最初の193行です。
در سرزمين افسانه و دوران جادو
سرنوشت يک پادشاهي بزرگ .بر دوش مرد جواني گذاشته شد
.به نام... مرلين
سلام؟
سلام؟
.شرمنده
خب؟ - .من همه جا رو گشتم -
.مرلين"، تو با اين کارت که تنها منو معطل نميکني"
!الان اين تقصير منه؟
.ملکه که نميشه خود به خود غيبش بزنه - خب، پس کجاست؟ -
!منم براي همين تو رو فرستادم دنبالش ديگه - اصلاً ميدوني اين قلعه چقدر بزرگه؟ -
.آره بامزه، ميدونم
.پس بهتره خودت يه نگاهي بندازي
مرلين"، در کل چيزي هست که واقعاً" بتوني از پس انجام دادنش بر بياي؟
.تحمل کردن غرولند و شکايت هاي تو
...اوه، خب
.گونوير - .ببخشيد که دير کردم -
.دير؟ به هيچوجه
.تازه کلي هم وقت داريم
شواليه هاي سلطنتي "کملوت"، هموطنان، دوستان
.ورود شما به اين جلسه ي ميز گرد خوشامد ميگم
به مدت 3 سال متوالي، سرزمين ما .مملو از صلح و آباداني بود
.اما الان، گويا سايه اي بر روي سرزمينمون افکنده شده
.سر گووين" حدود 6 هفته ي قبل به "ازمير" فرستاده شد"
.به همراهش، سه نفر از بهترين افرادمون هم عازم شدن
.از اون زمان، هيچ خبري ازشون نشده
!فرار کنين
بنا به درخواست من
سر اليان" جستجويي در سرزمين هاي" .غربي شمال ترتيب داد
هيچ نشونه اي از "گووين" و افرادش پيدا نکرد
به طوري که انگار از روي زمين .کاملاً محو شده باشن
زیرنویس هماهنگ شده با نسخه های بلوری « Hamid5251 »
Instagram : hamidsh_76
آخرين گشت "کملوت"؟ - چقدر طول ميکشه تا "آرتور" بازم افرادشو بفرسته؟ -
.آروم باش .لازم نيست نگران چيزي باشي
.اشتباه ميکني، وقتمون داره تموم ميشه
.پيشگويي ها دروغ نميگن .پيش اومدن مصيبت براي "آرتور" قطعيه
.همينکه بفهميم چجور مصيبتي، ديگه مرگش نزديکه
،همش همين حرفو ميزني .اما بازم نميتوني بگي چجور مصيبتي
.ديامر" بهمون ميگه"
.ديامر" کليدي به تمامي علوم و ادراک هستش"
پس اين کليد کجاست؟
.همينجاست، زير پاهات
سه ماه تمام مشغول گشتن بوديم و اونوقت چي پيدا کرديم؟
.هيچي
در برابر دانش جاودانه اي که اين کليد مياره
.اين زمان هيچي محسوب نميشه
...اگه بفهمم که بهم دروغ گفتي
."صبر، سنگ رو به طلا تبديل ميکنه، "مورگانا
فکر ميکني بعد از اين همه بدبختي که کشيدم، اين چيزا رو نميدونم؟
.دو سال تمام، چيزي جز تاريکي نديدم
.من و صبر دوستاي قديمي هستيم
.بانو "مورگانا"، جدا بايد ملاقات تو همچين شرايطي رو تموم کنيم
الان ديگه زياد خوشگل نيستي، مگه نه جناب شواليه؟
.ظاهراً که همينطوره
.آرتور" بايد بدونه که نبايد مرداشو اينقدر دور داخل شمال نفرسته
.خب، پس کارتو بکن ديگه. منو بُکش - .همينکارم ميکنم -
اما اولش بايد بهم کمک کني .يه چيزي رو پيدا کنم
ميدونيم که "گووين" و افرادش .از اينجا، "ايزولفور"، رد شدن
اما بعد از اون، هيچ نشونه اي نبود .قابل رديابي نبودن
"قضيه اين داستاني که ميگه قلعه ي "ازمير
يه بار ديگه تسخير شده، چيه؟ - .شايعات زيادي شنيدم، قربان -
...همه ي اون شايعات به يه اسم ختم ميشن .مورگانا
.پس نبايد وقتمون رو تلف کنيم - اگر شايعات حقيقت داشته باشن چي؟ -
.ممکنه بيوفتين داخل تله
.شواليه هاي "کملوت"، همنوع هاي خودشون رو ول نميکنن
.مورگانا" اينو ميدونه" .اون منتظرتون مي مونه
...اين آدما براي من جنگيدن، خون دادن
ميتونم يه پيشنهادي بکنم؟
چي ميشد اگه يه مسير متفاوت رو انتخاب ميکردي؟
.از سمت غرب به "ازمير" ميرفتي
از وسط سرزمين "انيس"؟
.اينکار قطعا "مورگانا" رو غافلگير ميکنه
انيس" اجازه ي عبور تعداد زيادي" از مردان مسلح رو ميده؟
.فکر کنم که اينکارو بکنه، قربان
.همين الان يه قاصد بفرستين .سحر حرکت ميکنيم
يادتون باشه، اگر ميخوايم موفق بشيم .هيچکس نبايد از اهدافمون باخبر بشه
...ببخشيد
.هيچ عيبي نداره .منم که بايد معذرت خواهي بکنم
براي چي؟
.مدام تو رو ميندازم توي دردسر
.ديگه بهش عادت کردم
!مرلين
.بايد وقتي خيلي عصبانيه صداش رو بشنوي
!مرليـــن
.مثل همين الان .اگه کمکي لازم داشتي، حتماً خبرم کن
.ممنون
واقعاً فکر ميکني "گووين" و "پرسيوال" هنوز زنده باشن؟
.بايد ازش سر در بيارم .اونا شواليه هاي ميز گردن
.براي همينم بهمديگه متصليم
.متوجهم
،"اگه تو غيبت ميزد "مرلين .من خودمو توي دردسر نمينداختم
بقيه رو پيدا کردي؟ - .همه ـشون رو -
خبر دارن که دنبال چي هستيم؟
.يه جور کليد - کليد چي؟ -
.نميدونم .اما ميگن که ذهن "مورگانا" خيلي درگيرشه
.تا وقتي که پيدا نکنش خيالش راحت نميشه - .پس بيا اميدوار باشيم که پيدا نکنيمش -
.اين درّه، ابتداي سرزمين "انيس"ـه
.يه مکان عالي براي شبيخون زدن
چند تا از افراد رو بردار و .بگو روي لبه ي دره حرکت کنن
.يه چيزي هست که بايد ببينيد
...امريس
...امريس
چه اتفاقي برات افتاده؟
کي اين بلا رو سر روستات آورده؟
.هميني که همچين بلايي اتفاق افتاده، کفايت ميکنه
من چندين ساله که منتظر
...اين لحظه ـم
خيلي قبل تر از اينکه تو "حتي به دنيا بياي، "امريس
.با غم و اندوه، منتظر اين رسيدن اين لحظه بودم
"حتي به عنوان شاخه گلي در "کملوت
.بذر هاش، فقط باعث نابودي خود "کملوت"ـه
.پيشگوها صحبت از مصيبت "آرتور" ميکنن
بترس از اينکه سرنوشت
.مثل روحي در شب، به دنبال "آرتور"ـه
"مگر اينکه سريع عکس العمل نشون بدي، "امريس
چون حتي تو هم نميتوني
...دايره ي بي پايان سرنوشت "آرتور" رو
.تغيير بدي
زنده ست؟
چي شده؟
.بيخيال "مرلين"، تو قبلاً هم جسد ديدي
به محض اينکه اين آدما رو خاکسپاري کرديم .از اينجا خارج ميشيم
.بايد راجب يکي از نمادهاي کاهن ها اطلاعات کسب کنم
يه طرح مارپيچي سياه .که درونش خط هاي نازک زرد رنگ باشه
.علامت يه پيشگوئه
.يه کاهن پيشگو
کجا باهاش رو به روي شدي؟
.توي سفرم به اينجا .به من راجب مصيبت "آرتور" هشدار داد
مصيبتش؟
.و بعدش، يه نبرد رو به من نشون داد
.يه نبرد وحشتناک
.آرتور" داشت براي نجات جونش ميجنگيد" .ديدم که زخمي شد
.ديدم که افتاد
قدرت پيشگويي کاهن هاي پيشگو، بي نظيره
.حتي اگر اون کاهن، زن باشه
پس اين نبرد اتفاق ميوفته؟
من نميدونم، مبارز جوان
...اما يه چيز قطعيه
.اين ملاقات، تصادفي نبوده
فکر ميکني بايد به هشدارش توجه کنم؟
يه زماني حرف هاي کاهن هاي پيشگو .به عنوان يه هديه ي ارزشمند محسوب ميشد
پس چرا حس يه جور بار مسئوليت رو دارن؟
."يه مرد عاقل از اطلاعات نميترسه، "مرلين
.به جاش، ازشون براي هدايت خودش استفاده ميکنه
چطوري؟
.اين ديگه چيزيه که فقط خودت ميتوني تصميم بگيري
اما يادت باشه، اون کاهن پيشگو .تو رو بنا به يه دليلي انتخاب کرده بود
حالا، بيشتر از هر وقت ديگه اي
فقط و خودتي و خودت، که ميتونه .جون "آرتور" رو نجات بده
."ملکه "انيس - ."آرتور پندراگون" -
از شما بابت اينکه به ما اجازه داديد تا از سرزمينتون
.عبور کنيم، بسيار ممنونم
"ما باهم متحديم، "آرتور
.و الان هم جزء زمان مشکلاته
.من نميتونم اينو بخورم، متاسفم
.براتون يه چيز ديگه ميارم، بانوي من - ...نه. فقط اگه بتوني پيش من بشيني -
گرسنته؟
.بخور. خواهش ميکنم
..."فکر ميکردم تا الان ديگه بايد به اينکه نميدونم "آرتور
.برميگرده يا نه، عادت کرده باشم
.شما ايشون رو دوست داريد .من درک ميکنم
تو هم کسي رو داري که نگرانش باشي؟
.ولي کسي نيست که بتوني راجبش صحبت کني
.خير، بانوي من
.هيچ جنگجوي بهتري از شاه وجود نداره
.اون بر ميگرده
.ميدونم. حق با توئه
.ممنونم
.چيزي که شما توي "ازگراث" ديدين، يه چيز معموليه .چند ماه قبل، "ساکسون" ها شروع به تخت و تاز به روستاهامون کردن
همينجوري ميگردن و تمام مردايي که پيدا ميکنن .رو با خودشون به "ازمير" مي برن
تا يه ارتش درست کنن؟
.مردم ميگن "مورگانا" داره اون قلعه رو حفر ميکنه
چرا؟
.بايد دنبال يه چيزي باشه .جرئت ندارم فکر کنم چجور چيزي
پس ممکنه افراد من هنوز زنده باشن؟
.آره. احتمالش زياده
.فکر کنم الان ديگه وقت سرگرميه
.خيلي دوست دارم نمايش دلقکت رو ببينم
، جدا از تمام عيب هاش .حتماً يه سري استعداد هم کنارش داره
اينطوري فکر ميکنين؟
.شنيدي ملکه چي گفتش. يالا
.من که دلقک نيستم
.شک دارم
!و هيچ استعدادي هم ندارم
.اينو که ميدونم
اما نميتونيم به ملکه اي که بهمون اجازه ي عبور داده جواب رد بديم، مگه نه؟
از کجا همچين تردستي اي ياد گرفتي؟
جدي ميگم، حتي نميدونستم .بلدي چيزي رو روي هوا بگيري
.خب، من استعداد هاي زيادي دارم
.اين تويي که بهشون پي نبردي، فقط همين
.يالا، بگو ببينم چي شده؟
.بابت رفتن به "ازمير" مطمئن نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.