最初の19行です。
خداحافظي کرد و روش رو برگردوند
و تو خواهي رفت . رفت . رفت
زير نور خورشيد پژمرده خواهي شد
ضعيف خواهي شد
اما من گريه نمي کنم
چون مي دونم که هرگز تنها نخواهم ماند
به خاطر تو ستاره ها با من هستند
تو نوري هستي که او را دنبال خواهم کرد
دوباره تو را مي بينم
اينجا پايان راه نيست
من تو را(يادت را)با خودم خواهم برد
تا موقعي که دوباره ببينمت
مي تونم طنين آنها را شب هنگام در باد بشنوم
...به من ميگن که به زمان برگردم
...به تو برگردم...
در مکاني خيلي دور...
جايي که آب به ملاقات آسمان ميرود
اين فکر کاري مي کنه که من بخندم
تو فردا ي من هستي
No comments yet. Be the first to leave one.