A Little Love Never Hurts

A Little Love Never Hurts (사랑해서 남주나)

Farsi Persian 字幕をダウンロード

リリース情報

A Little Love Never Hurts E27 HDTV H264 720p-LIMO FOrum KOrean-Dream
解説: sunflowermag
ترجمه و زیرنویس: فاطمه، فتانه و مریم

タグ

HDTV
hdtv
720p
720
TS
HD
公開日: 2014-01-24
ダウンロード: 22
聴覚障害者向け: Yes

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

هرگونه استفاده ي مادي از اين زيرنويس بدون هماهنگي با مديريت انجمن مجاز نمي باشد FOrum.KOrean-Dream

قسمت 27

دقيقا کجا داريم ميريم؟

.ميجو، داريم ميريم ديدن پدر مادر من

برا چي يه دفعه اي منُ تو اين شرايط گذاشتي؟

.من اصلا آماده نيستم

.ميخوام تو رو به پادر مادرم معرفي کنم

ببين چه شکلي ـم. چطور ميتونم اين شکلي برم به پدر مادرت سلام کنم؟

.اگه ميخواستي اين کارو بکني، بايد زودتر بهم ميگفتي

...داشتم فکر ميکردم که چه موقعي به اونا معرفيت کنم

.ولي بنظرم الان همون موقع ـست

.از الان، هر اتفاقي افتاد، عافلگير نشو

.ميجو، من و تو طرفِ هميم

پدر مادرت چيزي درباره من نميدونن، درسته؟

.قراره از الان باخبر بشن

.هاريم، اين درست نيست. بيا بندازيمش برا يه موقع ديگه

اين چيزيه که دير يا زود بايد باهاش مواجه بشيم

به من که اعتماد داري، درسته؟

بهم بگو. بهم اعتماد داري، مگه نه؟

.پس بيا بريم

وقتي همه چيز تموم شده ديگه برا چي ميخواد بياد؟

پيام فرستاده و ازمون خواسته يکم اينجا منتظر بمونيم پس

بايد منتظرش بمونيم

.پسره بد

.اگه ميخواست پيام بفرسته، بايد زودتر ميفرستاد

بعد از اينکه مهمونا رفتن، ميخواد باهامون چيکار کنه؟

.احتمالا بخاطر اينه که ازمون شرمنده ـست

اون بچه اي نيست که همچين احساسي داشته باشه

...پدر، مادر

.الان معرفيتون ميکنم

.اين زنيه که من دوسش دارم

.ميجو، اينا پدر مادر منن

.سلام، اسم من سونگ ميجو ـه

اگه دختري بود که باها شقرار ميذاشتي، بايد زودتر بهمون ميگفتي تا امروز همچين جايي رو نگيريم

.عذر ميخوام

بنظرم خودتون بهتر ميدونين چرا من چاره اي جز اين کار نداشتم

.رييس، ماشينُ آماده کردم

.يه لحظه

.يکم بشينين

اي پسره بد. هميشه فقط از پشت بهم ضربه ميزني

واقعا که پسر نيستي ، دشمني

.درسته. اينکارت اصلا درست نيست

درک ميکنم چرا نميتونستي بيايي ولي لازم نبود اينطوري انجامش بدي

.ازت نااميد شدم

.معذرت ميخوام خانم جوان

اين موقعيت ديگه چيه؟

چطور تونستي بدون اجازه گرفتن از پدر مادرن منُ بياري اينجا؟

.معذرت ميخوام

.به جز اين ، چاره ديگه اي نداشتم

.همشُ توضيح ميدم

.اول دراره پدر مادرت بهم بگو

با ديدنِ هاکيونگ، يه حدسايي زده بودم

.ولي فک نميکردم تا اين حد باشه

.هم پدرت هم مادرت عالي بنظر ميرسيدن

تو دقيقا کي هستي؟

.ميجو، اين کاري نيست که من کرده باشم

فک ميکردم پدر مادرم هر کاري کرده باشن ربطي به من نداره

.برا همين نميخواستم بهت بگم

چطور ممکنه اين ربطي به من نداشته باشه؟

اينکه پدر مادرت چطور آدمايي هستن برا من مهمه

تو فرصتاي زيادي برا گفتنش داشتي

.من فقط يه سرآشپزم، همين

مگه منِ سرآشپز نبودم که تو دوسش داشتي؟

.درسته

من فک ميکردم تو آدم ي هستي که کاريُ که ميکني دوست داري، برا همين بيشتر دوسِت داشتم

.پس مساله اي نيست

.مشکل پدر مادرتن

چون ميدونستي من نميتونم توقعاتِ پدر مادرتُ برآورده کنم

دليلِ اين نبود که تا الان منُ بهشون معرفي نکردي؟

حتما ميدوني چون يکم قبل خودت ديدي

.ولي رابطه بين من و مادرم اصلا خوب نيست

برا همين بود که گفتنش به تو و مادرم سخت بود

نه، راستش دلم ميخواست تا جايي که ميشه از مادرم پنهانش کنم

هر آدمي هم که باشه، اون مادرته

.اون خونوادته

غير از خونواده ـم ، چيزي نيست که درباره خودم مخفي کرده باشم

.شرمنده ـم ولي نميتونستم از اول بهت بگم

.از الان ميتونيم راحت تر با هم باشيم

.چيزي ندارم که ازش بترسم

.گه يه سرآشپز بودي، نميدونم

.ولي نميتونم با پسر گروه برنده کنار بيام

.معذرت ميخوام

.ميجو، بهم اعتماد کن

.مطمئن باش نميذارم آسيب ببيني

اين به اين مربوط نميشه که بهت اعتماد دارم يا نه

اگه ميدونستم پسر همچين خونواده عالي اي هستي .حتي به شروع کردنشم فکر نميکردم

.خوبه. تو لازم نيست کاري بکني

.فقط طرفِ من بمون

.خودم پدر مادرمُ قانع ميکنم

.خودم اينکارو ميکنم

قبل از اگفتن اين حرف، حداقل بايد بهم زمان فکر کردن بدي

.بايد اين فرصتُ بهم بدي

در نهايت، احسساتت برات مهم ـن

...چون تونستم دوسِت داشته باشم

..تو ميتوني فک کني که فقط يه سرآشپزي

ولي در واقع اينقدر مطمئن بودنت بخاطر اين نبود که پسر گروه برنده اي؟

اينکه کاري نکنم و خودت تنهايي باهاشون ميجنگي؟

...شرمنده ـم ولي

من هيچوقت حريص تر از چيزي که تو زندگي ـم دارم نبودم

تو ممکنه به چيزي که ميخوايي بتوني فکر کني ولي من فرق دارم

...با سختي بزرگ شدن

باعث شده بفهمم فرق بين چيزي که از پسش بر ميام و چيزي که از پسش بر نميام چيه

باعث شد بفهمم نبايد نسبت به چيزي که از عهده ـش بر نميام حريص باشم

.معذرت ميخوام ولي الان ميخوام تنها باشم

ترجمه و زيرنويس: فاطمه :.:. .:.:(maryamagh)و مريم (fe_coda) فتانه

ما فيلم ديديم، غذا خورديم و حتي چايي خورديم پس

حدس ميزنم ديگه ميتونيم بريم خونه مون

ميترسي ازت بخوام بريم يه جاي ديگه؟

.اينقدر منُ تحريک نکن

من کِي تحريکت کردم؟

پس اگه ازت بخوام بريم يه جايي، چيکار ميکني؟

يعني چي؟ اونوقت منم ميرم يه جاي خوب

اتاق دي وي دي چطوره؟

اون چيه؟

اخه من بايد به اين ادم چي بگم؟

.بريم

کجا؟

.خونه

.من هنوز قهوه ـمُ نخوردم

.ديگه سرد شده

.پس به سلامت برو خونه. من زودتر با اتوبوس ميرم

.بله، من بهت آويزون نميشم

بهتر نيست محل کارمُ عوض کنم؟

نخيرم. با چه سختي اون کارو بدست آوردم؟

.من اومدم

برا چي جوّ اينجا اينطوريه؟ اتفاقي افتاده؟

ميدونستي برادرت با يکي قرار ميذاره؟

.من هيچي نگفتم

.مامانت خودش اونو ديده

.بهم بگو

درباره ـش ميدونستي، درسته؟

.نه، چيزي نميدونستم

امروز بخاطر تو، ميدوني چقدر شرمنده شدم؟

از بس ازشون شرمنده بودم نميتونستم سرمُ بالا بگيرم

من بهتون گفته بودم که نميتونم بيام

اگه کسيُ داشتي که باهاش قرار بذاري بايد به ما ميگفتي

نميدونين چرا بهتون نگفتم؟

...اگه قبلا بهتون گفته بودم

نميرفتين پيشينه خونوادگي ميجو رو چک کنين؟

تا وقتي بهتون معرفيش کنم منتظر ميموندين؟

بخاطر اين نبود که مطمئن نبودي؟

چه اطميناني؟

اگه انتخاب شما نبود

..ر کس ديگه اي باشه، شما دوسشون نداشتين

مگه يه بار و دوبار بود که آدمايي که دوسشون داشتمُ دور کردين؟

نيازي به حرف زدن درباره چيزايي که گذشته ـن نيست

ممکنه برا شما گشذه باشن ولي

من ميترسم بازم همچين چيزايي دوباره اتفاق بيفتن

.از شما ميترسم، مادر

.دوستم ووچول

اولين کسي بود که باهاش افکارمُ شريک شدم

برا مادرش که يه دکه فست فودي داشت ..يه مغازه خريدين

.و بهشون گفتين از من دور بشن

ووچول ديگه از من دوري ميکرد و بعدشم انتقالي گرفت

نميشه تمومش کني؟

.بايد درباره "سوي يون" هم بگم

شما به پدر مادرش پول دادين و بهش گفتين منُ ترک کنه

پدر مادر سوي يون قانعش کردن تا با من به هم بزنه

.مادر، شما باعثش شدين

.هاريم. همين الان تمومش کن

مادر به جاي دستاش از پول استفاده کرد تا همه چيز ازم بگيره

.چون دختر يه تاجره

چطور ميتوني ... به جاي من کسيُ بخوايي که با استاندارداي خودت مطابقت داشته باشه؟

.من که آدم آهني نيستم

.منم يه انسانم

الان ديگه تقريبا تموم انتظاراتم از تو رو دور ريختم

اين دفعه ميتونه فرق داشته باشه

.نه، من بهتون اعتماد ندارم

اين بار هم ممکنه برين پيشينه خونوادگي ـشُ بررسي کنين و ميترسم

اگه ازش خوشتون نيومد، برين مخفيانه ديدنش و با پول سر و تهشُ هم بيارين

.اجازه نميدم دوباره اينطوري بشه

چطور هر بار اوضاع بين من و تو اينقدر پيچيده ميشه؟

برا چي هر بار اوضاعو اينقدر بد مي کني؟

شما کسي هستي که همه چيزو بدتر ميکني

.شما هميشه شروعش ميکني

.تو هم به همون اندازه بدي

اينکه ميترسيدي مادرت قضيه رو خراب کنه رو درک ميکنم

ولي نميتونستي آروم اروم مادرتُ قانع کني؟

.نميخواستم اينکارو بکنم

ميدونستم اگه هر کاري هم ميکردم نميتونستم راضي يا قانعش کنم

برا همين بهمون اخطار دادي؟

يا اين هشداريه که از اين به بعد باهات کاري نداشته باشيم؟

.بله، اين يه اخطار و هشداره

.ديگه تو زندگيِ من دخالت نکنين

برا چي دستتُ اينطوري بلند ميکني؟

اگه دخالتِ مارو نميخوايي، بايد کاري کني تا بهت احترام بذاريم

اگه ميگي روشِ مادرت غلطه بايد به روش خودت عمل کني

ميدونم مادرت خيلي در حقّت اشتباه کرده ولي

اينکه باهاش کَل ميندازي و ميخوايي ازش ببري

.نميتونم اينُ تحمل کنم

.ميگن، پدر مادرا نميتونن از بچه هاشون ببرن

.بايد جلوي مادرت خم شي تا بهت ببازه

ميدوني اين قضيه چقدر براي پدرت سخت بوده؟

چطور تونستي اونطوري بزنيش؟

...نه

.بيشتر از اينم حقشه

.ممنون که بخاطر من زديش

...راستشُ بخوايي

چرا تو و هاريم هميشه اينطوري تموم ميکنين؟

تموم کسايي که شما رو ميديدن، ديگه خسته شدن

A Little Love Never Hurts subtitles in other languages

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left