最初の200行です。
اینم از مصالح ساختمانی
لطفاً حواستون باشه که به دست پیمانکار برسه
اوه، راستی به مشتری پروژه «هیگینز»
ایمیل میزنین؟
بهشون بگین که ماکت برای بازدید آمادهست
ممنونم
سلام
عمو کارل
ایوا
قلعه رؤیاییِ موردعلاقه من رو ساختی
خب، نمای بیرونی همونطوری شد که تصور میکردم
اما این فضای داخلیه که به مهارت تو نیاز داره
خب، اگه بخوای میتونی نقشهها رو برام بفرستی
میتونم یه نگاهی بهشون بندازم
ولی من به «فریورلند» نمیام
چرا که نه؟
خب، یکیش به خاطر کارم
تازه، میخوام طرح «مسکن پایدارم» رو نهایی کنم
آه، درسته، همون پروژه دلیت
ایوا، مطمئنم شرکت با رفتنت
و قبول کردن این پروژه موافقت میکنه
این کار اعتبار خوبی براشون میاره
و از اون مهمتر، برای خودت هم همینطوره
تو رؤیاهای بزرگی داری
و استعداد این رو داری که بهشون واقعیت ببخشی
در ضمن، خانواده سلطنتیِ فریورلند تو کل دنیا
توی کلی پروژه دست دارن
کی میدونه این کار چقدر میتونه به پیشرفت شغلیت کمک کنه؟
ممنونم
ایوا! سلام
خیلی خوشحالم که میبینمت
منم همینطور عمو کارل، خیلی خوشحالم
خب، نظرت درباره «قلعه زمستونی» چیه؟
اینجا فوقالعادهست
عکسهات اصلاً حق مطلب رو ادا نمیکردن
انگار تو قطب شمالم
همچین دور هم نیست. بذار همهجا رو نشونت بدم
کلی کار داریم که باید انجام بدیم
خب، بیشتر در مورد این سنت بهم بگو
سعی کردم تو اینترنت دربارش سرچ کنم
ولی چیزی پیدا نکردم
خب، از سال ۱۸۵۷ تا حالا هر سال
یه قلعه زمستونی برای خانواده سلطنتیِ فریورلند ساخته میشه
درست قبل از کریسمس
هر سال یه جای متفاوت. هیچکس هم نمیدونه کجاست
ولی معمولاً نزدیک یکی از عمارتهای سلطنتیشونه
آره، قراره یه جور استراحتگاه برای خانواده سلطنتی باشه
یه جایی برای فرار از شلوغی
جایی که بتونن کنار بذارن
تمام فشارهای زندگی روزمرهشون رو
اوه، عاشق این ایده شدم
آه، و این روز با «مجلس رقص کریسمس سلطنتی» به اوج خودش میرسه
یه مراسم صمیمی که بیشتر خانواده هستن
و البته هر کسی که اون موقع نامزد شاهزاده باشه
اوه، پس از اون مدل شاهزادههاست، نه؟
خب، اگه حرف روزنامههای زرد رو باور کنی آره
ولی من چی کارهام که بخوام نظر بدم؟
توی برخوردایی که با هم داشتیم، خیلی حرفهای رفتار کرده
هرچند یه کم خشک و مبادیآدابه
ولی قطعاً میدونه چی میخواد
اون چند تا تغییر برای طراحی داخلی خواسته
که واقعاً به کمکت نیاز دارم
خب، خوشحال میشم کمکت کنم
ایوا، من... خب
حس میکنم این بار تنهایی از پسش برنمیام
ای بابا، عمو کارل، این حرفا چیه
تو از پسش برمیای، منم هوات رو دارم
ممنونم، ایوا
اعتماد به نفست برام خیلی ارزشمنده
وای، چقدر قشنگه
اوه، آره
و دوباره برگشتیم به سالن اصلی
این کیه؟
این شاهزاده هنریه. نمیشناسیش؟
چرا باید بشناسمش؟
یکی از ۵۰ تا مجردِ دمبخت و شایسته مجله «سوسایتی»یه
بیخیال، خودت میدونی من دنبال این چیزا نیستم
خب، ولی به نظر میاد فهمیدی
که این همه سر و صدا برای چیه
آره خب، قیافه که نشونه شخصیت نیست، عمو کارل
متأسفانه من این رو با تجربه تلخی یاد گرفتم
ببخشید؟
خانم نیوتون، این همون برادرزادهمه که تعریفیش رو میکردم
ایوا، ایشون بریجیتا هستن
مدیر اجرایی خانواده سلطنتی
سلام، من ایوا هستم. ایوا جنسن. از
سلام
ایوا معمار خیلی معروفیه
خلاقیت و استعدادی داره
که توی حرفه ما بینظیره
برای راضی کردن خانواده سلطنتی، خیلی بیشتر از اینها لازمه
اوه، بریجیتا
خانم نیوتون
میتونم بهتون اطمینان بدم که من فقط اینجام تا
اوم، توی کارهای نهاییِ این سازه فوقالعادهی
عمو کارلم کمک کنم و مطمئنم خانواده سلطنتی
خیلی راضی خواهند بود
هوم. امیدواریم همینطور باشه
یه چیز دیگه
زل زدن به پرترهی شاهزاده هنری اصلاً صورت خوشی نداره
من زل نزده بودم
اوه، دهنتون باز مونده بود
بالاترین سطحِ آداب معاشرت
از همه کسانی که
در حضور خانواده سلطنتی هستن انتظار میره
البته
روز خوش
وای، عجب تیکه یخی بود، مگه نه؟
آره، ولی لطفاً پا روی دمش نذار
تمام تلاشم رو میکنم
ممنونم عزیزم
حالا بیا ببرمت اتاقت که مستقر بشی
یه خواب خوب لازم داری. فردا روز بزرگیه
اومهوم
یه جدایی بد و جنجالی
اونا مگه چی میدونن؟
ظاهراً همهچیز رو
نه، اونا فقط این چیزا رو از خودشون درمیارن. خودت که میدونی
هر چی که باشه، فکر نمیکنم
برات خیلی سخت باشه
که تصور کنی پادشاه و ملکه چه حسی به این موضوع دارن
خودشون بودن که از اول من رو مجبور کردن
با آسترید وارد رابطه بشم
«مجبور کردن» کلمه یه کم تندیه
لیدی آسترید یه زن تحصیلکرده و دنیادیدهست
و در سطح بسیار بالایی قرار داره
از جذابیتش هم که دیگه
چیزی نگم بهتره
مأمور «فون تریر»، اینها معیارهای
یه همسر ایدهآل هستن؟
نمیتونم بگم والاجناب
همونطور که میدونید با اینکه چهل سال رو رد کردم
ازدواج هنوز نصیب من نشده
خب، تسلیم نشو دوست من
نیمه گمشدهت یه جایی منتظرته
ممنونم والاجناب
اما اگه اجازه بدید برگردیم سر مسائل فوری
کنترل اوضاع و
و؟
و حالا که شما و آسترید دیگه با هم نیستید
کی رو میخواید برای مجلس رقص کریسمس دعوت کنید؟
خونهی دومت
مثل یه رؤیاست
یادم بود که بچه بودی چقدر خرس تدی دوست داشتی
این که خرس قطبیه
هنری، اوضاع برای موندنمون
توی قلعه زمستونی چطور پیش میره؟
خب، متن سخنرانی سالانه برای ملت داره آماده میشه
حداقل چند تا نکته اصلی رو نوشتم
ولی قطعاً هنوز کار داره
تمومش میکنم
و آیا چیز دیگهای هم هست که نیاز به سروسامون دادن داشته باشه؟
فکر کنم چیزی که مادرت سعی داره با ظرافت بهش اشاره کنه
اینه که بالاخره همراهی برای جشن زمستونی داری یا نه؟
در حال حاضر، نه
هنری
شاید دلم نخواد با کسی بیام
شاید بهتر باشه تنها برم
من این کار رو توصیه نمیکنم
منم همینطور والاجناب
چرا؟
این باعث میشه حرف و حدیث پشت سرت زیاد بشه
حرف و حدیث؟
درباره چی؟ اینکه مجردم؟
اینکه شاید نمیتونی زنی رو پیدا کنی که شایستگیِ
ملکه شدن در آینده رو داشته باشه
خب، تا الان که همینطور بوده
ممنونم، فون تریر
اعلیحضرت
توی قلعه زمستونی هیچ خبرنگاری نیست
پس کی میخواد حرف دربیاره؟
هنری، خودت میدونی این خبرا چطوری درز میکنه
خب، بیا زیاد نگران نباشیم
اگه کسی رو پیدا نکردی، من میتونم کمکت کنم
یه دختر جوون و دوستداشتنی رو میشناسم که تازه برگشته
مادر، بیخیال، لطفاً
شما دو تا دوران دبیرستان عاشق هم شدین
هیچکس شما رو به هم معرفی نکرد
فقط... قسمت این بود
مادر
تو عاشق بابا شدی
قبل از اینکه اصلاً بدونی قراره پادشاه بشه
و بابا، تو گفتی همون لحظهای که مامان رو دیدی
یه ارتباط آنی بینتون شکل گرفت
اوم
تکتک کلماتی که الان گفتی
کاملاً درسته
فقط آرزو میکنم همه یه کم آروم باشن
و بهم فرصت بدن، چون
شاید یه روزی منم اونقدر خوششانس باشم
که چیزی مثل رابطه شما پیدا کنم
بهش زمان بده
پالتوهامون رو لطفاً بیارید
خب، همگی گوش کنید
لحظه موعود نزدیکه
خانواده سلطنتی در راهن
ایوا، واقعاً گل کاشتی
آره، فکر کنم خیلی خوب شد
خیلی خوب؟ عالی شده
اونم درست به موقع
No comments yet. Be the first to leave one.