リリース情報

Resident Alien S02E12 The Alien Within 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Resident Alien S02E12 The Alien Within 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Resident Alien S02E12 1080p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E12 720p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E12 The Alien Within 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E12 The Alien Within 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E12 1080p HEVC x265-MeGusta
Resident Alien S02E12 720p WEB x265-MiNX
Resident Alien S02E12 1080p x265-ELiTE
Resident Alien S02E12 XviD-AFG
解説: SAHEB2485
🔴 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚 | بهادر و صـاحب 🔴

タグ

other
公開日: 2022-09-06
ダウンロード: 73
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...

‫من جالوت‌م.

‫یه نژاد بیگانۀ دیگه روی زمین هست ‫که دارن برنامه‌ریزی می‌‌کنن...

‫تا زمین رو تصاحب کنن.

‫چی...

‫نمی‌دونم کی هستن ‫و این‌‌جا چی‌کار دارن.

‫خیلی خطرناکه.

‫باید این بچه رو پیدا کنم...

‫تا بتونم ادامۀ پیغام جالوت رو ببینم.

‫آدم‌‌فضایی!

‫اون بچه مال منه!

‫بیا پیش من.

‫فرار کن، بچه.

‫و یادت باشه که موقع رد شدن ‫از خیابون هر دو طرف رو نگاه کنی.

‫یه خبر خوب دارم.

‫شرکت برای ساخت ‫اقامتگاه توی زمین گریدی‌لند...

‫- پیشنهاد رسمی داده. ‫- چه اقامتگاهی؟

‫نمی‌شه تو پیشنس اقامتگاه بسازین.

‫در‌‌مورد ایثن درست می‌‌گفتی.

‫آدم‌فضایی نیست.

‫فکر می‌کنم آدم‌فضایی واقعی ‫ممکنه هنوز تو پیشنس باشه.

‫اولش که به زمین اومدم...

‫مجبور شدم برای همرنگ شدن با انسان‌ها ‫از بدن هری وندراسپیگل استفاده کنم.

‫ولی با گذشت زمان اون بدن...

‫دیگه فقط یه راهی برای مخفی شدن نیست...

‫بلکه شده کسی که هستم.

‫و بهش وابسته شدم، ‫همون‌طور که به آستا وابسته بودم...‏

‫و همون‌طور که ‫هنوز به یاد و خاطرش وابسته‌ام.‏

‫آستا سال‌‌ها پیش مُرد.

‫و بعد این همه سال...

‫کنار گذاشتن این پوسته برام سخته...

‫چون یادم میندازه که ‫زندگی قبلاً چه‌‌جوری بود...

‫قبل اینکه همه‌‌چی عوض بشه.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB@»

‫نوزادها تو سیارۀ من ‫وابستگی ایجاد نمی‌‌کنن.

‫وابستگی یه خصیصۀ کاملاً انسانیه.

‫پس مشخصه که ‫بخش انسانی ضعیف‌‌تر اون بچه...

‫باعث شده به حرف ‫دوست مکس گوش کنه...

‫اون تیکه گوشت پیچیده‌شده ‫تو لباس بچه‌‌ها.

‫سحر بهش گفت از دست من فرار کنه.

‫ولی من یه چیزی دارم که سحر نداره.

‫من و اون بچه هم‌‌زبونیم.

‫احساس می‌کنم شدم ارین براکویچ...

‫آزمایش آب و حل کردن جرم‌‌ و جنایت.

‫شاید یه روزی از رو منم یه فیلم بسازن.

‫اگه همچین فیلمی ساختن...

‫می‌خوام نقش خودم رو بازی کنم...

‫یه کلانتر خوش‌قیافه و قوی که ‫کوچه و خیابون رو امن نگه می‌داره...

‫تو یه شهر قشنگ تو ایالت کلرادو...

‫تا اینکه پاگنده میاد که همه رو بکشه.

‫ولی من می‌بینم ذات پاکی داره...

‫بعد بهش انگلیسی ‌حرف‌‌زدن یاد می‌دم.

‫اونم بهم یاد می‌ده که گیتار بزنم.

عجب فیلمی شد.‏

‫به‌‌‌‌نظر فیلمی میاد ‫که فقط درمورد شماست...

‫و ربطی به عدالت زیست‌‌محیطی نداره.

‫به این ربط داره کل آمریکا ‫می‌‌خوان ببینن من با پاگنده...

‫آواز دونفره می‌‌خونم.

‫یا خدا. این که خیلی زیاده.

‫آره.

‫این آب سم خالیه.

‫شاید بد نباشه ‫نقشه رو یه نگاهی کنیم...

‫و ببینیم جریان آب از کجا رد می‌‌شه که ‫ممکنه بتونه باعث این بشه.

‫نه، کار پلیسی با نقشه انجام نمی‌شه.

‫کار پلیسی بیشتر حسیه.

‫کار پلیسی تو دنیای واقعی انجام می‌شه.

‫بیا. بریم.

‫هی می‌دونی چیه؟

‫شاید تو فیلمم یه ‫دستیار قابل‌اعتماد داشته باشم که...

‫همۀ کاغذ‌باز‌‌ی‌‌های اداری رو انجام می‌‌ده.

‫همین‌‌جوری دارم از خودم ایده می‌‌دم...

‫ولی شاید دختره فیلم رو ملایم‌تر کنه...

‫چون دائم می‌‌خوره به در و دیوار.

‫دیدی؟ دیدی گفتم «دختره»، مگه نه؟

‫چون به برابری مرد و زن اعتقاد دارم.

‫آره، شما یه قهرمان واقعی ‫واسه زن‌‌های تمام دنیا هستین.

‫باید باهات حرف بزنم.

‫هالووین رو خیلی دوست دارم!

به‌نظرم بامزه‌ست که آدم‌ها دوست دارن از جنازۀ بقیۀ آدم‌ها...‏

واسه دکور استفاده کنن.‏

‫دارم وانمود می‌کنم که این آقا...

‫قبل اینکه به قتل برسه تو ‫یه فروشگاه مواد‌‌غذایی کار می‌‌کرده.

‫چه جالب.

‫ببین، در‌‌مورد این نژاد بیگانه ‫که گفتی می‌‌خوان زمین رو بگیرن...

‫اطلاعات بیشتری لازم دارم.

‫چند روز پیش اینترنت رو می‌‌گشتم...

‫و دیدم یه چیزی به اسم ‫«اینسکتوید» هست...

‫که یه جور موجود حشره‌طورِ فضاییه.

‫اصلاً... این یعنی چی؟

‫خوشم نمیاد یه موجود ‫حشره‌طور فضایی منو له کنه.

‫تو اینترنت اشتباه نوشته.

‫اِ... خب پس.

‫خوبه.

‫نه، اینکستوید‌‌ها کسی رو له نمی‌‌کنن...

‫دوست دارن موجودات دیگه‌ رو...

‫در حالی که هنوز زنده‌‌ان ‫و دارن دست‌‌وپا می‌‌زن، بخورن.

‫داری بدترش می‌‌کنی.

‫نژادهای بیگانۀ زیادی وجود داره.

‫مثلاً سفیدهای قد بلند، آرکتوریان‌‌ها.

‫مرغ‌های آبی رو داریم ‫که خیلی خوشگلن...

‫اگه چهرۀ پرنده‌‌ها برات جذابیت داشته باشه...

‫که معلومه واسه من جذابیت داره.

‫تا وقتی که بقیۀ پیام جالوت رو نبینم، ‫نمی‌‌تونم بفهمم که...

‫کدوم نژاد از بیگانه‌ها‌ روی زمین هستن.

‫می‌تونی از دوست احمق مکس ‫واسه دخالت‌‌کردنش تشکر کنی.

‫نباید سحر رو مقصر بدونی.

‫اون فقط می‌‌خواست از بچه مراقبت کنه.

‫اول من داشتم ازش مراقبت می‌‌کردم.

‫وقتی صدای فضایی درآوردم...

‫باید می‌‌پرید تو بغلم.

‫خب، شاید صدای فضاییت ‫دیگه مثل قبل جواب نمی‌‌ده...

‫چون خودتم دیگه ‫به اون اندازه فضایی نیستی.

‫این حرف خیلی بدیه که بهم می‌زنی.

‫باید قبولش کنیم، هری.

‫هر یه روزی که این‌‌جایی، ‫بیشتر انسان می‌شی.

‫یه چیز حتمی و قطعیه.

‫منظورم اینه که ببین جالوت چی شد.

‫اونم فضایی بود و ‫ببین چه‌‌‌قدر انسان شده بود.

‫نه، من فضایی‌‌ام.

حسی ذاتی و درونی‌م می‌گه فضایی‌ام.‏

‫جالوت ضعیف بود. من ضعیف نیستم.

‫تا وقتی هم که تو این سیاره باشم...

‫یه فضایی می‌‌مونم که از...

‫فضایی‌های دیگه که قیافۀ پرنده‌طور دارن، ‫خوشش میاد.

‫که نفس داغ، جذاب و سکسی دارن...

‫و باد به پرهایی که تو موهاشون دارن، می‌وزه.

‫مرسی که هیچ کمکی نکردی.

‫«من کمربند ایمنی نمی‌بندم.»

‫چی؟

‫اینکه داریم می‌‌بینیم چیه، معاون؟

‫آهان، آره، یه آبگیر مصنوعیه.

‫شرکت‌‌های معدنی ضایعات‌‌شون رو ‫این‌‌جوری دفع و مخفی می‌کنن.

‫تو دل مادر طبیعت؟

‫یعنی می‌‌گی تمام این آب‌ سمی‌ـه؟

‫آره و قانونیه.

‫تمام شرکت‌‌های معدنی ‫این کار رو می‌‌کنن.

‫ضایعات‌‌شون رو توی این ‫آبگیرهای ساخت دست انسان دفن می‌‌کنن.

‫مگه اینکه...

‫آره، همینه، خودشه.

‫هیچی رو بیشتر از...

‫یه «مگه اینکه» کاملاً به‌موقع دوست ندارم.

‫انگار... مثل قاشقی می‌‌مونه ‫که کرده باشن تو سوپ.

‫ادامه بده، اون قاشق سوپ رو ‫بذار تو دهانم، معاون.

‫مگه اینکه نشتی‌‌ای اتفاق افتاده باشه...

‫و اونا سعی می‌‌کردن مخفیش کنن.

‫تا حالا بهت گفتم که باهوشی؟

‫نه، قربان.

‫می‌بینی، یادته که نمی‌خواستم...

‫همین‌جوری الکی نقشه رو نگاه کنم، نه؟

‫و بعد هوش تو باعث شد...

‫هوش فوق‌العادۀ من خودش رو نشون بده.

یه بار دیگه قهرمان داستان خودتون شدین.‏

سلام!‏

می‌خوای بعد مدرسه بریم فروشگاه کتاب مصور...‏

تا آخرین کتاب دکتر مک‌نینجا رو بخریم؟

آه، بچه‌ها واقعاً زندگی بی دغدغه‌ای دارن.‏

من تو عمرم انقدر بچه بودم؟

شرمنده، سرم به نجات دادن دنیا گرمه.‏

بعد مدرسه می‌خوام برم تو جنگل.‏

امیدوارم بچه فضایی برگرده به مخفیگاه.‏

خوبه، منم واسه کمک باهات میام.‏

نه، ممنون.‏

تنها می‌تونم برم.‏

ببین، می‌دونم چون قضیه بچه رو به هری گفتم...‏

به من اعتماد نداری.‏

قول می‌دم این‌دفعه بهش نمی‌گم.‏

باشه، ولی این آخرین فرصتته.‏

لطفاً چیزهای مفید رو نذار.‏

آه، بی‌خیال، مکس.‏

باید هرچی تو بشقابت هست بخوری.‏

هویج؟

برات مفیده.‏

اون اسمت رو از کجا می‌دونست؟

اوه، بعد از اینکه رکورد تاکو رو شکوندم...‏

خیلی این‌جاها معروف شدم.‏

هیچی این‌جا نیست.‏

خبری از بچه نیست.‏

این خیلی بده.‏

اگه هیچ‌وقت برنگرده چی؟

هنوز بهش یاد ندادم بند کفشش رو ببنده.‏

کاش منم می‌تونستم مثل هری...‏

اون صداها رو در بیارم تا بیاد پیش‌مون.‏

آخ.‏

چی شده؟

دلم، درد می‌کنه.‏

ممکنه نیست مسمومیت غذایی باشه،‏ هردمون خوردیم.‏

وای نه.‏

چی شده؟

راجع‌به اون آشپز جدید، اگنس...‏

چیز عجیبی حس نکردی؟

نسبت به بقیه آشپزها صورتش کمتر مو داشت؟

آره، ساعتش هم شبیه آشپزها نبود.‏

ساعت نظامی بود.‏

ممکنه از مردان سیاه پوش باشه.‏

احتمالاً واسه همین اسمت رو می‌دونست.‏

شاید تو غذات ردیاب انداخته باشه.‏

باید ردیاب رو دفع کنی.‏

نمی‌تونم.‏

Gabriel Dropout (ガヴリールドロップアウト) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Gabriel Dropout (ガヴリールドロップアウト)

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left