最初の200行です。
عالی داری پیش میری، عزیزم
آره، همینه. خوبه
یه نوشیدنی برای خودت بریز
آره، برای خودم میریزم
آره، یه نوشیدنی برای خودت بریز
یه نوشیدنی برای خودم میریزم
پگ، تمرکز کن. به من نگاه کن و حواست رو جمع کن
بانی... همینجا، عزیزم
چی داریم میبینیم؟ چی داریم میبینیم؟
دارم سعی میکنم تمرکز کنم
زیاد به خودت فشار نیار پگ، دارم سعی میکنم تمرکز کنم
این منگولهها دارن سنگینی میکنن
فکر کنم باید بیخیالشون بشی و درشون بیاری
پیراهنت رو دربیار
گرفتمش، گرفتمش، گرفتمش، گرفتمش
تمرکز کن. همینجا
یه ذره کجش کن
اوه
این بیانصافیه! پگ باعث شد از دستش بیفته
این حساب نیست
برنده برنده، جایزهات هم سیگاره
تقصیر من نبود! صبر کن
این نوشیدنیِ منه. نه، اون هلش داد و از روی سرم افتاد
من تمومش میکنم. نه، ولی من میتونم ببرم
اون فقط بهم تنه زد. بیانصافیه
میدونم که میتونی ببری
خب. مطمئنی؟ میدونم که میتونی
خب. آره
تو انداختیش یا تقصیر من بود؟ ریخت روی لباسم
اوه، آتیشش نزن
دینی، عزیزم
میشه لطفاً از زیرسیگاری استفاده کنی؟ چی؟
چون اگه بریزه روی قالی، دیگه پاک نمیشه
پیت، زنت مسته
الان داره هذیان میگه
اون حاملهست و برای همین به یه نوشیدنیِ دیگه نیاز داره
تا اون بچه سالم بمونه
اون باید به فکر بچه باشه
ببخشید، ببخشید! اوه
اینم با ترفیعت گرفتی؟ اینو میبینی؟
این مرد رو ببین. اینو نگاه کن. میدونی
فرانک براش مراسم گرفت. دقیقاً مثل مالِ خودشه
چقدر باوقار. اینو ببین. این مرد رو ببین
حلقه رو ببوس، عزیزم
این دیگه با آدم تو تخت نمیآد
وای خدای من. این عشق رو ببین
الان میخوای منو ببوسی؟
آره، همینه... ماچ
وقتِ بالا-پایینه
بالا-پایین
برای تو، و برای تو، و برای تو، و برای تو
ممنون
و اینا هم مالِ منه! اونا همهشون مالِ توئه
همهشون رو بخور. همهشون رو بخور
مثل یه ملوان مینوشی و مثل یه مدلِ نقاشی زیبا هستی
اوه عزیزم. اوه لعنت بهش
میخوای بریم دور بزنیم؟
دارم از ماشین لیز میخورم
اوه خدای من
تو باید رانندگی کنی
نوبت توئه. فرمون رو بگیر
فرمون رو بگیر! فرمون رو بگیر! اوه خدای من! چی؟
نه، من آماده نیستم! من به اندازهی کافی
اوه خدای من! من به اندازهی کافی رانندگی کردم
آلیس، داری خیلی بهتر میشی
آره. حس بهتری دارم
داری خیلی بهتر میشی
منو ببر خونه، آلیس
منو ببر خونه
اگه کور باشی چی؟
نه، نمیتونم! حالا انجامش بده. حالا انجامش بده
داری عالی انجامش میدی! داری عالی انجامش میدی
خیلی خب، حالا صافش کن. میتونی بهم کمک کنی؟
صافش کن
بارکالله
بعدش بانی گفت که میخواد بازی کنه که، خب
اون تا حالا هیچوقت تنیس بازی نکرده، هیچوقت
توی یه دستش کوکتل بود و توی اون یکی راکت
و جک... حتی یه قطرهاش هم نریخت
اون
احتمالاً جذابترین چیزی بود که تا حالا دیدم
دلم میخواد تو رو توی دامن تنیس ببینم
خدایا
فکر میکنی راسته که فرانک واقعاً
توی خونهاش زمین تنیس داره؟
میفهمیم، مگه نه؟ آره
اوه، عزیزم بهم بگو
چند نفر قراره توی این مهمونی باشن
چون باید بدونم چقدر سالاد تن درست کنم
اوم
چی؟ فرانک از ماهی تن خوشش نمیآد
چی؟ دوست نداره
جدی میگی؟ اوم-هوم
عزیزم، چرا بهم نگفتی؟
قصد داشتم غذای اصلیم باشه
آلیس، غذای اصلی نه. بیخیال
اوه نه! گندش بزنن
نکن
اون یه متهی بزرگ بود؟ نکن
اون یه انفجار بود؟ نکن
اینا همون مواد پیشرفته هستن؟ اوم-هوم
میتونی بهم بگی. من... من خیلی دهنقُرصم
من میتونم رازدار باشم. من دیگه باید برم، دیرم میشه
نه، صبر کن، تو... تو نمیتونی... نمیتونی بری
چرا نه؟
چون حالت خوب نیست
اوه، حالم خوب نیست؟ آره، واقعاً معذرت میخوام
یادم رفت بهت بگم، ولی حالت زیاد خوب نیست
و تنها راه درمانش اینه که تمام روز خونه بمونیم
و من ازت پرستاری کنم و ببوسمت و برات غذا بپزم
اوم-هوم. نه
خداحافظ. باشه
اوه... جک، صبر کن
خداحافظ. باعث افتخارمون باش
۹۸۷ پروژهی پیروزی، روز
سطح امنیتی، زرد
تمام کارکنان در مسیر به سمت مقر پیروزی
تمام ساکنان در امنیت و حاضر
خانمها، از این روز زیبا لذت ببرید
و منتظر برنامهی رادیویی فرانک باشید
پیتر مجبورم کرد قسم بخورم که به کسی نگم
قراره یه ردیف خونهی جدید پشتِ ما بسازن
اینطوری به شهر خیلی نزدیکتر میشیم
واقعاً؟ واو. اوم-هوم
خب صبر کن، این چطوری شما رو به شهر نزدیکتر میکنه؟
دیگه دورترین خونه به شهر نخواهیم بود
صبح بخیر، خانمها
صبح بخیر، شلی
یه خبر خیلی هیجانانگیز دارم
پروژهی پیروزی یه کارمند جدید استخدام کرده، بیل جانسون
و من از همسرش دعوت کردم که امروز به ما ملحق بشه
همگی، لطفاً به گرمی استقبال کنید از
وایولت جانسون
خوش اومدی، وایولت
بیاین شروع کنیم. موقعیت اول
یادتون باشه خانمها، توی کنترل کردن زیبایی هست
توی تقارن وقار هست. ما هماهنگ حرکت میکنیم
شکمها تو
چانهها بالا
همینه
آره، معلومه که مارگارت سر کلاس نبود
دوباره دکتر کالینز رو دمِ خونهشون دیدم
نه
واقعاً شوکهکنندهست که تد هنوز سر کاره
بازم؟ طناب رو از دور گردنش باز کن، فرد
آره. اوه خدای من
بیچاره. اوه! من دیدمش
اوم! زنِ جدیده رو
وایولت
اوم-هوم. چطور آدمیه؟
مثل یه بچهآهوی زیبا و ترسیده میمونه
آره. ظاهراً شوهرش یه هالویِ تمامعیاره
خب، بهتره جک زودتر یه نفر رو استخدام کنه
لطفاً! دین میگه جک در آستانهی ترفیعه
امیدوارم. اوم-هوم
تو دقیقاً پشت سر ما خواهی بود
برای مهمونی چی درست میکنی؟
تخممرغهای شکمپرم رو. اوه خدای من
جک قراره مدیرعامل بشه
اینو بگیر، لطفاً. همینه
دارم به بابانوئل زنگ میزنم. اوه-اوه
چارهی دیگهای برام نذاشتی. اوه نه
باید بهش زنگ بزنم. مجبورم
برای همینه که بابانوئل شمارهاش رو به من داده
گفت اگه بچه بدی باشی باید زنگ بزنم
دارم بهش زنگ میزنم. کاش چارهی دیگهای داشتم
اونو بده به من. ولی ما که تمومش کردیم
اونو بده به من. نه. بدش به من
تنها چیزی که مهمه اینه که توی اون لحظات
چطور واکنش نشون میدی
من ایمان دارم که تو به خودت ثابت میکنی
و به هر کسی که تا حالا بهت شک داشته
که لایق زندگیای هستی که آرزوش رو داری
تا فردا
اوه، لعنتی
چون ما انتخاب میکنیم که بمونیم
سلام
سلام
روزت چطور بود؟
الان خیلی بهتر شد. اوم-هوم
گوشتِ رست درست کردم
اوم؟ اوم-هوم
دیگه چی؟ پوره سیبزمینی
دیگه چی؟ لوبیا سبز
دیگه چی؟
گوجهفرنگی شکمپر
دیگه چی؟
دیگه چی؟
خیلی... پوست داره
اوه، چرا نمیری برادرت رو پیدا کنی، باشه؟
باشه، باید زمزمه کردن اون آهنگ رو تموم کنی
چیه؟ نمیدونم
امیدوار بودم تو بهم بگی
چند روزه که توی سرم گیر کرده
شاید یه آهنگ بچهگونهست. چیزی که بچههات میخونن؟
اوه، نه، من بچه ندارم
اوه. اوم. نذار دهنم باز بشه
فقط چیزی نیست که ما بخوایم. داریم خوش میگذرونیم
من دیوار به دیوارِ شما زندگی میکنم. باورت نمیشه چه چیزهایی شنیدم
انگار همیشه توی ماهِ عسل هستن
No comments yet. Be the first to leave one.