リリース情報

꽃선비열애사 The Secret Romantic Guesthouse S01E15 HDTV Sunflowermag
解説: sunflowermag

タグ

HDTV
hdtv
HD
公開日: 2023-11-14
ダウンロード: 18
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

🌼 مهمونخونه عاشقونه 🌼

تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد

تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد

لی سول

...بالاخره جرئت کردی خودتو نشون بدی

!اعلیحضرت

!اعلیحضرت

!اعلیحضرت

!اعلیحضرت

!اعلیحضرت- !اعلیحضرت-

!اعلیحضرت

باید فرار کنین

...من حواسشون رو پرت میکنم، شما باید

!بگیرینش

محقق

داره ازتون خون میاد

بانو

لطفا 5 قدم ازم فاصله بگیرین

!بکشینش

!اعلیحضرت

شما، مراقب اعلیحضرت باشین

بقیه، دنبال من- !چشم-

!همه جا رو بگردین- !چشم-

!اینجا

قول میدم

قبل غروب برگردم

زخمی نمیشم

و به سلامت پیشت برمیگردم

!پیداش کنین- !چشم-

...لی سول، اگه پادشاه رو بکشی

دیگه دلیلی نداره من اینجا وایسم

به چی فکر میکنین؟

چرا اینجایی؟

بهت گفتم سرت تو کار خودت باشه

...به نظرتون باعث شرمندگی نیست که

فقط تا اینجا پیش رفتین؟

من که کاری نکردم همه اش کار موک این هو بود

و الان موک این هو بهتون پشت کرده

...اگه حقیقت برملا بشه

کاملا تنها میشین

چیز جدیدی برام نیست

زنگی من همیشه همینطوری بود

برای همینه که من کنارتم

...حداقل من

باید کنارت باشم

خانم

...درست مثل آب شدن برف

لی سول هم نابود و ناپدید میشه

و اون روز نزدیکه

حتما خیلی منتظر موندی

...قلبم قبل خودم رسیده بود اینجا

ولی پاهام به اندازه کافی سریع نبودن

برگشتی و فقط همین مهمه

برای همیشه ناپدید نشدی

زنده برگشتی

عالیجناب، باید از اینجا بریم

اعلیحضرت

عالیجناب

قول میدم دیگه هیچوقت تنهات نذارم

پس گریه نکن

...وقتی میبینم داری گریه میکنی

حس میکنم دارم از هم میپاشم

و به سختی خودمو نگه میدارم

خیلی صدمه دیدی؟

نه

یه زخم کوچیکه

!رئیس کیم

چطور از اعلیحضرت محافظت میکردین که

بهشون حمله کردن

من هیچ بهانه ای ندارم

درمانشون تموم شده؟

پس چرا هنوز به هوش نیومدن؟

...تیر خیلی عمیق به عضله سینه شون رفته

برای همین خون زیادی از دست دادن

نبضشون در حال حاضر خیلی ضعیفه

الان دیگه بقیه اش به خواست خدا بستگی داره

خواست خدا؟

کاری بکن

!همین حالا به زندگی برشون گردون

...اگه اینطوری منو تنها بذارین

!چطور بدون شما زندگی کنم

نه، اعلیحضرت

!اعلیحضرت، لطفا چشماتون رو باز کنین

حال اعلیحضرت چطوره؟

...باید ببینمشون

...چطور یه فرمانده پایین رتبه

بدون اجازه، میخواد بره اقامتگاه اعلیحضرت؟

الان دیگه نمیخوای برای مخفی کردن خواسته ات تلاشی بکنی

متوجه وضعیت نیستی؟

...همونطور که میبینی

خورشید درحال غروبه

به سلامت

...وزیر جناح راست دستور دادن

نذاریم کسی وارد اقامتگاه اعلیحضرت بشه

وزیر جناح راست و ملکه مادر الان دیگه سمت لی سول هستن

و رئیس خواجه ها هم داره کمکشون میکنه؟

نباید بذاریم رئیس خواجه ها نزدیک اعلیحضرت بشه

...اگه اعلیحضرت از دنیا برن

...فقط با دستور ملکه مادر

لی سول به تخت میشینه

اون خائنیه که خواسته اعلیحضرت رو بکشه

مگه میشه بذاریم تاج و تخت رو بگیره؟

...تا وقتی من زنده ام

صاحب تاج و تخت تغییر نخواهد کرد

روتون حساب میکنم

لطفا مراقب اعلیحضرت باش

کیسه ام

حالا که به نظر حالت خوب میاد

انگار به هدفت رسیدی

هنوز مطمئن نیستم

تیرم بهش خورد

ولی فردا که به قصر میرم باید ببینم چه خبره

اول مراقب خودت باش

بذار ببینم

صدمه ندیدی؟- نه-

...فکر کنم از اینکه سالم برگشتم

ناامید شدی

خیالم راحت شد

واقعا خوشحالم که برگشتی

خیلی خب

اورابونی

شما دوتا

میبینم که روز به روز دارین به هم نزدیک تر میشین

نمیتونیم هم رو برادر صدا بزنیم

ولی باید باهم کنار بیایم

مگه نه، دونسنگ؟

همش این کارو میکنه چون فقط یه فصل زودتر از من به دنیا اومده، دان او

مگه این کار اشتباه نیست؟- باهات موافقم-

یکم زیاده رویه

اورابونی

میخوای فردا بری سرکار، نه؟

اگه یهویی ناپدید بشم حتی مشکوک ترهم به نظر میاد

مشکلی پیش نمیاد

تو یه مبارزی؟

کلی زخم داری

پس من میرم

ممنون

خواهش میکنم

...راجع به اتفاقی که امروز افتاد

لطفا به هیچ کس توی باغ گل ها، درباره اش نگو

...واسه همین بهم گفتی

توی عمارت الحاقی درمان بشم؟

...ولی باید به خانواده بگیم

نمیخوام اوضاعو بهم بریزم

بالاخره اوضاع توی باغ گل ها آروم شده

پس حداقل به من بگو

کی قاتل رو فرستاد؟

اگه نتونم از تو محافظت کنم

فایده راز نگه داشتنش چیه؟

...باید فقط به دان او بگم

منم مطمئن نیستم

ولی باور دارم که ارباب جانگ بود

منظورت، فرمانده جانگه؟

...چرا اون

میخواد بمیری؟

پسرش، جانگ هیون

...اون نامزدم

بود

...الان گفتی که

...نامزد پسر فرمانده جانگ

بودی؟

آره

روز قبل ازدواجمون

به حد مرگ شمشیر خورد

حتی نمیتونی به یون هونگ جو دست بزنی؟

!این حرف چیه تحویلم میدی

اون با یه مرد بود و اون مرد ازش محافظت کرد

به نظر خیلی صمیمی میومدن

فردا می بینمت

بعد از این شب طولانی، بانو هونگ جو

مهارت شمشیر زنیش خیلی تاثیرگذار بود

با اینکه مثل یه آدم بی عرضه به نظر میومد

پس بلده چطوری با شمشیر بجنگه؟

...ممکنه که هویت واقعیش رو

مخفی کرده باشه؟

به دستش صدمه زد

ولی باز تونست همچین حملات سریعی رو با شمشیرش انجام بده

اگه به دنبال کشتنمون بود

احتمالا الان زنده نبودیم

...همچین شمشیرزن با مهارتی

...ممکنه اون

مسئله چیه، ارباب؟

هرچیزی که میتونی درباره اش پیدا کن

فعلا یون هونگ جو رو فراموش کن

باید اول اونو بکشم

اطاعت، ارباب

انگار توی همچین روز غمگینی، حال و هوای خوبی داری

انقدر واضحه؟

در عرض دوروز

با زنی که عاشقشم ازدواج میکنم

خوش به حالت

منم که توی این معبد گیر افتادم و مشغول مطالعه ام

چطوره نوشیدنی بزنیم؟

بفرما

میتونم راجع به اون گیره زینتی بپرسم؟

مدام باهاش بازی میکردی

دوست داشتنی نیست؟

نامزدم برام درستش کرد تا برام آرزوی طول عمر بکنه

حتما چون افسر محافظم خیلی نگرانمه

و علاوه بر اون، فردا ماموریت مهمی دارم

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left