سر و کلهاش پیدا نیست
حدس میزنم قربانی رو همون موقع کشته
آخرین نفری که باهاش بود من بودم
منو نخندون. کی کی رو کشته؟
همشون میدونن چقدر بدبختن، که چی؟
غیر از اونم، درگیری سر یکم سوپ مرغ تو بیخانمانا چیز جدیدی نیست
مسخره نکن
مرد بیخانمانی که مُرده انقدرا هم عادی نبوده
بیخیال بابا، ولش کن
اونوقت دوباره
اون سردبیر مجله بیخانمانها بود
نه اینکه مثل آقای بائه باهامون کار کنه
اما چطور میتونی چون بیخانمان بوده انقدر ناچیز بشمریش؟
میدونی برای اینکه زندگی برای خودشون بسازن چقدر سختی میکشن؟
طرز فکرمون با هم فرق میکنه
وقتی فهمیدم اوضاع چطوری ...بهم ربط پیدا میکنه
عصبانی شدم
قبول نداری؟
مطمئنم قاتل بیخانمانیه که کنار رودخونه خیمه زده
مراقب خیابون باش
اون اطراف هم پیدات نشه
مثل دیروز یه لیوان ویسکی با یخ بهم بده
ببخشید
...اینجا اومدم تا
ویسکی مخلوط 21 ساله رو بگیرم
شنیدم مرد بیخانمانی که ...کنار رودخونه خیمه زده
دادتش دست صاحب بار
چی؟
همچین مشتریای چیزی دستم نداره
بذار ببینم در چه حالی
"میتونم یه کیف پول جدید بخرم"
"نمیدونم اعلام گم شدن کارت ملیم رو بدم"
"وای، کارت اعتباریم رو چکار کنم؟"
"درسته، بستمش"
"پس چرا الان مثل چی اینجا وایسادم؟"
"کسیم که یه بیخانمان بخواد بهش زور بگه؟"
میتونم بگم همچین چیزایی تو ذهنت میگذره
کافیه دیگه. کیفم رو پس بده
باشه، باشه
ویسکی من کجاست؟
این قرارمون نبود
چیزی اونجا نذاشته بودی
چرا اینکارو باهام میکنی؟
قبل از اینکه به پلیس خبر بدم برش گردون
میبینم مرغت یه پا داره
باشه، میدمش
خدایا، کیفت رو خونه جا گذاشتم
باهام تا رودخونه بیا اونوقت میدمش
اونوقت چرا، آقا؟
خیلی مؤدبی
"آخر جملهات گفتی "آقا
فکر میکنم تو هم میخوای از رودخونه رد شی
چرا؟ چون کفشای ورزشی خوبی پات کردی؟
خوب، باشه. کمکت میکنم
میتونی رو سنگا راه بری. دنبالم بیا
از این طرف
مراقب باش. عمیقه. خب؟
واقعاً کیفم رو پس میدی، نه؟
خدای من، حتی دیگه نمیتونم باهات شوخی کنم
بیا اینجا. میتونی دستم رو بگیری
بیا اینجا. میتونی دستم رو بگیری
دستم رو بگیر. بیا دیگه
تو زندگیت همه خرت رو گرفتن؟ بیا. بفرما
فراموشش کن
بیا. دستم رو بگیر. بگیر - چیزی نیست. فراموشش کن -
ببین چی شد. بیچاره - خدای من -
واقعاً که - بهت گفتم بگیرش -
بیا تو
بیا تو. خدای من، خیس شدی،طفلکی
بیا
بیا تو و با حوله خودت رو خشک کن
بذار ببینم
حالا دیگه کیفم رو پس بده
بشین. بشین و خودت رو خشک کن
بیا خودت رو خشک کن
آها ، پریز
بیا اینم پریز
بفرما. بشین
اونجا یه سد هستش که جریان آب رو از دفتر اونجا کنترل میکنن
منم از برق اون دفتر کش میرم
زندگی اینجا اونقدرا هم بد نیست
خدایا، اصلاً احساس بیخانمانی نمیکنم
سازگاری با این زندگی برام سخته
از اونجایی که قسمت جنوبی چادر پوشیده نیست
تابستونا داغه و زمستونا سرد
روشنش کن. کار میکنه
دیدی؟ کار میکنه. خودت رو خشک کن
بیا
کاناپه* دوست داری؟
کیف پول بامزهای داری
فکر نمیکنی کیف چرم ایتالیایی برات زیادیه؟
اینا رو از کجا آوردی؟
چطور؟ فکر کردی دزدیدمشون؟ - از تو خیابون ورشون داشتی؟ -
بیخانمانم، گدا که نیستم
وقتی پول داشتم اینا رو خریدم
چطور؟ بهم اعتماد نداری؟
آره، تنها چیزیه که از تو خیابون پیدا کردم
اون بچه وقتی دیدم جیغ کشید منم اینو برداشتم
به عنوان جاسیگاری ازش استفاده میکنم شکسته
دست نزن
خدای من، به خاطر ویسکی بود
بدون زهرماری خوش نمیگذره
...دیروز وقتی کشوندیم اینجا
تو اینجا کشیده نشدی مراقبت بودم
به خاطر صدای آژیر سروصدای زیادی اینجا بود
یکی همین پایین مُرده بود
اخبار رو نشنیدی؟
پلیسا شک کردن
میگفتن قتل بوده
اینم تو اخبار گفتن
فکر میکنم چادر عایق صداست
لباسات دیگه خشک شدن. کی میری؟
تو این فکر بودم
کیف پولم رو بهونه کردی تا بکشونیم اینجا
بذار روشنت کنم. با کمال میل اومدی اینجا
وقتی اومدی کلی آب روم ریختی
کنجکاو بودم ببینم تو چادر چیه
تو تاریکی کوچیکتر بود
بعدازظهری بزرگتر به نظر میرسه
نرفتی؟
چادر ضد صداست؟
اگه خواستی برگردی اینجا
یه بطری اسمش رو نبر و یک کتاب برا خوندن بیار
No comments yet. Be the first to leave one.