最初の200行です。
عزیزم، گوشیمو ندیدی؟ همین الان دستم بود
اونجاست
- چند بار دیگه آخه بهش بگیم؟ - والا منم دیوونه کرده
- اینا رو بذار توی ظرفشو دیگه - اینا ماله شب پیشه، فکر کنم
- عوق - مامانی، لباس فوتبالم کجاست؟
کمدت رو گشتی؟
- نه اونجا نبود - بنظرم برو خشککن رو چک کن
ببین، وقتی اینو خوردی میگیری میذاریش توی این جعبهی کوچولو
برای همینه بهش میگن ظرفشو
بامزه بود دمت گرم
نه. نه. از این مژههای فیک برای مدرسهات نکار
برای سلامتیت مضره
خب، چسبش هنوز خشک نشده، ممکنه کور شم
نه کور نمیشی. درشون بیار
- بیا اینم صبحونهات - مرسی مامانی
- خودتم باید یه چیزی بخوری - حله، میخورم
یهچیزی با خودم میبرم سرکار میخورم
توروخدا، کیتی، یهچیزی برای خوردنت ببر
نمیخوام نقنقو باشم، ولی صبحونه بخور
عجب نقنقویی هستی
میدونی که این چیزا تو مدرسه مجاز نیست
- اینو باید بذاری خشک بشه - ایول
عجب توصیهای کردی، مامان
شالم کجاست؟ روی صندلی بود که
اون همه لباس و شالی که اونجا ریخته رو چک کردی؟
امروز حلش میکنم. قول میدم
- باشه، باشه - بخدا میگم
فیونا
- من شال سبزم رو میخوام، عزیزم - امروز برای منه
من یکی از شالهای خودمو بهت میدم
خیلیخب، حله
نه، باشه باشه، مامان
- خیلی استرس داریا - آره خب
یکی برات پیدا میکنم
چرا همیشه همهچی رو غل و زنجیر میکنی؟
تا وقتی ساقیای چیزی نباشه مشکل نداره
فکر میکنی این عمارتمون رو چطور خریدم؟
گمش نکنیا
دوستت دارم
- خیلیخب، من باید برم - هی، با توام
- اینم بگیر - مرسی
خب، این دفعه قضیه چیه؟
یه ماشین جگوار تو مونتکارلو یا یه مسجد توی استانبول یا...
خیلی بامزهای. خداحافظ بچهها، آدم باشید
عزیزم دلم برات تنگ میشه
برید توی اتاقی چیزی خب
اون مژهها رو بردار، بدو
- برداشتم دیگه! - خداحافظ
- دوستت دارم - دوستت دارم
« Fx مترجم : ابوالفضل » « @PunsiferPv »
« سرویس مخفی » « فصل اول: قسمت اول »
همهچی امنه، برو توی سیگارفروشی
یکمی برات مربای گلابی آوردم
گفتی یهچیزی میخوای از مالت باشه
فرد مشکوکی توی اون منطقه نیست
خب، یا این بود یا اون لیکور کاکتوس
ما حواسمون بهش هست وقتی از سیگارفروشی اومد بیرون بهت میگیم
آره، ولی فکر نکنما
« سنگلیا، جزیرهی مالت »
مظنون رو توی همون مسیر مشخص شده زیر نظر داریم
دوربینهای مداربستهی کلیسا همشون خاموشن
خیلیخب، بعدا بهت زنگ میزنم
خداحافظ
- عجب کلیسای قشنگیه، مگه نه؟ - خیلی خوشگله
سیگارها رو آوردی؟
200 ساعت عمر باتری داره
انگشت شست رو بذار اینجا
فقط برا تو جواب میده
باتریهای زاپاس اینجان
اگه ازت خواستیم یکی رو بذاری داخل بهت پیام میدیم
خب، از ویلا چخبر؟
خبر خاصی نیست
آیگور که همش سرش تو گوشیه
حدسم دربارهی میخائیل درست بود
یه چیزی بین اون و مَتی هستی
همون منشی شخصیش؟
من چهار دُنگ حواسم بهشون بود
داری عالی پیش میری، لنا
داداشم چطوره؟
چند روز دیگه میبریمش لب مرز
تنها راه فرار اون، و حتی تو اینه
فقط تمرکز کن
ایگور زیاد لاف میزنه
و مام میخوایم از عملیاتهای موسکو توی اروپا خبردار شیم
ایگور خیلی نگرانم میکنه
با خونوادش رفته مسافرت
نیازی نیست نگرانش باشی
باید بری
مشکلی که نداریم؟
نه حله
سلام
داره از ماشین پیاده میشه
رفت داخل ویلا
من برگشتم
ساندرو، ماس ماسکت رو بذار کنار
باید اژدها رو بُکُشم
خب، پس یعنی اینا رو نمیخوای دیگه؟
ایول!
- درست همونطور که میخواستید - دستت طلا، مَتی
باعث افتخاره
« اینم سیگارت، ایگور ویکتورویچ »
« ممنون، لنای خوشگلم »
« مرسی »
رفقا، حتی وقتی اومدیم مسافرت لطفا انگلیسی حرف بزنید
بالاخره که باید یاد بگیره
- میش، من دارم میرم ماساژ بگیرم - الان؟
آلوئهورات رو گرفتم
فرشتهای بخدا. مرسی
حواست باشه ساندرو تکالیف زبان فرانسویش رو انجام بده
- حواسم هست - دردسر درست نکنیا
بابابزرگم سرش شلوغه
« ببین همهشون اوکین یا نه »
شنیدی مامانت چی گفت؟
- دیگه بهونه نداریما - خب
زبون فرانسوی آره؟
- چرا باید فرانسوی یاد بگیرم آخه؟ - هم فرانسوی هم انگلیسی
خب، بیشتریا انگلیسی حرف میزنن
پس چرا باید فرانسوی یاد بگیرم؟
خب... بنظرت چه دلیلهای دیگهای میتونه داشته باشه؟
شاید مثلا رفتیم فرانسه
ولی نمیریم که
حواست باشه. چرا آخه باید یاد بگیرم؟
مرکز موسکو، پخشزنده از مالت
« وستمینستر، لندن »
خوشگل شدیا
مثل سزاری شدم که داره میره تو سنا
میدونی چند بار چاقو خورد؟ 23 بار
به تعداد وزیرهایی که توی کابینهام دارم
رایان آخر ما رو بگا میده
اعتماد کن، یا رایان یا ملیسا یکیشون بگامون میدن
پس مشاورهای ویژه به چه درد میخورن؟
ببخشید، خانم وزیر
عجب تهمت سفت و سنگینی زدین، خیلی ممنونم
خب، گوش کن
اگه رایان از قدرتش سوءاستفاده کرد، جلوش رو بگیر
باید تو رو به حال خودت بذاره، حله؟
میدونی که اون خوب بلده خودش رو توی دل بقیه جا کنه
ولی تو ناسلامتی وزیر کشوری
- اینجا دست توئه، نه اون - اینو به نخستوزیر بگو
اون میذاره رایان کامل سوارش بشه
آره، ولی فقط چون معروفه دیگه، نه؟
ببین، مثلا آنتونی خودمون، بنده خدا
هیچوقت از روابط عمومی سر در نیاورد
- یارو خیلی خزه - برای همین بهش اطمینان دارم
بهم اعتماد کن، قرار نیست تیرش به سنگ بخوره باشه؟
آنتونی، من درخواست یه جلسهی دوجانبه توی لیسبون با فرانوسیا کردم
میخوای بحث دوور رو بندازم وسط؟
نه اینکه به باد بدمش، ولی خب یجورایی دلم میخواد
- ایموجن - نخستوزیر
مرسی، رایان
خیلیخب. بریم سراغ اصل مطلب
من مسئول همهی عملیاتهای خارجیام
یه هفتهست داری این غلطو میکنی بعد من تازه متوجهش شدم؟
رئیس بخش روسیه برای خودش اختیار عمل داره
اینو از تو یاد گرفتما، زک
نه وقتی که من دارم از بخش حسابداری
از عملیاتهاتون باخبر میشم
نزدیک شدن به رئیسشون همیشه یه کار نشدنی برامون بوده
درسته، ولی الان
مالت تبدیل به منطقهی قرمز شده، مرکز سرمایهدارهای حکومتی
و خودت اینو بهم گفتی
تو داری یه عملیاتی رو علیه رئیس سازمان اطلاعات روسیه
اونم وقتی یارو رفته مسافرت انجام میدی،
که ممکنه خیلی به مزاقشون خوش نیاد
- اگه ایگور چغلی مامورت رو بکنه - نمیکنه
و اون اطلاعاتی که ممکنه به دست بیاریم ارزش ریسک رو داره
«ممکنه؟»
نمیتونی همش بهش بستنی بدی که
آخه چی میخوای تو؟ بره برات نوکری کنه؟
مثلا اومده مسافرت
بیا بابا، مشکلی نداره که
اگه پسر خوبی باشی، بهت بستنی میدم
برای توجیه یه عملیاتی مثل این،
ایگور باید با پسرش اطلاعات محرمانه رو ردو بدل کنه
حالا کی رو به عنوان مامور فرستادی؟
پرستار بچهی روس میخائیل بورودین رو فرستادم
- اینی که میگی کیه؟ - یتیمه
از ترس ریده تو خودش که نکنه داداش کوچولوش رو ببرن خدمت
دارم بهشون یه راه فرار میدم
یه راه فرار به شدت ریسکی
فقط میتونم بگم امیدوارم ارزشش رو داشته باشه
اگه تا سه روز دیگه خبری نشه، عملیات کنسله
گاس چطور؟ اوضاعش خوبه؟
خب، والا اونو کنار گذاشتن
چرا آخه؟ چرا باید کنار بذارنش؟
منو باش فکر میکردم یکی از بهترین بازیکنای تیمه
میدونم. فکر کنم یکمی زیادی گندش کردم
بیخیال، این حق هر پدریه
ایگور ملاقاتی داره
- انگاری سرت شلوغه - آره، باید برم
بعدا بهت زنگ میزنم
حله، خداحافظ
خب، یه یاروی دیگه اومده
« خوش اومدی رفیق »
« نوکرتم، داداش »
« ایرینا، آروم باش »
« نمیخواد برام فرش قرمز پهن کنی »
یکمی بزن عقب
دوباره
فکر کنم کریل مارکو باشه
No comments yet. Be the first to leave one.