最初の200行です。
فکر کردم یکشنبه برمیگردی
نه، سهشنبه
آهان
خب
خوشحالم بالاخره داری این کارو میکنی
خوش میگذره
تنوع خوبیه
حتماً. آره
و میتونیم فقط
هفتهی دیگه دنبال خونه میگردیم
جو؟
بله
به هر حال، امیدوارم حال برادرت خوب باشه
و یادت باشه، اگه صدای بانجو شنیدی، فقط فرار کن
حسابی بهت خوش بگذره
وقتی برگشتی جایی که آنتن داشتی بهم زنگ بزن، باشه؟
باشه، آره، ممنون
مواظب خودت باش. فعلاً، خداحافظ
خداحافظ
اگه توی آب شناور شدم
پاهام رو رو به پایین رودخونه نگه میدارم و زانوها رو کمی خم میکنم
به پشت روی آب میمونی
سر به داخل، زانوها کمی خم
با جونت خداحافظی کن
اوه، سلام
بالاخره اومد
سلام بچه. ببخشید دیر کردم
آره، مشکلی نیست
کم مونده بود بدون تو بریم
میاومدم دنبالتون
شک ندارم که میاومدی
آره
سرحال به نظر میای
ممنون، حالم خوبه
واقعاً؟ آره
اوه، این خواهر کوچیکمه، جویی
ایشون کاریسا هستن و این هم ون
اینا واقعاً پول دادن که اینجا باشن
برخلاف بعضی از مفتخورها
من سعی کردم پول بدم
اونقدرا هم تلاش نکرد
خب چی شده، ما پریدیم وسط تعطیلات خانوادگی؟
نه، نه، نه، اصلاً اینطور نیست
اگه کسی هم پریده باشه، اونه که پریده وسط محل کار من
پس حتماً ترور هم مثل برادرته
یا یه همچین چیزی، درسته؟
خب، در واقع آره
ترور؟
آره، آره
یه غافلگیری کوچیک
قرار بود امروز مرخصی باشه
ولی شنید تو داری میای و خواست توی این سفر همراه بشه
خب، اگه بتونی یه کم به خودش بیاریش
پس درست مثل قدیما
آره، درست مثل رودخونهی "اسنیک"
برای وسایلت کمک میخوای؟
نه. خیلی خب
قایق اون پایینه. الان برمیگردم
باشه. عالیه
بجنب دیگه، رفیق
ممنون
بیاید دخترا، لباساتون رو اندازه بزنیم
لعنتی
نه توی رودخونهی من
هی. هی
لعنتی، از دیدنت خوشحالم. منم همینطور
عجب، خیلی وقت بود ندیده بودمت
آره
آره، یه قرن گذشت. آره
حالت چطور بوده؟
آره، خوبم
خیلی خوب. واقعاً؟
آره
چیزای خوبی شنیدم. آره
خبرای خیلی خیلی خوبی شنیدم
بذار یه سوال ازت بپرسم
این هفته جونِ چند نفر رو نجات دادی؟
برو بابا
آره، خب، نمیدونم، دو سه تایی
دو سه تا
فقط دو سه تا
چیز مهمی نیست
عجب
گرِی بهم گفت داری میای
قرار بود آخر هفته مرخصی باشم ولی گفتم
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
من توی قایق همراهِ "جو بین" میام
خیلی حرفا داریم که باید بزنیم
آره
خیلی ممنون
تو چطور بودی؟
من؟ آره
خیلی خوب
آره، خیلی خوب
میدونی، دیگه توی زندان نیستم
متوجه شدم
متوجه شدی؟ آره
عالیه. کِی این اتفاق افتاد؟
آره، یه کم بعد از کریسمس
و اممم، آره، اوضاع خوبه، میدونی؟
گرِی این کار رو برام جور کرد
عاشق این کارم
هر روز توی رودخونه
پول میگیرم که پارو بزنم
واقعاً عالیه
یادم هست چطوری
البته تو که اصلاً از اولش هم بلد نبودی درست انجامش بدی
این درست نیست؟
نه، تاش رو به بالاست
من سهتا تا میزنم، داداش
اگه تاش رو به بالا باشه، آب میره توش
بذار... اگه تاش رو به بالا باشه
میتونم بهت نشون بدم چطوریه؟
آها، تموم شد، چفت شد
امیدوارم همهچی خیس بشه
هی، گرِی؟
میتونی دو شب یخ بزنی
میتونم یه لحظه اینو نشونت بدم؟
هنوز بهت پیام میده؟
نه، فقط داره میپرسه... بدش به من
نه، مهم نیست. میره تو رودخونه
نه، میندازمش تو رودخونه. بی انصافیه
جو بین، باید این برگه سلب مسئولیت رو امضا کنی
واقعاً؟
اوه، این دیگه چیه؟
حکمیت و داوری
بدش به من! ولم کن
تو داری
وای خدای من
میشه لطفاً عجله کنی و امضاش کنی تا بتونم بکشمت
بدون اینکه به دردسر بیفتم؟
خب، حالا بالاخره میتونی از شرم راحت شی
ای بابا
بدش به من، اه
دخترا، هی دخترا
باید وسایل رو بار بزنیم
داریم وقت رو از دست میدیم. باشه
وقت زدن به آبه
خب، وقتی با پدرم توی اتریش بودم این کار رو کردم
و اون هیچ شهر معروفی رو توی آمریکا نمیشناسه
"بویزی" مرکز ایالته
حدود نه ساعت با اینجا فاصله داره، به سمت جنوب
اوه، چه جالب
شماها اهل کجا هستید؟
هر دومون لندن زندگی میکنیم
آره، ولی من اهل دوبلین هستم
اوه
اونجا مهدِ "لاکی چارمزه"، درسته؟ چی؟
اونجا پایتخت لاکی چارمزه
اصلاً معنی نمیده
نمیفهمم داری درباره چی حرف میزنی
معنی نمیده؟
تو اهل دوبلینی و لاکی چارمز رو نمیشناسی؟
ببخشید، باید لاکی چارمز رو بشناسم؟
اون قبلاً این شوخی رو نشنیده
ترور، تو سطحِت بالاتر از این حرفاست
این اولین باره
منظورت همون کوتولهی ایرلندیه؟ آره
وای خدای من، منظورت "لپرکان" بود؟
خب دیدی، لپرکان رو میشناسه
ترور رو ببخشید
اون خیلی پاستوریزه بزرگ شده
من توی یه خواربارفروشی بزرگ شدم
اولین بارتونه که میاید آمریکا؟
نه، راستش من و ون
یه بار یه توقف توی پورتوریکو داشتیم
آره
و من هم با شوهرم رفتم نیویورک
و فکر کنم اون آخرین باری بود
که اجازه داد از خونه بری بیرون
اوه، بیخیال بابا
اونا دیگه دوستای ما هستن، میتونیم درد و دل کنیم
اون حرفا حتی ارزش مصرف کردنِ اکسیژن رو هم ندارن
میدونی که مجبور شدم مثل فرار از زندان از اونجا بیارمش بیرون؟
اوه، تمومش کن. جدی میگم، واقعاً همین کار رو کردم
مجبور شدم موهاتو بگیرم و بکشمت بیرون، دختره
اون میدونه که رفتی؟
زیر پتو بالش گذاشتی؟
مثل "فریس بولر" قالش گذاشتی؟
من و ترور به سبک "فریس بولر"
کل دبیرستان رو پیچوندیم
اوه
صدای گذرگاه "اگدن" رو میشنوم. اوهوم
گذرگاه اگدن چیه؟
اون اولین موجهای خروشانمونه
البته فقط سطح دوئه
نه، نه بعد از بارون دیروز
وای پسر، بیخیال
"اگدن" هیچوقت طغیان نمیکنه
دارم بهت میگم طوفان کنارههای رودخونه رو تخریب کرده
بهم اعتماد کن
بهم اعتماد کن
سر شام توی "لوپز" باهات شرط میبندم
شام توی "لوپز"؟ آره
طوفان هیچ غلطی نکرده. اوه، جنابِ مایهدار
قبوله، شرط میبندیم
یه پرس غذا بُردم
بزن بریم
سمت چپ، سمت چپ
یالا، "جو بین"
No comments yet. Be the first to leave one.