最初の200行です。
به خاطر یه سری
شلیکهای ناموفق توی عملیات و چون خجالت
آدم رو میسازه، جوجه
حالا دوباره بهت یاد میدم
چطوری با تفنگ توری کار کنی
با هدفت آشنا شو
این ایمنه دیگه، نه؟
زود میفهمیم
افسرها، هدفگیری کنید
هدف رو رها کنید
این دوستت نیست، یه بچهی نوپاست
که یه گرگ دنبالشه
شلیک
اصلاً موقع شلیک چشمات باز بود؟
مردود
اوه
نمیتونم انجامش بدم
نمیتونم به رفیقم شلیک کنم
رفیقت همین الآن یه مادر که سه تا بچه داشت رو کشت
مردود! اوه
صبر کن
گرفتمت
تفنگم رو از کار انداختی؟
همیشه خشابت رو چک کن
مردود
آبروی کالین براون رو بردی
بیخیال بچهها
مخترع تفنگ توری
خشاب رو درست کردم
جناب
کسی ناهار میخوره؟
من پایهی غذای تایلندیام
اینهمه تور من رو بدجور هوس غذای دریایی انداخته
تمرینت جواب داد. تو اولین شلیک زد بهت
صبر کنید، بالاخره تایلندی میخورید یا دریایی؟
میگن دریایی
خفه شو جوجه
ببخشید
ببخشید، میخوای کمکت کنم پاشی؟
آره، میشه کمکم کنی؟
خب، مورد بعدی یه اعلان
شخصی از طرف دیزیه
اوه، بله
از دستمال توالتهای طرحدار استفاده نکنید
اونا رو از خونه میارم
تقصیر من نیست که شهرداری سیاتل فقط پولش به دستمالهای یهلایه میرسه
ممنون، ممنون دیزی
آره، یادداشت شد
اوه... به موقع شروع کردیم؟
آره، مثل هر روز صبح
صبر کن، پس این... این همون جلسه صبحگاهیه؟
پسر، شاغل بودن واقعاً عجیبه
پارکر، از جیم ما واسه اسکوات زدن استفاده کردی؟
شنیدیم تو این کار واردی
نه «گربه نره». امروز نوبت سینه و بازو بود
ببین، تیکههات روی پارکر اثر نداره
انگار یکی داره به تانک دارت پرت میکنه
دینگ! دینگ! دینگ! دینگ
واسه ضد-تیکه انداختن رقص طراحی کردید؟
پارکر، واقعاً خوشتیپی ولی حواس آدم رو پرت میکنی
الآنم نوبت حرف زدن رئیسمه، پس
مفهومه. معذرت میخوام. به هر حال دیگه باید برم
فعلاً. اوه، طعم نمک میدی
انگار... انگار داری چیپس سیبزمینی رو میبوسی
اه! حالم بد شد
پیف
و مورد بعدی
به عنوان تشکر از فرانک
برای برگردوندن اسبشون در ماه گذشته
رنچ راتون براش این کارت هدیه رو فرستاده
برای اسبسواری دونفره هنگام غروب
رمانتیک و رایگان؟ دقیقاً همون مدلیه که من دوست دارم، گربه نره
اوه، دیگه این لقبه رو تمومش کنید
مطمئنی؟ چون خیلی بهت میاد
اوه، اگه آزاده، من برِش میدارم
از الآن من گربه نرهام
فرانک، با اجازهت. آخرین باری
که رفتی سرِ یه قرار واقعی کی بود؟
سخته آمار این چیزا رو داشتن
آره، طبق حساب من سه ماه پیش بود
گفتی داری وقت میذاری رو خودت کار کنی
تو این دوره طولانیِ خشکسالی
شرط میبندم داره حسابی رو خودش «کار» میکنه
ایول! ایول
چه جالب. خب، این کارت هدیه
تا آخر ماه اعتبار داره، یعنی
اوه، یعنی تا امروز
فکر خوبیه. بدش به من، من پارکر رو میبرم
مگه این کلاً چیز میز مفتی کم گیرش میاد؟
منظورم اینه که همین الآن با شورت ورزشی من از اینجا رفت بیرون
واسه امشبه. وقت خیلی کمه
حتی واسه من. واسه تو که دیگه محاله
اصلاً راه نداره
چالشِ توهینآمیزت رو قبول میکنم
میدونی چیه؟ باشه
تا ساعت ۵ یه کیس پیدا کن وگرنه سوارکاریِ مجانی مال منه
دست بده
بیا دست... اوه! اوه
حالا اون خشکسالی کاملاً معنی پیدا کرد
هی، افسر روابط عمومی
اولین رویداد رسمی امشب برگزار میشه. خیلی هیجانانگیزه
با خودم گفتم چرا فقط یه مراسم عقیمسازی بگیریم
وقتی میتونیم یه «تجربهی عقیمسازی» بسازیم؟
مگه نه؟
دکتر گرین جراحی میکنه
منم نوشیدنی میریزم
واسه همین اسمش رو گذاشتم
«بنوش و ببر»
آره، عالیه
آره، خیلی بلندپروازانهست
دیجی حاضره، ماشینهای غذا هم حاضرن
ماشینهای غذا؟
یعنی... یعنی چند تا؟ آره
هوم، شاید بهتره امشب بمونم و کمک کنم
تو همونی نبودی که یه پاورپوینت
کامل ارائه دادی در مورد اینکه چطوری
بعد از ادغام میخوای وظایف رو بیشتر محول کنی؟
اون پاورپوینت بود، این زندگی واقعیه
خب، پس در این صورت شاید بهتر باشه
هر ۲۰ دقیقه یه پیامک از وضعیت برات بفرستم؛
همون کاری که با دنی وقتی میره خونه دوستاش میکنم
خیلی عالی میشه. واقعاً میکنی؟
داشتی شوخی میکردی. هوم
منم همینطور
معلومه که بهت اعتماد دارم
هی! هی
ممنون که واسه کمک تو مراسم
«بنوش و ببرِ» امشب داوطلب شدی
آره، حتماً
آها، ولی میدونی چی بهتر هم میشد؟
من برات جاسوسیِ پاتل رو نمیکنم
مجبوری
این کل ماجرا داره تبدیل به
یه گندکاریِ حسابی میشه
نه، اصلاً حرفش رو نزن
پاتل تو وضعیتِ «همه چی ردیفه»
خودش از پسش برمیاد. نگاش کن
دیدی؟
چیز مهمی نیست. فقط دوربین روی لباست رو روشن کن
بذار ضبط کنه، بعد من پخش زنده رو
از یه اتاق دیگه نگاه میکنم
خب ببین، من معمولاً مسائل منابع انسانی رو قاطیِ
رابطهمون نمیکنم، ولی الآن
داری وارد یه محدودهی خیلی خاکستری میشی
باشه
میدونی، وقتی خط قرمز تعیین میکنی یه جورایی جذاب میشی
واقعاً؟ دوباره بگو
محدودهی خیلی خاکستری
خیلی خب! خیلی خب
اوه، مطمئنم اونا سوارکاری غروب رو
به خاطر تو عقب میندازن، هدر
خب، به هر حال، ساعت چند کارت تموم میشه؟
۹:۳۰؟ مسخرهست. بذار با رئیست حرف بزنم
الو؟
الو؟ بیا به جنبهی مثبتش نگاه کنیم
حداقل اون خانمه تو رو یادش بود
اولین زن من رو یادش بود
فقط یادش نمیومد از کجا
تو مثل یه چوگانزنی هستی که تو افت افتاده، داداش
میدونی، زیادی تو فکری. داری بیش از حد تحلیلش میکنی
آره خب، از نظر کسی که کم فکر میکنه، فکر کردنِ معمولی
هم زیادی به نظر میرسه
حالا شد، خودِ خودشه
ببین، آدمِ تیکهانداز واسش مهم نیست بقیه چی فکر میکنن
این همون کسیه که میتونه مخ بزنه
من تو رو با خودم اسبسواری نمیبرم
هر چی بیشتر من رو پس بزنی، بیشتر دلم میخواد
بیام دنبالت
دیزی
هی
میشه یه جعبه نوشیدنی دیگه برام بیاری، لطفاً؟
دیزی
اوه. اه. هی
مگه کار مهمتری از شنیدنِ
داستان زندگی باربارا استرایسند داری؟
میدونستی اون از بطری آب به جای عروسک استفاده میکرده؟
خب، معذرت میخوام
فکر کردم اومدی اینجا کمک کنی
اوه، نه، اومدم هندونه بذارم زیر بغل امیلی تا بتونم
واسه سفر تفریحیم مرخصیِ بیشتری بگیرم
اه، گوش کن گربه نره
هی
یا بهم کمک میکنی یا به امیلی میگم
استفادهت از اون لقب خوب بود
ولی تهدیدت اصلاً جالب نبود
فقط کافیه به امیلی بگم که از پس این کار برنمیای
اوه. خب
خب، من رو گذاشتی تو منگنه. آره
میشه فقط حواست باشه که ملت لیست
حضور و غیاب رو پر کنن؟ عمراً
در واقع، آره
چون ممکنه چند تا موردِ جذابِ مجرد اینجا باشن
و از همین الآن میدونی که حواسشون به جلوگیری از بارداری هست
آره، هر چی تو بگی
بسیار خب
دکتر گرین
آمادهای تیکهتیکهشون کنی، داداش؟
آماده؟ همین الآن شروع کردم و بشنو که
یکی از این سگها تو بیضههاش تومور داشت
عالیه. داری جونشون رو نجات میدی داداش
No comments yet. Be the first to leave one.