最初の186行です。
زيرنويس از مهدي shine021
اومدیم حرف بزنیم. علیه ایمون کاری کردی؟
معلومه که نه. من هیچی از این گهکاری نمیدونم.
به ایمون سوئینی نباید دست زده بشه.
به هیچکدوم از افراد گروه من هم همینطور.
بریم سراغ گاتی؟
نه. راه بهتری برای حالگیری از اون حرومزاده دارم.
اون حق نداره مواد بفروشه، پس ما میفروشیم.
آره، حرف نداره.
رفیقت لئون مرده. معلوم شده چارلی بریکس
تمام این مدت جیرهخوار گاتی بوده.
این دختر تَد مککناست.
الان اسمش بریجت والشه، چون
بهخاطر حکم بازداشت اینترپل برای بمبگذاریهای
متروی لندن. کاری که میکردم
فقط برای ایرلند نبود. برای تو بود.
هدف من، مأمور بریتانیایی
سرهنگ جرالد مارکهام بود.
همون مردی که پدر و مادرت رو کشت.
این حرومزاده رو منفجر میکنیم
-و تکهتکهش میکنیم. -بمبِ ماشین؟
پس غیرنظامیها هم کشته میشن.
این جنگه، بریجت.
یا یادت رفته؟
تا حالا حسابی به دردنخور بودی.
یعنی دارم اخراج میشم؟
یعنی باید سیم ضبط ببندی.
مورداعتمادترین آدمش کیه؟
بین ادی برین و دوکی سالیوان مردده.
اون پلیس بیعرضهٔ آشغاله.
دوکی خیلی دل خوشی نداره
از پلیسها.
فهمیدی قراره ادی رو بگیرن،
فکر نکردی شاید منم بخوام بدونم؟
چه کاری کردی که برین ازش خبر داره؟
خودت میتونی ازش بپرسی.
ببین گلن، مشکل اینه که دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم.
منم به تو اعتماد ندارم.
کونیِ عوضی.
پس این محموله رو میزنیم.
-بعدش نقشه چیه؟ -شروع میکنیم به فروختن.
داری بهمون کار پیشنهاد میدی؟
نه، دارم به شما پسرا یه آینده پیشنهاد میدم.
جنس با من، پخش با شما. پنجاهپنجاه.
ما که برای اون ایتالیاییِ حرومزاده نمیفروشیم، مگه نه؟
معلومه که نمیفروشیم.
برمیگردن.
هی! اینم از خودش!
سلام، بچهها! پادشاه هلز کیچن اینجاست!
جیمی، وقتشه یه خط بکشیم.
نه، وقت خط کشیدن نیست، باشه؟
-وقت خط کشیدنه، لعنتی! -یواشتر مصرف کن،
باشه؟ هی، شان، بگیر.
-خیلی دوستت دارم، جیمی. -منم خیلی دوستت دارم.
-یه شات میخوای؟ -معلومه که میخوام، لعنتی.
-سه تا شات، ری. -باشه، الان میارم.
-بیا دیگه! -باشه، روی چشم.
سه تا شات.
این واسه منه؟
این کارو واسه من میکنی؟ وای، تو دیگه خیلی خوبی!
اوه...
هی، همهشو یهجا خرج نکنی، باشه؟
اوه! خیلی دوستت دارم.
خیلی دوستت دارم.
هی، جیمی، کار و کاسبی خوبه،
ولی جنسمون داره تموم میشه.
آره، باید بهزودی دوباره با نلسون حرف بزنم.
اون دومینیکنها هر کوفتی بخوایم برامون جور میکنن.
به سلامتی.
خب، پس یه ذره دیگه میخوای؟
نه، ممنون، خوبم.
هی.
همینطور خوب کار کن. باشه؟
ری، اینم بابت زحماتت.
خدا خیرت بده، جیمی.
کارم رو انجام دادم.
بالاخره میتونم... استراحت کنم.
همونطور که حقت هست.
هیچوقت بچهها رو اینقدر خوشحال ندیده بودم.
حقشونه.
پول نقد واقعی توی جیبهاشونه.
آره. کار تو بود.
خوبه که بالاخره یکی باهاشون خوب رفتار میکنه.
حالا چی برات بخرم؟
با این پول؟ هوم؟
چی میخوای؟ یه لباس جدید؟
از لباسی که پوشیدم خوشت نمیاد؟
اوه، نه، نه، نه، همین رو کاملاً دوست دارم.
منظورم اینه که لباسهای بیشتری داشته باشی.
فکر کردم دوست داری لباس کمتری تنم باشه.
نه، من چیزی لازم ندارم.
ای بابا، همه یه چیزی لازم دارن.
چی لازم داری؟ و کاری نکن پشیمون بشم که
همین رو ازت پرسیدم.
میتونی خیالمو راحت کنی؟
همین کارو بکن.
میتونم.
اگه فقط بذاری برم اون تو.
نه، خدمات جنسی؛ همین کاملاً کافیه.
هی، رفیقمونم که اومد.
جیم! جیمی.
حرفی رو که بهت زدم یادت هست، مگه نه؟
-آره. -عالی میشه، جیمی!
این تَدِ خفنه. این همونیه که دربارهش بهت میگفتم.
-تَد گاجنهایم. -سلام.
خیلی دربارهت شنیدم.
شنیدم میتونی جنس خوب جور کنی.
آره، واسه همین فکر کردم شاید بتونیم با هم معامله کنیم.
میدونی، من و تو.
چی میخوای؟
خب، معلومه دیگه.
جنس خوب، میدونی که.
جنس خالص. مقدار زیاد.
شما دوتا کدوم جهنمی با هم آشنا شدین؟
همینجوری، توی مهمونیها و اینجور جاها.
گاهی یکیدو تا بسته ازم میخرید.
ولی مشتری خوبیه، جیمی.
صددرصد که هستم.
و قراره بهترین مشتریت بشم، مگه نه؟
چون میخوام کلی بخرم،
چون آدمهایی رو میشناسم که از چیزی که تصور کنی پولدارترن.
مثلاً میلیونرها و میلیاردرها.
و من واسطهی تو میشم.
باشه، باشه، آروم باش،
تَد.
برو یه نوشیدنی چیزی بگیر تا بعد با هم حرف بزنیم.
بعداً.
آره، حرف میزنیم. بیا بریم یه آبجو بگیریم.
چه عوضیای.
تبریک میگم.
آره، ناپدریم
از خانوادهٔ گوگنهایمه،
یه عوضیِ تمامعیاره.
فکر کردن به اینکه با مامانم میخوابه، حالمو به هم میزنه.
ولی یارو یه عوضی بهتماممعناست،
همهٔ رفیقهاش هم همینطورن.
اوه، عوضیان، آره؟
خب، یه شب منو هم دعوت کن شام.
آره، ببین، حرفم اینه که
رفیقهاش عاشق کوکائینن،
و همیشه دنبال خریدشن.
رفیقهای ییلم هم همینطور.
اوه، ییل رفتی؟
گفتم که خیلی باهوشه، لعنتی.
آره. چند ماهی اونجا بودم، بعد... ولش کردم.
آره، انداختنم بیرون.
من...
با یه دختره که هنوز دبیرستانی بود سکس داشتم.
آره، به داستان زندگیت علاقهای ندارم.
چقدر میخوای؟
خب، چون این اولین معاملهمه،
چرا کم شروع نکنیم؟
ده کیلو؟
میکی، این یارو رو از بِلویو میشناسی، شاید؟
هی. کارت خوب بود.
یه عقبموندهٔ لعنتی برامون آوردی.
هی، عوضی، تو نمیدونی
داری دربارهٔ چی زر میزنی.
آره، آره، آره، میدونم.
ببین، تحقیقمو کردم.
ببین، ایدهم اینه که...
به رفیقهای پولدار لعنتیم
یه تجربهٔ لوکس لعنتی بدم.
یه جنس درستوحسابی که با هیچی قاطی نشده باشه.
کوکائین خالص.
میدونی که معمولاً،
کوکائین توی هر مرحله از پخش با یه چیزایی قاطی میشه.
اینطوری پول درمیارن.
نه. نه، نه، نه، من از این چرندیاتِ پودر بچهای نمیخوام.
و قیمت بالاتری هم میگیرم.
فکر میکنی ده کیلو چقدر برات آب میخوره؟
هیچ گهی نمیدونم.
دو میلیون دلار.
جدی میگی؟
اوه، این یارو رو از اینجا گم کنین بیرون!
صبر کن، نه، فکر کنم قبول کنه.
تاد، بهش بگو میتونی این پول لعنتی رو جور کنی.
-خب، دو میلیون دلار. -اوه، بیخیال، بسه دیگه،
محاله، به هیچوجه،
بتونم ده کیلو از هر چیزی برات جور کنم.
حالا کوکائین میخوای؟
هر کیلو، صد هزار دلار.
خب، آقای کلهگنده؟
صد هزار دلار؟
-باشه. -چی؟
میخوای از ناپدریت چک بگیری؟
No comments yet. Be the first to leave one.